ایرانیان باستان در نگرش سنتی خود باور داشتند که آفرینش در شش مرحله از سوی خداوند در شش چهره گاهنبار انجام گرفته است.
1.میدیوزرم گاه (میان بهار) :در چهل و ششمین روز سال دی بمهر و در اردیبهشت ماه که در این گاه آسمان آفریده شده است.
میدیوزرم گاه یا “میانه بهار” با گویش درست (Midyuzaram) در چهل و پنجمین روز سال دی بمهر و اردیبهشت ماه در این گاه آسمانی آفریده شد.
روز خور تا دی بمهر یازدهمین تا پانزدهمین روز اردیبهشت ماه باستانی . 10 تا 14 اردیبهشت خورشیدی.
میدیوزرم از واژه اوستایی میئدیو یعنی میان و رزمیه یعنی بهار تشکیل شده است و نخستین گاهان بار در سال است و هنگامی است که گیاهان رشد و نمو می کنند و کشاورزی بار دیگر رونق می گیرد. در باور زرتشتیان هنگام آفرینش آسمان از سوی خدا گاهنبار میدیوزرم گاه می باشد. این گاهان بار هنگام برداشت خرمن و درو کردن غلاتی مانند گندم و جو بر پا می شود.
عنصر دینی این جشنها ، خواندن جشن و نیایش است که موبدان انجام می دهند و حاضرین در جشن دست یکدیگر را می گیرند ، همازور می شوند زیرا:
پیروزی و کامیابی در یگانگی و همازوری است ، به ویژه در گذشته ، تحمل در برابر بلایای طبیعی ، خشکسالی، سیل ، زلزله ، طوفان و مانند آنان تنها با همازوری و پشتیبانی از همدیگر شدنی بود.. شرکت در گاهان بار یک وظیفه دینی برای همه است . هزینه آن را هر کس به داوطلبی به اندازه درآمد خود می دهد ، ولی همه به یک اندازه از آن بهره می برند.
عنصر اجتماعی این جشنها در این بود که ، همه ی زرتشتیان ، زن و مرد ، پیر و جوان و کودک ، فقیر و غنی ، ارباب و رعیت همه یکسان در آن شرکت می کردند ، در یک جا گرد می آمدند ، از یک خوان و یک غذا می خوردند و این امر باعث همبستگی بیشتر می شد. علاوه بر این در پایان مراسم آن چه که از خوردنیها باقی بود به خانه افراد بی نوا و نیازمند فرستاده می شد در حالیکه این افراد خود در این جشن حضور داشته و از این خوراکیها میل کرده بودند ، و این جزیی از ” نیکوکاری و دهش ” است که در دین زرتشتی ستوده و سفارش شده است.
از روز 10 اردیبهشت ، براي مدت پنج روز نخستين دوره جشنهاي گاهنبار سال آغاز مي گردد و زرتشتيان اين جشنهاي بسيار كهن ايراني را در شهرها و روستاهاي گوناگون پاس مي دارند
مبع :http://www.zoroastriannews.com/
در گاهشمار(تقوم)های مختلف ایرانی، علاوه بر این که ماهها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بهعنوان مثال روز اول هر ماه «روزاورمزد، روز دوم هر ماه، روز بهمن (سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم هر ماه، اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم هر ماه، شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم هر ماه، «سپندارمذ» بودهاست. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق میورزد. زشت و زیبا را به یک چشم مینگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان میدهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بهعنوان نماد مهر مادری و باروری میپنداشتند.
در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی میشدهاست که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن میشد، جشنی ترتیب میدادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه، «مهر» نام داشت و که در ماه مهر، «مهرگان» لقب میگرفت و میبینیم که چگونه هر جشنی با معنی و مفهوم عمیق خود برای مردم شادی میآفرید.
روز آبان در ماه آبان جشن «آبانگان» است یعنی جشن ستایش آب و روز آذر در ماه آذر جشن «آذرگان» است یعنی جشن ستایش آتش و همین طور روز پنجم ماه دوازدهم (اسفند)، «سپندارمذ» یا «اسفندار مذ» نام داشت که جشنی با همین عنوان میگرفتند. «سپندارمذگان» روز زن و زمین است.
روز پنجم اسفند در همه گاهشماریهای (تقویم های) ایرانی به عنوان روز جشن اسپندار مذگان شناخته میشود.
در این روز مردان به همسران خودهدیه میدادند. مردان زنان خانواده را بر تخت شاهی مینشاندند و از آنها اطاعت میکردند و به آنان هدیه میدادند. این یک یادآوری برای مردان بود تا مادران و همسران خود را گرامی بدارند و چون یاد این جشن تا مدتها ادامه داشت و بسیار باشکوه برگزار میشد همواره این آزرم و احترام به زن برای مردان گوشزد میگردید. این جشن هیچ ارتباطی به ولنتاین ندارد.
هنوز نیز در برخی از گوشه های ایران زمین مانند اصفهان، پهله، ری و دیگر شهرهای ناحیه ی مرکز و غرب ایران، مراسم جشن اسفندگان همچون گذشته برگزار می شود، در این روز بانوان لباس و کفش نو می پوشند، زنانی که مهربان، پاکدامن، پرهیزگار و پارسا بوده اند و در زندگی زناشویی خود فرزندان نیک را به جامعه تحویل داده اند مورد تشویق قرار می گیرند و از مردهای خود پیش کش هایی دریافت می کنند. آن ها در این روز از کارهای همیشگی خود در خانه و زندگی معاف شده و مردان و پسران وظایف جاری زنانه را در خانه به عهده می گیرند.
