من برنده ام چون مي دانم عظمت در نگاه است نه در آنچه مي نگريم.
من برنده ام چون لحظه هاي شيرين گذشته را با تلخ کامي هاي هيچ کدورتي عوض نميکنم.
من برنده ام چون در پي هدفم هستم و تاييد ديگران برايم مهم نيست.
من برنده ام چون فرصت ها را به مانند ابرهايي گذرا در مي يابم.
من برنده ام چون حافظه ام در به خاطر سپردن خاطرات بد ضعيف است.
تلاش پسركی 12 ساله برای نجات مادرش از تن فروشی
چگونه بغض فروخورده اش را فریاد خواهد زد؟ و كی؟ «امین» را می گویم. پسر ١٢ ساله ای كه از خصوصی ترین راز دردناك زندگیش مي گويد.
«فوری با من تماس بگیر! مهمه!» این s.m.s رو برای همه اسمهایی كه توی موبایل مامانش بود فرستاده تا به همه مشتریاش بگه تو رو خدا دیگه بهش زنگ نزنید.»
امین یك پسر «ایرانی» است.ایرانی. این را حتی برای «یك لحظه» هم فراموش نكنید.
امین یك اسم مستعار است. امين نیاز دارد با یك بزرگتر حرف بزند!یكی كه مثل پدر واقعی باشه.بزرگ باشه نه اینكن هیكلش گنده شده باشه!». امین حدود ٢ ماه پیش فهمید مادرش، شروع به «تن فروشی» كرده است! مادرش كه «یك تنه» سرپرستی او و خواهر كوچكترش را برعهده دارد و زن جوانی است كه امین می گوید «زنی معصوم مثل یك فرشته» است.اما اگر شما جزو جمعیت پانزده میلیونی فقیر این مملكت نیستید، لابد اینجا و آنجا «شنیده اید» كه در این سرزمین، «خط فقر» به چنان جایی رسیده كه فرشته های بسیاری به تن فروشی مجبور شده اند! امین از روز اولی كه مادرش بالاخره مجبور شد خودفروشی كند و به خانه دو پسر پولدار و نشئه رفت،خاطره سیاهی دارد.می گوید «خاطره سیاه»! و این تركیبی نیست كه یك بچه ١٢ ساله به كار ببرد، حتی اگر مثل او «باهوش و معدل عالی» باشد! اما غم، همیشه مادر شعر است.اندوه،مادر سخنانی است كه گاه به شعر شبیه اند! و گاه خود شعرند..
امین مي گويد آن روز مادرش دیگر ناچار بود، زیرا «هیچ هیچ هیچ راهی برای سیر كردن من و خواهر ٨ ساله ام سراغ نداشت»!
مادر بیچاره و مستأصل،پیش از رفتن به خیابان و شروع فحشاء، حتی نماز هم خوانده بود و این طنز سیاه روزگار ماست. او كلی با خدایش حرف زده و نجوا كرده بود! شاید از خدا اجازه خواسته تا این گناه ناگزیر را انجام دهد! یا شاید پیشاپیش استغفار و توبه كرده! كسی نمی داند! شاید هم خدایش را سرزنش می كرده است!كاش می شد فهمید او با خدا چه ها گفته است؟ در شبی كه قصد كرده برای نجات فرزندانش از زردی و گرسنگی، به آن عمل تن دهد.این سئوال بزرگ همیشه در ذهن خواننده هست كه او با خدا چه ها گفته است؟
بعد به قول امین با دلزدگی و اشكی كه تمام مدت از بچه هایش پنهان می كرد،كمی به خودش رسید و خانه و خواهر كوچكتر را به امین سپرد و رفت! امین مطمئن شده بود مادرش تصمیم سخت و مهمی گرفته است.چون در آخرین نگاه،بالاخره خیسی چشمان مادر بیچاره را دید.
چند ساعتی گذشت. خواهرش خوابید ولی امین با نگرانی،چشم براه ماند. امين ميگويد:
« حدود ١٢ شب مادرم كلید انداخت و اومد تو! ظاهرش خیلی كوفته و خسته تر از وقتای دیگه ای بود كه برای پیدا كردن كار یا پول یا خریدن جنس قرضی بیرون می رفت و معمولا" سرخورده و خسته برمی گشت. مانتوش بوی سیگار می داد.مادرم هیچوقت سیگار نمی كشه.با اینكه نا نداشت،ولی مستقیم رفت حمام. رفتم روسری و مانتوشو بو كردم. مطمئن شدم لباسهاش بوی مرد میدن.از لای كیفش یه دسته اسكناس دیدم! با اینحال یكهو شرم كردم.از اینكه درباره مامان خوبم چنین فكر بدی كرده ام، خجالت كشیدم.گفتم شاید توی تاكسی،بوی سیگار گرفته باشد!گفتم شاید پولها را قرض كرده باشد! اما یكهو از داخل حمام،صدای تركیدن یك چیز وحشتناك بلند شد. بغض مامان تركید و های های گریه اش بلند شد...»
دو جوان كه در آن شب، فقط به اندازه اجاره ٢ماه خانه خانواده امین، گراس و مشروب و مخدرمصرف كرده بودند،طبیعتا" آنقدرها جوانمرد نبودند كه از یك «مادر مستأصل» بگذرند و او را بدون آزار و با اندكی كمك و امیدبخشی از این كار پرهیز دهند.
امین از آن شب كه مادر را مجاب كرد با او صادق باشد و همه چیز را از او شنید،دنیای متفاوتی را پیش روی خود دید. بقول خودش این اتفاق،یك شبه پیرش كرد.او دیگر نه تمركز درس خواندن دارد و نه دلزدگی و بدبینی،چیزی از شادابی یك نوجوان دوازده ساله برای او باقی گذاشته است.امین آینده ای بهتر از این برای خواهر كوچكش نمی بیند كه روزی،به زودی، او نیز به تن فروشی ناگزیر شود.
چند بار؟ چند بار كبودی آزار مردان غریبه را روی بازوها و پای مادرش دیده باشد،كافی است؟ چند بار دیوانه شدن و به خروش آمدن مادرش را دیده باشد، كافی است تا چنان تصمیمی بگیرد؟ امین كلیه خود را به معرض فروش گذاشته است.اما می گوید تا می بینند بچه ام،پا پس می كشند و گواهی از بزرگترهایم می خواهند:«نه! اینطور نمی شه!»امین می خواهد بداند آیا می تواند كار بزرگتری بكند؟ كاری كه مادر فرشته خو و خواهركش را، برای همیشه از این منجلاب نجات بدهد؟
او واقعا" دارد تحقیق و بررسی می كند كه آیا می تواند اعضای بدنش را تك به تك پیش فروش كند؟ و آیا می تواند به كسی اطمینان كند كه امانتدارانه، بعد از مرگش، اعضایش را تك به تك به بیماران بفروشد و پولشان را بگیرد و با امانت داری به مادر و خواهرش بدهد؟و اینكه چگونه مرگی، كمترین آسیبی به اعضای قابل فروشش خواهد رساند؟ تصادف؟ سم؟ سیم برق؟
ای كاش روزگار از شرم این واقعه، به آخر می رسید.
امين اصرار دارد كسي این مسئولیت را قبول كند و «وكیل بدن» او شود! خودش این عبارت را خلق كرده. «وكیل بدن»! ذهن این پسر دوست داشتنی، سرشار از تركیبهای تازه و كلمات بدیع و زیباست.
در شروع،سئوالم این بود كه امین ١٢ ساله كی و چطور بغضش را فریاد خواهد زد؟ و حال می پرسم وقتی بغض او و امثال او تركید،این جامعه ما چگونه جامعه ای خواهد شد؟و چه چیزی از آتش خشم فریاد او در امان می ماند؟ذهنم بیش از گذشته درگیر این نوع «بدن فروشی» شده و كار این پسر را، یك فداكاری «پیامبرانه» می دانم كه پیام بزرگی برای همه ما و شما دارد.این روزها دایم دارم به راهها فكر می كنم.آیا راهی هست؟
این مطلب کپی برداری از یک منبع دیگر می باشد.
از جمله این موارد با ارزش سلسله جلیله روحانیت است که سر سلسله آن انبیا سپس ائمه و بعد دانشمندان وارسته می باشند و چون این دسته در میان اقشار و طبقات جامعه از هر جهت ممتاز و برجسته و گرانبها و بی همتا هستند خواه نا خواه خطر تقلب و غش و نیرنگ های بزرگ در این صنف بیش از اصناف دیگر پدید میگردد.
اگر کسی در صنف خیاط و یا کفاش و یا نجار در کار خویش تقلب نماید،زیان این تقلب در مدت کوتاهی و به اشخاص محدودی خواهد رسید و جبران آن نیز ممکن و آسان خواهد بود.اما اگر کسی در سلسله روحانیت و دانشمندان تقلب نماید و مثلا ادعای پیغمبری نموده و یا بر خلاف و آئین حق کتابی بنویسد و یا اغراض تباه و خواسته های ستمگرانه خود را به جامعه تحمیل نماید و یا بدعتهای نا شایست را پایه ریزی کند بدون شک اینگونه زیانها قابل جبران نبوده و چه بسیار حقوقی که پایمال میگرددو چه بسیارجانها و مالها و اوقات گرانبها هدر میرود.
متاسفانه یکی از نقاط سیاه و ننگین تاریخ بشریت ،تاریخ پیامبران و امامان قلابی و روحانیون بدلی و تحلیلگران مصنوعی است که نمونه های ان در هر جائی و هر زمانی بوده و هست و عمده عواملی که اینگونه اشخاص منحرف را بر می انگیزد و می پروراند به شرح زیر می باشد:
1-جاه طلبی
عده ای تشنه و کشته آوازه و نامند و به امید اینکه در میان مردم نام و احترامی پیدا کنند حاضرند عقل و وجدان و شرافت خود را زیر پا بگذارند و همواره خود را بهترین معرفی کرده و معتقدند که همه مردم دنیا آنها را میشناسند.
2- جنون هدایتگران
عامل دوم جنون لیدر بودن و فضولی در کار دیگران است.و اتفاقا این عامل خطر ناک کم و بیش در همه مردم و در همه شئون زندگی بشر دیده شده است.و همین دیوانگان هستند که به خاطر جنون هدایت عده ای و بخاطر برداشتن ابرو چشم را کور کرده و یا قیصریه را به آتش می کشند.
اینان بدون شرایط و صلاحیت راهنمائی و هدایت را بر عهده گرفته در هر کاری دخالت می نمایند و خودشان فکر میکنند واجد شرایط هستند و کسی نیز بهتر از آنها پیدا نمی شود و پیوسته در جهل مرکب غوطه ورند.
خطر ناک تر اینکه این دسته پاره ای از شرایط را واجد شوند و یا همه شرایط را به طور ناقص و نیمه کاره فرا گرفته و سپس بخواهند مانند یک دانشمند ورزیده و متخصص آن فن دخل و تصرف و حل و فصل نمایندو دست به اصلاحات زنند.و بدتر اینکه حس حسادت و غرور و خود پسندی چشم و گوش آنها را کور کند و قادر به درک حقیقت نباشند.
در این حالت به حقوق دیگران تصرف نموده و از حریم خود تجاوز می نمایند
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه تو است عرض خود می بری و زحمت ما میداری
3- فریب رهروان
عامل سوم که شاید بدون اغراق بیش از همه عوامل موثر و کارگر باشد عامل بیسوادی و حماقت و کم رشدی و سادگی و زود باوری توده های مردم است که زمینه را برای هر تقلبی آماده می سازند.
جاعلین و سوء استفاده کنندگان در تمام میدانها میکوشند تا در درجه اول در عقل و افکار و احساسات و تمایلات رهروان خود نفوذ کرده و پس از تسلط و تسخیر افکار مردمان مورد نظر خود آنها را پروانه وار به دنبال خود کشیده و این تسخیر شدگان نیز بدون اینکه خود متوجه باشند تمام نیرو و توان و صداقت خود را در راه اجرای دستورات و خواسته های شیادان به کار می برندو شگفت اور ایتمه این رهروان اینهمه زبونی و سر سپردگی را یک وظیفه حتمی و سعادت بشری می دانند.
در خاتمه بایستی چشم و گوش ظاهر و باطن را کاملا باز نموده که به دنبال هر صدائی نرفته و فریب هر شعاری را نخوریم و عقاید و مذاهب ساختگی و بی اساس را کنار بگذاریم و همه به خالق هستی گرویده انسانیت را سر لوحه زندگی قرار دهیم.
امتیازات خران :
بزرگترین امتیازات خران این است که همیشه پیشاهنگند خرگله همواره پیشاپیش گله و خرشتریان پیشاپیش قطار اشتران و خر رمه جلو رمه وبالاخره خر ،حتی برصاحبش نیز مقدم است و پیوسته خر در پیش و خر کجی پشت دمش حرکت می کند.
مشاهیر خران :
بسیاری از خران درجهان به اندازه ای مشهور و نامور گشته اند که بسیاری از آدمها حسرت و آرزوی هزار یک آن شهرت و شخصیت بین المللی آنها را دارند و هرگز به آن نمی رسند . برخی مشاهیر خران به قدری شهرت یافته اند که شخصیت و نام ارباب و صاحب خود را تحت الشعاع قرارداده اند.
چه بسیار آدمهایی که از خر هم کمترند و درخریتشان همین قدر بس که خودشان هم نمی دانند چقدر خرند.
برخی مشاهیر خران
1- خرعیسی 2- خر عزیز 3- خر مراد 4- خر ملانصرالدین 5- خردجال
6- خر کریم 7- خر بانو و کنیز
هوش خران
با این که آدمی ها از روی غرور و خودخواهی همیشه و درهمه جا خران را سمبل بی هوشی و خریت می دانند ولی خران دربسیاری از موارد و نیز هوش و دوراندیشی خود را بدون تظاهر و خودنمایی عملاً ثابت کرده اند تاکنون شنیده نشده و تاریخ نشان نداده که خری یا کره خری در آتش ویا آب افتاده باشد و یا از پشت بام سقوط کند یا درچاه بیفتد و یا دو خرباهم تصادف کنند و درتصادف آنها کسی کشته شود یا خری یا کره خری خودسوزی کند. یا خری در مرگ خردیگر کمرش خم شود و یا خری با امید خردیگر در طویله نشیند و ازکار وکوشش بازماند. اصولاً تاریخ نشان نداده است که خر یا کره خر دیوانه ای درجهان باشد یا خری مغزش گردباشد یا پنج کار کند یا دوبار پایش درچاله ای فرو رود و پند نگیرد و باز از همان راه عبور کند.
سوابق خران :
دراین جهان پهناور از آغاز خلقت تاکنون هرحیوانی پرونده یا پرونده هایی نیک یا بد داشته اند و اگر بخواهیم پرونده خران را بررسی کنیم خواهیم دید پرونده خوبیهاشان بر پرونده بدیهاشان برتری داشته است . خر همواره بارخود و دیگران را بدوش گرفته و هیچگاه سربارکسی نشده و باری بر دوش کسی ننهاده است همیشه وسواری نگرفته است بیچارگان و درماندگان را به منزل و مقصود رسانده است .
پرونده دزدی و حرام خوری و خیانت و جنایت و لگد ردن و گاز گرفتن خیلی کم دارد و پرونده خود فروشی و هم جنس بازی و اغفال ناموسی دیگران ، عرق خوری و عربده کشی و تقلب در ارزاق ومایحتاج دیگران و تجاوز به عنف و از دیوار بالا رفتن و سرگردنه گرفتن و شهادت بنا حق و دروغ و غیبت و لعنت و زخم زبان و ، غصب اموال و اراضی و کلاه برداری و شیره مالی و ریا کاری و دو رویی و هزار چهرگی و جنگ منطقه ای و جنگ جهانی و آشوب و استعمار و استثمار دیگران و زور گویان و حق کشی و هزاران پرونده ننگین و شرم آور دیگر هرگز نداشته و ندارد.
نماز عبادی ،سیاسی جمعه که به عنوان شکوه و عظمت امت مسلمانان مطرح است در تهران امنیتی شد.
امروز که برای بعد عبادی و البته سیاسی نماز به دانشگاه تهران رفته بودم با شلیک پی در پی و ممتدگازهای اشک آور نیروهای امنیتی روبرو شدم.نیروهای امنیتی حتی اجازه تشکیل صفوف در خیابان را نیز نمی دادند و مرتب با شلیک اشک آور مردم را وادار به فرار می کردند.
حدود پانزده سال پیش وقتی اخبار ایران خبر کشته شدن مسلمان و شهادت آنها را در صفوف نماز جماعت در کشور پاکستان را اعلام نمود،به قدری از این عمل متنفر شدم که هیچگاه آنرا فراموش نخواهم کرد.در ۱۷ سالگی بودم و فکر میکردم که کسی باخدای خودش ارتباط برقرار کرده و یا قصد ارتباط دارد حتما به راه راست هدایت خواهد گشت (آیه صریح قران :بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را)و کشتن او مغرضانه و عین وحشی گری و قدرت طلبی است.
و متاسفانه در نماز جمعه امروز نیز با هدف !!؟؟؟ مردم و کسانی که قصد تشکیل صفوف نماز در خیابان را داشتند مورد عنایت قرار گرفته و با گاز اشک آور پذیرائی شدند.
در گوشه ای از خیابان پیر زنی که صرفا برای ادای تکلیف به نماز آمده بود از یک موتور سوار که هم بیسم در دست داشت و هم لباس شخصی بر تن ،سوال نمود پسرم برای چه گاز میزنند؟ و موتور سوار بیسیم به دست لباس شخصی با تمام غرور و قدرتی باور نکردنی و نیشخند مسخره آمیزی پاسخ داد گاز سوز ننه!!! و با این جمله تمام اطرافیان و همفکران خود را خوشحال و موجبات خنده آنها را فراهم نمود .
اما ای دوست مومن و لباس شخصی ،اگر بر اساس همان تعریف دینی شما و همفکرانتان به اوضاع دین بپردازیم قطعا بازگشت اعمال و عملکرد هر فرد عینا به شخص او بر میگردد. وآنگاه در روزی به نام رستاخیز و هنگام رسیدگی به اعمالمان ممکن است به این نکته برسید که:
جهنم گازسوز ننه
آن روز که من توسط پلیس محترم و بزرگوار ضد شورش و لباس شخصی ها مورد نوازش باتون ها و البته سلاح نه چندان سرد قرار گرفتم تمامی بدن و دستهایم سیاه و کبود شده بود.
پس از فرار حرفه ای به منزل که رسیدم، وزیر کشور و البته صادق و راستگو!!! در مصاحبه تلویزیونی بیان داشتند پلیس ما مهربان است و هیچ کس در این درگیریها کتک نخورده است .از شدت عصبانیت لخت شدم و بدن عریان سیاه شده را در معرض دید اهالی منزل قرار دادم و فریادی نیز به عنوان دروغگوها سر دادم.
دخترک کوچولوی من در سن چهار سالگی بسر می برد و بالطبع در حال آموزش و کسب صداقت و تجربه است با صدائی لرزان و چشمانی اشکبار و قیافه ترسیده سوال نمود بابا کی تو رو کتک زده؟
باز هم از سر همون عصبانیت قبلی گفتم پلیس!!!
دخترک بیچاره چند لحظه ای را سکوت کرد و ایندفعه با گریه گفت مگه آقا پلیسه مهربون نیست؟
در پاسخ و با یک مکث طولانی گفتم ،درسته بابا اشتباه کردم آقا بده منو زده!
و دخترک ناز م که خیلی هم ترسیده بود گفت آقا بده رو دوست ندارم.
و این دروغ پردازی های تلویزنی و مشاهدات عینی و بر اساس واقعیت و تضاد موجود باعث از بین رفتن اعتماد عمومی دخترکان و پسرکان جامعه میگردد و قطعا شروعی است برای از بین رفتن اعتماد عمومی.
امروز دو سالگی وبلاگ اسپریچو می باشد.
بسم الله الرحمن الرحیم
هموطنان عزیز
همانگونه که انتظار میرفت شورای نگهبان، پس از نمایشهایی که توجه هیچکس را جلب نکرد، و با چشم بستن بر روی انبوه تقلبها و تخلفهای صورت گرفته، سرانجام نتایج دهمین دورة انتخابات ریاست جمهوری را تایید کرد. جشنوارهای که تجدید حیات ملت ما را مژده میداد با تقلب و تخلف از عهدهای اسلام و انقلاب با ناگوارترین صحنهها به پایان رسید؛ با حمله به خوابگاه دانشجویان، با خونهای ریخته شده، جوانان کتک خورده و مورد اهانت قرار گرفته، صدا و سیمای از انظار جامعه افتاده، قلمهای شکسته، روزنامههای بسته، با فضای امنیتی کودتاگونه و بیاعتمادی تلخ و گستردة مردم نسبت به نتایج اعلام شده برای انتخابات و دولت ناشی از آن. به زودی گرمای حادثه فرو مینشیند و دستاندرکاران این ماجرا با صورتحساب بلندبالای اشتباهات خود روبرو میشوند. آیا آنان از تحمیل آنچه روی داد سود بردند؟
از این پس ما دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به سر میبرد و اکثریتی از جامعه، که اینجانب نیز یکی از آنان هستم، مشروعیت سیاسی آن را نمیپذیرد. دولتی با پشتوانههای ضعیف مردمی و اخلاقی که از او انتظاری جز بیتدبیری، قانونگریزی، عدم شفافیت، تخریب ساختارهای تصمیمگیری و تدوام سیاستهای ویرانگر اقتصادی نداریم، و بیم آن میرود که بر اثر ضعفهای بیشمار ذاتی و عارضیاش در ورطه امتیاز دادن به بیگانگان بیفتد. این چیزی نیست که ما از آن خرسند باشیم، بلکه از آن به شدت واهمه داریم.
