من برنده ام چون مي دانم عظمت در نگاه است نه در آنچه مي نگريم.
من برنده ام چون لحظه هاي شيرين گذشته را با تلخ کامي هاي هيچ کدورتي عوض نميکنم.
من برنده ام چون در پي هدفم هستم و تاييد ديگران برايم مهم نيست.
من برنده ام چون فرصت ها را به مانند ابرهايي گذرا در مي يابم.
من برنده ام چون حافظه ام در به خاطر سپردن خاطرات بد ضعيف است.
تلاش پسركی 12 ساله برای نجات مادرش از تن فروشی
چگونه بغض فروخورده اش را فریاد خواهد زد؟ و كی؟ «امین» را می گویم. پسر ١٢ ساله ای كه از خصوصی ترین راز دردناك زندگیش مي گويد.
«فوری با من تماس بگیر! مهمه!» این s.m.s رو برای همه اسمهایی كه توی موبایل مامانش بود فرستاده تا به همه مشتریاش بگه تو رو خدا دیگه بهش زنگ نزنید.»
امین یك پسر «ایرانی» است.ایرانی. این را حتی برای «یك لحظه» هم فراموش نكنید.
امین یك اسم مستعار است. امين نیاز دارد با یك بزرگتر حرف بزند!یكی كه مثل پدر واقعی باشه.بزرگ باشه نه اینكن هیكلش گنده شده باشه!». امین حدود ٢ ماه پیش فهمید مادرش، شروع به «تن فروشی» كرده است! مادرش كه «یك تنه» سرپرستی او و خواهر كوچكترش را برعهده دارد و زن جوانی است كه امین می گوید «زنی معصوم مثل یك فرشته» است.اما اگر شما جزو جمعیت پانزده میلیونی فقیر این مملكت نیستید، لابد اینجا و آنجا «شنیده اید» كه در این سرزمین، «خط فقر» به چنان جایی رسیده كه فرشته های بسیاری به تن فروشی مجبور شده اند! امین از روز اولی كه مادرش بالاخره مجبور شد خودفروشی كند و به خانه دو پسر پولدار و نشئه رفت،خاطره سیاهی دارد.می گوید «خاطره سیاه»! و این تركیبی نیست كه یك بچه ١٢ ساله به كار ببرد، حتی اگر مثل او «باهوش و معدل عالی» باشد! اما غم، همیشه مادر شعر است.اندوه،مادر سخنانی است كه گاه به شعر شبیه اند! و گاه خود شعرند..
امین مي گويد آن روز مادرش دیگر ناچار بود، زیرا «هیچ هیچ هیچ راهی برای سیر كردن من و خواهر ٨ ساله ام سراغ نداشت»!
مادر بیچاره و مستأصل،پیش از رفتن به خیابان و شروع فحشاء، حتی نماز هم خوانده بود و این طنز سیاه روزگار ماست. او كلی با خدایش حرف زده و نجوا كرده بود! شاید از خدا اجازه خواسته تا این گناه ناگزیر را انجام دهد! یا شاید پیشاپیش استغفار و توبه كرده! كسی نمی داند! شاید هم خدایش را سرزنش می كرده است!كاش می شد فهمید او با خدا چه ها گفته است؟ در شبی كه قصد كرده برای نجات فرزندانش از زردی و گرسنگی، به آن عمل تن دهد.این سئوال بزرگ همیشه در ذهن خواننده هست كه او با خدا چه ها گفته است؟
بعد به قول امین با دلزدگی و اشكی كه تمام مدت از بچه هایش پنهان می كرد،كمی به خودش رسید و خانه و خواهر كوچكتر را به امین سپرد و رفت! امین مطمئن شده بود مادرش تصمیم سخت و مهمی گرفته است.چون در آخرین نگاه،بالاخره خیسی چشمان مادر بیچاره را دید.