این جشن را با نامهای جشن برزیگران هم نامیدهاند. در روز اسفندگان چند جشن با مناسکی بهخصوص برگزار میشدهاست. نخستین جشن مردگیران یا جشن مژدگیران بود که اختصاص به زنان داشت. در این روز مردان زنان را هدیهای خریدندی و از ایشان قدردانی کردندی. امروزه نیز بیشترین جنبهٔ مورد تأکید در اسفندگان قدردانی از زنان است. در زمان گذشته [چنان که ابوریحان روایت کردهاست] عوام کارهای دیگری هم انجام میدادند چون آئینهای جادوی برای دورکردن خرفستران اما ابوریحان این آئینها را تازه و نااصیل خواندهاست.
اشتباه های رایج در اختلاف زمان برگزاری
هم اکنون در برخی جاها، به جای روز جشن اسفندگان (سپندارمذ) (پنجم) از ماه اسفند(سپندارمذ)، روز بیست و نهم بهمن را روز جشن سپندارمذگان میدانند. در باره پرسش بخاطر وجود دوگانگیها باید گفت که جشنها و فاصلههای میان آنها در نوشتههای کهن ایرانی دارای تعریف و اندازههای مشخصی است که به مانند دانههای یک زنجیر در پیوستگی کامل با یکدیگر هستند. تغییر جای یکی از آنها، موجب گسست همه این رشته خواهد شد.
چنانکه در منابع ایرانی آمدهاست، جشن سده پس از ۴۰ روز از شب یلدا یا چله، و پس از ۱۰۰ روز از اول آبان قرار دارد. همچنین جشن سده، پیش از ۲۵ روز از جشن اسفندگان است.
این اندازهها و فاصلههای تعریف شده در نوشتهها و ریشه نامههای کهن ایرانی، تنها با گاهشماری ایرانی با ماههای سی و یک روزه (مبدأ هجری خورشیدی کنونی) که بزرگترین دستاورد دانش گاهشماری در جهان است، همسان است؛ ولی با کتابچهای نوساخته که در چند سال گذشته در ایران با نام سالنمای دینی زرتشتیان چاپ میشود، هماهنگی ندارد. چرا که در این کتابچه، فاصله ۱۰۰ روزه از اول آبان تا جشن سده به ۱۰۶ روز، فاصله ۴۰ روزه شب چله (یلدا) تا جشن سده به ۴۶ روز، و فاصله ۲۵ روزه جشن سده تا سپندارمذگان (اسفندگان) به ۱۹ روز رسیدهاست. این فاصلهها با هیچکدام از اسناد و منابع و تاریخنامههای ایرانی هماهنگی ندارد.
اینها نمونههایی از آشفتگیهایی است که منتشرکنندگان این کتابچه در ذهن نوجویان ایجاد کرده و نه تنها نظام قانونمند گاهشماری ایرانی را مخدوش کردهاند، بلکه اختلالهایی نیز در تقویم سنتی یزدگردی زرتشتی که در میان بسیاری از زرتشتیان ایران و عموم زرتشتیان هند و جهان رواج دارد، به وجود آوردهاند.
قدمت بیست ساله این تقویم، دستکاریهای فراوان در گاهشماری ایرانی و زرتشتی، نبود هیچگونه سامانه کبیسهگیری و تعریف مشخص از طول سال، مبدأ سالشماری ساختگی و نیز اختلافهای فراوان با دیگر زرتشتیان جهان باعث شده که زرتشتیان نیز چنین دستکاریهایی در قواعد سنتی و دینی را نادرست شمارند.
از این رو، زمان درست شب یلدا برابر با شامگاه ۳۰ آذر، جشن سده در ۱۰ بهمن و جشن اسفندگان (سپندارمذگان) در ۵ اسفند (طبق تمامی تقویم های امروزی) است.
منبع:ويكي پديا
جشن سده
بسياري از دانشمندان پژوهشگران براين باورند كه بزرگ ترين كشف انسان از آغاز تمدن تا كنون، پي بردن به راز مهارآتش و بهره گيري از اين آخشيج بسيار سودمند اهورايي است.
ايرانيان يكي از زيباترين داستان ها را درباره كشف آتش دارند و آن را به هوشنگ شاه نسبت داده اند. اين رويداد باورپذير را فردوسي توسي به زيبايي در قالب چكامهاي در شاهنامه آورده است كه در آن از نخستين جشن سده نيز ياد كرده است.