خطر در پیش است. نظامی که به مدت سیسال به اعتماد مردم متکی بود نمیتواند یک شبه قوای امنیتی را جایگزین این نقطه اتکا کند. این اعتماد لطمات جدی دیده است؛ اگر انکار این واقعیت سودی میرساند، ما نیز با منکران آن همصدا میشدیم، از بس که خطر عظیم است. اگر آنچه انکارش میکنیم واقعا صحت ندارد، چرا به دیگران اجازه اجتماع نمیدهیم تا معلوم شود که چقدر اندکند.
باید باز گردیم، هنوز دیر نشده است. هنوز میتوان اطمینان آسیب دیدة مردم را بازسازی کرد؛ امنیت نظام ما در گرو چنین کاری است. فرزندان انقلاب را از زندانها آزاد کنید. حبس آنان جز تغذیه غریزه فرافکنی در وجود خود شما فایدهای ندارد. مردم چگونه میتوانند به حکومتی اعتماد کنند که دوستان و همکاران و فرزندانش را به صرف توهم در بند میکند؟ چیره کردن فضای امنیتی بر جامعه جز صدمه زدن به عواطف ملت نسبت به نظام اثری نمیگذارد. مطبوعات آزاد مجاری تنفسی یک جامعه سالمند؛ برای ترمیم اعتماد مردم این مجاری را مسدود نکنید.
باید به اسلام باز گردیم، اسلام ناب محمدی که تحجر را بر نمیتابد و تا قیام قیامت برای معضلات جدید بشریت پاسخهای بکر و نو دارد. به اسلامی باز گردیم که ما را به امانت و راستی فرا خوانده است.
به صداقت بازگردیم. چگونه از مردم میخواهیم ایمانهای مذهبیشان را سرمایه اعتماد به ما قرار دهند در حالی که صراحتا به آنان دروغ گفته میشود؟
به خرد بازگردیم. کشوری به عظمت ایران را، با آرمانهایی به بزرگی اهداف انقلاب اسلامی و با دشمنانی به آن سرسختی و کینهتوزی که میشناسیم با دور ریختن سی سال تجربه مدیریتی و انکار ضرورت برنامهریزی و تصمیمات خلقالساعه فردی اداره نمیتوان کرد.
به قانون بازگردیم؛ به قانون اساسی، این بزرگترین میثاق ملت. به قوانینی که خود وضع کردهایم پایبند بمانیم و آنها را اجرا کنیم. بدون این کار سنگ روی سنگ بند نخواهد ماند.
مردم به حکومتی اعتماد میکنند که آنان را محرم بداند. چرا باید مهمترین مسائل مملکت از مردم پنهان باشد؟ محرم دانستن ملت و شفافیت اطلاعات اولین قدم در راه مبارزه با فساد است، حال آن که مردم ما حتی به اندازه خواندن خبرهای چند روزنامه محرم دانسته نمیشوند.
به مردم بازگردیم. چرا هر گره سهلی را با دندانهای امنیتی باز میکنیم؟ چرا به کوچکترین بهانه، هرکسی را از دایره خودیهایمان دور میکنیم؟ این یکی بیش از اندازه جوان است، آن یکی بیش از اندازه هنرمند است، آن یکی روشنفکر است، این یکی با ما اختلاف سلیقه دارد، آن یکی دانشجوست، این یکی از کار ما ایراد میگیرد، آن یکی به گروه ما تعلق ندارد، این یکی قدش بلند است، آن یکی خیلی شیکپوش است. آنقدر از دور خود میرانیم تا این که تنها میمانیم. این شیوه انقلاب اسلامی نیست، و شیوه اسلامی نیست که آغوشش را به روی همه باز میکند و به صرف شهادت زبانی، انسانها را در دایرۀ خود میآورد.
چرا باید پس از یک انتخابات سرنوشتساز در معرض چنین خطراتی باشیم، حال آن که انقلاب و نظام ما در آستانة تحصیل بزرگترین دستاوردها بود؟
مردم!
ما راهی دور و در نگاه نخست غیرقابل عبور را در چند ماه کوتاه پشت سر گذاشته بودیم. ما با هم این فاصله را آمدیم؛ از فضایی که به گرد دروغ و تردید و به غبار رمیدنهای گروهی، طبقاتی، خانوادگی و بیننسلی آلوده شده بود، از دورانی که نطفه ناامیدی شروع به رشد کرده بود، زمانی که فاصله مردم از نظامشان روز به روز بیشتر میشد، تا با هم مقدمات انتخابات را به جریانی طولانی از یک تجدید حیات ملی تبدیل کنیم؛ فضایی پر از آشتی، شادی، آگاهی و نشاط، عرصهای که در آن دوستداران نامزدها در حالی که خنده از لبانشان رخت بر نمیبست میتوانستند با یکدیگر به بحث درباره آینده بنشینند و آن آزادی فرزانه که انقلاب ما وعدهاش را داده بود تجربه کنند. فضایی که در آن کسی خود را شهروند درجه دوم و غیرخودی با انقلاب و نظام اسلامی نبیند، و کرد و لر و عرب و بلوچ و ترک و هر قوم دیگر و پیر و جوان و میانسال و هر قشر دیگر و هر صنف دیگر و هر سلیقۀ دیگر که تا چند ماه پیش خود را بیگانة با سرنوشت کشور میدید همچون عهد نخست جمهوری اسلامی، خویشتن را از نو در دایره صاحبان انقلاب بیابد.
ما با هم آمدیم تا با تجسس در احوال شخصی مردم مخالفت کنیم و از نفرتپراکنی و پروندهسازی بیزاری بجوییم. با هم آمدیم تا حاکمیت عقل و عشق را توامان داشته باشیم. همۀ ما به چهرۀ رحمانی اسلام رو کردیم و در این رویکرد میراث تمدنی ایران عزیز و بزرگ را تجدید شده دیدیم، تا آنجا که در مساجد شعار ایران، ایران! را با طنینی که هنوز در تکبیرهای شبانۀ شما شنیده میشود سر دادیم و کسی احساس نکرد که ایران جدای از انقلاب و یا جدای از اسلام است، بلکه اسلام و ایران و انقلاب از تحجر و کهنگی و تعصب و خارجیگری جداست. اسلامی که در ورای تمایزات عقیدتی و طبقاتی و قومی و جنسیتی کرامت انسانها را ارج مینهد و اصل میداند. اسلامی که شوینده هر نوع نابرابری در مقابل قانون و پرچمدار تکریم حقوق شهروندی است.
مردم!
علیرغم آنچه روی داد، ما در این چند ماه آرزوهای بلند و کوششهای خالصانۀ خود را نباختیم. ما در این میانه مستورهای از تحقق آرمانهایمان را یافتیم و دیدیم که آنچه به دنبال آنیم چقدر خواستنی است و چه نسبت نزدیکی با حقیقت اسلام و انقلاب و هویت ملی ما دارد. این دستاوردی است که هیچکس نمیتواند آن را از ما بستاند. ما با هم سرمایهای اندوختهایم که پشتوانه و بستر حرکتهای آتی ما و فرزندانمان خواهد بود و این خط سبز جوشیده از فطرتهای مردم و واقعیتهای تاریخی کشور و انقلاب همچنان در طول سالها ادامه خواهد یافت تا به مقصد نهایی خود برسد. ما برای حفظ این دستاورد بزرگ همچنان ایستادگی خواهیم کرد.
تمامی تلاشهایی که این روزها در مخالفت با شما صورت میگیرد برای آن است که از ثمربخش بودن اعتراضات قانونی خود ناامید شوید، زیرا تا ما ناامید نشویم این دولت از اعتبار واقعی برخوردار نخواهد شد. امید به آینده رساترین اعتراض ماست. به سابقه دیرینه این سرزمین نگاه کنید. در زندگانی ما مردم که از کهنترین تمدنها زاده شدهایم، فراز کنونی جزئی از یک تاریخ طولانی است. ما در جادهای به درازای تاریخ همه بشریت قدم میزنیم. در این جاده چه بسیار ملتها که منقرض شدند و جز داستانی از آنان باقی نماند. آن چیزی که ملت ما را به خلاف آنان و علیرغم سختترین رویدادها زنده نگه داشت امید بود، زیرا آفت این راهپیمایی هزاران ساله ناامیدی است. مردم ما میتوانستند با بدبینی و ناامیدی حوادثی شبیه به آنچه را که در جریان انتخابات گذشته با آن روبرو شدیم پیشبینی کنند و به صحنه نیایند. آیا آنان اشتباه کردند که به این پیشبینیها اعتنا نکردند؟ نه! آنان به مقتضای روح امیدی که هسته درونی هویت ملی ما را شکل داده و ما را در طول هزارهها زنده نگه داشته است چنین کردند. بهویژه با جوانان میگویم که اگر میخواهید ایرانی باقی بمانید از شعله امید در سینههای خود محافظت کنید، زیرا امید بذر هویت ماست؛ بذری که با نخستین باران شروع به روییدن میکند و جان هرکسی را که هنوز ایرانی باقیمانده است، در هر کجای جهان که بیتوته کرده باشد به اهتزاز در میآورد، تا از نو خود را در سرنوشت این خاک شریک بداند.
امیدی که هویت ما را شکل داده است معطوف به چه چیز است؟ قطعا معطوف به امور غیر واقعی و خرافههای واهی نیست، و الا نمیتوانست ملتی را برای هزاران سال زنده نگه دارد. بلکه این امید معطوف به لطف و فضل الهی است. اگر علاقه به این هویت تاریخی کمترین فاصلهای با اسلام ندارد، به این خاطر است. ما آمده بودیم این علاقه را احیا کنیم. از این هویت خود فاصله نگیریم. شما وظیفه خویش را به درستی انجام دادهاید و غیر ممکن است که لطف خداوند مردمی را که با نیتهای پاک ادای وظیفه میکنند تنها بگذارد.
امید به صرف گفتن و شنیدن شکل نمیگیرد و تنها زمانی در ما تحکیم میشود که دستانمان در جهت آرزوهایی که داشتیم در کار باشد. دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانههایمان را قبله قرار دهیم. واجعلوا بیوتکم قبله. به خودتان و دوستان همفکرتان برگردید و این بار هر شهروند محوری باشد برای یک فعالیت مفید سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و منتظرتشویق و کمک دولتی که وجاهت خود را از دست داده است نباشد.
مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض خود ادامه دهیم و از تلاش برای استیفای حقوق مردم دست بر نداریم. مسئولیت دینی ماست که نگذاریم انقلاب و نظام به آنچه اسلام نمیپسندد استحاله بیابد. مسئولیت انقلابی ماست که اجازه ندهیم حاصل خون صدها هزار شهید به یک دولت امنیتی تنزل پیدا کند و مستهلک شود. لیکن برای آن که این اعتراض به نتیجهای دلخواه برسد باید چند اصل مهم را رعایت کنیم:
- نظام و انقلاب اسلامی میراث و میوه مبارزات تاریخی دویست ساله شما با استبداد و عقبماندگی است. جمهوری اسلامی نظامیاست که اگر بر اساس عهد نخستین و نسخه اصیلش به اجرا درآید تمامی خواستههای ما را در بر میگیرد. مبادا کسی فریب شعارهای ساختارشکنانه را بخورد. اینجانب قویا با چنین وسوسهای مخالفم و اعتقاد دارم قانون اساسی ما همچنان دارای ظرفیتهای ارزشمند تحقق نایافتهای است که باید با فعالیت همه نخبگان روحانی و دانشگاهی و اندیشمندان کشور اجرای آنها به صورت مطالبهای ملی درآید.
به یاد آوریم که ملت ما در انقلاب اسلامی به دلیل عدم انعطاف در قبال خواستههای به حقش، که از زبان امام راحل بیان میشد، مجبور به ساختارشکنی گردید. به همه نهادهای تصمیمگیر در نظام توصیه میکنم که چون شورای نگهبان عمل نکنند و مجاری را برای اصلاح اشتباهات باز بگذارند، زیرا که بسته شدن این راه، تهدید ساختارشکنی را به عنوان تنها بدیل مطرح خواهد کرد، و این بدیلی است که همة ما هزینه سنگین آن را میدانیم و قاطعانه با آن مخالفیم. همچنین تاکید میکنم که تعلل در محقق ساختن آرمانهایی چون قانونگرایی، عدالت، آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود، و به ویژه اصول معطل مانده قانون اساسی مشروعیتسوز است.
- اسلام آن پوستین وارونهای نیست که برخی مخالفان شما پوشیدهاند. شیوه آنها این است که هر چیز مقدس و مبارکی را به نفع سلیقه خود مصادره کنند، تا جایی که حتی اگر بتوانند شال سبز شما را هم میستانند. اسلام راستین نسبتی با ظاهرسازیها و کجاندیشیهای آنان ندارد، بلکه مکتبی رهائیبخش است که اگر به حقیقت و نورانیت آن برسیم دوای تمامی دردهای شخصی و اجتماعی ماست.
- ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم و بیگانگان را در آن دخالت دهیم به زودی پشیمان خواهیم شد.
- در اعتراض و حرکت اصلاحی و اصولی ما هیچکس نباید صدمه ببیند. ما زمانی در تلاش خود موفق خواهیم بود که ابتکارهای ما برای احقاق حقوقمان تا آن حد اندیشیده شده، کارآمد و در چارچوب قانون باشد که حتی کودکان خردسال و زنان باردار بتوانند در آن شرکت کنند.
- ما در برههای و گریوهای از تاریخ کشور خود قرار داریم که راهحل بسیاری از مشکلات ما قانون است. درست است! قانون همیشه بیعیب نیست. درست است! قانون عرفی قراردادی اجتماعی است و به مانند هر عهد و پیمانی که انسانها با هم میبندند رعایت آن تنها تا زمانی الزامی است که طرف مقابل نیز به آن پایبند باشد. درست است! مخالف شما قانون اساسی را زیر پا میگذارد، به خلاف نص این میثاق ملی شما را از حق برگزاری اجتماعات محروم میکند، بلکه حتی اگر به نشانه اعتراض پارچهای سبز به دستتان ببندید به رغم اصول متعدد قانون اساسی و قوانین بیشمار عادی، خود آن کسی که مسئول حفظ امنیت است شما را مورد ضرب و شتم قرار میدهد. درست است! متقلبان و دروغگویان تنها به نیت تحمیل منویاتشان در پشت نام قانون سنگر گرفتهاند. لیکن تلاشی که ما وارد آن شدهایم یک مشاجره و تلافیجویی نیست. ما را عصبانیت یا جاهطلبی یا خودپسندی برنیانگیخته است، بلکه حرکت ما اقدامی برای اصلاح و تامین بهروزی کشور است. برای رسیدن به چنین هدفی جا دارد که ما حتی به جسد قانون احترام بگذاریم، زیرا میدانیم که در فردای نزدیک، زمانی که کوششمان به ثمر میرسد، نخستین اصلی که باید آن را نهادینه کنیم پایبندی به قانون است. این شالودهای است که امروز صبورانه میریزیم تا بر رویش بنای رفیع فردایمان را استوار کنیم.
- سرانجام وحدت. همه شما را به برادری دعوت میکنم. پیروزی ما در گرو معاضدت و پیوند با یکدیگر است، و در این یکدیگر تمایزی میان ما و مردمی که به دیگران رای دادهاند نیست. حتی آنانی که اینک رو در روی ما به خشونت متوسل میشوند در اخوت ما شریکند، زیرا ما به دنبال آیندهای هستیم که در آن همان کسی که خواهر و برادرمان را در خیابانها کتک زده است، سعادتمندتر، معنویتر، سالمتر و زیباتر از امروز زندگی کند. رنگ سبزی که ما به عنوان نماد خود انتخاب کردهایم یک معنایش هم این است؛ رنگ سبزی که ما را به اهلبیت نور، اهل بیت راستی، اهلبیت خرد، اهل بیت کرامت و فضیلت پیوند میدهد.
شاید بگویید که با این همه قید و بند دیگر فرجهای برای بیان اعتراض باقی نمانده است. این گمان خامی است که مخالفان سطحیاندیش و افراطی شما در سر دارند. الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. کسانی که در راه خدا میکوشند خداوند آنان را به راههای خود هدایت میکند. به عنوان نمونههایی از این هدایت به یاد آورید که خداوند چگونه آرامش را بر اجتماعات بیکرانةتان مستولی میکرد و یا در خلال آنها ظرفیتهای ذهنی مردم به چه شعارهای نغزی رهنمون میشد. همان خلاقیت همچنان قادر است که با توجه به تمامی این اصول راهکارهایی بکر و موثر پیشپای ما قرار دهد، میدانهای گستردهای برای عمل در مقابل ما بگشاید و تجربیات جدیدی برای آزادیخواهان جهان اندوخته کند.
در ابتدا هدف همه ما از شرکت در انتخابات آن بود که عقلانیت دینی به فضای مدیریت کشور بازگردد، لیکن در میانه مسیر به اهدافی بسیار بلندتر هدایت شدیم. ما در این بین میخواستیم ارکان ذیربط نظام به یاد آورند که در ورای تمامی آنان و ما فوقشان میزانی به نام رای و عزم مردم وجود دارد که آنها نه حق دارند و نه میتوانند آن را نادیده بگیرند. امروز خواست عمومی برای سازوکاری کارآمد جهت انتخابات که در آن اطمینان ملی حاصل شود و دروغ، تقلب و تزویر جایی نداشته باشد، به یک مطالبه انکار ناپذیر مردمی تبدیل شده است. در هر قدمی در آینده تجربه تلخ و مشروعیتزدای جریانات اخیر باید پیشاروی ملت باشد و نباید هیچ فرصتی برای روشنتر شدن ابعاد این دروغ و تقلب بزرگ و پیآمدهای تلخ آن از دست برود.
در ایامی که گذشت شخصیتها و گروههایی به سراغ اینجانب آمدند و خواستار گذشت من از آنچه گذشت شدند. شاید توجه نمیشد که اینجانب از همان ابتدا از حق شخصی خود گذشته بودم، اما مسئلة انتخابات مسئلة شخصی من نبود و نیست. من نمی توانم بر سر حقوق و آرای پایمال شدة مردم معامله یا مصالحه کنم. مسئله جمهوریت و حتی اسلامیت نظام ماست. اگر در این نقطه ایستادگی نکنیم، دیگر تضمینی نداریم که در آینده با حوادث تلخی نظیر آنچه در انتخابات کنونی گذشت روبرو نباشیم.
گروهی از نخبگان بر سر آنند که گرد هم آیند و با تشکیل جمعیتی قانونی صیانت از حقوق و آرای پایمال شده مردم در انتخابات گذشته را از طریق انتشار مدارک و اسناد تقلبها و تخلفهای انجام گرفته و نیز رجوع به محاکم قضایی پیگیری کنند و نتایج آن را مستمرا به اطلاع عموم مردم برسانند. اینجانب نیز به این جمع میپیوندم. این گروه اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی را در دستور کار خود خواهد داشت و علاوه بر آن در این مرحله مطالبات زیر را دنبال خواهد کرد:
- توقف برخوردهای امنیتی، فوق امنیتی و نظامی با مسائل انتخاباتی و بازگشت کشور به فضای طبیعی سیاسی
- اصلاح قانون انتخابات به نحوی که امکان تکرار تقلبات گسترده را از بین ببرد و بیطرفی نهادهای مجری و ناظر را تضمین کند
- رعایت اصل 27 قانون اساسی در مورد آزادی تجمعات
- آزادی مطبوعات و رفع توقیف از آنها
- فعالیت مجدد سایتهای خبری مستقل
- ممنوعیت مداخلات غیرقانونی دولت در فضای ارتباطی، نظیر اینترنت، پیامهای کوتاه، و جلوگیری از قطع ارتباطات تلفنی و شنود مکالمات مردم و هر گونه تجسس دیگر
- توقف برخوردهای یکجانبه، افترا، دروغپردازی و اهانت در رسانه رسمی کشور
- برخورداری از کانالهای مستقل تلویزیونی در خارج و داخل کشور
- صدور مجوز برای تشکیل جمعیتهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی
- آزادی همه دستگیرشدگان سیاسی، ابطال پروندهسازیهای جعلی امنیتی و دخالت ندادن پروندههای جاری در برخورداری آنها از حقوق اجتماعی
در انتها به همه مردم شریف کشورمان، چه آنها که به اینجانب رای دادند و چه آنهایی که به اینجانب رای ندادند، به ویژه کسانی که در حوادث ناگوار هفتههای اخیر صدمه دیدند درود میفرستم. همچنین مقام شهیدانی را که به جرم حقخواهی و آزادیطلبی در خون خود غلطیدند ارج مینهم و از خداوند بزرگ برای خانوادههای عزیز آنان طلب صبر و اجر دارم.
میر حسین موسوی
10/4/88
انا لله و انا الیه راجعون
ملت بزرگ و فهیم ایران!
لازم می دانم ابتدا از مردم ایران عذرخواهی کنم؛ هم به خاطر چندین ماه اصرار و ابرام برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری و هم به خاطر همه آن عزیزانی که در این مدت زحمات زیادی را برای آنها موجب شدم و با لطف و عنایت خود مسیر انتخابات را هموار و زمینه حضور عظیم و بی سابقه ای را فراهم کردند.
پیش از همه اذعان می کنم که بسیاری از شما پیشتر و دقیق تر می دانستید که چه خواهد شد و متوجه شده بودید،همان گاه که می پرسیدید «چه تضمینی برای آرای ما وجود دارد»، یا زمانی که می گفتید «نتیجه انتخابات معلوم است و شما آب در هاون می کوبید.»