چند ساعتی گذشت. خواهرش خوابید ولی امین با نگرانی،چشم براه ماند. امين ميگويد:
« حدود ١٢ شب مادرم كلید انداخت و اومد تو! ظاهرش خیلی كوفته و خسته تر از وقتای دیگه ای بود كه برای پیدا كردن كار یا پول یا خریدن جنس قرضی بیرون می رفت و معمولا" سرخورده و خسته برمی گشت. مانتوش بوی سیگار می داد.مادرم هیچوقت سیگار نمی كشه.با اینكه نا نداشت،ولی مستقیم رفت حمام. رفتم روسری و مانتوشو بو كردم. مطمئن شدم لباسهاش بوی مرد میدن.از لای كیفش یه دسته اسكناس دیدم! با اینحال یكهو شرم كردم.از اینكه درباره مامان خوبم چنین فكر بدی كرده ام، خجالت كشیدم.گفتم شاید توی تاكسی،بوی سیگار گرفته باشد!گفتم شاید پولها را قرض كرده باشد! اما یكهو از داخل حمام،صدای تركیدن یك چیز وحشتناك بلند شد. بغض مامان تركید و های های گریه اش بلند شد...»
دو جوان كه در آن شب، فقط به اندازه اجاره ٢ماه خانه خانواده امین، گراس و مشروب و مخدرمصرف كرده بودند،طبیعتا" آنقدرها جوانمرد نبودند كه از یك «مادر مستأصل» بگذرند و او را بدون آزار و با اندكی كمك و امیدبخشی از این كار پرهیز دهند.
امین از آن شب كه مادر را مجاب كرد با او صادق باشد و همه چیز را از او شنید،دنیای متفاوتی را پیش روی خود دید. بقول خودش این اتفاق،یك شبه پیرش كرد.او دیگر نه تمركز درس خواندن دارد و نه دلزدگی و بدبینی،چیزی از شادابی یك نوجوان دوازده ساله برای او باقی گذاشته است.امین آینده ای بهتر از این برای خواهر كوچكش نمی بیند كه روزی،به زودی، او نیز به تن فروشی ناگزیر شود.
چند بار؟ چند بار كبودی آزار مردان غریبه را روی بازوها و پای مادرش دیده باشد،كافی است؟ چند بار دیوانه شدن و به خروش آمدن مادرش را دیده باشد، كافی است تا چنان تصمیمی بگیرد؟ امین كلیه خود را به معرض فروش گذاشته است.اما می گوید تا می بینند بچه ام،پا پس می كشند و گواهی از بزرگترهایم می خواهند:«نه! اینطور نمی شه!»امین می خواهد بداند آیا می تواند كار بزرگتری بكند؟ كاری كه مادر فرشته خو و خواهركش را، برای همیشه از این منجلاب نجات بدهد؟
او واقعا" دارد تحقیق و بررسی می كند كه آیا می تواند اعضای بدنش را تك به تك پیش فروش كند؟ و آیا می تواند به كسی اطمینان كند كه امانتدارانه، بعد از مرگش، اعضایش را تك به تك به بیماران بفروشد و پولشان را بگیرد و با امانت داری به مادر و خواهرش بدهد؟و اینكه چگونه مرگی، كمترین آسیبی به اعضای قابل فروشش خواهد رساند؟ تصادف؟ سم؟ سیم برق؟
ای كاش روزگار از شرم این واقعه، به آخر می رسید.
امين اصرار دارد كسي این مسئولیت را قبول كند و «وكیل بدن» او شود! خودش این عبارت را خلق كرده. «وكیل بدن»! ذهن این پسر دوست داشتنی، سرشار از تركیبهای تازه و كلمات بدیع و زیباست.
در شروع،سئوالم این بود كه امین ١٢ ساله كی و چطور بغضش را فریاد خواهد زد؟ و حال می پرسم وقتی بغض او و امثال او تركید،این جامعه ما چگونه جامعه ای خواهد شد؟و چه چیزی از آتش خشم فریاد او در امان می ماند؟ذهنم بیش از گذشته درگیر این نوع «بدن فروشی» شده و كار این پسر را، یك فداكاری «پیامبرانه» می دانم كه پیام بزرگی برای همه ما و شما دارد.این روزها دایم دارم به راهها فكر می كنم.آیا راهی هست؟
این مطلب کپی برداری از یک منبع دیگر می باشد.
یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!
یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!
یک یوگيست به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند!!!
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت!
یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پيدا کند!
یک تقویت کننده فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است!
یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بيرون آورد...!
آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند. جرج برناردشاو
از جمله این موارد با ارزش سلسله جلیله روحانیت است که سر سلسله آن انبیا سپس ائمه و بعد دانشمندان وارسته می باشند و چون این دسته در میان اقشار و طبقات جامعه از هر جهت ممتاز و برجسته و گرانبها و بی همتا هستند خواه نا خواه خطر تقلب و غش و نیرنگ های بزرگ در این صنف بیش از اصناف دیگر پدید میگردد.