به گفته فردوسي؛ هوشنگ شاه پس از آنكه به راز آتش و سودمندي آن پي برد، باياران به نيايش پرداخت
از اسطورههاي جشن سده تنها يكي به پيدايش آتش اشاره دارد. فردوسي مي گويد: هوشنگ پادشاه پيشدادي، كه شيوه كشت و كار، كندن كاريز، كاشتن درخت … را به او نسبت مي دهند، روزي در دامنه كوه ماري ديد و سنگ برگرفت و به سوي مار انداخت و مار فرار
كرد. اما از برخورد سنگها جرقه اي زد و آتش پديدار شد. بر آمد به سنگ گران سنگ خرد هم آن و هم اين سنگ گرديد خرد فروغي پديد آمد از هر دو سنگ دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ جهاندار پيش جهان آفرين نيايش همي كرد و خواند
آفرين كه او را فروغي چنين هديه دادهمين آتش و آنگاه قبله نهاد يكي جشن كرد و آن شب باده خورد سده نام آن جشن فرخنده كرد
یکی روز شاه جهان سوی کوه
گذر کرد با چند کس همگروه
پدید آمد از دور چیزی دراز
سیه رنگ و تیره تن و تیز تاز
دو چشم از بر سر چو در چشمه خون
ز دود دهانش جهان تیره گون
نگه کرد هوشنگ با هوش و هنگ
گرفتش یکی سنگ و شد تیز چنگ
به زور کیانی رهانید دست
جهان سوز مار از جهانجوی جست
درآمد به سنگ گران سنگ خرد
همان و همین سنگ بشکست گرد
فروغی پدید آمد از هر دو سنگ
دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
نشد مار کشته ولیکن ز راز
از این طبغ سنگ آتش آمد فراز
جهاندار پیش جهان آفرین
نیایش همی کرد و خواند آفرین
یکی جشن کرد آن شب و باده خورد
سده نام آن جشن فرخنده کرد
ز هوشنگ ماند این سده ماندگار
بسی باد چون او دگر شهریار
امروزه جشن سده تنها در معابد زرتشتيان اجرا ميشود. به رغم تلاشهايي كه زرتشتيان در ابقاي فرهنگ برپايي مراسم اعمال داشتند بسياري از بخشهاي اين رسم با شكوه از بين رفته و به دست فراموشي سپرده شده است.
در روزگار قديم مهمترين مراسمي را كه معمول ميداشتند و از دير باز تا كنون نيز برجاست آتش افروزي بوده است. آتش افروزي كه اساسا شكوه و جلال جشن سده بر آن استوار بوده و هست، در پايان روز دهم و شب يازدهم انجام ميگرفت.
پادشاهان و بزرگان و مردمان ديگر هر يك به فراخور حال خود به تهيه هيزم و خار و خاشاك بويژه چوب گز ميپرداختند و كوههها و پشتههايي بلند از آنها ميساختند و آتش ميزدند. اين آتش افروزي بحدي زياد بود كه فروغ آن از فرسنگها مسافت ديده ميشد چنانكه فروغ آتش افروزي جشن سده را كه مسعود غزنوي در سال 426 برپا كرد بقول بيهقي از ده فرسنگي ديده بودند.
معمولا اين آتش افروزي در دشت پهناور صورت ميگرفت و همچنين برفراز تپهها و كوهها بوته و هيمه و خار جمعآوري ميكردند.
در مجالسي كه با حضور پادشاهان و بزرگان بر پا ميشد شمعها نصب ميكردند كه ميبايست تا هنگام غروب افروخته شود، گرد آتشي كه در حضور پادشاه يا امير افروخته ميشد خواني ميگستراندند .
شعرا قصايدي را كه در مدح جشن سده ساخته بودند ميسرودند و مردم به شادي ميپرداختند و از فراز تودههاي كوچك آتش ميپريدند كودكان و خردسالان نيز از اين شادي، بهره بسيار ميبردند.
منوچهری گويد:
جشن سـده اميرا، رسم گبـار باشد
اين آيين کيومرث و اسفنـديار باشد
زان برفروزامشب، کاندرحصارباشد
اورا حصارميرا، چرخ و عقار باشد
آن آتشیکهگويــی نخلی به بارباشد
اصلش زنورباشد، فرعش ز نار باشد
چونبنگریبهعرضش از کوهسارباشد
چونبنگری به طولش سرو و چنارباشد
از مجدالاسلام کرمانی آزاديخواه مشروطه خواه است که:
شد موسـم جشن سده سـاقی بيا و می بده
وز آب آتش سان رسان مارا به نـار موقده
برما خدا از مکـرمت فرموده آتش مرحمت
کاين نور پرنور و صفـا دارد هزاران فايده
زين آخشيج پربهـا، اين نعمت نقمت نمـا
روشن شده تاريکها، ظلمت شده آتشکـده
هان اینگـار مهوشم، آبی بزن بر آتشـم
من با چنين آبی خوشم هم چون يهود ازمائده
درهمچو روزیمحترم، درهمچوجشنیمحتشم
بايد شمـــردن مغتنم، برخيز ما را می بده
روزی خوشودلکشبود، چونگفتگوزآتشبود
آبی چو آتش خوش بود، مخصوصدرآتشکده.
امروز هم كماكان اين جشن زيبا و با شكوه برگزار ميشود. با فراهم كردن پشته بزرگي از خار و چوب، هنگام شب مراسم آغاز ميشود موبدان كه لاله در دست دارند و دستشان به دست يكديگر است دور كوهه آتش ميگردند و آتش را نيايش ميخوانند اين موبدان لباس سفيد دربر دارند و پس از آنكه سه مرتبه بگرد هيزم گشتند توده چوب را با همان لالههايي كه در دست دارند آتش ميزنند پشته خار كه آتش گرفت چون به تندي فروزان ميشود بسيار تماشايي است همين كه شعلهها از شدت خود ميكاهد از روي آن ميجهند. نغمه سرايي و دادن نمايشهاي جالب نيز در كنار آتش انجام ميگيرد و مراسم با شادي و سرور به پايان ميرسد.
صبح همان روز زنان، سيروگ كه نوعي نان مخصوص زرتشتي است كه در روغن ميغلتانند و بين ميهمانان تعارف ميكنند. در اين مراسم گاهي آش سبزي هم ميپزند كه اين آش مخصوص جشن است و با آن از دعوت شدگان پذيرايي ميشود.