با این همه می خواهم بگویم از کرده خود پشیمان نیستم و شما هم از این تلاش عظیم و حضور یکپارچه ضرر نکرده اید.حرکت ما در جهت تحکیم مبانی جمهوریت، اسلامیت و ایرانیت بود و ماه ها با کمک دوستانمان تلاش بی وقفه ای داشتیم که «مطالبه محوری» را در صحنه انتخابات به یک اصل تبدیل کنیم و با توجه به اوضاع و شرایط کشور آنچه به عنوان برنامه و راه برون رفت از شرایط فعلی می توان انجام داد را برای حل مشکلات مردم و تحکیم پایه های استقلال و آزادی در کشور عنوان کنیم.
ما برای تغییر آمده بودیم،گرچه نیروهای غیبی و ظاهری مانع از تغییر در قوه مجریه شدند. با این همه فراتر از این تغییری در شرایط کشور و روحیات جامعه و آگاهی مردم بیش از آنچه تصور می شد، صورت گرفت و اذعان می کنم که این تغییر به مراتب فراتر از تصمیم من بود.
آمدنم در صحنه انتخابات به یاد و عشق امام راحل بود، به یاد روزهای فداکاری و از خودگذشتگی، قدم نهادن در مسیر مسوولیت پذیری و نه جاه پرستی ، خودخواهی و تحقیر دیگران.
آمدن برای گفت و گوهای بالنده تر اجتماعی و نه طرد هر کسی که غیر از سخن من کلمه ای به زبان می راند؛
آمدن برای گفت و گو و شکستن فضای یکسویه حاکم بر اوضاع کشور عمومی؛
آمدن برای دیدن بهتر و کامل تر جریان اداره کشور؛
آمدن برای روشن کردن چرخه ناکارآمد مدیریت اجتماعی کشور؛
آمدن برای تغییر در سیاست های تحکم آمیز و تحجرمآبانه داخلی؛
آمدن برای گفتن از موضع استقلال، شجاعت وحریت ؛
آمدن برای غبار روبی از چهره جوان و نوجوان ، دانشگاه و اصحاب فکر و اندیشه؛
آمدن برای تعامل با همسایگان و دولت های خارجی؛
آمدن برای بازداری از شکل گیری فرهنگ و ادبیات مستبدانه در عرصه جامعه؛
آمدن برای شفاف سازی امور اجرایی و ارتباط بخش های گوناگون اقتصادی و برنامه محوری؛
آمدن برای همه این ها و همه آنچه گفته شد و غیر از این ها همه برای تغییر بود و تغییر برای ایران. حاصل این همه آمدن ها که زمان وسیعی را به همراه اراده و ارادت به ملت بود، آن شد که توانستیم فضای یخ زده کشور را شکستیم ، مطالباتی که حق مردم بود بازگو و بازتعریف کردیم، افق نقد را به طلوع سپیدی نزدیک تر سازیم ، جرات گفتن و شنیدن را برای مسوولان و نامزدها به اوج رساندیم ، شجاعت دیدن واقعیت ها را در همه زمینه ها ارتقا بخشیدیم ، گفت و گو با همسایگان ، آمریکا ، اعراب و مسلمانان را به جایگاه مطمئنی نزدیک ساختیم و با ارائه برنامه ها ، بیانیه ها ، اعلام مواضع و دیدگاه ها ، ناگفته های بزرگی را با عظمت گفتیم و جامعه را از ترس های غیر منطقی دور کردیم و همگان را این سو و آن سوی مرزها ایران به گفت و گو ترغیب کردیم و شما در همه این لحظات و برداشتن این گام ها همراه و یاور من بودید و چگونه می توان فراموش کرد شکوه شب های پیش از 22 خرداد را که همه ایران یکپارچه شور سیاسی و شوق انتخابات شده بود و دنیا با همه بزرگی خیره بر این عظمت و آزادگی حاصل از انقلاب اسلامی. چه تصاویر به یاد ماندنی از آن همه شب ها و شورها و جوان ها که ایران را یکپارچه غرق در مردمسالاری و حضور سیاسی ساخته بود. چقدر دنیا از آن شب ها و انقلاب و عظمت ایران یاد کرد و چه باورنکردنی که یک هفته بعد تصاویر آن شکوه به فریاد اعتراض و الله و اکبر شبانه تبدیل شد و خون به سنگفرش خیابان پاشید و با ضرب باتوم ها و گاز اشک آور به جان زن و مرد و پیر و جوان .... و چه سقوط آزادی از اوج قله عظمت در تصویر جهانی به حاکمیت شلاق و زندان گلوله ...
با چکمه و باتوم به جان و مال مردم هجوم بردند، صدها نفر سازماندهی شده به خوابگاه دانشجویان حمله کردند و قلب دختر جوان را با گلوله شکافتند و از پشت بام مسجد با یونیفرم مردم را به گلوله بستند و صدها نفر را در خانه و خیابان دستگیر کردند و تا سر حد مرگ کتک زدند و چه زشتی هایی که در کلام در حق آنها روا داشتند. ده ها نفر از رجال مذهبی و سیاسی را شبانه دستبند زدند و وا اسفا که چه زود انتقام دو ماه آزادی نسبی را گرفتند و همه را روانه زندان ها و سلول انفرادی کردند تا در چنین شرایطی سخت لب به سخن بگشایند و به انقلاب مخملی اعتراف کنند!
این چه انقلاب مخملی است که رهبران آن دو تن از زنده ترین و با سابقه ترین یاران امامند و مورد تایید شورای نگهبان و رهبری برای حضور در انتخابات و حداقل 15 میلیون نفر(بر اساس شمارش خود طرف) به آنها رای داده اند ؟
رویای انقلاب مخملی در ذهن این ها بوده یا آنها که کابوس آن را می دیدند و نیرو به همسایه شمالی گسیل داشتند که آموزش ببینند تا چگونه مردم را با حالت ارعاب و قیافه مهیب و هجوم موتور و زدن باتوم و پرتاب گاز فلفل و زدن کابل بر سر پیر و جوان و زن و مرد و اتومبیل و مغازه بترسانند تا مبادا کسی جرات حضور آرام و در صحنه اعتراض ماندن را به خود بدهد و بعدها هم با همان روش های تبلیغاتی و در بوق کردن حرف های غیر واقعی، همه را محکوم به اغتشاش ، انقلاب مخملی ، تخریب و ده ها اتهام دیگر نموده و تا جایی پیش رفتند که مردم را به قتل یکدیگر و رفتن در لباس بسیج برای زدن خودشان هم متهم کردند!
به راستی که این انتخابات در عین اینکه پرشور ترین ، سیاسی ترین و با شکوه ترین انتخابات در این سی سال بود ، پر مساله ترین نیز بود که با اعتراض های گسترده مردم ، شخصیت های سیاسی و گروه ها مواجه شد و متاسفانه نهادهای مسوول به جای پاسخگویی و رفع شبهات درباره تردید های جدی و تخلفات اساسی خواستند با طرح ادعاهای مضحک همه چیز را تحت تاثیر قرار دهند. شما مردم حق دارید که لااقل این سوال را از نظام بپرسید که چگونه دو تن از یاران انقلاب که مورد تایید و با صلاحیت و نیز همه گروه های اطرافشان یک شبه به عاملان انقلاب مخملی و هواداران گروه های اغتشاشگر و مردم معترض ناآگاه تبدیل شدند ؟
چگونه می توان این همه را به مصاف سیاسی و انتخابات خواند و ناگهان در پایان یا میانه راه چنگ و دندان نشان داد و از همه امکانات و ابزارها و صدا و سیما و تریبون های مذهبی و نيروهاي انتظامي و امنيتي و باتوم و گاز اشک آور و زندان و شکنجه و تیر و تفنگ استفاده و بعد هم ادعا کرد که همه این ها تقصیر «خود شما» است ! صدا و سیما را با بودجه ملی به خدمت گرفت، برنامه پشیمان سازی به راه انداخت و در همین حال خود را به حمایت 40 میلیون رای دهنده در انتخابات مفتخر دانست ؟! این همان شعار پر مغز راهپیمایی مردم از انقلاب تا آزادی است که می گفتند: «رای ما را دزدیدند ، دارند باهاش پز می دهند.»
لازم می دانم در این مقطع که به ظاهر سیر اداری انتخابات را پایان یافته تلقی کردند ، مواردی را به عرض شما ملت شریف برسانم :
1. کتاب قطور خاطرات انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری نه تنها ذهن جامعه را پر کرده و توجه جامعه جهانی را متوجه ایران و مسوولین اجرا و نظارت و همه تصمیم سازان نموده که برای همیشه در یادها و خاطره جامعه و تاریخ باقی خواهد ماند. در یک طرف مردمی که نظام و کشورشان را می خواستند و مجد و عظمت آن را آرزو داشتند و به کیان آن فکر می کردند و در ظلمات یاس و ناباوری روح امید را در خود احیا نموده و برای تغییر و ساختن ایرانی از نو آمدند ولی با عبور از میدان های مین و موانع ، ناباورانه با کمین به اصطلاح اجرا و نظارت دولت مواجه شدند که برای آنان و به نام آنان و بی شباهت به انتخاب و رای آنان ، انتخاباتی را مهندسی نموده بود. در حقیقت هم ما و هم مردم بر اساس وعده و وعیده ها و نمایش فضای دموکراسی بر این باور بودیم که هنوز کفگیر منافع مادی به ته دیگ امانت داری و دیانت و اخلاق اجتماعی نخورده و ته مانده ای از پاکی و صداقت می تواند از رای مردم صیانت وآن را همان گونه که بود اعلام کند. در اینجا باید اذعان کنم که مردم و برخی کارشناسان و صاحب نظران بهتر از ما شرایط انتخابات را می شناختند و به کرات بی حاصلی برگزاری انتخابات و حساب کردن روی آرای مردم را یادآوری می کردند که مجدانه بابت این حسن ظن به مسوولین از مردم عذرخواهی می کنم.
2. برای همه شهدای این ماجراهای انتخاباتی از خداوند رحمان آمرزش طلب می کنم و آرزو می کنم در سلسله شهدا محسوب شوند. به تک تک خانواده هایشان تسلیت می گویم و ضمن ابراز تاسف از اینکه حتی امکانات تجلیل و بزرگداشت مناسبی هم برای تشییع و دفن و فاتحه فرزندانشان فراهم نشده ، با آنها همدردی می کنم. برای همه عزیزان ، مجروحان و آسیب دیدگان بهبود و شفای عاجل طلب می کنم و مقصر همه این شهادت ها ، جرح و تخریب ها و اغتشاش ها را کسانی می دانم که حقوق مردم را زیر پا گذاشتند ، حتی به آنها اجازه راهپیمایی آرام ندادند و نه تنها امنیت آنها را تامین نکردند که آنان را مورد هجوم و ضرب و شتم و توهین و تحقیر قرار دادند.
3. فضای امنیتی که پس از انتخابات در کشور ایجاد شده مولود افکار معیوب و توهم توطئه های خود ساخته ای است که متاسفانه تلاش می شود با تبلیغات و استفاده یک طرفه از صدا و سیما آن را یک طرفه به اثبات رسانند. هیچ یک از گروه های سیاسی شناخته شده و شخصیت های سیاسی شناخته شده و شخصیت های عزیز سیاسی و میلیون ها نفر مردمی که در راهپیمایی های آرام و مدنی حضور داشتند هیچ مطالبه ای نداشتند جز اینکه رایشان چه شد. آنها جز در فکر حق آزادی و انتخابشان نبودند و توهم توطئه انقلاب مخملی ابزار سرکوب و برخورد با مخالفان سیاسی جریان حاکم است. اصولا انقلاب های مخملی در کشورهای اقمار شوروی سابق رخ داده ، شرایط خاص خود را دارد و در هیج جای دیگری نیز نمونه ندارد. مگر ما جز اقمار شوروی سابق بوده یا شده ایم ؟ انقلاب مخملی با حضور افراد وابسته به انقلابی چون آقای موسوی و اینجانب و ده ها میلیون ها نفری که به آنها رای نداده اند، معنی ندارد. دستگیری و زندانی کردن هزاران تن از اقشار مختلف و از آن جمله چهره های سیاسی ، اجتماعی ، دانشگاهی و مطبوعاتی و نگران داشتن خانواده هایشان بدون هیچ اتهامی و بعضا به صورت آدم ربایی، خلاف قانون و مصالح نظام و کشور است ، اینان باید هر چه سریعتر آزاد و از آنها اعاده حیثیت شود.
4. با ساز و کاری که قبل از انتخابات و توسط دولت و شورای نگهبان و برخی نهادهای عمومی انجام شده و نیز نحوه اجرای انتخابات و دخالت های دولت و نمایش شکایت پذیری و بازشماری آرای شورای نگهبان و وقایع بعد از آن را عاملی در جهت باطل بودن انتخابات می دانم و بر همین اساس دولت برآمده از آن را دارای مشروعیت و مقبولیت نمی دانم و در هیچ برنامه ای از جمله تنفیذ و تحلیف آن شرکت نخواهم کرد.
5. به عنوان خدمتگزار کوچک مردم ، انقلاب و نظام اسلامی و شاگر بی ادعای امام راحل از همه مردمی که در انتخابات شرکت کردند و به خصوص پس انتخابات نیز نسبت به پیگیری نتایج صحیح آن حساس بوده و هزینه ها پرداختند، قدردانی می کنم و به پیشگاه همه آنها سر تعظیم فرو می آورم، هر چند که با قدر ناشناسی بی سابقه ای مواجه شدند و مزدشان را با اتهام اغتشاش و انقلاب مخملی ، ترور ، خس و خاشاک ، ده ها توهین دیگر و سرکوب گرفتند اما به همه توصیه می کنم که راه انقلاب و امام و مصلحت کشور را با این ناملایمات رها نکنید، روحیه انقلابی و اسلامی و شعور سیاسی خود را پاس دارید ، همچنان به مانند امام که از «جمهوریت» همپای«اسلامیت» ارزش می داد، در مقابل تحجر ، واپس گرایی و تغییرات بدعت گونه دفاع کنید و بدانید که خط امام تنها راه نجات مردم و کشور در مقابل دیکتاتوری ، سرکوب ، واپس گرایی و اسلام طالبانی است. گرچه این انتخابات و حوادث پس از آن به ارکان نظام و اعتماد شما آسیب جدی وارد کرد اما مطمئن باشید که رای و اراده مردم پیروز نهایی این تحولات خواهد بود.
6. بیشتر از گذشته به همه آنچه به عنوان برنامه انتخاباتی برای کشور مطرح کردم ، باور دارم و از همکاران می خواهم به آنچه مطرح کرده ام ، فکر کنند :به لزوم برنامه محوری در اداره کشور، احیای حقوق شهروندی،احیای آزادی های سیاسی و اجتماعی، پرداختن به حقوق اقلیت های مذهبی و قومی و توجه جدی به مطالبات اقشار گوناگون، ارزش های فرهنگی و زبانی متنوع ایران ، توجه به حقوق زنان و برابری های مورد توجه و مطالبه آنان، استفاده از ظرفیت های به فراموشی سپرده شده قانون اساسی و چنانچه لازم باشد تغییر و بازنگری قانون اساسی به ویژه در ارتباط با قانون شوراها ، اداره مناطق مختلف کشور،مسایل مربوط به انتخابات و نظارت شورای نگهبان و موارد دیگر.
7. در جریان انتخابات و پس از اعلام نتیجه حیرت آور و اعجاب انگیز آن از هیچ اقدامی ولو مخاطره آمیز دریغ نکرده ام که مواردی از آن حسب اقتضا از طریق بیانیه هایی به استحضار شما ملت بزرگ رسیده و طبعا بعضی از اقدامات دیگر در وقت مناسب اعلام خواهد ولی اجمالا یادآوری می کنم از هیچ فرصت متصوری همچون تماس، رایزنی، مکاتبه محرمانه با مراجع دینی و شخص رهبری و هر شخص حقیقی و حقوقی تاثیرگذار دیگر غفلت نکرده ام و صادقانه به شما می گویم که آنچه در توانم بوده است را انجام داده ام، هرچند که در مواردی قرین توفیق نبوده است.
8. ضروری ترین مساله در شرایط کنونی حفظ روحیه انقلابی و سیاسی در برابر کسانی است که می خواهند مردم نا امید شده و از صحنه انتخابات خارج شوند.همه باید وحدت انقلابی و روحیه سیاسی را حفظ کرده و با جریان عظیمی که در این انتخابات به حرکت در آمده و خودآگاهی خود را بازیافته به تشکیل و تقویت تشکل های مدنی و حضور در احزاب و گروه های سیاسی اصلاح طلب و تحول خواه و امیدوار به آینده بپردازند. من به سهم خود برای هرگونه همکاری با افراد و گروه های سیاسی تحول خواه در این مقطع حساس که به نظر می رسد «جمهوریت» در کنار «اسلامیت» و «ایرانیت» در خطر است، دست همکاری و تشکیل جلسه واحد تحول خواهی و حرکت و تغییر را دراز می کنم و از همه شخصیت ها و گروه های مختلف که به اندیشه امام وفادارند، دعوت می کنم به این امر عظیم اقدام کنند.
مهدی کروبی تا آخر عمر پای این مردم و انقلاب اسلامی ایستاده است و تمامی مطالبات ملت را با تمام وجود و در قالب برنامه های اعلام شده به هر نحو ممکن پیگیری می کنم و در هر شرایطی با هر امکانی به مبارزه ادامه خواهم داد و با دعوت از همه این راه تاکید می نمایم که راه مصلحت کشور و انقلاب امام راحل به ایستادگی و هوشیاری و حفظ آرامش و اجتناب از هر گونه پراکنده کاری نیاز دارد. از علمای اسلام و بزرگان نیز دعوت می کنم که در صحنه سیاسی کشور و مصالح مردم مثل گذشته فعال و با نشاط باشند و به راهنمایی آنها مثل گذشته همت گمارند.
مهدی کروبی
09/04/1388
دست کم چهار صندوق رای در کتابخانه مرکزی شیراز کشف شد.امروز چهارشنبه 10 تیر، در جریان بازدید«محمدرضا رضازاده،استاندار فارس و آیه الله ایمانی،امام جمعه شیراز» و خبرنگاران روزنامه های محلی شیراز از عملیات احداث ساختمان کتابخانه مرکزی شیراز،چهار صندوق رای در ساختمان نیمه کاره کتابخانه کشف شد.
استاندار فارس پس از مواجه شدن خبرنگاران با این صندوق ها از آن ها خواست که به این موضوع در رسانه ها اشاره ای نکنند.او این صندوق ها را جزو «اسناد ملی» اعلام کرد.
ساختمان نیمه کاره کتابخانه مرکزی شیراز که شعبه ای از کتابخانه ملی است در نزدیکی تالار حافظ شیراز(چهار راه حافظیه)قرار دارد.
صندوق های رای در حالی کشف شده اند که بنا بر قوانین انتخابات،پس از پایان شمارش آرا، صندوق ها باید به تهران فرستاده شده باشند.

منبع :http://nasabonline.blogfa.com/post-88.aspx
اعلام پیروزمندانه و فاتحانه صحت انتخابات و اعلام عدم هیچ گونه تقلب حتی در ریزترین موارد نشان ازبی طرفی !!!!! آن شورا دارد.در این راستا به این جمله اکتفا میکنم
شورای محترم نگهبان:
حال همه ما خوب است اما تو باور مکن
بخش خبری ساعت 20:30 مورخ 8/4/1388
مجری برنامه :محمد ساجدی.
مهمان برنامه:کدخدائی دبیر شورای نگهبان.
سوالات:همه از قبل تعیین شده.
جوابها:همه از قبل پاسخ داده شده.
نتیجه:هیچگونه تقلبی حتی در کوچکترین موارد در انتخابات رویت نشد.سالمترین انتخابات در بعد از انقلاب!!!
نکته:تمام سوالات ،پاسخ ها و بحث های پیرامونی دقیقا همان مواری است که از شب بعد از انتخابات و اعلام نتایج ،پاسخ داده شده بود .بن هیچ تغیری ،که نهایتا منجر به تائید رسمی انتخابات گردید.
جناب آقای محمود احمدی نژاد انتصاب مجدد شما را به ریاست جمهوری اسلامی ایران پیشاپیش تبریک می گویم، اگر چه چند صباحی عده ای اراذل و اوباش و قریب 5 میلیون خس و خاشاک در خیابان های پایتخت خواب را از چشمان بعضی ربودند و شبها تکبیرشان چرت برخی را پاره کرد، اما شنبه برهان قاطع و حجت بالغه ای بر من نازل شد که به حقانیت شما و درستی راهتان ایمان آوردم، مردان غیور شما شیشه های دفتر مرا شکستند! و از شنبه تا امروز از پنجره دفتر که به بیرون نگاه می کنم در دستان آنهابرهان قاطعی می بینم که جای شک و شبهه نمی گذارد! ملت، دلیل، منطق و برهان شما را در خیابان ها دیده و می بیند! ، هر کس منکر قدرت استدلال شما باشد کور است! من به چشم خویش دیدم که چگونه منطق استوار شما بر فرق جوانان گمراه فرود می آمد با ضربتی آنان را مجاب و منقاد می سا خت، ندای " آزادی مطلق " شما را از حلقوم " ندای صابری " شنیدم! و باز به حقانیت دین و سیره شما اعتقاد پیدا کردم! کجایند آن 5 میلیون خس و خاشاک که با دهان بسته خیابان های تهران را می پیمودند؟ بیایند و ببینند که دلاوران احمدی نژاد چه شجاعانه!! باطوم به دست شهر را به زیر چکمه دارند و " هل من مبارز" می طلبند.من به ضرس قاطع می گویم، اگر 70 میلیون خس و خاشاک هم باشند، شما(اعجوبه هزاره سوم) با 70 هزار نفر بر آن ها حکومت خواهید کرد( البته با امدادهای غیبی و برهان قاطع!) چه بسا گروه اندکی که بر گروه کثیری چیره شوند( البته به اذن بهضی ها نه خدا! ) والسلام علی من اتبع الهدی
دکتر مهدی خزعلی 2/4/88
منبع سایت دکتر خزعلی:http://www.drkhazali.com
تو هم از تبار ما
تو هم از دیار ما
برویم دلاوران
که خداست یار ما
بشکیم حصار دل
که صفاست بار ما
تو و من که ما شویم
چه خطاست کار ما
دلمان که روشنه
حق در انتظار ما
هموطن بیا بیا
در صف کنار ما
منبع سایت خبری آینده
http://www.ayandenews.com/fa/pages/?cid=8529
نخستین رئیس جمهوری اسلامی ایران، طی پیام ویژهای به رئیس سازمان صدا و سیمای ایران از وی سپاسگزاری کرد.