اگر کسی در صنف خیاط و یا کفاش و یا نجار در کار خویش تقلب نماید،زیان این تقلب در مدت کوتاهی و به اشخاص محدودی خواهد رسید و جبران آن نیز ممکن و آسان خواهد بود.اما اگر کسی در سلسله روحانیت و دانشمندان تقلب نماید و مثلا ادعای پیغمبری نموده و یا بر خلاف و آئین حق کتابی بنویسد و یا اغراض تباه و خواسته های ستمگرانه خود را به جامعه تحمیل نماید و یا بدعتهای نا شایست را پایه ریزی کند بدون شک اینگونه زیانها قابل جبران نبوده و چه بسیار حقوقی که پایمال میگرددو چه بسیارجانها و مالها و اوقات گرانبها هدر میرود.
متاسفانه یکی از نقاط سیاه و ننگین تاریخ بشریت ،تاریخ پیامبران و امامان قلابی و روحانیون بدلی و تحلیلگران مصنوعی است که نمونه های ان در هر جائی و هر زمانی بوده و هست و عمده عواملی که اینگونه اشخاص منحرف را بر می انگیزد و می پروراند به شرح زیر می باشد:
1-جاه طلبی
عده ای تشنه و کشته آوازه و نامند و به امید اینکه در میان مردم نام و احترامی پیدا کنند حاضرند عقل و وجدان و شرافت خود را زیر پا بگذارند و همواره خود را بهترین معرفی کرده و معتقدند که همه مردم دنیا آنها را میشناسند.
2- جنون هدایتگران
عامل دوم جنون لیدر بودن و فضولی در کار دیگران است.و اتفاقا این عامل خطر ناک کم و بیش در همه مردم و در همه شئون زندگی بشر دیده شده است.و همین دیوانگان هستند که به خاطر جنون هدایت عده ای و بخاطر برداشتن ابرو چشم را کور کرده و یا قیصریه را به آتش می کشند.
اینان بدون شرایط و صلاحیت راهنمائی و هدایت را بر عهده گرفته در هر کاری دخالت می نمایند و خودشان فکر میکنند واجد شرایط هستند و کسی نیز بهتر از آنها پیدا نمی شود و پیوسته در جهل مرکب غوطه ورند.
خطر ناک تر اینکه این دسته پاره ای از شرایط را واجد شوند و یا همه شرایط را به طور ناقص و نیمه کاره فرا گرفته و سپس بخواهند مانند یک دانشمند ورزیده و متخصص آن فن دخل و تصرف و حل و فصل نمایندو دست به اصلاحات زنند.و بدتر اینکه حس حسادت و غرور و خود پسندی چشم و گوش آنها را کور کند و قادر به درک حقیقت نباشند.
در این حالت به حقوق دیگران تصرف نموده و از حریم خود تجاوز می نمایند
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه تو است عرض خود می بری و زحمت ما میداری
3- فریب رهروان
عامل سوم که شاید بدون اغراق بیش از همه عوامل موثر و کارگر باشد عامل بیسوادی و حماقت و کم رشدی و سادگی و زود باوری توده های مردم است که زمینه را برای هر تقلبی آماده می سازند.
جاعلین و سوء استفاده کنندگان در تمام میدانها میکوشند تا در درجه اول در عقل و افکار و احساسات و تمایلات رهروان خود نفوذ کرده و پس از تسلط و تسخیر افکار مردمان مورد نظر خود آنها را پروانه وار به دنبال خود کشیده و این تسخیر شدگان نیز بدون اینکه خود متوجه باشند تمام نیرو و توان و صداقت خود را در راه اجرای دستورات و خواسته های شیادان به کار می برندو شگفت اور ایتمه این رهروان اینهمه زبونی و سر سپردگی را یک وظیفه حتمی و سعادت بشری می دانند.
در خاتمه بایستی چشم و گوش ظاهر و باطن را کاملا باز نموده که به دنبال هر صدائی نرفته و فریب هر شعاری را نخوریم و عقاید و مذاهب ساختگی و بی اساس را کنار بگذاریم و همه به خالق هستی گرویده انسانیت را سر لوحه زندگی قرار دهیم.