ولي در كرمان جشن سده يا سده سوزي در بين تمامي اقشار مردم كرمان اعم از مسلمان، زرتشتي، كليمي و … رواج دارد كه همه ساله در دهم بهمن ماه برگزار مي شود. در بين چادرنشينان بافت و سيرجان سده سوزي چوپاني برگزار ميشود كه شب دهم بهمن آتش بزرگي بنام آتش جشن سده، با چهل شاخه از درختان هرس شده كه نشان چهل روز "چله بزرگ" است در ميدان ده برميافروزند
آتش متعلق به مردم سرزمين ايران است چه توسط هوشنگ يا هر اسطوره ديگر ايراني كشف شده باشد به هر حال متعلق به اين مردم و به عنوان يك جشن ملي مطرح است
درود
در اين نوشته قصد بر آن است در مورد آتش و جايگاه آن در دين زرتشت مطلبي ارائه شود
بدون اغراق 85%ايرانيان بر اين گمان هستند كه زرتشتيان آتش پرستندكه اين مشكل بيشتر ريشه در اطلاع رساني دارد.با توجه به علاقه زرتشتيان به آتش و همچنين داشتن آتشكده هاي قديمي و با قدمت در ايران برايم جالب بود تا موضوع را بيشتر پيگيري كنم.در اين مورد كتاب "جهان بيني اشوزرتشت "نوشته موبد دكتر اردشير خورشيديان مطالب جالبي داشت كه مختصرا به صورت گزيده بيان ميشود.
3743 سال پيش اشو زرتشت اشه و هنجار هستي را شناخت و اساس دين خود را بر يكتا پرستي استوار نمود و نماز را نياز بشر و تنها سزاوار اهورا مزدا (داناي بزرگ هستي بخش)دانست .
نور و آتش در تمام مذاهب بزرگ،نمونه و مظهر پروردگار به شمار مي آيد.در تورات موسي(ع) يهوه(خداي يهود) در زبانه هاي آتش در كوه طور بر پامبر ظاهر ميشود.در انجيل كتاب آسماني حضرت عيسي(ع) آمده كه خداوند نور مطلق است و تيرگي در آن راه ندارد.در قران كريم نيز در سوره نور آيه 35 خداوند نور شناخته شده است(الله نور و سماوات و الارض)
اشو زرتشت نيز خدا وند را" شيران شير" دانسته و در همه ذرات طبيعت در تجلي ميبيند و بر اساس اين باور سو(قبله)زرتشتيان را نور قرار داده است.
زرتشتيان در شبانه روز پنج مرتبه با تني پاك و رواني آماده رو به سوي نور ،بامداد رو به خاور،پسين رو به باختر و شبها در مقابل ماه يا آتشي سوزان يا شمعي يا چراغي روشن ايستاده و نمازهاي بايسته را به اهورا مزدا پيشكش مي نمايند.
آتش در مذهب زرتشت نماد راستي است چرا كه آتش تنها ماده ايست كه پليدي به خود نمي گيرد،پاك است و هميشه ودر همه حال به سوي بالا ميرود و ماهيت اصلي خود را حفظ ميكند و خود ميسوزد و جهاني را گرم ميكند.
اشون يا راستي جويان نيز همانند آتش در همه حال يكسان و يك رنگ بوده خود را به به پليدي ها نمي آلايندو نور و شادي و گرما و انرژي به اطراف خود مي بخشند.
آرياييها همزمان با آشو زرتشت در مناطق شمالي ايران و جنوب روسيه كه بسيار سرد و زمستان طولاني داشت ،زندگي مي كردند و آيين اكثر مردم طبيعت پرستي بود.(جالب است بدانيد ايرانيان تنها ملتي هستند كه هرگز بت پرست نبوده اند) و چون همه به آتش براي روشنائي و گرم كردن خانه و كاشانه و پختن غذا نيازمند بودند و از طرفي روشن كردن آتش كاري سخت و زمان بر بود لذا از آن محافظت ميكردند و آن را در محلي امن هميشه نگه مي داشتند.
اشو زرتشت پيامبر،وجود اين مكان را بسيار لازم و حياتي مي دانستند و با اضافه كردن آتش آتشكده با 16 طبقه اجتماع(آهنگر،مسگر،نانواو غيره)مفاهيمي معنوي به آن بخشيدندو به صورت پرچمي مقدس در آورد.

زرتشتيان آتش موجود در آتشكده را نماد موجوديت خود يا به عبارتي پرچم و درفش دين زرتشت با چندين هزار سال هويت ملي و ديني و فرهنگي خود مي دانند و به وسيله موبد آتشبد(آترونATRAVAN) هميشه روشن نگه مي دارند.
آتشكده ها در طول تاريخ بنامهاي در مهر-آدريان-آتش بهرام(ورهرام)ناميده ميشده و در طول تاريخ علاوه بر نيايشگاه زرتشتيان ،مجمع ديني و فرهنگي و اجتماعي بوده است .
قبله يا پرستش سو جهتي است كه پيروان هر مذهبي در سرتاسر جهان همواره به سوي آن به نيايش خدا مي پردازند،از اين رو هرگز در طول تاريخ قبله زرتشتيان آتش نبوده و مزدا پرستان تنها در محل آتشكده به سوي آتش توجه دارند ،حتي همسايگان آتشكده نيز به سوي آتشكده نماز نميگذارند و هيج بهديني از ديگر زرتشتيان نمي پرسد كه آدريان شهر در كدام جهت است تا به سوي قبله سوي خود قرار دهد.بلكه هميشه به سوي نور ايستاده و اهورامزدا و داده هايش را مي ستايند و با او راز و نياز ميكند.