به گزارش خبرنگار گافنیوز به نقل از روزنامه انقلاب اسلامی شماره 7532، ابوالخسن بنی صدر در پیامی که نیمه شب سیزدهم خرداد ماه از پاریس خطاب به عزتالله ضرغامی نوشته است، آورده:
« برادر عزیز و مکتبیام، جناب آقای مهندس ضرغامی
از اینکه پس از نزدیک به 28 سال، رادیو و تلویزیون رژیم جمهوری اسلامی ایران به چنان آزادی و آزادگیای رسید که به مردم ایران یادآوری کند دولتهای گذشته، به استثنای دولت تحت نظر اینجانب، همگی فاسد و ناکارآمد و رانتخوار و سرسپرده بودهاند، بسیار خوشحال و مسرور و حتی شگفتزده گردیدم و بر طبق آموزههای مکتب اقتصاد توحیدی، بر خودم لازم دیدم بدینوسیله تشکر و سپاسگزاری نمایم.»
به گزارش گافنیوز، بنیصدر در بخش دیگری از نامه خود خطاب به ضرغامی آورده است: «امشب (سهشنبه 13 خرداد) به طور اتفاقی از طریق ماهواره از روی کانالهای رژیم رد میشدم که ناگاه متوجه شدم در یکی از برنامهها، یک نفر با نام بردن از کسانی نظیر هاشمی و خاتمی و ناطق و دیگران، اشرافیت و رانتخواری و پارتی بازی آنها و خانوادههایشان را بر ملا میکند. یعنی همان مسائلی که من نزدیک به سی سال است درباره آنها میگویم، اما متاسفانه کسی توجه نمیکند.»
بنی صدر در ادامه نوشته است: « تشکر و سپاس خودم و برادران و خواهران مجاهدم را از شما به خاطر ویژهبرنامهای با نام "مناظره" ابلاغ مینمایم که یک طرف مناظره (که نامش به خاطرم نیست) جسورانه حرف دل ما را زد و کل رژیم جمهوری اسلامی – به استثنای دوران درخشان ریاست جمهوری اینجانب- را به زیر سوال برد. البته پیش از این هم از دوستان شنیده بودم در چند سال اخیر، پخش برنامههایی که درباره بیفایده بودن رژیم برای مردم روشنگری میکند، آغاز شده است. اما باور نمیکردم و امشب با چشم خودم دیدم که نه فقط چنین برنامههایی وجود دارد، بلکه از حد انتظار ما نیز فراتر رفته و با نام بردن از تمام اعضای خانواده کسانی که به من و مریم و مسعود و سایر دوستان جفا کردهاند، گامهای بلندی در راه مقاومت ملی ایران برمی دارید.
چه زیبا و توحیدی بود آن لحظاتی که به مردم ایران اعلام شد جانشین فرماندهی کل قوا پس از من در زمان رهبر قبلی، یعنی هاشمی و نیز رئیس دفتر بازرسی ویژه رهبر فعلی، یعنی ناطق نوری افرادی فاسد و اشرافی و رانتخوار هستند. کاری که سی سال است من و برادران و خواهرانم در پی انجام آنیم، چه با شکوه در مدت چند ساعت به دست شما و چند تن از دوستانتان انجام شد! از این رو صمیمانه از شما رفیق گرامی که در نهایت خلوص نیت و حتی بدون آنکه نامتان در لیست سازمان باشد، به افشای ماهیت رژیم میپردازید، تشکر میکنم و امیدوارم در تهران یا پاریس با هم دیدار داشته باشیم.»
دکتر بنیصدر در انتهای نامهاش از ضرغامی خواسته است تا ضمن بذل توجه بیشتر به تبلیغ لوازم گریم فرانسوی مخصوص رئیس جمهورها، حجم چنین برنامههایی را بیشتر کند و در ضمیمه نامهاش یک بسته رژ لب و گونه بازمانده از خروج قهرمانانه خود از ایران را به ضرغامی و همکاران وی که در افشای ماهیت رژیم و برخی "آخوندها" نقش دارند، اهدا کرده است.
تا کنون درباره پاسخ احتمالی ضرغامی به بنیصدر خبری منتشر نشدهاست، اما در محافل خصوصی شنیده میشود ضرغامی در پاسخ به این نامه زیر لب گفته است: «ما که کاری نکردیم...»
چند نکته به آقای حداد عادل:
۱-جناب آقای عادل گمان نمی کنم حافظه شما آنقدر ضعیف شده باشد که زمان ریاست خود بر مجلس شورای اسلامی و نامه نگاری ها ی انجام شده بین مجلس و دولت را فراموش کرده باشید.لیکن حمایت و دفاع تمام قامت و تعصبی شما از دولت جای تعجب دارد.
۲-جناب آقای حداد عادل خبر گزاری فارس در شب انتخابات و قبل از پایان رای گیری(به گفته ستاد انتخابات که تا ۱.۵ شب رای گیری انجام میگردیده) نتیجه انتخابات را اعلام و عجب آنکه با درصد اعلام می نماید که آقای احمدی نژاد برنده است و از قضا درص اعلام شده با نتیجه هم بسیار نزدیک به هم است.
۳-جناب آقای عادل ،شما در موارد مختلف مهندس میر حسین را مورد خطاب قرار دادید و توقعاتی از این فرزند انقلاب داشتید.ایکاش کمی هم در مورد اعتراضات واحد کاندیداها صحبت میکردید و در مورد تخلفات آشکار هم کمی صحبت می کردید.
۴- ایکاش حداقل بزای مخاطب خود هم فرصت پاسخگوئی فراهم می نموئدید تا اینکه خود سوال کنید و پاسخ را نیز خود ارائه فرمائید.
۵-جناب آقای حداد عادل در بخش دیگری از سخنان خود نسبت به درخواست ابطال ارائه شده به شورای نگهبان واکنش نشان دادید و آنرا با وجود حضور حدود ده نفر در پای صندوق رأی بیمعنا توصیف کردید، در حالی که ارائه این درخواست نیز جزئی از حقوق قانونی کاندیداها بوده و با استفاده از آن و بررسی آن در شورای نگهبان، عملاً مسیر اعتراضات از تشنجآفرینی به مسیر قانونی هدایت میشود و شورای نگهبان نیز در بررسی این درخواست دارای اختیار کامل است.
۶-جناب آقای دکتر حداد عادل کمی انصاف داشته باشید و یادتان نرود که در انتخابات مجلس ششم پس از استفاده شورای نگهبان از باطل کردن بخشی از آراء تهران و ابطال حدود 700 هزار رأی اعلام شده توسط وزارت کشور، در تهران به مجلس شورای اسلامی راه یافته اید.
اما یک سوال:
جناب آقای حداد عادل اگر فرزند شما با یک رفتار شما در منزل مخالف باشد و اعتراض نماید چه می کنید؟
سرکوب؟
گفتمان؟
سکوت یا عقب نشینی؟
جناب آقای حداد عادل "صداها اگر شنیده نشوند به فریاد تبدیل خواهند شد."
ایکاش میشد صدای مخالف را شنید و با گفتمان به آن پرداخت.
به نظر میرسد سرکوب راه حل مناسبی نیست.
در انتخابات حضور پر رنگ داشتند ولی بازی سیاسی را باختند.بله باختند.
این جمله در وصف خودم است و به کسی دیگری توهین نمی کنم :
تعریف حماقت آن است که کاری را بارها و بارها تکرار کنیم وانتظار داشته باشیم که نتیجه متفاوتی از آن به دست بیاوریم!
دیگر در هیچ انتخاباتی شرکت نخواهم کرد......تا احمق متصور نشوم.
همه انسانها در طول حيات خود نسبت به افرادي احساس محبت و دوستي پيدا مي کنند . دوستي انسانها را با توجه به شدت وضعيت و کيفيت آن مي توان به اين صورت طبقه بندي کرد.
1-دوستي که مبتني بر روابط اجتماعي است و دوانسان در برخورد با يکديگر قرار دادي را اعمال مي کنند که مفهوم آن چينين است .
من براي خودم زندگي مي کنم و توزندگي خودت را داري ولي با هم دوستيم درعين حال هيچ گونه توقع و انتظاري از يکديگر نداريم . نمونه اين قبيل دوستي را مي توان درميان مردم کوچه وبازار جستجو کرد و تقريباً تمامي دوستيهاي عادي براين روال است .
2-دوستي که زيربناي مستحکم تري دارد و انسانها در ارتباط با هم براين اساس زندگي مي کنند.
من براي تو زنده ام و تو براي من زندگي مي کني و درمقام دوستي و پيوستگي از هم انتظار محبت و فداکاري داريم . نمونه هاي اين دوستي را ميان دوستان يکدل ، افراد يک خانواده وهمسران يافت مي شود که در طبيعت نوعي ارتباط عاطفي است .
3-دوستي عاشقانه که برکنار از همه اصول و قراردادهاي دو طرفه براين پايه استوار است .
من براي تو زنده ام و بدون هيچ چشم داشتي هرچه بخواهي انجام مي دهم . اين دوستي مبتني برعشق و محبت است.
.
در جـامـعه مـا بـرخـي عـوامـل اجـتـماعي و عقيدتي باعث گرديده دربـاره پـديـده ازدواج تـصـوراتـي اشتـبـاه در اذهــان عـمومي شـكـل گيـرد كـه همـيـن امـر سبب ميگردد افــرادبا توجه به همين تصورات اقدام به ازدواج نمـوده و يــا از آن امتناع ورزيده و در اين راستا دچار مشكلاتي گردند. اكنون به 9 مورد از اين اشتباهات بـهـمراه واقعـيـتهاي آنها اشاره ميكنيم:
شماره 1
تصور غلط: ازدواج منافع بيشتري براي مردان دارد تا زنان.
حقيقت: پژوهشهاي اخير نشان داده اند كه هم زنان و هم مردان از ازدواج بـه يك ميزان منتفع ميگردند. هم مردان و هم زنان هنگامي كه ازدواج ميكنند شادتر، خوش بخت تر، سلامت تر و غني تر زندگي كرده و طول عمرشان نيز بيشتر مي شود. الـبـتـه مـردان از لحاظ بهبود سلامتي منفعت بيشتر و زنان از لحاظ مالي بيشتر منفعت كسب ميكنند.
شماره 2
تصور غلط: صاحب فرزند شدن زوج متـاهـل آنهـا را بـه يـكديـگر نزديـكتـركـرده، و مـيــزان خوشبختي زناشويي آن دو را افزايش ميدهد.
حقيقت: بسياري از بررسـي ها نـشانـگر آن اسـت كـه ورود نـخسـتـين كودك به زندگي زوجين سبب دورتر شدن مرد و زن از يكديگر شده و اسـتـرس بيـشـتري بـر زنـدگيـشـان تحميل مي گردد. هر چند كه زوجهاي صاحب فرزند نرخ طـلاق كمتري نسبت به زوجهاي فاقد فرزند دارا ميباشند.
شماره 3
تصور غلط: راه حلهاي كاميـابـي دراز مـدت در ازدواج، خـوش اقـبالي و عشق رومانتيك ميباشد.
حقيقت: بيش از شانس و عشق،عـلل مهمتري كه سبب موفقيت در زندگي زناشويي ميگردد تعهد و دوستي و همدلي ميباشد. يـك زوج موفق اينگونـه از ازدواجشـان سـخن بميان مي آورند: دستيابي به زندگي مـطلوب مسـتـلزم فـداكاريها، از خود گذشتگيهاي زيـاد و تـلاش بســيار بوده و تعهد به يكديگر و نهاد خانواده مبنا و اساس آن مي بـاشـد. خوشبخت ترين زوجها، دوستاني مي بـاشـنـد كـه زنـدگيـشان را بـا يـكديـگر بـه اشتراك گذاشته و ارزشها و منافع يكسان و همسويي دارند.
شماره 4
تصور غلط: هر مقدار زن تحصيل كرده تر باشد، احتمال آنكه وي ازدواج كند كمتر است.
حقيقت: بررسي هاي اخير نشان دهنده آن است كـه احــتمال آنكه زنان فارغ التحصيل دانشگاهي ازدواج كنند از همرديفان فاقد تحصيلات دانشگاهي آنها بيشتر ميباشد.
تصورات غلط ديگر...
شماره 5
تصور غلط: زوجهايي كه پيش از ازدواج با يكديگر زندگي مشترك داشته اند، و بـيـشـتر از تفاهم داشتن ميان خودشان مطلع مي بـاشند، ازدواج رضايت بخـشتر و ماندگار تري نسبت به زوجهاي ديگر دارند.
حقيقت: بسياري از بررسي ها نشان مي دهد كـه افـرادي كـه پيش از ازدواج با يكديگر زندگي مشترك داشته اند (خارج از چارچوب ازدواج) از ازدواجشان رضايت كمتري داشته و احتمال آنكه عاقبت از يكديگر جدا گردند بطور قابل ملاحظه اي بيشتر است. يـك عـلت آن اين مي باشد كه افرادي كه با يكديگر همخانه بوده اند نسبت به تـعهد سهل انگار تر بوده و آن را كمتر جدي مي گيرند و احتمال اينكه در صـورت بـروز مشـكلات زير همه چيز بزنند بيشتر است. علاوه برآن زندگي مشترك خارج از نهاد ازدواج، خوشبختي در ازدواج را دشوار تر و انگيزه كمتري را براي يافتن راه حل براي مناقشاتشان در آنها ايجاد ميكند. اما يك استـثـنـاي مـهـم وجود دارد: افـرادي كـه پـيـش از ازدواج با يكديگر زندگي مشترك داشته اند و تصميم دارند در آينده نزديك بـا يـكديـگر ازدواج كرده و بـراي همـيـشه در كنار هم بمانند شانس برابري با افرادي كه قبلا با يكديگر زندگي نكرده اند براي دستيابي به يك ازدواج موفق و سعادتمند دارند.
شماره 6
تصور غلط: زن در صورت ازدواج در معرض خطر خشونت خانوادگي بيـشتـري نسبت به زماني كه مجرد باقي بماند قرار ميگيرد.
حقيقت: بررسيها نشانگر آن ميباشد كه مجرد ماندن زن و از آن مهمتر زندگي كردن زن با يك مرد خارج از چهارچـوب ازدواج قـانـوني وي را در معرض خطر خشونتهاي خانوادگي بيشتري قرار ميدهد. شايد يك دليل آن اين موضوع ميباشد كه زنان متاهل ممكن است خشونت هاي خانوادگي را بطور قابل ملاحظه اي كمتر گزارش دهند. و يا آن كـه احتمال آن كـه زنـي حــاضر گردد با يك مرد خشن ازدواج كند بسيار اندك است. امـا در حـقـيـقت احتمال آنكه مرد متاهلي دست به خشونت بزند كمتر مي باشد زيرا وي براي سلامتي همسر خود و تشكيل خانواده سرمايه گذاري بيشتري (نسبت به مرداني كه صرفا با يك زن همخانه ميباشند)كرده اند و در واقع آنها را وارد يك اجتماع يكپـارچه تر و داراي قوانين بيشتري كرده است. فـشارهـاي اجتـماعي بـنـظر مـيرسد مردان را وادار ميكند تا بيشتر مراقب رفتار خشونت آميز خود باشند.
شماره 7
تصور غلط: افراد متـاهـل رضـايـت كـمتـري از روابـط جنـسي خـود داشـتـه و اصولا روابط جنسي كمتري نسبت به افراد مجرد دارند.
حقيقت: بنابر تحقيقات گسترده، افراد متاهل روابط جنسي بيشتـر و بـهتـري نسبت به همتايان مجرد خود دارند و نـتنها آنان روابط جنسي متعدد تري دارند بلكه لذت بيشتري نيز از آنها ميبرند هم از لحاظ فيزيكي و هم احساسي.
شماره 8
تصور غلط: زندگي مشترك همانند ازدواج است اما بدون "يك تكه كاغذ"
حقيقت: همخانگي منافعي همچون سلامت جسماني، دارايـي و سـلامـتـي روحـي و هيجاني كه يك ازدواج برايشان به ارمغان مي آورد را براي افراد فـراهـم نـمي آورد. و ايـن گونه افراد بيشتر به مجردها شباهت دارند تا افراد متاهل. بـخشـي از آن بـه ايـن عـلــت ميباشد كه همخانه ها كمتر از افراد متاهل به يكديگر متعهد ميباشند و گرايش بيشتري به خود مختاري شخصي داشته و گرايش كمتري نسبـت بـه سـلامـتـي عمومي شريك زندگي خود دارند.
شماره 9
تصور غلط: افراد متاهل امروزه به پاس پيشـرفتـهاي زيـاد در زميـنه علم و رفاه عمومي خوشبخت تر از افرادي هستند كه در گذشته ازدواج ميكرده اند.
ریشههای برپایی نوروز باستان از حد اسطورهها و قصههای شیرین ایرانی فراتر است و جلوههای ارزشمندی در آن وجود دارد كه از اهمیت ویژهای برخوردار میباشد؛ اما آنچه بیش از همه به نوروز وزن و اعتبار میبخشد، در این است كه من و شما، پدران و اجدادمان و نیاكان ما، در تمامی روزگاران كهن، آن را با ارجمندی و عزت و سربلندی برپا داشتهاند و آنقدر در جاودانگی و پایداری آن ایستادگی كردهاند، تا امروز ما به این سنت حسنه دیرپا دست یابیم.
"نوروز" جشن انسان است؛ آنهم نه به دلیل آنكه انسان در این روز آفریده شده است، بلكه بدانروی كه ما ایرانیها آن را برای نشاندادن "انسانیت انسان" برگزیدهایم. "نوروز" فصل خودسازی انسان است، روز تجدیدنظر در رفتارها، كردارها و گفتارهای نیكو، اصلاح زشتیها و تبدیل آن به خوبیها و خیرات و حسنات است. بهراستی كه "شكوه نوروز" در شكوه و عظمت انسان و در مهر و محبت مردم نسبت به یكدیگر است.
"شكوه نوروز" در این است كه ما مردم مسلمان و مهربان ایرانزمین، بهترین زمان را برای تجلی همه زیباییها و خوبیها و برای افشا و اهدای محبت به همدیگر و دادخواهی از هم برگزیدهایم؛ زیرا زیبایی و عشق و محبت و دادگری را میپسندیم و دوست میداریم. "نوروز" برای جشن و سرور و تبریك گفتن و تیمن و تهنیتگویی به هم است؛ نه به اجبار، بل به دلخواه و با اراده و از صمیم قلب، و این یعنی تقدیم محبت انسانهای شریف كه در این جشن حضور دارند ـ همه مردم ایرانزمین ـ زیرا هیچكس، كسی دیگر را به این جشن دعوت نمیكند و همه انسانهای ایرانی با هر نوع سلیقه و روحیهای شركت داشته و خود میزبان و صاحب جشن باشكوه نوروز هستند، تا با هم سلامت، تندرستی، بهكامی، شادی و آرامش را در این دیار كهنسال تقسیم كنند و دیگربار در سایه فرهنگی متعالی، "زندگی" را دنبال نمایند.
شكوه دیگر "نوروز" آن است كه تمامی بافت نوروز در یك زمان خاص جلوه میكند و تمامی طبیعت هم پشتوانهای كامل برای آن فراهم میآورد؛ خاك، زمین، آب و هوا، نسیم بهاری، گیاهان و سبزه و درخت، پرندگان، رودها و دریاها، نور خورشید، همه و همه پس از گذران زمستانی سرد و پربرف و طولانی، كاملترین شرایط را برای نوروز پیروز فراهم مینمایند و میبینیم كه نوروز طبیعیترین و انسانیترین شكل برای برپایی جشن و شادمانی است.
اكولوژی سرزمین ما در آیینهای نوروزی جلوهای دیگر مییابد و در همه اكوسیستمهای طبیعی و فرهنگی ما ایرانیان سختكوش و بیداردل یافته میشود و جلوههای زیبایی از طبیعت متنوع را بروز میدهد. شكوه ارزشمند نوروز باستانی ایرانیان زمانی رخ مینماید كه در زندگی سنتی مردم ایران هر آنچه كه دارند و توانستهاند تاكنون نگاه دارند، به بهترین وجهی سامان داده و بر سفره نوروزی برای همگان مینهند و در این سفره ایرانی ایشان را با خویش همسفره مینمایند.
و "نوروز" مجموعهای است از پدیدههای فرهنگی و جایگاه آن گاهی به دشت و صحرا و كوه است و گاه در خانههای مردم. مجری خود مردماند كه به عنوان اعضای جامعه ایرانی شركت میكنند و با وجود تنوع فرهنگی كه در سرتاسر ایران موجود است، هركدام از اقوام عضو این جامعه ایرانی، بسته به نوع برخورداری از امكانات و با توجه به آیینهای ویژه سنتی متعلق به همان قوم و قبیله آن را برپا میدارند؛ حتی در نحوه تهیه سور و سات نوروزی هم در این زمینه تنوعاتی به چشم میخورد تا چه رسد به اعمال و رفتار و كردارهایی كه هركدام به نحوی از انحاء با مراسم زیبا و پرشكوهی برگزار میشود.