امتیازات خران :
بزرگترین امتیازات خران این است که همیشه پیشاهنگند خرگله همواره پیشاپیش گله و خرشتریان پیشاپیش قطار اشتران و خر رمه جلو رمه وبالاخره خر ،حتی برصاحبش نیز مقدم است و پیوسته خر در پیش و خر کجی پشت دمش حرکت می کند.
مشاهیر خران :
بسیاری از خران درجهان به اندازه ای مشهور و نامور گشته اند که بسیاری از آدمها حسرت و آرزوی هزار یک آن شهرت و شخصیت بین المللی آنها را دارند و هرگز به آن نمی رسند . برخی مشاهیر خران به قدری شهرت یافته اند که شخصیت و نام ارباب و صاحب خود را تحت الشعاع قرارداده اند.
چه بسیار آدمهایی که از خر هم کمترند و درخریتشان همین قدر بس که خودشان هم نمی دانند چقدر خرند.
برخی مشاهیر خران
1- خرعیسی 2- خر عزیز 3- خر مراد 4- خر ملانصرالدین 5- خردجال
6- خر کریم 7- خر بانو و کنیز
هوش خران
با این که آدمی ها از روی غرور و خودخواهی همیشه و درهمه جا خران را سمبل بی هوشی و خریت می دانند ولی خران دربسیاری از موارد و نیز هوش و دوراندیشی خود را بدون تظاهر و خودنمایی عملاً ثابت کرده اند تاکنون شنیده نشده و تاریخ نشان نداده که خری یا کره خری در آتش ویا آب افتاده باشد و یا از پشت بام سقوط کند یا درچاه بیفتد و یا دو خرباهم تصادف کنند و درتصادف آنها کسی کشته شود یا خری یا کره خری خودسوزی کند. یا خری در مرگ خردیگر کمرش خم شود و یا خری با امید خردیگر در طویله نشیند و ازکار وکوشش بازماند. اصولاً تاریخ نشان نداده است که خر یا کره خر دیوانه ای درجهان باشد یا خری مغزش گردباشد یا پنج کار کند یا دوبار پایش درچاله ای فرو رود و پند نگیرد و باز از همان راه عبور کند.
سوابق خران :
دراین جهان پهناور از آغاز خلقت تاکنون هرحیوانی پرونده یا پرونده هایی نیک یا بد داشته اند و اگر بخواهیم پرونده خران را بررسی کنیم خواهیم دید پرونده خوبیهاشان بر پرونده بدیهاشان برتری داشته است . خر همواره بارخود و دیگران را بدوش گرفته و هیچگاه سربارکسی نشده و باری بر دوش کسی ننهاده است همیشه وسواری نگرفته است بیچارگان و درماندگان را به منزل و مقصود رسانده است .
پرونده دزدی و حرام خوری و خیانت و جنایت و لگد ردن و گاز گرفتن خیلی کم دارد و پرونده خود فروشی و هم جنس بازی و اغفال ناموسی دیگران ، عرق خوری و عربده کشی و تقلب در ارزاق ومایحتاج دیگران و تجاوز به عنف و از دیوار بالا رفتن و سرگردنه گرفتن و شهادت بنا حق و دروغ و غیبت و لعنت و زخم زبان و ، غصب اموال و اراضی و کلاه برداری و شیره مالی و ریا کاری و دو رویی و هزار چهرگی و جنگ منطقه ای و جنگ جهانی و آشوب و استعمار و استثمار دیگران و زور گویان و حق کشی و هزاران پرونده ننگین و شرم آور دیگر هرگز نداشته و ندارد.
نام : خر، الاغ
نام فامیلی : درازگوش – چارپا – سمبل بی شعوری
تاریخ تولد : بدرستی معلوم نیست ولی قدر مسلم تاریخ تولدش بیش از تولد آدمی بوده است .
تاریخ وفات : مردن خران هم مانند زندگیشان ساده و بی الایش است و نیازی به ثبت تاریخ فوق و آگهی انحصار وراثت ندارد چرا که کره ها و فامیلشان قصد کسب ثروت و شخصیت از لاشه مرده پدر ندارند .
نژاد خر :
خر حیوانی است چهارپا و دراز گوش و بزرگان حیوان شناس بالاتفاق او را از تیره جانداران و پساندار و علفخوار شمرده اند .