همه مردم جهان در آغاز پرستش خداي خود دوست دارند شمعي روشن كنند و به ستايش نيكي ها بپردازند.
آتش المپيك هميشه روشن است و هر ساله با شكوهي خاص به محل برگزاري المپيك برده ميشود.
مراسم آتش افروزي و چراغاني و آتش بازي به هر بهانه شادي برانگيز در سر تاسر جهان مرسوم و فرح بخش است.
ایدون باد
داريوش بزرگ :
خداي بزرگ است اهورامزدا. که اين جهان را بيافريد . که خرد و نيروي کوشش را بر من ارزاني داست به خواست و نيروي اهورامزدا شاهم و فرمانهاي او را اجرا ميکنم اين چنين :
دوستدار و پيرو راستي هستم و بدي را دشمنم . خواهان داد و عدل هستم . نه مي خواهم که از سوي توانايي به ناتواني ستم شود و نه ميخواهم که ناتواني به توانايي بد کند . آنچه موافق راستي است ميل من است و آنچه خلاف راستي است به شدت با آن مخالفم . خويم را در حد اعتدال نگه ميدارم و چون خشم بر مرا فرا گيرد با اراده بر آن چيره ميشوم تا مبادا ناروايي روي دهد . هوس اسير دام من است و بر آن سخت حکومت ميکنم . آنرا که نيکي کند مطابق نيکي اش پاداش ميدهم . آنکه بد کند به کيفرش ميرسانم . به هيچ وجه مايل نيستم که زيان و بد کرده شود و چون کسي مرتکب بدي شد به هيچ وجه مايل نيستم که بي کيفر بماند . هرگاه مردي بر عليه کسي ادعا کند تا مورد دادرسي واقع نشود بر او حکمي روا نمي کنم . از آناني خوشوقت و خشنود هستم که با تمام نيرو و قدرتشان در راه نيکي بکوشند اين چنين است رفتار و کردار من و اين است آنچه که من مي کنم . در ميدان نبرد رزم آرايي چيره هستم . در پيکارگاه دستانم ميجنگند . چشم و هوشم نيز بکار است . آناني که فرمانبرند مي بينم و آناني که خلافي کنند کارشان بر من پوشيده نيست . در ميدان پيکار به چالاکي ميجنگم . از نيروي دستان و پاهايم به خوبي بهره مند هستم . سوار کاري زبده و چالاکم کمانکشي ورزيده هستم . چه به هنگام نبرد پياده و چه سواره . نيزه گزاري چرب دست هستم . اين و هنرهای دیگر را اهورا مزدا بر من بخشود . اهورامزدا یاری ام کرد و نیروهایم را به نیکی هدایت کرد . ای مرد که این را میخوانی . نیک آگاه باش که داریوش چگونه شاهی است . چه هنرها و نیروهایی دارد . این برای تو ناراست نباشد . آنچه را که گفتم عمل کن. در اين كشور ها ، مردي كه وفادار بود ، نيك پاداش دادم و آن كه دشمن بود نيك كيفر دادم ، به خواست اهورامزدا اين كشور ها قانون مرا اجرا كردند . آنچه به آنان گفتم آنگونه كردند .
تو كه بعد از من شاه خواهي بود از دروغ سخت بپرهيز . مردي كه خواهد دروغزن بود نيك كيفر ده. اگر چنين مي انديشي بايد كشورم در امان باشد . آنهايي كه پيشتر شاه بودند در آن مدت ، آنچه را كه من در يك سال و اندي به خواست اهورامزدا كردم نكردند . از آن رو اهورامزدا مرا ياري كرد، چون بدكردار نبودم ، دروغزن نبودم ، خطاكار نبودم ، نه من ، نه دودمانم . بر پايه راستي رفتار كردم : نه به ناتوان و نه به توانا بد كردم ، مردي كه با خاندانم همكاري كرد او را نيك پاداش دادم و آنكه زيانكاري كرد ، او را نيك كيفر دادم . تو كه سپس شاه خواهي بود ، مردي كه دروغزن يا خطاكار است او را دوست مباش و او را نيك كيفر ده . تو كه سپس اين نوشته ها را كه من نوشتم ، يا اين نگاره ها را ببيني ، آنها را ويران مكن ، تا جايي كه ممكن است آنها را بپاي ، تا زماني كه تندرست باشي . هر آنكه اهورامزدا را بپرستد ، بخشش وي از آن او خواهد بود ، هم در زندگي و هم پس از مرگ .
اهورا مزدای بزرگ بزرگترین خدایان . او داریوش را شاه آفرید . او به وی شاهی را ارزانی فرمود و به خواست اهورامزدا داریوش شاه شد . این کشور پارس که اهورامزدا بمن ارزانی فرمود زیباست و دارای اسبان خوب و مردان خوب است به خواست اهورامزدا داریوش شاه از هیچکس نمی ترسد . خدای بزرگ این کشور را از دشمن - خشکسالی و دروغ محفوظ فرماید .
وصيت نامه داريوش
اينك كه من از دنيا مي روم بيست و پنج كشور جزو امپراطوري ايران است و در تمام اين كشورها پول رايج ايران رواج دارد و ايرانيان در آن كشورها داراي احترام هستند و مردم كشورها نيز در ايران داراي احترام مي باشند.