"نوروز" مجموعه تمامی ویژگیهای رفتاری، روانی، فكری و تجربی آحاد مردم ایران است كه به این سرزمین وابستهاند، مردمی كه در ایرانزمین متولد شدهاند، كار كردهاند و عاقبت در همین زمین سر بر خاك تیره سپردهاند و اگر به نقاط دیگری هم سفر كرده باشند، باز هم فرهنگ خویش را به آن دیار رساندهاند، فرهنگی كه در شمار ماندگارترین و پویاترین فرهنگهای جهان است و از دل ایران سرافراز برآمده و بر دل دوستداران ایران هم نشسته است. و هرگاه از آن فرهنگ سخنی بر زبان جاری میشود، دل انسان به طپش میافتد، شادی بر جانش میافكند، وجود ایشان مالامال و لبریز از عشق به زادگاه این فرهنگ، یعنی "ایران" میشود و آنگاه با قطره اشكی به استقبال نوروز و خاطرات آن دل میسپارد.
لحظه تحویل سال از سال كهن به سال نو، برای ما ایرانیان متفاوت است و به اندازهگیری دقیق زمان بستگی دارد و زیبایی این پدیده زمانی روشن میشود كه آن را در مقیاس جهانی و در مقایسه فرهنگهای دیگر ببینیم. ایرانیان در هنگام فرارسیدن نوروز چنین مشكلی ندارند و لحظه گذر از سال كهنه به سال جدید در همه جای ایران در یك لحظه و در همه جا یكسان است.
آری هنرمندان و شاعران هم از دیدگاه خودشان به ویژگیهای فرهنگی نوروز میپردازند. شعر و ادب برترین خاستگاه فرهنگ و تمدن ایران بوده و میتوان در این دو مقوله سنخیتهای انسانی و آرمانهای فردی و اجتماعی مردم ایران را ملاحظه كرد. با بررسی و مطالعه ادبیات و اشعار ایرانی پی میبریم كه شعرای ایرانی به بهانههای مختلف سر در جیب تفكر فرو برده و به سروقت این پدیده زیبا و فراموشناشدنی، یعنی "نوروز" هم رفتهاند و كمتر دیوان شعر ایرانی را خواهی یافت كه در آن یادی از بهار و نوروز نشده باشد. شاعر ایرانی پیوستگی رابطه "انسان" با "طبیعت" و "زندگی انسان" را در این فصل و بهار چنان ستودنی پرورانده كه گویی هیچگاه بهجز پیوستگی در آنها، در او چیز دیگر دیده نمیشود و در همین عهد و زمان است كه غریزه انسانی ایرانیان به آفرینش زمین و زمان، انسان و هستیاش، آفرینش مخلوق و آفریدگار جهان پیرامون میاندیشد.
"ایران" یكی از پیشروترین كشورهای چندفرهنگی در جهان است كه در آن بیش از دویست نوع قوم و قبیله و ایل و تبار و طایفه از كرد، لر، بلوچ، ترك و ... تا عشایر خوزستان و بوشهر و مردمان ساكن در استانهای مختلف است كه همه آنان دوش به دوش یكدیگر از هزاران سال پیش در كنار هم زندگی میكنند، زاد و ولد مینمایند، به یكدیگر عشق میورزند، و از همه والاتر از ایران سرافراز پاسداری میكنند و هریك از آنها همچون گلهای رنگین در باغ سرسبز ایرانزمین میرویند و سبز میشوند، میوه و محصول میدهند و با رنگ و بویی خاص از فرهنگ دیرینهشان "نوروز" را گرامی میدارند، و این "نوروز باستان" و عید نوروز، مهمترین حلقه پیوستگی اقوام ایرانی به یكدیگر است و آنان در هر كجای ایران بدون توجه به تفاوتهای مذهبی، زیستمحیطی، عوامل جغرافیایی و اقلیمی و یا زبان ویژه خود، آن را جشن میگیرند.
سابقه تاریخی برگزاری جشنهای نوروز از عهد هخامنشینان و اشكانیان است و در دوران ساسانیان و سلطنت شهریاران ساسانی، نوروز گرامی داشته میشده است. به شهادت تاریخ، حضرت محمد(ص) و حضرت علی(ع) و بزرگان و خلفای اسلام هم پس از ظهور دین اسلام نوروز را پاس میداشتهاند. حتی در دربار عباسیان، نوروز عظمتی خاص داشته و نوروز بزرگ با سنتهای اسلامی باشكوه و جلال دیگر برپا داشته شده است.
سامانیان، دیلمیان (آل بویه)، آل زیار، سلجوقیان، صفویه و پس از آن، به پاسداشت و نگهداشت نوروز و دلبستگی خویش به آیینهای نوروزی همچون نیاكان خود همت كرده و مراسم نوروز را با شكوه خاص برگزار كردهاند. آنان برای سنتهای نوروزی تشریفات خاصی را قائل بوده و در اواخر سال كهنه كمكم خود را برای بزرگداشت نوروز آماده میساختهاند. بنا بر عقیده شیعیان، "نوروز" همان روزی است كه علیبن ابیطالب(ع) به جانشینی پیامبر اكرم(ص) برگزیده شده و بر مسند خلافت نشست، این زمان مصادف بود با حوت (اسفند) سال 290 هـ.ق و روز چهارم از خمسه مسترقه* و برابر با اولین روز امامت ایشان كه طبق محاسبات نجومی، روز اول فروردین است.
این امر هنوز در اعتقادات مردم اردبیل و روستاهای مجاور آن وجود داشته و بدین جهت نخستین روز سال نو را به نام روز ولایت علی(ع) دانسته و جشن میگیرند و این خود بیانگر بخشی از اعتقادات ملت رشید ایران و مطابق دانستن اعیاد مذهبی با اعیاد ملی است، و اینك "ایران" جلوهگاه تمدن و فرهنگ ایرانیان و مظهری جداناپذیر با اعیاد و سنتهای دیرین است و هیچگاه جشن نوروز و سایر اعیاد از بدنه آن جدا نخواهد شد.
* پس از آنكه برحسب تاریخ، مصریان سال را به 12 ماه و 30 روز تقسیم كردند، 5 روز اضافه ماند كه آن را خمسه مسترقه یا پنجه دزدیده شده گفتهاند كه با زمان اسطوره آفرینش در ایران كه به 12000 سال تقسیم میشده ارتباط دارد كه به 4 بخش 3 هزار ساله تقسیم میشده است كه هركدام را "گاه" و جمع آنها را "گاهنبار" مینامیدهاند. (تاریخ ایران، تألیف: كریستین سن، ترجمه: ژاله آموزگار)
به نوشته «اعتماد ملي»، روز گذشته، شهرداري تهران به كمك دولت شتافت و مجوز بزرگداشت روز جهاني زن به ميزباني كميسيون حقوق بشر و كانون وكلاي دادگستري مركز را لغو كرد.
محمد مصطفايي، رئيس اين كميسيون روز گذشته پس از حضور در محل، با اين تصميم مواجه شد: «در حالي كه تقريبا دو هفته پيش از مسئولان سالن آمفيتئاتر براي برگزاري اين مراسم مجوز گرفته بوديم، روز گذشته پس از حضور در محل با كاغذي نصب شده بر در مواجه شدم كه در آن آمده بود: اين برنامه بهدليل مجوز نداشتن كنسل شد. به دفتر اين سالن مراجعه كردم و در كمال تعجب يك ساعت مانده به شروع مراسم به من گفتند كه بايد از فرمانداري مجوز دريافت ميكرديم.» به گفته اين وكيل دادگستري، «اجازه برگزاري مراسم در سالنهاي عمومي پايتخت بر عهده شهرداري تهران است، نه فرمانداري.»
به هرحال روز گذشته وكلا و زنان كه به اين ميهماني دعوت شده بودند، با همراهي ماموران پليس پيشگيري، از پارك ورشو در خيابان استاد نجاتاللهي به سمت كافيشاپ خانه هنرمندان حركت كردند، اما ماموران از مسئولان كافيشاپ خواستند تا سفارش هيچيك از آن زنان را نپذيرند. در نتيجه زنان از پارك خانه هنرمندان نيز متفرق شدند.
در مراسم روز گذشته قرار بود تعدادي از وكلاي حقوق زنان، با تشريح شرايط امروز حقوقي در مورد زنان صحبت كنند و پس از آن با پخش فيلم مستندي روز جهاني زن را جشن بگيرند.
بزرگداشت روز جهاني زن، از آن روزي آغاز شد كه در هشتم مارس 1857، زنان كارگر كارگاههاي پارچهبافي و لباسدوزي در نيويورك آمريكا به خيابانها ريختند و خواهان افزايش دستمزد، كاهش ساعات كار و بهبود شرايط بسيار نامناسب كار شدند.
اين تظاهرات با حمله پليس آمريكا و كتكزدن زنان بر هم خورد. سال 1907 در دورهاي كه مبارزات زنان براي تأمين حقوق سياسي و اجتماعي اوج گرفته بود، به مناسبت پنجاهمين سالگشت تظاهرات نيويورك در هشتم مارس، زنان دست به تظاهرات زدند و ايده انتخاب روزي از سال بهعنوان «روز زن» نخستين بار در جريان مبارزه زنان نيويورك مطرح شد. دو هزار زن تظاهركننده در 23 فوريه 1909 پيشنهاد كردند كه هر سال در روز يكشنبه آخر فوريه، يك تظاهرات سراسري در آمريكا به مناسبت «روز زن» برگزار شود. امروز اين تظاهرات نه در آمريكا بلكه در همه كشورهاي جهان براي رفع قوانين تبعيضآميز و تولد حقوق برابر برگزار ميشود.
منبع سايت خبري تابناك
اسحاق جهانگیری، وزیر صنایع دولت خاتمی طی نامه سرگشادهای به رییس جمهور از عملکرد اقتصادی دولت نهم به شدت انتقاد کرد.
جناب آقاي دكتر محمود احمدي نژاد
رياست محترم جمهوري اسلامي ايران
با سلام و احترام.
اكنون 42 ماه است كه دولت جنابعالي استقرار پيدا كرده است و در اين مدت سخنان پرشماري به مناسبت هاي گوناگون درباره موضوع هاي متفاوت بيان كرده ايد. دقت در آنچه برزبان شما جاري شده مؤيد اين داوري است كه جنابعالي دولت خود را اصولگراترين دولت پس از انقلاب دانسته و يا دست كم دولت را در اين تراز مي دانيد. طبيعت و سرشت اصولگرايي حكم مي كند دولتي كه خود را به آن متصف مي كند به ويژه رئيس محترم آن ، اخلاق اسلامي و به ويژه صداقت در گفتار و عمل را پاس بدارد.
جناب آقاي احمدي نژاد
پايه نظام جمهوري اسلامي و سرمايه حاكمان آن، اعتماد ملي است و اين اعتماد همه چيز نظام است و همه تصميم ها ، اقدام ها و رفتارهاي حكمرانان بايد در مسير صيانت ازاين عنصر صورت پذيرد. اعتماد پديدار شده به حاكمان در اين نظام به آساني به دست نيامده است. سال هاي زيادي سپري شده و خون هاي بسياري ريخته شده تا اعتماد گسترده شهروندان به مسئولان نظام فراهم شده است. جفاكارانه ترين كار اين خواهد بود كه مسئولان با بي اعتنايي يا خداي ناخواسته خودپسندي، پايههاي استوانه نيرومند اين اعتماد را با بيان سخناني كه با حقيقت سازگار نيست، سست و لرزان كنند.
راز ماندگاري همراه با سربلندي و افتخار هر جامعه اي اين است كه حاكمان و مسئولان و همچنين رهبران احزاب خود را مقيد به صيانت از ارزش هاي اخلاقي دانسته و در مناسبات جاري ميان خود و مردم اين ارزش ها را به كار گرفته و به الزام هاي آن پايبند باشند.
جناب آقاي رئيس جمهور
در چند سال گذشته تلاش كرده ام ضمن اظهار نظر كارشناسانه درباره برخي سياست ها كه تشخيص مي دادم براي ايران و شهروندان ايراني مفيد است، از ورود به بحث هايي كه جنابعالي و وزيران محترم مطرح كرده اند اجتناب كنم. اما مطالب شما در گفت و گوي تلويزيوني مورخ 29/11/1387 آنقدر از واقعيت ها به دور بود كه مانع از ادامه رويكرد قبلي ام شد. حضرتعالي در سخنان خود همانند دفعات قبل در سال جاري آمار و اطلاعاتي به مردم داديد كه گويا عملكرد و دستاوردهاي اقتصادي دولت شما ، چندين برابر دستاورد دولت هاي قبلي و حتي احتمالا از اول تاريخ بوده است. انگيزه نوشتن اين مطلب صرفا اين نيست كه چرا چنين آمار و اطلاعاتي به شهروندان مي دهيد، بلكه انگيزه ام از بيان آنچه در سطور بعدي مي آيد درباره نتيجه گيري عجيب شما بود و من به عنوان يك شهروند كه اطلاعاتي از وضعيت اقتصادي و مديريتي كشوردارم تمايل دارم نكاتي را به اطلاع رئيس جمهورمحترم برسانم اگر با دقت و از سر انصاف به اين تذكردلسوزانه توجه شود، مفيد فايده براي نظام و كشور خواهد بود.
جناب آقاي رئيس جمهور
علاقمندم پيش از اينكه به بررسي برخي آمارهاي ارايه شده توسط جنابعالي در گفت و گوي تلويزيوني مورخ 29/11/1387 بپردازم و آن را با واقعيت ها مقايسه كنم، چند نكته را ياد آور شوم:
1- شما ضمن برشمردن دستاوردهاي اقتصادي و صنعتي در دولت نهم آنها را ناشي از روحيه آرماني دراين 5/3 سال دانستيد و آن گاه در مقايسه با پيشرفت هاي زمان جنگ چنين نتيجه گيري كرديد كه «وقتي جنگ آغاز شد كساني تا سال 1360 فضا را تخريب مي كردند ، بنابراين تا آن زمان پيشرفت نداشتيم، اما وقتي عوامل تخريب از صحنه سياسي كشور كنار گذاشته شد فضا براي پيروزي ها مهيا شد».
جناب آقاي رئيس جمهور
اطلاع رساني درباره دستاوردهاي دوران مسئوليت جنابعالي به مناسبت هاي گوناگون و مقايسه اين دستاوردها با سال هاي قبل ، در صورتي كه با هدف اميدوار كردن مردم به نظام و همچنين تقدير از مسئولان فعلي باشد ، امري پسنديده است ، اما اين اقدام موقعي در جهت هدف هاي ياد شده خواهد بود كه واجد دو ويژگي باشد. نخست آن كه ، اين آمار و اطلاعات بر پايه واقعيات استوار باشد. واقعيت اين است كه تقويت اعتماد شهروندان و ايجاد اميد در آن ها بيش از آنكه به ارايه آمار و ارقام معطوف باشد، به صادقانه و كارشناسانه بودن اين اطلاعات بستگي دارد. ديگر اين كه تقدير رئيس جمهور از تلاش مديران و مسئولان دولت خود ،نبايد موجب توهين و تخريب غير منصفانه مسؤلان قبلي گردد كه در فرايند ايجاد كارهايي كه اكنون به عنوان دستاورد دولت نهم معرفي مي شود سهم و نقش بسزايي داشته اند. احتمالا قبول داريد كه توهين و تحقير كساني كه اكنون در دولت فعاليت ندارند با هيچ كدام از آموزه هاي ديني و با هيچ معيار اخلاقي سازگار نيست و تصديق مي كنيد كه اين كار با شعار مهرورزي و عدالت خواهي كه شما مدعي آن هستيد درتناقض كامل قرار دارد. از اين داوري غريب شما كه گروه پرشماري از مديران و مسئولان دولت هاي قبلي را با عوامل تخريب سال هاي قبل از 1360 مقايسه كرديد، بايد به خدا پناه برد. آن هم درباره كساني كه در فرايند ايجاد آنچه كه شما دستاوردهاي دولت نهم مي دانيد، قطعا نقش كمتري از مسئولان دولت فعلي نداشته اند.
جناب آقاي احمدي نژاد
ضرورتي نمي بينم كه از خود دفاع كنم اما لازم مي دانم از همكاران گرانقدر خود در وزارتخانه هاي معادن و فلزات و صنايع و معادن دفاع كنم. اين دفاع از كساني است كه سال ها مسئوليت مستقيم فعاليت هايي را برعهده داشتند كه نتيجه بخشي از فعاليت آن ها را شما به عنوان دستاورد دولت نهم ارايه مي نمائيد. اين گروه از مديران دولت هاي سابق از زمره پاك ترين و آرمانگراترين مديران ايران بوده و هستند وسابقه مبارزات آنها در دوران دانشجويي درسال هاي قبل از انقلاب آشكار است. اكثر آنها در دفاع مقدس حضوري فعال و مستمر داشته اند و افتخار در اختيار داشتن مسئوليت هاي گوناگون از بسيجي تا قائم مقام لشكر را داشته و افتخار دارند كه جانباز و از اعضاي خانواده معزز شهدا هستند. اين مديران كه من خود را موظف به دفاع ازآنها مي دانم پله به پله مسئوليت پذيرفته و با كسب تجربه هاي ارزشمند به معاونت وزارتخانه رسيده اند. اين گروه كساني هستند كه هرگز بر اساس رفاقت به مناصب و مقام هاي اجرايي دست نيافته و زماني در مسئوليت هاي مهم قرار گرفتند كه كوهي از تجربه و دانش ذخيره كرده بودند. به همين دلايل است كه آن ها با تكيه بر علم و تجربه ، كارآمد ترين تصميم ها را در زمان مسئوليت خود در بخش صنعت ومعدن اتخاذ و دوره پرافتخاري را در اين عرصه رقم زدند.
احتمالا پس از 5/3 سال فعاليت در منصب بالاترين مقام اجرايي كشور ، جنابعالي با روند اجرايي شدن طرح هاي بزرگ صنعتي آشنا شده ايد. در اين صورت اكنون مي دانيد براي اجرايي شدن طرح هاي بزرگ در صنعت و معدن مثل طرح هاي فولاد،مس،آلومينيوم ، پالايشگاه ، نيروگاه، سد و... حتي اگر مديران شرايط محيطي مهيايي داشته باشند، آينده نگر باشند و نيز جسارت تصميم گيري داشته باشند. از زمان تصميم به اجراي طرح تا رسيدن به بهره برداري و استفاده از همه ظرفيت هاي توليدي بايد يك فرايند نسبتا طولاني سپري شود.
واقعيت اين است كه طرح هاي بزرگ صنعتي نيازمند مطالعات فني و اقتصادي است. احتياج به برگزاري مناقصه هاي بين المللي دارد، بايد قراردادهاي متعددي با طرف هاي خارجي اعم از شركت هاي مجري و بانك هاي تأمين كننده منابع منعقد شود و اين قراردادها بايد به تأييد و تصويب مراجع قانوني مثل سازمان مديريت و برنامه ريزي(سابق) و شوراي اقتصاد برسد و سپس به مرحله عمليات ساخت تجهيزات رسيده و در طي يك مدت مقرر ساخته و به بهره برداري برسد.
اگر مدعي قدرت خلق الساعه براي دولت نباشيد بايد بپذيريد كه واحدهاي هاي بزرگ صنعتي و معدني، نفت و پتروشيمي در يك چشم برهم زدن به وجود نمي آيند و بنابراين هيچ دولتي نمي تواند و نبايد ادعا كند كه طرح هاي بزرگ را بدون فعاليت دولت هاي قبلي انجام داده است.(آن هم در كمتر از يك دوره) هر فردي كه چنين ادعايي كند تنها موجبات تعجب و بهت كارشناسان و متخصصان را فراهم كرده است.
پيشنهاد مي كنم گزارشي از پيشرفت طرح هاي بزرگ نظير فولاد، آلومينيوم، پتروشيمي و پالايشگاه كه در دور اول سفرهاي استاني به عنوان ايده هاي جديد به مردم وعده اجراي آن ها داده شده از مسئولين دريافت شود ميزان پيشرفت آن ها خيلي از مسائل را روشن خواهد كرد.
درباره اجراي طرح هاي بزرگ صنعتي توجه به نحوه تأمين منابع مالي ضروري است ، از اواخر فعاليت دولت آقاي هاشمي رفسنجاني تصميم گرفته شد كه توسعه طرح هاي فولاد ،مس وآلومينيوم از منابع داخلي شركت ها تأمين شده ومسئوليت باز پرداخت وام هاي ريالي و ارزي نيز به عهده شركت ها باشد. در اواسط فعاليت دولت قبلي بود كه تأسيس بورس فلزات با هدف خارج كردن كالاهاي ياد شده از سبد حمايتي به مثابه يك روش كارآمد انجام شد. اين اقدام منطقي و مبتني بر رفتار اقتصادي راه را براي تأمين منابع مالي طرح هاي توسعه فولاد ،آلومينيوم ومس هموار كرد. مزيد اطلاع جنابعالي ياد آور مي شوم متوسط قيمت فولاد، مس و آلومينيوم دردولت فعلي نسبت به دولت قبل از رشد چشمگيري برخوردار بوده است. لذا در دوره فعاليت دولت نهم حتي اگر رشد توليد اتفاق نمي افتاد، رشد منابع مالي به شركت ها تنها از طريق افزايش قيمت ها، قابل توجه بوده است. علاوه بر اين فروش 80 درصد سهام فولاد مباركه، صنايع مس و فولاد خوزستان ،آلومينيوم اراك در دولت جنابعالي ، منابع مالي بيشتري براي تزريق به واحدها فراهم كرده است كه در دولت هاي قبلي چنين امكاني وجود نداشت. اكنون مي توان پرسيد كه افزايش ورودي منابع مالي جديد به شركت هاي عهده دار توليد وتوسعه فولاد، مس، وآلومينيوم كه از دو محل افزايش قيمت اين محصولات و فروش سهام به دست آمده در اين مدت به چه كاري اختصاص يافته است؟ درصورتي كه بخواهيم رشد ظرفيت در توليد كالاهاي ياد شده در دولت فعلي و دولت هاي قبلي را به صورت واقعي و منصفانه مقايسه كنيم ، ضرورت دارد كه ميزان و چگونگي تأمين منابع مالي طرح ها را لحاظ كنيم تا مقايسه اي دقيق صورت پذيرد.
