هنگامی كه عشق فرا می خواند تان ، از پی اش بروید ... گر چه راهش سخت و ناهموار باشد . هنگامی كه بال های عشق در بر می گیردتان ، خود را در آن بالها رها كنید ... گرچه در لا به لای پر هایش تیغ باشد و زخمی تان كند . و هنگامی كه با شما سخن می گوید ، باورش كنید ... گر چه طنین كلامش ، رویاهایتان را بر هم زند . عشق ، همانطور كه تاج بر سرتان می گذارد ، بر صلیبتان نیز می كشد . عشق ، همانطور كه شما را می پروراند ، شاخ و برگ تان را نیز می زند و هرس می كند . عشق ، همانطور كه از تنه ی ستبرتان بالا می رود و نازك ترین شاخه هایتان را كه در آفتاب می لرزند ، نوازش می كند ... به ریشه هایتان نیز فرود می آید و آنها را كه در خاك چنگ انداخته اند ... می لرزاند . عشق ، شما را چون خوشه های گندم ، دسته می كند ... آنگاه می كوبدتان ، تا برهنه شوید ... به غربال بادتان می دهد ، تا كه از پوسته آزاد شوید ... وتا سر حد سپیدی ، به آسیاب تان می سپارد ... ورزتان می دهد ... نرمتان می كند ... سپس در آتش قدسی اش ، گرمتان می كند ، تا كه نانی مقدس شوید ، برای ضیافت بزرگ خداوند . عشق با شما چنین می كند تا رازهای دل خود را بدانید ... و بدینسان ، به پاره ای از قلب بزرگ زندگی بدل شوید . عشق ، هرگز جویای تملك نیست و هرگز به تملك در نمی آید ... عشق مستغنی ست . هنگامی كه عشق می ورزید ، مگویید كه « خدا در دل من است»... بگویید « من در دل خدا هستم
ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 توسط مهدی