جانشين من خشايار شاه بايد مثل من در حفظ اين كشورها بكوشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آنها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد.
اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور (( دريك)) زر در خزانه سلطنتي داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش كه تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينكه از آن بكاهي. من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند اما در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه برگردان. مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن.
ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه با سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه است در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن بوجود نمي آيند و غله در اين انبارها چند سال مي ماند بدون اينكه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه دهي تا اينكه همواره آذوقه دو يا سه سال كشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اينكه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين كسر خواربار استفاده كن و غله جديد را بعد از اينكهبوجاري شد به انبارها منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشكسالي شود.
هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافي است چون اگر دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي بگماري و آنها به مردم ظلم كنند و استفاده نامشروع نمايند نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاري كه رعايت دوستي بنمايي.
كانالي كه من مي خواستم بين شط نيل و درياي سرخ بوجود بياورم هنوز به اتمام نرسيده و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد و تو بايد آن كانال را باتمام برساني و عوارض عبور كشتي ها از آن كانال نبايد آنقدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند.
اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اينكه در اين قلمرو ايران ٬ نظم و امنيت برقرار كند ولي فرصت نكردم سپاهي به يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني. با يك ارتش نيرومند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند.
توصيه ديگر من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده . چون هردوي آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دور نما . هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط نكن و براي اينكه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند براي ماليات قانوني وضع كردم كه تماس عمال ديوان را با مردم خيلي كم كرده است و اگر اين قانون را حفظ كني عمال حكومت با مردم زياد تماس نخواهند داشت.
افسران و سربازان ارتش را راضي نگهدار و يا با آنها بد رفتاري نكن . اگر با آنها بدرفتاري كني آنها نخواهند توانست معامله متقابل كنند اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد. ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آنها اينطور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اينكه وسيله شكست خوردن تو را فراهم نمايند.
امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اينكه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر قدر كه فهم و عقل آنها زياد تر شود تو با اطمينان بيشتر مي تواني سلطنت كني . همواره حامي كيش يزذان پرستي باش اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايند و پيوسته به خاطر داشته باش كه هر كس بايد آزاد باشد كه از هر كيش كه ميل دارد پيروي نمايد.
بعد از اينكه من زندگي را بدرود گفتم بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه خود فراهم كرده ام بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار اما قبرم را كه موجود است مسدود نكن تا هر زمان كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت ستگي مرا در آنجا ببيني و بفهمي ٬ من كه پدر تو و پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد زيرا سرنوشت آدمي اين است كه بميرد٬ خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد يا يك خاركن و هيچ كس در اين جهان باقي نمي ماند . اگر تو هر زمان فرصت بدست آوردي وارد قبر من بشوي و تابوت را ببيني٬ غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي بگو كه قبر مرا مسدود تمايند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگهدارد تا اينكه بتواند تابوت حاوي جسد تو را ببيند.
زنهار ٬ زنهار ٬ هرگز هم مدعي و هم قاضي نشو. اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بيطرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار بدهد و راي صادر نمايد . زيرا كسي كه مدعي است اگر قاضي هم باشد ظلم خواهد كرد.
هرگز از آباد كردن دست بر ندار زيرا اگر دست از آباد كردن برداري كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت زيرا قاعده اين است كه وقتي كشور آباد نمي شود و به طرف ويراني مي رود . در آباد كردن ٬ حفر قنات و احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول اهميت قرار بده .
عفو و سخاوت را فراموش نكن و بدان كه بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ٬ ولي عفو موقعي بايد به كار بيفتد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو خطا را عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي .
بيش از اين چيزي نمي گويم و اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو در اين جا حاضر هستند كردم تا اينكه بدانند قبل از مرگ ٬ من اين توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم كه مرگم نزديك شده است .
منشور کوروش هخامنشی
منم کوروش، شاه جهان ، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابل ، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان ، پسر کمبوجیه ، شاه بزرگ ... نوه کوروش، شاه بزرگ ... نبیره چش پش، شاه بزرگ ...
آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم ، همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مردوک خدای بزرگ دلهای پاک مردم بابل را متوجه من کرد ....
زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم .
ارتش بزرگ من به صلح آرامی وارد بابل شد . نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه های مقدسش قلب مرا تکان داد ....... من برای صلح کوشیدم .
من برده داری را برانداختم ، به بدبختی آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند.
مردوک خدای بزرگ از کردار من خشنود شد ...... او برکت و مهربانی اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم.....
من همه شهر هایی را که ویران شده بود از نو ساختم . فرمان دادم تمام نیایشگاه هایی که بسته شده بودند را بگشایند.
همه خدایان این نیایشگاه ها را به جاهای خود بازگرداندم.
همه مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاه های خود بر گرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم.همه مردم را به همبستگی فرا خواندم.
همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را که نبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاههای خودشان باز گرداندم. بشود که دلها شاد شود.
بشود، خدایانی که آنان را به جایگاه های مقدس نخستین شان باز گرداندم ، هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستار باشند. بشود که سخنان پر برکت و نیکخواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من مردوک بگویند : (به کوروش شاه ، پادشاهی که تو را گرامی می دارد و پسرش کمبوجیه ، جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار .)
من برای همه مردم جامعه ای آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.