جناب آقاي احمدي نژاد
پس از يادآوري 3 نكته مهم ياد شده اكنون به بررسي آمار اعلام شده توسط شما در سيماي جمهوري اسلامي مي پردازم.
شما اعلام كرديد « هر زمان كه ما آرماني حركت كرديم سرعت پيشرفت بيشتر شده است ، برخي اين را باور نمي كنند اما من اين را در زمين نشان مي دهم. ما در بخش توليد آلومينيوم،قبل از انقلاب 25 هزار تن توليد مي كرديم ، اين رقم درسال 1383 به 218 هزارتن رسيده و در دولت نهم به 457 هزار تن رسيد. مي بينيد وقتي فضا انقلابي مي شود چگونه پيشرفت شتاب مي گيرد.» شما درست مي گوييد كه توليدات صنعتي روي زمين انجام مي شود و قابل شمارش است. بنابراين لازم است كه هم ميهنان گرامي در جريان ميزان صحت و دقت آمار ارايه شده توسط جنابعالي قرار گيرند. در شرايط حاضر دو كارخانه مهم و بزرگ توليد آلومينيوم دركشور فعال است كه توليد آنها در سال 1383 معادل 218 هزار تن ، و در سال هاي 1385و1386 به ترتيب معادل 205 هزارتن و 202 هزارتن بوده است. بنابراين جنابعالي بايد توضيح دهيد كه عدد 457 هزار تن كه مغايرت فاحشي با واقعيات دارد متعلق به كدام سال است؟و از كجا و با چه منطقي تهيه شده است؟ احتمالا از مسئولين سئوال خواهيدكرد كه چرا چنين اشتباهاتي را به زبان رئيس جمهور محترم جاري مي سازند.
درمورد طرح هاي دردست اجرا كه از دولت قبل فعاليت اجرايي آن ها شروع شده بود و در اين دولت به بهره برداري رسيد ه و يا در دست اجرا مي باشد به فرصتي ديگري واگذار مي كنم.
جنابعالي در گفت و گوي تلويزيوني اعلام كرديد: « در مس قبل از انقلاب توليد نداشتيم ، قبل از دولت نهم توليد مس به 178 هزار تن و در دولت نهم به 260 هزار تن رسيده است». براي اطلاع هم ميهنان گرامي و رئيس جمهور محترم ، يادآور مي شوم عمليات اجرايي براي بهره برداري از مس سرچشمه در كرمان، پيش از پيروزي انقلاب شروع و پس از پيروزي انقلاب اسلامي كارخانه آن تكميل و راه اندازي شد. مطالعه و اجراي «احداث و توسعه» كارخانه مس سرچشمه، كارخانه تغليظ سرچشمه، كارخانه تغليظ مس ميدوك، كارخانه تغليظ مس سونگون از دولت اول آقاي خاتمي آغاز و به همراه كارخانه مس خاتون آباد در يك روز ماندگار در تاريخ صنعت مس كشور در سال 1383 با حضور آقاي خاتمي به بهره برداري رسيد. تنها كارخانه تغليظ سونگون با تأخير در اوايل دولت نهم افتتاح شد.
ملاحظه مي كنيد كه با طرح هاي ياد شده به اضافه چندين طرح زيربنايي مورد نياز براي صنعت مس ، ظرفيت توليد مس كشور در سال 1383 به 280 هزارتن در سال افزايش يافت و توليد اين محصول پس از گذشت 4 سال از افتتاح طرح هاي مذكوربايد بيشتر از رقمي مي شد كه اعلام كرديد. به علاوه مي توان سوال كرد كه با وجود مطالعات مقدماتي در اين حوزه دولت نهم كدام طرح جديد براي افزايش ظرفيت توليد مس را اجرا نموده يادردست اجرا دارد؟
جناب آقاي احمدي نژاد
درباره موضوع مهم فولاد نكات پرشماري وجود دارد كه برخي از آنها را به اختصار يادآور مي شوم. شما در مصاحبه تلويزيوني به مردم گفتيد : « درتوليد فولاد قبل از انقلاب 370 هزار تن توليد مي كرديم، قبل از دولت نهم 9 ميليون تن ، در اين دولت به 15 ميليون تن رسيديم». با توجه به اينكه معيار سنجش ميزان توليد فولاد درهمه كشورهاي جهان و از جمله ايران« فولاد خام» است و انستيتوي بين المللي فولاد ، توليد فولاد ايران را در سال 2008 معادل 964/9 تن اعلام كرده كه فقط 500 هزار تن بيشتر از رقم توليد سال 2005 است ، اين پرسش مطرح است كه جنابعالي عدد 15 ميليون تن فولاد را از كجا آورده ايد. با توجه به اينكه شما در اوايل امسال نيز همين عدد را اعلام كرده بوديد، بهتر است از كساني كه اين رقم را براي اطلاع رساني به شما ارايه كرده اند بپرسيد كه اين ميزان تفاوت توليد( از 10 ميليون تن توليد واقعي تا 15 ميليون تن اعلام شده توسط حضرتعالي) از كجاحاصل شده است؟
انتظار مي رود اگر كساني به اشتباه ميزان فولاد توليدي كشوررا با فولاد وارداتي(كه دركشور نورد مي شود) به عنوان فولاد توليد كشورمطرح مي كنند مسئولين آن را اصلاح نمايند نه اين كه درگزارش هاي رسمي بازگوكنند.
يادآور مي شوم مطابق مصوبه شوراي اقتصاد، مقررشده بود با اجراي طرح هاي توسعه فولاد، ظرفيت توليد اين محصول در پايان برنامه سوم به 14 ميليون تن برسد كه به دليل پيمان شكني شركت هاي ژاپني در ساخت كارخانه فولاد هرمزگان در حد 9/11 ميليون تن متوقف شد. همچنين دربرنامه چهارم پيش بيني شده بود كه 12 ميليون تن به ظرفيت توليد فولاد اضافه شود و با سازمان مديريت و برنامه ريزي(سابق) نيز به توافق رسيده بوديم. ملاحضه خواهيد فرمود كه ظرفيت فولاد كشور با هدف برنامه چهارم فاصله زيادي دارد.
متأسفانه آمارهاي اعلام شده توسط جنابعالي درباره رشد توليد ذغال سنگ و كك حاوي همان اشتباهات اشاره شده است كه از تكرارآنها صرف نظر مي نمايم . اگر علاقمند باشيد مي توانيد از مسئولان اين بخش ها توضيح بخواهيد تا حداقل خودتان اطلاع دقيقي از آمار واقعي توليد سالانه اين محصولات پيدا كنيد. درشرايط فعلي ميزان كك وارداتي افزايش يافته و معادن ذغال سنگ كشور با مشكل فروش روبه رو شده اند.
آقاي رئيس جمهور
شما و همه كارشناسان و متخصصان و دست اندركاران از اهميت صنعت سيمان براي پيشبرد طرح هاي توسعه اي- عمراني اطلاع كافي داريد جنابعالي در همان سخنراني در مورد سيمان گفتيد «در توليد سيمان قبل از انقلاب 2/6 ميليون تن ، قبل از دولت نهم به 34 ميليون تن و هم اكنون به 64 ميليون تن رسيده است ». پس از انقلاب در دو زمان دو تصميم مهم براي توسعه سيمان كشور گرفته شد.
در برنامه اول توسعه كه نياز شديد به سيمان احساس شد ، توسعه اين صنعت در دستور كار قرار گرفت. با اختصاص سهميه قابل توجهي از اعتبارات فاينانس ارزي به شركت احداث صنعت سيمان و نيز ساير توليد كنندگان ، ساخت و بهره برداري از چند كارخانه سيمان را انجام شد. در اوايل برنامه سوم توسعه ، كمبود ظرفيت توليد سيمان با توجه به طرح هاي عمراني پيش بيني شده به صورت يك نياز جدي مطرح شد. لازم بود اقدام مهمتري براي توسعه سيمان انجام مي گرفت. براي ايجاد تعادل در عرضه و تقاضاي و نيز افزايش صادرات سيمان، وزارت صنايع و معادن، مصوبه اي را درسال 1380به تصويب هيأت امناي حساب ذخيره ارزي رساند كه بر اساس آن بخش خصوصي ترغيب شد كه در اين صنعت سرمايه گذاري كند و اين حركت ماندگاركه نتيجه تدبير براي توسعه صنعت سيمان با استفاده كارآمد از حساب ذخيره ارزي و توان بالقوه بخش خصوصي بود. مصوبه ياد شده و اطلاع رساني شفاف درباره چگونگي استفاده از تسهيلات حساب ذخيره ارزي راه را براي ورود دهها متقاضي سرمايه گذاري در بخش سيمان هموار كرد. آمار موجود نشان مي دهد تا پايان خرداد 1384 ساخت 51 طرح جديد توليد سيمان با ظرفيت حدود 50 ميليون تن در سال در بانك ها تصويب شده بود.
دراين مسير بود كه پرداخت وام ارزي به ميزان 1350 ميليون دلار براي طرح هاي سيمان به تصويب بانك ها رسيد و براي شروع به كار 40 كارخانه سيمان به ظرفيت حدود 40 ميليون تن در سال گشايش اعتبار شد. عمليات اجرايي كارخانه هاي سيمان از 1380 آغاز و سيمان كوير كاشان به عنوان نخستين كارخانه كارش را با اين روش آغاز كرد. پيش بيني شده بود كه متقاضيان و دريافت كنندگان وام ارزي و سرمايه گذاران چهار سال پس از گشايش اعتبار، كارخانه هاي سيمان را راه اندازي كنند در صورتي كه منابع ريالي طرح هاي گشايش اعتبار شده سيمان به موقع تأمين مي شد، با راه اندازي طرح هاي مذكور در سال هاي برنامه چهارم بايد ظرفيت توليد سيمان كشور در سال 1388 به حدود 70 ميليون تن در سال مي رسيد كه قادر بود علاوه بر نياز داخلي بازارهاي عراق و افغانستان را نيز تأمين كند.
جناب آقاي احمدي نژاد، بايد با كمال تأسف به اطلاع برسانم، اعضاي دولت شما با باز گرداندن سيمان به سبد حمايتي كه پي آمد آن در بورس سهام آشكارگرديد و ارزش سهام اين شركت ها از 250 ميليارد تومان به كمتر از 100 ميليارد تومان كاهش يافت و از طرف ديگر بانك ها در تأمين منابع ريالي مورد نياز طرح ها سخت گيري كردند واين عوامل اجازه نداد توليد سيمان رشد شتابان را تجربه كند به طوري كه مطابق گزارش هاي رسمي توليد سيمان در ده مامه منتهي به پايان دي ماه امسال حدود 5/37 ميليون تن بوده است مشخص نيست عدد 5/64 ميليون تن كه جنابعالي اعلام كرديد از كجا آمده است؟
يادآور مي شوم كه تجربه موفق سياستگذاري كارآمد در توسعه صنعت سيمان مي توانست مدل مناسبي براي توسعه ساير رشته هاي صنعتي باشد و حساب ذخيره ارزي رشد و توسعه صنعتي را تحرك بخشد وكانوني براي افزايش سهم بخش خصوصي دراقتصاد باشد، اما صد افسوس كه اين تجربه موفق نيز به عمد يا به سهو تداوم نيافت و هزار افسوس كه منابع حساب ذخيره ارزي به شكل هاي ديگري هزينه شد و به جاي فايده رساندن به توليد كشور حتي در مواردي به زيان مردم عمل كرد.
جناب آقاي رئيس جمهور
ضمن پوزش ازطولاني شدن مطالب اميدوارم فرصت كافي براي خواندن و دقت در آنچه نگاشته شد داشته باشيد و شخصا به اين نكات توجه كنيد. از فرصت استفاده كرده و حرف پاياني را براي روشنگري يادآورمي شوم.
واقعيت اين است كه ابلاغ سياست هاي كلي اصل 44 قانون اساسي از سوي مقام معظم رهبري و حمايت همه جانبه مجلس شوراي اسلامي ، مجمع تشخيص مصلحت نظام ، قوه قضائيه و ساير نهادهاي نظام از اجراي اين سياست ها كه با رشد شتابان قيمت نفت در بازارهاي جهاني و كسب درآمد ارزي افسانه اي مقارن شد، فرصت طلايي در اختيار دولت نهم قرار داد كه نهضت اصيل و سترگي براي كشاندن پاي بخش خصوصي به صحنه سرمايه گذاري در اقتصاد را بر پا كند. با اين همه و با كمال تأسف واقعيت برخلاف آن شد. و ماهيت هزينه كردن منابع ارزي گرانبهاي حاصل از فروش ثروت ملي در 5/3 سال گذشته نه تنها به رشد سرمايه گذاري منجر نشد، بلكه متوسط رشد سرمايه گذاري طي سال هاي اخير به كمتر از نصف عملكرد برنامه سوم ( 6/9 درصد) محدودگرديد. علاوه بر اين ، متأسفانه شيوه و ماهيت هزينه كردن درآمدهاي ارزي به رشد حيرت انگيز نقدينگي در جامعه منجر و به اين دليل تورم نيز افزايش يافت.
جناب آقاي احمدي نژاد ، حتما مي دانيد كه ايجاد فضا و محيط مناسب سياسي، اقتصادي و اجتماعي مهمترين عامل محقق شدن رشد سرمايه گذاري است و وظيفه شخص رئيس جمهور و دولت ايجاد چنين فضاي مناسبي است. مطمئن باشيد در صورت فراهم كردن فضاي مناسب و اطمينان بخش ، هزاران سرمايه گذار و كارآفرين توانا، در صحنه عمل اقتصادي حاضر شده و راه رشد و توسعه را هموار مي كنند با اين توضيح كلي و براي حسن ختام ، چند مشكل اساسي موجود توليد صنعتي را يادآور شده و توصيه مي كنم كه راه حل هاي ارايه شده مورد توجه قرار گيرد اگر قصد و اراده اي وجود دارد كه مشكل توليد صنعتي برطرف شود ، گام اول بايد درجهت بهبود فضاي كسب وكار باشد كه متاسفانه به اذعان برخي ازمديران ارشد دولت شما درسال هاي اخير وضع بدتر شده است. اقدام ديگر مربوط به حوزه مسكن و ساختمان است كه بايد ركود اين بخش برطرف و رونق به آن بازگردانده شود. رونق بخش مسكن اهرم رشد توليد ده ها رشته صنعتي است ادامه وضعيت فعلي مي تواند بخش صنعت را با مشكلات جدي تر مواجه كند.گام ديگر تأمين نقدينگي واحدهاي توليدي است كه در حال حاضر به مشكل اصلي تبديل شده است. اين معضل با توجه به فشار ظالمانه قدرت هاي جهاني در اعمال تحريم بانك هاي ايراني بيشتر از هر بخشي ، فعاليت هاي صنعتي را متأثر كرده است و بايد در اين باره چاره انديشي شود تا صنعت را زمين گير نكند. مسئله مهم ديگر رشد واردات با پائين نگه داشتن اداري نرخ ارز عليرغم نرخ بالاي تورم دركشوراست كه موجب كاهش قدرت رقابت توليدات داخلي شده و فعاليت هاي صنعتي را در تنگناي اساسي قرار داده است.
آقاي رئيس جمهور،اميدوارم به اهميت بخش صنعت و معدن به عنوان موتور محرك رشد اقتصادي و توسعه كشور توجه كافي مبذول وتدبيرهاي كارآمد براي تسريع و شتاب بخشي به اين فعاليت ها اتخاذ فرمائيد.
با پوزش مجدد و آرزوي توفيق
آنچه كه غير قابل اغماض مي باشد آن است كه رئيس جمهور محترم تمام داشته هاي فكري و فيزيكي خود را در اداره امور مملكت بكار بسته است و خالصانه تلاش نموده است.حال اينكه تاچه حد اين داشته ها و دانسته ها در اداره امور مفيد بوده جاي تامل و بررسي دارد.
در اين دوران رياست محترم جمهوري تمامي ناكامي ها و عدم موفقيت در كارهايشان را شيطنت اطرافيان دانستند و هرگونه انتقاد را نيز محصول فكر و برنامه بيگانگان خواندند.حتي زماني كه متخصصان و نخبگان كشور انتقادي را مطرح نمودند و به برنامه هاي آقاي احمدي نژاد اعتراض داشتند اين انتقادها را اشتباه دانستند و معتقد بودند نخبگان هم اشتباه ميكنند.(نمونه مصاحبه تلويزيوني رئيس جمهور در مورد تفريغ بودجه)،ليكن اگر آقاي احمدي نژاد رئيس جمهور نبود و انتقادي تخصصي و علمي را در حوزه عمراني مطرح مي نمود انتظار چه برخوردي داشت؟
اگر آقاي احمدي نژاد به عنوان كسي كه به پاي صندوق راي رفته و كانديداي مورد نظر خود را انتخاب كرده بود چه انتظاراتي در دفاع از حقوق خود متصور ميشد؟
اگر رئيس جمهور منتخب ايشان در اموري ناكام مي ماند، آقاي دكتر احمدي نژاد به عنوان متخصص زبان به انتقاد مي گشود يا خير ؟ و اگر با همين پاسخ مواجه ميشد چه برخوردي انجام مي داد.
به گزارش عصر ايران، رييس جمهوري در یکی از نشست های خود در این سفر که رسانه ای نشده ، تصریح كرده است اطلاعاتي در دست دارد كه برخي از افراد در داخل كشور با تركمنستان صحبت هايي را داشته اند و از آنان خواسته اند كه گاز صادراتي خود به جمهوري اسلامي ايران را قطع كنند تا یک جریان سیاسی خاص در داخل از آن بهره برداری کند و ترکمنستان هم به قیمت بالای گاز دست یابد.
گفتگوی تلفنی احتمالی افرادی از داخل ایران با ترکمنستان:
برخي جامعهشناسان معتقدند كه «حافظه تاريخي» مردمان ايران، حافظهاي كوتاه مدت و بس ضعيف است. حتي اگر چنين تعريفي درست باشد كه با باور اين قلم درست است، 3 سال زماني طولاني و زيادي نيست كه مشمول اين قاعده گردد.
سه سال پيش يعني در سال 1383 در همين روزها و ايام باراني تند در تهران باريدن گرفت. آن روز كذايي، سيد محمد خاتمي رئيسجمهور وقت ميهمان همايشي در دانشگاه تهران بود كه البته به دليل ترافيك ناشي از بارندگي حدود يك ساعتي ديرتر از موعد مقرر به مراسم رسيد. رئيسجمهور سابق به مجرد آغاز سخنان خود، با همان ادبيات ملايم و معروفش به گلايه از ساختارهاي شهري پرداخت و از اين نكته ابراز تاسف كرد كه باريدن چند قطره باران، اين گونه امور كلانشهر تهران را مختل ميكند، ترافيكي سنگين را بر خيابانها حاكم ميسازد و سيلابها و زبالهها را به درون كوچهها و معابر ميكشاند.
آن انتقاد خاتمي البته با واكنش تند، بيسابقه و دور از انتظار شهردار وقت تهران كه اكنون بر مسند رياستجمهوري تكيه زده است، يعني جناب آقاي احمدينژاد مواجه شد. دكتر احمدينژاد با عباراتي كه اكنون ديگر براي مردم داخل و حتي خارج از ايران شناخته شده است، دولت را مسئول اين وضعيت دانست و به خاتمي طعنه زد كه احتمالاً اين بار از خط ويژه تردد نكرده و «تازه» متوجه معضل ترافيك شده است. دكتر احمدينژاد همچنين از اين كه رئيسجمهور وقت «انقدر دير متوجه معضل ترافيك شدهاند» ابراز تعجب كرد و به خاتمي توصيه كرد كه در چند ماه مانده به پايان دوره رياست جمهورياش، از فرصت باقيمانده استفاده كند و گامي در جهت حل مشكلات مردم بردارد...
نمونهاي ديگر از اين انتقادات، تصميم دولت پيشين براي تعطيلي 3 روزه مدارس و ادارات پس از موج سرماي سال 1383 بود. آن هنگام؛ موج بيسابقه سرما و افت فشار گاز در مناطق سردسير كه به قطعي گاز در برخي شهرستانهاي ايران انجاميد و همچنين تشديد آلودگي هوا به دليل پديده وارونگي، باعث شد تا دولت وقت مدارس، دانشگاهها و ادارات دولتي در تهران را براي 3 روز تعطيل كند. هدف اصلي از اين تصميم، صرفهجويي در مصرف گاز بود تا مشكلات ناشي از افت فشار و قطعي گاز در برخي مناطق ايران مرتفع گردد. با اين حال، چند تن از منتقدان دولت وقت از جمله يكي از مسئولان شهرداري تهران كه اكنون در عاليترين مسندهاي اجرايي دولت نهم تكيه زدهاند؛ دولت خاتمي را به باد انتقاد گرفتند كه «ناكارآمد» است و «عُرضه» رساندن گاز به خانههاي مردم آن هم در كشوري كه دومين ذخاير گاز در جهان را داراست، ندارد. يكي از نمايندگان محترم مجلس كه اكنون از حاميان سرشناس دولت است نيز به گلايه و اعتراض پرداخت كه تعطيلي ادارات و مدارس اقدامي «اشتباه» بوده و باعث آسيب زدن به دانشآموزان و اقتصاد كشور شده است.
