آن روز که من توسط پلیس محترم و بزرگوار ضد شورش و لباس شخصی ها مورد نوازش باتون ها و البته سلاح نه چندان سرد قرار گرفتم تمامی بدن و دستهایم سیاه و کبود شده بود.
پس از فرار حرفه ای به منزل که رسیدم، وزیر کشور و البته صادق و راستگو!!! در مصاحبه تلویزیونی بیان داشتند پلیس ما مهربان است و هیچ کس در این درگیریها کتک نخورده است .از شدت عصبانیت لخت شدم و بدن عریان سیاه شده را در معرض دید اهالی منزل قرار دادم و فریادی نیز به عنوان دروغگوها سر دادم.
دخترک کوچولوی من در سن چهار سالگی بسر می برد و بالطبع در حال آموزش و کسب صداقت و تجربه است با صدائی لرزان و چشمانی اشکبار و قیافه ترسیده سوال نمود بابا کی تو رو کتک زده؟
باز هم از سر همون عصبانیت قبلی گفتم پلیس!!!
دخترک بیچاره چند لحظه ای را سکوت کرد و ایندفعه با گریه گفت مگه آقا پلیسه مهربون نیست؟
در پاسخ و با یک مکث طولانی گفتم ،درسته بابا اشتباه کردم آقا بده منو زده!
و دخترک ناز م که خیلی هم ترسیده بود گفت آقا بده رو دوست ندارم.
و این دروغ پردازی های تلویزنی و مشاهدات عینی و بر اساس واقعیت و تضاد موجود باعث از بین رفتن اعتماد عمومی دخترکان و پسرکان جامعه میگردد و قطعا شروعی است برای از بین رفتن اعتماد عمومی.