بابل - 538 پیش از میلاد
به نام پروردگار
كوروش بزرگ
كوروش بزرگ هخامنشي نماينده ممتاز جامعه اي بود كه به بلوغ فكري و سياسي والايي رسيده بود و از فرهنگي غني بر خوردار بود.كوروش پيش از آنكه امور كشور را به دست گيرد ٬ در بسياري از عرصه هاي اجتماعي و نظامي قابليت خويش را نشان داده بود و پس از به قدرت رسيدن نيز بدون هر گونه تعصب ديني٬ قومي و زباني جز سربلندي ملت ايران و همه سرزمينهاي ايراني انديشه اي نداشت.پايه و اساس شاهنشاهي هخامنشي در دوران كوروش بزرگ بر وحدت و همبستگي همه اقوام ايراني وملت هاي همبسته بود.كوروش به شيوه هاي گوناگون تلاش نمود تا با وحدت ملي ايرانيان زمينه مساعدي را براي برپايي اتحاديه اي ايراني متشكل از همه سرزمينهاي ايراني و ملل تابعه فراهم كند. امروز هم بهره گيري از اين الگوي كارامد تنها در گرو اتحاد همه ٬ از جمله ترك و كرد و بلوچ وعرب و فارس است.بر پايه الگوي كوروش همان قدر كه يك ترك ايراني حق دارد از همه حقوق انساني خود به عنوان يك ايراني برخوردار باشد يك فارس نيز بايدبا سهم برابر از حقوق خود بهره مند شود.
ايران تنها متعلق به مردمان فارس يا بلوچ يا آذري نيست ٬ بلكه ايران سرزمين ديگر اقوام و مليت هاي ساكن در اين كشور با هر دين و مرام ومسلك نيز هست. حتا مهاجرين غير ايراني نيز كه تابعيت ايراني گرفته اند نيز بايد از همه حقوق خود برخوردار شوند.
كوروش بزرگ هخامنشي توانست با دور انديشي و هوشياري ٬ نظم وهماهنگي شايسته اي را در ارتش ايران ايجاد كند وهنوز هو شيوه ارتش داري او در بيشتر كشور هاي جهان الگو است.
از ويژگيهاي ارتش ايران در دوران كوروش ميتوان از وحدت فرماندهي در جنگ ها ٬ تشكيل ستاد رزمي ٬ برتري سلاح ٬انضباط فردي و گروهي٬ آرايش ستون نظامي ٬ سازمان دهي ٬ آمادگي دفاعي ٬ تشويق و تنبيه به هنگام ٬ آموزش مستمر و رعايت اصول مهمي همچون ِغافلگيري٬ شناسايي هوشمندانه٬ جلب حمايت مغلوبين و اسيران جنگي و مهم ترين ويژگي آن يعني داشتن هدف متعالي بود.ارتش ايران در زمان كوروش شديدا پايبند به موازين اخلاقي و انساني بود.
آزادي بخشي و مردم سالاري هدف متعالي ارتش كوروش بود.
منشور كوروش بزرگ به عنوان نخستين بيانيه حقوق بشر بيان گر شيوه كشور داري و نظامي كوروش و نشان گر احترام به حقوق انسان ها در دوران پادشاهي اوست و ثابت مي كند كه وي با ملل ديگر با صلح و سازش بر خورد مي كرد و به باورهاي ديني آنها احترام مي گذاشت.
هيچ گزارشي از شكنجه ٬ اعدام ٬ رشوه خواري٬ زورگيري٬ چپاول و تقسيم غنايم جنگي٬ تحميل و تفتيش باورها٬ انحصار طلبي ديني و تعصب مذهبي و پايمال نمودن آزادي هاي فردي و اجتماعي از دوران كوروش بزرگ در دست نيست.
وي براي كرامت انسان حرمت قائل بود و روحيه اي آزادي خواه٬ حق طلب٬ صلح جو ٬مردم دوست ٬ شجاع٬ فداكار٬ ميهن دوست٬ قاطع و با گذشت داشت و به جهاني سرشار از صلح و دوستي مي انديشيد و اينها راز پيروزي و جاودانگي كوروش بزرگ پس از هزاره هاست
به نام خدا
داريوش فرمان داد زير نگاره را هموار كنند و نبشته فارسي باستان را در آنجا بياورند.
اين فضا را استاد سنگتراش از ابتدا آگاهانه به كار نگرفته بود. زيرا رگه هاي قابل توجه آب از ميان شكاف صخره به اين قسمت روان بود.
داريوش در سنگ نبشته مي گويد خط جديدي را پديد آورده است پس از آنكه داريوش در سال 519 پ م در شرق درياي خزر سكاها را شكست داد . اين رويداد نيز به كتيبه افزوده شد.
با چنين تاريخچه اي بود كه يادنامه اي پديد آمد كه نه تنها از نظر تاريخي و به خاطر شرح رويداد هاي آغاز حكومت داريوش از زبان خود او ٬ پر ارج و اعتبار است بلكه از اين روي گرانبها است كه به كمك آن مي توان به روند پيدايش خط ميخي فارسي باستان پي برد.
براي اينكه مردم امپراطوري بزرگ ايران پي ببرند كه شاهشان موفق به انجام چه كارهايي شده است.
داريوش فرمان داد تا نسخه هايي از اين كارنامه تهيه كنند و به همه استانهاي امپراطوري بفرستد و براي مردم بخوانند.
براي نمونه رو نبشتي از متن بيستون در مجتمع نظامي يهوديان در جزيره الفانتين نيل بدست آمده است.