سه سال پس از اين وقايع، بار ديگر سرمايي بيسابقه به ايران رسيد. با آن كه خدمات شهرداري تهران در سرماي امسال به عيان بهتر و منظمتر از سالهاي پيشين بود، بار ديگر باريدن باران باعث ترافيكي سرسامآور در پايتخت شد و افت فشار گاز، باعث گشت كه گاز برخي از شهرستانها قطع شود. تعليق صدور گاز تركمنستان به ايران نيز البته بر شوري ماجرا افزود و باعث گشت كه ابعاد قطعي گاز به مراتب وسيعتر از سال 83 گردد. در نهايت، دولت نهم نيز همانند دولت هشتم براي دو روز تمامي مدارس، دانشگاهها و ادارات در تهران و چند استان ديگر را تعطيل اعلام كرد.
البته، هيچ كس رئيسجمهور فعلي را به باد انتقاد نگرفت و هيچ كس دولت نهم را «بيعرضه» نخواند. هيچ كس سعي نكرد از «سرماي» خانههاي مردم در برخي شهرستانها، تنور خود در انتخابات مجلس را «گرم» كند و هيچ كس قطع گاز در برخي نقاط يا در راه ماندن مسافران زير كولاك را بر سر دستگاههاي مسئول كه شبانهروز براي حل مشكلات تلاش ميكردند، نكوبيد.
اما جناب آقاي رئيسجمهور، حرفهاي 3 سال پيش كه يادتان هست؟ اگر رئيسجمهور سابق 5 ماه وقت داشت تا توصيههاي شما را عمل كند، شما حداقل 2 سال وقت داريد. بگذريم از اين كه رئيسجمهور سابق در مقابل شهرداري تهران و ساير دستگاههاي خارج از كنترل دولت مقاومتي نشان نميداد اما دولت حضرتعالي در موارد بسياري شهرداري تهران و مشخصاً متروي تهران را از چتر حمايتي خود خاج كرده و حتي از پرداخت بودجههاي مصوب و يارانههاي مصوب مجلس شوراي اسلامي نيز استنكاف كرده است. اين را هم بگذريم كه دولتهاي پيشين چه دولتهاشمي و چه دولت خاتمي هيچگاه منتقدان خود را با انواع و اقسام اتهامات و فشارها از ميدان به در نميكردند اما مقامات ارشد فعلي منتقدان را «كودتاچي»، «عامل بيگانه»، «جاسوس» و... ميخوانند. حتي اجازه بدهيد انكار تمام دستاوردهاي دولتهاي هاشمي و خاتمي و «بيسابقه» خواندن هر تصميم ساده در دولت نهم را نيز ناديده بگيريم.
اما حرفهاي سه سال پيش كه يادتان هست؟ هنوز دو سال وقت داريد.
ابراهيم خرازي
منبع : شهاب نيوز
نامه وارده از یک بسیجی کهنوجی :
خبرگزاري جمهوري اسلامي نقل كرد، دختر بچه اي فقير در پايتخت بوليوي، با وسايل واكس زني در مسير رئيس جمهور قرار گرفت، رئيس جمهور او را نوازش كرد و گفت: دلم مي خواست يك ساعت آن دختر بچه را در آغوش بگیرم و گريه كنم.
راستي از زهكلوت تا شهر لاپاز پايتخت بوليوي چقدر راه است؟ به نظر شما آن دخترك واكسي در آن پايتخت شلوغ روزي چقدر درآمد دارد؟ و به نظر شما پدر دختران بي عروسك زهكلوتي آيا در هجوم خشكسالي و فقر به اندازه همان دخترك واكسي بوليویايي درآمد دارند؟
رئيس جمهور محترم، آقاي احمدي نژاد،
اينكه شما دلتان مي خواسته يك ساعت آن دخترك فقير را در آغوش بگيريد و گريه كنيد نشان از نوعدوستي شما دارد و قابل تقدير است، اما اي كاش فرصت مي كرديد يك ساعت كه نه، يك دقيقه با بچه هاي ما هم گريه مي كرديد. بچه هايي كه زير كپرهاي قلعه گنج نيش عقرب در بدن نازكشان فرو مي رود و قبل از رسيدن به اولين درمانگاه، كبود و نابود مي شوند. بچه هايي كه بهترين غذايشان آن طور كه من از نزديك ديدم يك قاشق رب گوجه است كه در ظرفي آب گرم مي ريزند و ناني اگر باشد در آن تريت مي كنند و سر بر بالين خشك مي گذارند تا فردا با پاي برهنه به مدرسه بروند و چون كيسه آرد كميته امدادشان ته كشيد و از نان خبري نيست بالاجبار بگويند «بابا آب داد»
رئيس جمهور محترم
يك فيلمساز درد آشناي كرماني از گرسنگي و بيماري هاي ناشي از سوء تغذيه بچه هاي جنوب استان كرمان مستندي ساخته است كه دردمندانه ديدن دارد. ديروز هم خبرگزاري مهر خبر داد كه بسياري از بچه هاي روستاهاي منوجان از سوء تغذيه رنج مي برند. من همچنين از فقر كودكان كهنوجي قصه اي شنيده ام كه تلخي روايتش را هميشه با خود داشته ام. قصه دختر فقيري كه بيمار بود و پولي و ايضا وسيله اي نداشت تا به شهر برسد، او به يكي از مردان ده كه ماشيني داشته، مي گويد: اگر مرا به دكتر برساني «بره» اي دارم كه به جاي كرايه مي دهمت، اما كسي درد او را جدي نگرفت و او را به طبيب نرساند و مُرد به همين سادگي.
برادر احمدي نژاد، اين روزها خيلي از مردم دنيا شما را قهرماني مي دانند كه پنجه در پنجه استكبار جهاني گذاشته ايد به همين خاطر است كه در مصر خرمايي مرغوب را «احمدي نژاد» نام گذاشته اند و خرمايي ديگر را «سيدحسن نصراله» و نامرغوب ترين نوع خرمايشان را «بوش».
اما آقاي رئيس جمهور اين همه براي كودك زهكلوتي نان و براي سوء تغذيه اش درمان نمي شود.
آقاي رئيس جمهور، دل سوزاندن براي دختربچه اي در ينگه ي دنيا و در يك كشور كمونيستي و يك ساعت گريه كردن به حال زار او كار ناپسندي نيست، ناپسند اين است كه علي رغم تلاش شما براي برقراري عدالت اجتماعي، هنوز عفريت فقر مثل گذشته در ميان كپرهاي قلعه گنج و رودبار جولان مي دهد و توزيع پر طمطراق سهام عدالت، گريه غم انگيز هيچ كودك گرسنه اي را به خنده تبديل نكرده و از آه هيچ كشاورز تنگدست ورشكسته اي هم نكاسته است، بلكه داشتن يك شيشه يك ليتري بنزين اگر چه به قيمت 1000 تومان هم حسرتي است كه به حسرت نداشته هايشان اضافه شده است. براي اثبات ادعايم تقاضا دارم دستور فرمائيد آقاي شمقدري مجموعه عكسي كه دانشجويان تهراني در اردوهاي تابستاني هجرت، از اوج فقر در جنوب استان كرمان تهيه كرده اند، به محضرتان بياورد تا مطمئن شويد بچه هاي آمريكاي لاتين حال و روزشان از بچه هاي ما بدتر نيست، اگر بهتر نباشد.
جناب آقاي احمدي نژاد، دختر واكسي بوليويايي حتما در روز مي تواند كفش چند عابر مهربان را برق بيندازد و پولي به دست بياورد، اما هيچ برق اميدي در دل كودك فقير منطقه ما ديده نمي شود او دمپايي پاره ي پلاستيكي كدام روستايي را واكس بزند؟
شما لطفا از مسئولان بانك هاي اين منطقه بپرسيد علي رغم تلاش استاندار محترم و مسئولان مربوطه، از ميلياردها توماني كه در سفر به جنوب استان كرمان در قالب طرح هاي زود بازده وعده فرموديد، چه مقدار توسط روستائيان فقير جذب شده و چقدر اشتغال ايجاد كرده است؟ از 25 هزار واحد مسكوني كه قرار بود تا پايان سال 86 جايگزين كپرهاي فرسوده بشود، چند واحد ساخته شده است؟ چرا سيماي جمهوري اسلامي كه دربست در اختيار دولت شماست، گزارشي از آفريقاي ايران لااقل به طور خصوصي جهت اطلاع حضرتعالي تهيه نمي كند؟ پس اين كامران نجف زاده فقط بلد است به پيرمرد كروبي طعنه پينه بزند؟!
برادر احمدي نژاد، مي دانم كه شما به شعار «عدالت اجتماعي» و «مهرورزي» تان ايمان داريد و ان شاءا... اينها شعار تبليغاتي و انتخاباتي نبوده اند، اما حالا كه تصميم گرفته ايد جهان را اصلاح كنيد، اول از ايران خودمان و محروم ترين نقاط آن شروع كنيد و قول آن شاعر جوان قلعه گنجي را هم بشنويد كه مي گويد:
«از ياد برده رمه، فصل كوچ را
چوپان نشسته شب ختم قوچ را
نخلي خميده و دشتي ترك ترك
قحطي بريده امان بلوچ را»
منبع سايت سيد حسين مرعشي:http://www.marashi.ir/TeaShop.aspx?TID=102
لازم به ذكر است شهرهاي جنوبي كرمان شديدا در فقر به سر ميبرند.كهنوج يكي از شهرهاي اصلي و در نزديكي جيرفت كرمان مي باشد
پرهيز طولاني مدت از خطر با مواجهه بلا درنگ با آن تفاوتي ندارد.افراد ترسو درست به اندازه افراد بي احتياط دچار درد سر ميشوند(هلن كلر)
به جاي ترسهايتان با اميد و روياهايتان مشورت كنيد.به جاي فكر كردن به چيزهائیكه در انجامش ناموفق بوده ايد،به توانائيهاي بالقوه اي فكر كنيد كه هنوز به فعل نرسيده اند.خودتان را به آن چيزي مشغول كنيد كه انجامش براي شما ممكن باشد نه آنچه را كه در انجامش ناموفق بوده ايد.(پاپ ژان 23)
ترس باعث ميشود گرگ بزرگتر از آنچه هست جلوه كند.(ضرب المثل آلماني)
شجاعت فقدان ترس نيست بلكه قدرت روياروئي با آن است(جان پوتنام)
آنكه هر روز بر خطري غلبه نكند درس زندگي را نياموخته است.(جوليوس سزار)
آنچه مردم را به عكس العمل وادار ميكند ترس است نه عشق.(لئوناردو داوينچي)
مساله اين نيست كه شما ترسيده ايد يا نه ،مساله اين است كه در اين ميان چه كسي چيره است،شما يا ترس؟هرگز نگوئيد نمي ترسم ،بگوئيد اگر ترسيدم ،بازهم من براوضاع مسلط خواهم شد.
انسان از فكر كردن بيش از هر چيز ديگري مي ترسد حتي بيش از نابودي و مرگ(راسل)
يك احمق نترس گاهي از يك نابغه ترسو خردمندانه تر عمل ميكند
و در نهايت
هركسي در عمق وجودش مي داند كه سوي ديگر هر ترسي آزادي است(فرگوسن)
قضاوت با شما بايد ترسيد وذلت پذیرفت و يا ........................
لي بولينجر رئيس دانشگاه كلمبيا قبل از سخنراني احمدي نژاد در اين دانشگاه گفت: شنيدن عقايدي كه ما از آن نفرت داريم تنها شنيدن و نه تاييد اين عقايد است .ما از شنيدن اين عقايد ضعف يا كم تجربگي نداريم .
وي افزود: اين اساس آزادي بيان است كه ما به كسي كه نبايد احترام بگذاريم، احترام مي گذاريم....به كساني كه با اين نشست مخالفت كرده اند مي گويم كه مخالفت شما را درك مي كنم ...از آنهايي كه امروز در اثر اين اقدام دردمند و ناراحت شده اند، عذرخواهي مي كنم و آنچه كه در توان داريم انجام مي دهيم تا ناراحتي آنها را برطرف كنيم .
رييس دانشگاه كلمبيا گفت: اين برنامه هيچ رابطه اي با حقوق سخنران ندارد و تنها براي حق شنيدن و سخنراني است و آن را براي خودمان انجام مي دهيم كه بر اساس رسم آزادي است كه اين ملت را تعريف مي كند .
بولينجر افزود: هر كس بايد دشمن خود را بشناسد و توان فكري روبه رو شدن با پليدي را با اخلاق آرام داشته باشد ...
وي گفت : حال به آقاي احمدي نژاد درباره دستگير كردن محققين، روزنامه نگاران و فعالان سياسي مي گوييم ...
ظرف دو هفته گذشته دولت شما دكتر هاله اسفندياري، عظيما و دو روز قبل كيان تاجبخش را آزاد كرده كه فارغ التحصيل كلمبيا با مدرك دكتراي مهندسي راه و ساختمان است .با اين كه جامعه ما از خبر آزادي او با وثيقه خوشحال است .آقاي تاجبخش هنوز در تهران است در خانه اش دستگير و هنوز نمي داند كه آيا محاكمه مي شود يا اجازه ترك كشور را به او مي دهند .اجازه بدهيد كه اين را رسما بگويم، از رئيس جمهور مي خواهم كه به كيان اجازه خروج از كشور را بدهد .
رييس دانشگاه كلمبيا افزود: ما از كيان مي خواهيم كه به عنوان استاد مهمان مي تواند در دانشكده راه و ساختمان ما تدريس كند و اميدواريم كه ترم بعدي بتواند با ما همراه باشد .دستگيري اين ايراني هاي آمريكايي به هيچ وجه قابل توجيه نيست و كاملا برخلاف اصولي است كه امروز به سخنران اجازه مي دهد حتي در اينجا حضور پيدا كند، حداقل آنها هنوز زنده هستند .
وي مدعي شد: به گزارش سازمان عفو بين الملل 210 نفر در سال جاري در ايران اعدام شده اند كه تنها 21 نفر در پنجم سپتامبر بوده است.در بين اين افراد حداقل دو كودك وجود دارند و اين نشان مي دهد كه ايران اولين كشور در اعدام كودكان است .
ايران در ماه ژوييه گذشته حدود 30 نفر را به اتهام تلاش براي ايجاد جامعه آزاد و دموكراتيك اعدام كرده است.اين اعدامها در ملاء عام انجام شده كه بر خلاف قوانين بين الملل و حقوق اجتماعي است كه ايران آن را امضا كرده است . اين اعدامها و دستگيريها به عنوان مقابله با تلاش براي ايجاد انقلاب نرم انجام شده اند .همانطور كه دكتر اسفندياري گفت او را 105 روز در زندان انفرادي نگه داشتند .دولت ايران فكر مي كند كه دولت آمريكا قصد دارد انقلاب نرم در ايران ايجاد كند .سخنان سال گذشته واسلاو هاول نشان مي دهد كه تمامي زندانهاي جهان براي جلوگيري از آزادي مردم كافي نيستند. اين دانشگاه از انتقاد از دولت آمريكا خجالت نكشيده و از انتقاد از شما هم خجالت نمي كشد .اجازه بدهيد كه از اول بگويم، آقاي رئيس جمهور شما تمام نشانه هاي يك ديكتاتور كوچك و ستمگر را دارا هستيد . پس، از شما سوال مي كنم چرا زنان و اعضاي دين بهاييت و همجنس بازان و بسياري از اساتيد هدف اعدام در ملاء عام قرار گرفته اند؟ چرا در نامه اي كه هفته گذشته به دبير كل سازمان ملل فرستاده شد اكبر گنجي و بيش از 300 شخصيت برگزيده و برنده جايزه نوبل اعلام نگراني كرده كه درگيري شما با غرب توجه جهان را از آنچه كه شما در داخل انجام مي دهيد منحرف كرده است...چرا اين قدر از شنيدن نظر شهروندان ايراني وحشت داريد كه نظر خود را براي تغيير اعلام كنند ...اجازه بدهيد كه من با دانشجويان به دانشگاههاي شما بروم و با دانشجويان شما درباره آزادي بيان سخن بگويم، همان آزادي كه ما به شما داديم .
رييس دانشگاه كلمبيا كه از هويت دانشگاهي خود فاصله گرفته بود سخنان خود را اينگونه ادامه داد:اما درباره انكار هولوكاست - در دسامبر 2005 شما هولوكاست را يك افسانه ساختگي خوانديد و سال بعد كنفرانس انكار هولوكاست را به مدت دو روز برگزار كرديد براي افراد بي سواد و ناآگاه اين تبليغات خطرناك است . وقتي كه شما به اين محل مي آييد اين شما را كاملا مسخره نشان مي دهد .يا اين كه كاملا نقش تحريك كننده داريد يا اين كه شديدا بي سواد هستيد . بايد بدانيد كه كلمبيا مركز مطالعه يهوديت است و با انجمن هولوكاست از سال 1930براي پناهندگان و بازماندگان هولوكاست و فرزندان آنها محل تحصيل فراهم كرده است.
به نظر ما هولوكاست ثبت شده ترين و با مدركترين واقعه در تاريخ بشريت است .به همين دليل نظر بي معني شما براي بحث درباره هولوكاست واقعيتهاي تاريخي را انكار مي كند ... نابودي اسرائيل، 12 روز قبل شما گفتيد كه كشور اسرائيل نمي تواند به حيات خود ادامه دهد .اين گفته و اظهارات تحريك آميزي كه شما ظرف دو سال گذشته داشته ايد و سال 2005 كه خواهان محو اسرائيل از نقشه جهان شديد، در حالي صورت مي گيرد كه كلمبيا 800 استاد و مدرس در اسرائيل دارد و اين دانشگاه رابطه عميق با موسسات آنجا دارد... آيا شما قصد داريد ما را هم از نقشه جهان محو كنيد؟ ... چرا به سازمانهاي تروريستي كمك مي كنيد و قصد داريد دولت لبنان را بي ثبات كنيد؟
باتوجه به اظهارات ديويد پترائوس مبني بر دخالت ايران در عراق و جنگ غيرمستقيم با آمريكا، آيا مي توانيد بگوييد كه چرا ايران با تجهيز شبه نظاميان با آمريكا مي جنگد؟ ايران جامعه بين الملل را در مورد غني سازي اورانيوم نفي كرده و چرا احمدي نژاد مردم ايران را در معرض تحريمهاي اقتصادي قرار داده است . شك دارم كه شما شجاعت ذهني پاسخ دادن به اين سوالات را داشته باشيد ولي فرار از پاسخ دادن به آنها هم براي ما با معني است . انتظار دارم كه شما طرز فكر فناتيكي را نشان بدهيد كه با گفتار و رفتار شما تطابق دارد. كارشناسان كشور شما گفته اند كه اين تنها منجر به تضعيف موضع شما در ايران مي شود . يك سال قبل به من گفتند كه سخنان مضحك و متجاوزانه شما در شوراي روابط خارجي آمريكا آنقدر مايه خجالت ايرانيان شد كه حزب شما انتخابات شوراي شهر را از دست داد،آيا اين هم منجر به همين نتيجه خواهد شد؟
بولينجر بي ادبانه ادامه داد: من تنها يك استاد هستم كه رئيس دانشگاه است امروز از همه جهان متمدن مي شنوم كه از نظرات شما تنفر خود را اعلام مي كنند . رييس دانشگاه كلمبيا در پايان گفت كه اي كاش از اين بهتر مي توانستم اين كار( اعلام تنفر )را انجام دهم .
در سفري كه به استان اصفهان داشتم (در پست قبلي اشاره كردم) اتفاق جالبي برايم افتاد خواهشمندم دقت نمائيد.
اينجانب پس از سه روز گشت و گذار در اصفهان با درد شديد در ناحيه شكم و با اصرار خانواده (البته و انصافا از درد بي طاقت شده بودم )به اورژانس بيمارستان .......مراجعه نمودم.پس از معاينه و آزمايشات متعدد جناب آقاي دكتر ........(پيگيري زيادي نمودند) كه ضمن هماهنگي با بخش جراحي مقرر گرديد پس از معاينه دكتر 1 (1نام مستعار جراح ميباشد) عمل جراحي توسط همين دكتر(شماره1) صورت پذيرد.پس از مراجعه به پذيرش به اتفاق برادرم متوجه شدم مسئول پذيرش سركار خانم ........طي تماس تلفني اعلام كردند "يك اپانديستي هس مي آي.پس از گفتگو از ان طرف خط دوباره سر كار خانم فرمودند"نوشتس دكتر 1 چيكار داري ،مي آي كه ظاهرا از آن طرف خط رضايت را دادند.(بعدا فهميدم كه جراح 2 بوده كه من رو عمل كرد ).