علاوه بر نبشته ها از نگاره ها نيز نمونه برداري شده است. بخش هائي از اين كپي ها در بابل نيز به دست آمده است.
به نام پروردگار
داريوش نخست فرمان داد نوشته اي كوتاه در فضاي بالاي سر خودش نوشته شود . متن نوشته چنين است:
((منم داريوش ٬ پسر ويشتاسب٬ يك هخامنشي ٬ شاه شاهان ٬ من اكنون شاهم در پارس. داريوش شاه مي گويد پدرم ويشتاسب است٬ پدر ويشتاسب آرشام است ٬ پدر آرشام آريارمنه بود٬ پدر آريارمنه چيشپش بود ٬ پدر چيش پش هخامنش بود. داريوش شاه گويد از اين روي ما خود را هخامنشي مي ناميم . ما از دير باز نژاده بوده ايم٬ از دير باز خاندان ما شاهي بود. داريوش شاه گويد هشت تن از خاندان ما پيش از اين شاه بودند٬ من نهمين شاه هستم٬ ما از دو تيره شاه بوديم.))
با اين نوشته داريوش فقط مشروعيت خود را اعلام مي كند. او تاكيد دارد كه شاه قانوني ايران است و از نياكان خود تا هخامنش٬ پدر خاندان هخامنشي نام مي برد. اين همان هخامنش است كه پارس ها به انزان(انشان) آورد. منظور او از ((دو تيره شاه هستيم)) اين است كه او جانشين بلا واسطه كوروش بزرگ نيست بلكه او عموزاده كوروش و از تيره ديگر هخامنشيان است. هر چند اين نوشته به خط ميخي عيلامي است ولي جاي شگفتي نيست٬ زيرا در آن زمان هنوز خط ميخي فارسي باستان وجود نداشته است.
دست اندر كاران هنوز سرگرم كار بودند كه داريوش تصميم به توسعه گستره كارنامه خود گرفت. او در اين انديشه بود مبادا كوتاه زماني بعد كسي نتواند تاريخ را به ياد بياورد.

بنابراين علاوه بر اينها به نقش اسيران نيز نوشته هايي به خط و زبان عيلامي افزودند. اما بابل نيز جزو امپراطوري بود. پس داريوش فرمان داد تا در سطح سمت چپ نگاره ٬ در بدنه برآمده صخره٬ جاي را براي متن بابلي هموار كرده و متن بابلي را در آن نگاشتند. براي نقش اسيران نيز دوباره نوشته اي به خط و زبان بابلي نگاشتند.
اما هنوز يك مشكل وجود داشت. اربابان حكومت جهاني از خود خطي نداشتند و فقط از خط ميخي ملل تحت انقياد خود استفاده مي كردند. پس داريوش به مني هاي خود فرمان داد تا هرچه زودتر خطي براي امپراطوري پارس اختراع كنند. اين منشي ها عيلامي ٬ بابلي و آرامي بودند. زبان هاي بابلي و آرامي از خانواده سامي بود و يافتن پيوندي براي زبان عيلامي با زبان هاي ديگر هنوز ممكن نشده بود. منشيان براي اين زبان 37 نشانه ميخي تازه ابداع كردند. آميخته اي از خط الفبايي و هجايي. خط تازه به خاطر ويژگيهاي زبان منشي هاي طراح ٬ خطي يكدست نيست.
اينك لازم بود كه كارنامه بزرگ داريوش به خط تازه فارسي باستان و به زبان فارسي باستان به يادنامه داريوش در بيستون افزوده شود. اما ديگر جايي براي متن نمانده بود.ادامه ....
به نام پروردگار
پس از اينكه داريوش شاهنشاهي ايران را به دست گرفت و با 19 نبرد موقعيت خود را تقريبا در همه بخش هاي امپراطوري خويش را در جريان فرمانروايي خود قرار دهد. مقرر شد يك سنگ نبشته بزرگ از همه كارها و دستاوردهاي او تجليل به عمل آورد و براي اين منظور مكان مناسبي را بر سر جاده قديمي ماد به بابل بر گزيد.
محل سنگ نگاره داريوش ٬ بغستان يا جايگاه خدايان ناميده مي شد كه در پهلوي بهيستان و در فارسي بيستون شده است كه اين نام در فرهنگ عامه تغيير معني داده و به مفهوم (( بدون ستون)) آمده است.
سنگ نگاره داريوش به ابعاد 3 در 5.5 متر مي باشد. نقش داريوش كه به منظور تجسم اهميت وي ٬ در مقايسه با ديگران بزرگ تر تصوير شده٬ سمت چپ بيستون قرار دارد. پشت سر داريوش ٬ وينده فره نه كمان دارو گئوبرئه نيزه دار ايستاده اند كه از جمله هفت تناني اند كه در بر اندازي شاه دروغين پيشين (گئومات ) شركت داشتند.
داريوش در دست چپ كماني دارد و پاي چپش را روي سينه دشمني كه روي زمين افتاده و به علامت التماس دستهايش را بالا برده گذارده است. اين همان گئومات مغ است. پشت سر او صف اسيران كه گردن هايشان با طنابي به يكديگر و دستهايشان از پشت بسته است قرار دارد. بر فراز سر اسيران تصوير سمبوليك اهورامزدا در حال اهداي حلقه قدرت به داريوش است و داريوش دست راستش را به نشانه اهورامزدا بلند كرده است.
داريوش نخست تنها به نقش اين مجلس با نبشته كوتاهي در بالاي سر خود فرمان داده بود.