پس از اين گفتگوي دوستانه ميان مسئول پذيرش و جناب دكتر شماره 2 بنده كه شاهد باند مافيائي بودم اظهار كردم سر كار خانم .........من را بايستي آقاي دكتر 1 جراحي نمايد از جلوي بنده هماهنگ شد كه مجددا سركار خانم فرمودند .بيبين دكتر شماره1 سواد ندارس.من چون از تو خوشم اومده اين و بهت معرفي كردم من رضايت خدا و مردم برام مهم(با لهجه شديد اصفهاني).با اصرار مجدد من و گفتن اين جمله كه ممكن برات (سركار خانم) بد بشه فرمودند مگه من ميترسم سواد ندارس (با لهجه اصفهاني شديد ) و ادامه دادند اگر دكتر شماره 1 اومد بگو پسر خالم زنگ زده و گفته حتما دكتر شماره 2 عمل كنه (با لهجه شديد اصفهاني )پس از مشورت با اخوي به اين نتيجه رسيديم كه از روي قيافه دكتر شماره2 به مهارتش پي ببريم. و انصافا بعد از ديدنش ديديم دكتر جا افتاده ايست.خلاصه بعد از عمل و با اصرا من كه نمي خواستم در اصفهان بمانم يك روز بعد از جراحي تقاضاي مرخص شدن كردم و از آنجائيكه دكتر شماره 2 دست و دلباز بود موافقت و به من استعلاجي 20 روزه داد.هنگام مراجعه به بخش ترخيص از انجائيكه بيمه ......بودم و طرف قرارداد هيچ پولي پرداخت نكردم ولي ارائه برگ ترخيص منوط به پرداخت 2،004،000 ريال در وجه دكتر بابت زير ميزي گرديد.و بنده تازه فهميدم بي سوادي دكتر جراح 1 كه توسط سركار خانم پذيرش بيان گرديده بود از بابت چي بود.و همچنين استعلاجي 20 روزه بي دليل نبود.خلاصه پس از كلي بحث كه اخوي بنده با واحد ترخيص انجام داد و نتيجه اي هم در بر نداشت با ارائه حساب بانكي از طرف حسابداري و باز كردن شعبه بانك ........بعد از وقت اداري به افتخار آقاي دكتر مبلغ فوق به حساب واريز و بنده مرخص شدم. البته ظاهرا دكتر بايستي پول رو بين پذيرش ،حسابداري،پرستاري،بانك و.... تقسيم كنه واگر اينطور باشه دكتر قفط بدنامي داره.؟؟!!فقط مي خواهم يگم آقاي وزير چشم شما روشن كه مسئول پذيرش هم از كسي نمي ترسه و چشم جامعه پزشكي روشن كه بعد از عمل با هماهنگي بيمارستان باج خواهي مينمايند.دست رئيس بيمارستان هم درد نكنه با اين رياستش . قضاوت هم با شما.تمامي مدارك جهت ارائه موجود ميباشد.
افکار عمومی عبارتی است که بر گروهی یا عموم مردم دلالت دارد که در موضوعات مورد اختلاف «عقیده» مشترک دارند.افکار عمومی فرایندی است که در نتیجه اظهار نظر شخصی اعضای گروهی درباره یک موضوع که آنها را تحت تاثیر قرار میدهد تشکیل می شود.افکار عمومی معمولا اظهار نظر گروهی پس از مباحثه،مناظره و مشاجره بین آنهاست که میتواند در موضوعات مهم و حیاتی نظیر رفاه ،آسایش،دغدغه و نگرانی هاو ارزش های اجتماعی اعضاءگروه یاد شده مطرح شود.
نقش نگرش ها در شکل گیری افکار :
مشاهدات اولیه (اساسی)در روابط عمومی قابل اندازه گیری و تجزیه و تحلیل بوده و با کمک آنها افکار عمومی را میتوان تحت تاثیر قرار داد که در نتیجه نگرش های شخصی را توسعه داده و عموم مردم را نیز در بر میگیرد.بنابراین درک مفهوم (معنای )نگرش ها و اینکه چرا مردم از دیدگاه های خود محافظت کرده و آنها چه نقشی در فرایند شکل گیری افکار عمومی دارند ،اهمیت فراوانی دارد.
شکل گیری افکار عمومی:
نگرش ها و بیان آنها به شکل افکار از پدیده های روان شناسی فردی است.یک گروه از مردم نمی توانند افکار را شکل بدهند،چون این گروه نمی توانند افکار را تشکیل بدهند.
پس چگونه افکار عمومی شکل میگیرد؟
افکار عمومی به وسیله افراد و گروهی شکل میگیرد که افکار خود را در مورد مسائل مباحثه آمیز بیان میکنند.کنش متفابل انفرادی به وسیله تحریک اعضای یک گروه ،موجب تشکیل افکار عمومی میشسود.
نقش رهبران فکری:
در شناسائی عوامل تشکیل دهنده افکار عمومی،باید به نقش یک عامل مهم در این روند که همانا رهبران فکری هستند،توجه لازم داشت.
معمولا وسائل ارتباط جمعی به عنوان مهمترین سازندگان افکار عمومی با واسطه افرادی خاص که نقش محرک و رابط را ایفا مینمایند و از آنها به عنوان رهبران فکری یاد میشود عمل میکنند.به این ترتیب که «پیام» در مرحله نخست از رسانه ها به رهبران یا راهنمایان فکری میرسد و در مرحله دوم رهبران فکری ،آن را در میان اطرافیان پخش میکنند.در افکار عمومی ،گروه های نخستین مانند خانواده،همسایگان و همکاران ،چهار چوبهای اصلی را تشکیل میدهند و راهنمایان فکری ،نفوذ خود را از درون یکی از این گروه هااعمال میکنند.نکته اینکه ایفای نقش رهبران فکری بعضا آگاهانه نیست.این افراد اغلب دارای نفوذ وقدرت بیان و مقبولیت اجتماعی هستند و همچنین الزاما نیاز به سواد و تخصص بالائی نمی باشد.قلم زنان در مطبوعات ،روحانیون برجسته،ائمه جمعه،افراد با نفوذ،ریش سفیدان،رهبران محلی و.... از جمله این افراد هستند.
چند نکته:
۱-صدا و سیما محلی برای رفع مسئولیت مسئولین شده است و حالا راه باز شده و بر سر در راه مانده ها چه خواهد آمد مهم نیست.بعدا روابط عمومی سازمان هزار توجیه می آورد.
۲-آیا وقت و شخصیت مردم مهم است؟اگر پاسخ مثبت است چرا اینهمه بی احترامی و اگر پاسخ منفی است چرا این همه هزینه چاپ و تبلیغ بیلبورد های چند متری و صحبت از حقوق مشتری و احترام به آن؟
۳-به احتمال زیاد شرکت رجا ۱۰۰ درصد پول مسافران را عودت خواهد داد و در بوق هم خواهد کرد،لیکن گرفتن پول بلیط براحتی صورت می پذیرد یا احتمالا بایستی پس از تائید تمام ایستگاه های مسیر به آژانس صادر کننده مراجعه کرد.
۴-آیا با پرداخت ۱۰۰ درصد بهای بلیط شخصیت ،وقت و خسارات روحی وارد شده ناشی از استرس هم جبران خواهد شد؟
اميدوارم كه بي مسئوليتي و عدم پاسخگوئي كه در جان مردم ايران رسوخ كرده و بعضا به فرهنگ تبديل شده روزي ، روزگاري اصلاح گردد.
به نام پروردگار
مقدمتا عرض مي كنم كه هدف از تدوين قانون اساسي ارائه راهكار و چارچوبي براي اداره جامعه بوده و هست و چنانچه قانونگذار مطلبي را پيش بيني نموده ، جهت انجام و اصلاح امور جامعه بوده و هست.
مجلس محترم شوراي اسلامي نيز طبق وظايفي كه بر گرفته از قانون اساسي مي باشدبه وضع قوانين اهتمام مي ورزد و لوايح دولت را در صورت مغاير نبودن با روح قانون تصويب مي كند.
قانوني كه ممانعت مسئولان از چند شغله بودن را شامل مي شود، تنها براي اين نيست كه فلان مسئول در چند نهاد يا وزارتخانه كار كند و تنها از يك محل حقوق و مزاياي خود را دريافت نمايد بلكه براي اين نيز مي باشد كه اولا فرصتهاي متعدد شغلي توسط اشخاص معدودي اشغال نشود و ثانيا فرد مسئول در برابر مسئوليتي كه دارد پاسخگو باشد و بتواند وقت كافي را براي انجام امور محوله صرف نمايد.
حال اگر شخصي داراي 4 مسئوليت در 4 نهاد يا وزارتخانه كه بعضا شرح وظايفي كاملا مجزا از يكديگر داشته باشند چگونه مي تواند تمام اين امور را مديريت كند حتي اگر از يك محل حقوق بگيرد.؟
در بيشتر اينگونه موارد فردي كه چند شغل دارد ، فردي از افراد مورد اعتماد را در هر كدام را مشاغل به كار مي گمارد و آن فرد رتق و فتق امور را به عهده مي گيرد و شخص مدير فقط در كنفرانس ها و مصاحبه ها شركت مي كند كه انجام همين كار با روح قانون منافات دارد .
حال سوال اينجاست كه اگر واقعا فرد مورد اعتماد توان اين را دارد كه امور را به نحو احسن مديريت كند چه عاملي باعث ميشود كه يك فرد چند شغله مدير اين فرد شود و وي در راس سازمان قرار نمي گيرد؟ آيا اين عمل با شعار شايسته سالاري منافات ندارد؟
در پايان چنانچه آقاي دكتر الهام صلاح بدانند كه ميزان وقتي كه روزانه صرف مسئوليتهاي مختلفشان مي كنند را به مردم و كارشناسان ارائه داده تا شايد بتوان الگوي جديد مديريتي را براي علم مديريت تدوين كرد.

جايگاه زن در بين اعراب
زنان عرب در دورهى قبل از اسلام، نه تنها از حقوق اوليه انسانى بهرهاى نداشتند، بلكه از هر حيوانى پستتر و زبونتر به شمار مىرفتند. با زنان و دختران، مانند چهارپايان رفتار مىكردند و آنان را به صورت كالا در معرض خريد و فروش قرار مىدادند.
زنده به گور كردن دختران در ميان پارهاى از اعراب به ويژه طايفه اسد و تميم رواج داشت. اينان، به خاطر حماقت و نادانى، دخترانشان را زنده به گور مىكردند.
اين عمل جنونآميزشان بدان خاطر بود كه مبادا دخترانشان در جنگ به اسارت دشمن درآيند و موجب ننگ و عارشان گردند و نيز معتقد بودند، اگر دخترانشان با افراد بيگانه ازدواج كنند، سبب ازدياد نفوسشان گشته و در نتيجه به روزيشان افزوده خواهد شد و اين، موجب شكست اينان مىشود، ولى قرآن كريم علت اصلى كشتن فرزندان را فقر و ندارى و تنگدستى مىداند.
«فرزندانتان را از بيم تنگدستى مكشيد. ما به آنان و به شما روزى مىرسانيم.»
«فرزندانتان را از بيم ندارى و تنگدستى مكشيد. ما به شما و آنان روزى مىرسانيم.»
در اين دو آيه شريفه علت اصلى فرزندكشى بيم ندارى و گرسنگى معرفى شده است.
به هر حال، چه عامل اقتصادى و چه عوامل ديگر، هرچه باشد، سبب شدند كه زنده به گور شدن دختران در ميان اعراب جاهلى به صورت رسم و عادت درآيد و به ديگر قبايل سرايت كند.
قرآن كريم درباره وضع زن در جاهليت و عكسالعمل مرد نسبت به او چنين مىفرمايد: «وقتى به مردى خبر داده مىشد كه دخترى پيدا كرده، رنگش از خشم تيره مىشد و از روى شرمندگى از انظار مردم پنهان مىگشت. سپس يا با نهايت بىعلاقگى از دختر نوزاد، نگهدارى مىكرد و يا كودك بىگناه را زير خاك پنهان مىنمود.»
نحوه دختركشى در ميان قبايل عرب، متفاوت بود. بعضى نوزاد دختر را سر مىبريدند و بعضى ديگر از بالاى كوه پرتاب مىكردند و گروهى نيز در آب غرق مىكردند.
در ميان بعضى قبايل، رسم چنين بود كه زنان باردار به هنگام وضع حمل به نقطهاى دور از خانوادههاى خود در صحرا مىرفتند و با كمك زنان ديگر به حفر گودال مىپرداختند تا اگر نوزاد دختر باشد، كودك بىگناه را در ميان گودال دفن نمايند و زحمت پدر در به خاك سپردن فرزند، كم شود.
در نتيجه، با كشتن دختران بىگناه از تعداد زنان كاسته مىشد و بالاجبار، هر سه يا چهار مرد با يك زن ازدواج مىكردند. چنين ازدواجى را «ضمد» مىناميدند. زن، پس از وضع حمل، به ناچار، به شوهران خود مراجعه مىكرد و از ميانشان پدرى براى فرزند خويش پيدا مىنمود و نوزاد به هر كدامشان كه بيشتر شباهت داشت، تعلق مىيافت و او پدرش محسوب مىشد.
حال، بايد ديد فرزندانى كه از خون و شير مادرانى كه داراى همسران متعددى بودند، تغذيه مىكردند، داراى چه روحيه و خلق و خويى مىشدند و در جامعه چه ارزش و قيمتى داشتند؟
در اعراب عصر جاهليت، مادر هيچگونه نقشى در سرنوشت فرزندان خويش نداشت و تنها پدر بود كه از اختيارات نامحدود درباره فرزندان استفاده مىكرد. حتى مادر با آن همه عواطف مادرى كه وديعه الهى است، نمىتوانست از زنده به گور شدن دختران جلوگيرى كند و ناگزير شاهد مرگ جانگداز جگرگوشهاش- كه قلب كوچكش مالامال از اميد به زنده ماندن و زيستن بود- مىشد.
جايگاه زن در بين ايرانيان باستان
زن در اوستا و همچنین در زبان سانسکرت به لقب «ریتهسیهبانو» یا «اَشَهبانو» خوانده شده، که به معنی دارنده فروغ راستی و پارسایی است. امروز واژه نخستین در زبان پارسی حذف شده و فقط بانو که، به معنی فروغ و روشنایی است برای زنان به کار میبریم. باز واژه مادر در اوستا و سنسکرت «ماتری» است که به معنی پرورش دهنده میباشد و خواهر را «سواسری» یعنی وجود مقدس و خیرخواه مینامد و زن شوهردار به صفت «نمانوپنتی» یا نگهبان خانه، نامزد شده است.
زن درایران باستان (درمتون پهلوی) مقامی بسیار والا و ارجمند داشته است. مهریکی از ایزدان مادینه بوده که به شکل زن مهر آن نیز وجود دارد. اما بعدها نماد مردانه پیدا کرد. زن ایرانی در دوره هخامنشیان در کلیه امور همچون مردان به کار و پیشه مشغول بوده است. این را کشف سنگنبشتههای گلی در تخت جمشید به اثبات میرساند. جالب این که بدانید زنان در هنگام زایمان مرخصی با حقوق داشتهاند و همچنین پس از زایمان به آنان پاداشهای گران بها نیر داده میشد. در برخی از سنگ نبشتهها شاهد آن هستیم که مردان در خدمت زنان کار میکنند و ریاست کارها به زنان است و نیز میبینیم که زنانی معرفی شدهاند که املاک وسیع و کارگاههای بزرگی داشتهاند، همچنین زنان دوره هخامنشی میتوانستند بدون هیچگونه دخالت شوهر در املاک و داراییهای خودهرگونه تصرفی که مایل بودند، بنمایند.
در ایران باستان، مقام زن در جامعه بسیاربالا بود و زن در بسیاری از شئون زندگی با مرد همکاری میکرد. بنابرنوشته کتاب نیرنگستان پهلوی، زنان میتوانستند در سرودن یسنا و برگزاری مراسم دینی حتی با مردان شرکت کننده یا خود به انجام اینگونه کارها بپردازند. زنان حتی میتوانستند درا وقات معینی به پاسداری آتش مقدس پرداخته و طبق کتاب ماتیکان هزاردادستان به شغل وکالت و قضاوت مشغول شوند. در فروردین یشت و دیگریشتها و همچنین شاهنامه و دیگرحماسههای باستانی این سرزمین، اسامی بسیاری از این زنان نامدار و پهلوان و میهن پرست دین دار- که به واسطه کارهای مفید و نیکشان در گروه زنده و روانان جاوید، درآمدهاند – نام برده شده و برروان فرهمند آنان درود فرستاده میشود. در ایران باستان زنان همچون مردان میتوانستند فنون نظامی را یاد بگیرند و حتی فرماندهی سپاهیان را بر عهده بگیرند (مانند: بانو آرتمیس که فرمانده سپاهیان ایران در برابر یونانیان بود، و گردآفرید که مرزدار ایران بود و در برابر سهراب صف آرایی کرد).
زیبایی تمدن ایران و فرهنگ انسانی اش در اینجا بیشترآشکار میشود که زنی ایرانی دارای شخصیت حقوقی و برابر با مردان بوده و میتوانسته به شغل وکالت دادگستری بپردازد و حتی بر مسند قضاوت بنشیند و قضاوت کند. بنابه گفته کتاب هزار دستان (هزار ماده قانون) زنان دانشمند و باسواد به پیشه قضاوت مشغول بوده اند. این زیبایی تمدن دیدن چهرههایی درخشان از زنان ایرانی که بر جایگاه والای شاهنشاهی ایران تکیه زدهاند نمایان تر میشود. چهرههایی همچون «هما»، «آذرمیدخت»، «پوراندخت»، «دنیاک» و نیز چهرههایی مشهوری که فرماندهی سپاهیان ایرانی را بر عهده داشتهاند: همچون آرتمیس، کردیه، بانوگشسب، گردآفرید و... نیز زنان سیاستمدار و دانشمندی که به تنهایی و یا دوش به دوش مردان خود ایستادند و از این سرزمین پاسداری کردند، زنانی چون: آتوسا (همسرکورش بزرگ)، شهربانو استر، شهربانو موزا، پروشات، آتوسا (همسرسیاستمدارو هوشمند اردشیر دوم)، پانتهآ، کتایون، سیندخت، فرنگیس، فرانک، شیرین، منیژه، ارنواز، شهرناز، رودابه، تهمینه، دوغدو، پورچیستا (چیستا دخترکوچک آشوزرتشت).
همچنين ايرانيان باستان داراي روز زن بوده اند.سپندار مذ یا همان سپنتا آرمیتی چهارمین امشاسپند می باشد و ایزد بانوی نگهبان زمین استسپنتا آرمیتی در دستور زبان اوستایی مادینه(مؤنث) میباشد ايرانيان هر سال روز پنجم اسفند را که نام روز با ماه برابر ميشد در شکوه زنان جشن ميگرفتند و مردان به زنان هديه ميدادند. در اين روز زنان لباس نو ميپوشند و انجام كارهاي خانه بر عهده مردان بود. اين جشن را جشن اسفندگان ميگفتند.روز زن و مادر بر همه زنان ايراني مبارك.![]()
منابع با كمي خلاصه و تغيير از سايت ويكي پديا(دانشنامه آزاد)
در حکمی رئیس جمهور اقای الهام را به سمت ریس ستاد مبارزه با قاچاق کالا منصوب نمودند و به این ترتیب اقای الهام دارای سه پست رسمی در دولت کریمه اقای احمدی نژاد هستند.در حالی که سه پست مملکتی حساس برای اقای الهام در نظر گرفته شده است ،جناب اقای الهام زمان از کجا برای رسیدگی به اینهمه مسئله مهم تهیه میکنند؟اگر برای هر پست تنها ۶ ساعت در روز وقت گذاشته شود (فقط برای دیدن نامه ها و ارجاعات ،جلسات کارشناسی و بحث و گفتگو و رسیدگی به امور دستگاه مربوطه و شرکت در جلسات هئیت دولت و......جای خود) برای سه پست در روز ۱۸ ساعت زمان نیاز است و ۴ ساعت باقی مانده برای خواب که حداقل بتوان تصمیمات ایده ال و فنی گرفت .برای خانواده و امور شخصی وقتی باقی نمی ماند یا کمتر از این وقت گذاشته میشود و یا پست ها و تصمیات کارشناسی زیاد مهم نیست! بهر حال امیدوارم که آقای الهام خسته نباشند!!!و برای پست های متعدد وقت کافی بگذارند تا تصمیمات مهم ،مهم تصمیم گیری شود.
چند نكته:
۱-آيا از منظر و ديدگاه آقاي باهنر به عنوان نماينده مردم و عضو هيات ريسه مجلس كه شناخت كافي از مردم دارند،ذخيره غير استاندارد براي مردم قابل درك نيست و فقط و فقط ايشان و تصميم گيرندگان اين امر متوجه موضوع هستند.
۲-چند درصد مردم بخاطر مسائل قاچاق و درامد آن سوخت را به صورت غير استاندارد ذخيره ميكنند.
۳-جناب آقاي باهنر اگر بر فرض محال قرار بود جنابعالي مخارج دو يا سه خانوار را با يك ماشين مدل ۵۳يا ۵۴ با مصرف بنزين ۱۰ تا ۱۵ ليتر در هر ۱۰۰ كيلومتر تامين نمائيد و صاحبان انديشه ! براي شما ۳ ليتر بنزين در روز در نظر ميگرفتند ،چه راهكاري را پيشنهاد مي داديد.
گمان ميكنم ذخيره سازي بنزين از طرف مردم كه به صورت خوشبينانه دولتمردان از آن به عنوان نا آگاهي ياد ميكنند مولود چيز ديگري است و آنهم احتياج است احتياج است احتياج......
جناب آقاي مهندس باهنر سهميه بندي بنزين انجام پذيرفت ،تب و تاب آن فرو نشست و مردم به آن عادت كردند.جنابعالي هم مفتخرانه از طرف مجلس در مصاحبه هاي مختلف شركت نموديد و قول داديد همراه مردم باشيد.اميد است قولتان و اينكه شما هم نماينده مردم كرمان هستيد و بايد ار حقوق آنها دفاع كنيد را فراموش ننمائيد.