این حیوان درتمام مناطق و در هر شرایطی قادر به زندگی بوده و شگفت آور آن که قانون تطابق با محیط را نیز گذاشته و تمام خران در سراسر جهان از لحاظ حقوق و مزایا و بدبختی یکسانند و خر غربی و شرقی ودهاتی و خرسیاه و خر سفید همه با هم برابرند.
هرچند خر مصری و خر قبرسی و خر بندری مدت زیادی با هیاهو و عروعر سروصدا براه انداخته و شهرتی پیدا کرده و می خواستند خود شانرا ممتمایز و نژادی جداگانه ، متمدن و هنرمند جا بزنند و خران دیگر را بی هنر و عقب افتاده و درحال رشد به شمارند لیکن همبستگی و غرور خران سراسر جهان و یک جهشی همگانی خر کی آنها را به جای خویش نشانید.
خر و گورخر
در باره فرق میان خرشهری و گورخر بسیار گفته اند و برخی گفته اند که آنها دو نژاد جداگانه هستند برخی دیگر خر شهری را خر متمدن و مترقی و گورخر را خر وحشی و عقب افتاده می دانند. خران شهری خرانی هستند که دست استثمارگر آدمیهای ستمگر آنها را در بندو زنجیر و افسار و پوزه بند استثمار کشیده و قرنهاست که از آنها بار کشی و سواری می گیرند و با کمال تاسف باید گفت دراین مدت دراز و در دورانهای سیاه استعمار وبردگی خران شهری چندین قرن عقب افتاده و بسیاری از مزایای خریت را ازدست داده اند و درعوض بسیاری از صفات و خویهای زشت و ننگین استعمارگران درآنها رسوب و رسوخ نموده است . خران شهری رنگ زیبا و نقش ونگاری افسونگر گورخری را از دست داده اند و به رنگ های زشت و زننده دیگری درآمده اند و دراثر شهرنشینی و نشست و برخاست با آدمها همه تنبل و ترسو و بی عرضه واتکالی و نیازمند بارآمده و درنتیجه در درجه اول زیبای اندام و سلامتی کامل ودردرجه دوم شخصیت ذاتی و استقلال و خود زیستن را باخته اند و هرگاه ارباب ستمگر، دیگر نیازی به آنها نداشت و آنها را از خانه بیرون کرد باید از تشنگی و گرسنگی و سرما و گرما بمیرند.
اما گورخران همه صفات ، مزایا و خواص خریت را حفظ کرده اند و به صورت دسته جمعی و با کمال صمیت درقالب گله و رمه زندگی می کنند و دربیابان با درندگان و حتی با شیرژیان
می جنگند درصورتی که خران شهری در برابر روباه شل زبون و شغال هم باج می دهند.
نماز عبادی ،سیاسی جمعه که به عنوان شکوه و عظمت امت مسلمانان مطرح است در تهران امنیتی شد.
امروز که برای بعد عبادی و البته سیاسی نماز به دانشگاه تهران رفته بودم با شلیک پی در پی و ممتدگازهای اشک آور نیروهای امنیتی روبرو شدم.نیروهای امنیتی حتی اجازه تشکیل صفوف در خیابان را نیز نمی دادند و مرتب با شلیک اشک آور مردم را وادار به فرار می کردند.
حدود پانزده سال پیش وقتی اخبار ایران خبر کشته شدن مسلمان و شهادت آنها را در صفوف نماز جماعت در کشور پاکستان را اعلام نمود،به قدری از این عمل متنفر شدم که هیچگاه آنرا فراموش نخواهم کرد.در ۱۷ سالگی بودم و فکر میکردم که کسی باخدای خودش ارتباط برقرار کرده و یا قصد ارتباط دارد حتما به راه راست هدایت خواهد گشت (آیه صریح قران :بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را)و کشتن او مغرضانه و عین وحشی گری و قدرت طلبی است.
و متاسفانه در نماز جمعه امروز نیز با هدف !!؟؟؟ مردم و کسانی که قصد تشکیل صفوف نماز در خیابان را داشتند مورد عنایت قرار گرفته و با گاز اشک آور پذیرائی شدند.
در گوشه ای از خیابان پیر زنی که صرفا برای ادای تکلیف به نماز آمده بود از یک موتور سوار که هم بیسم در دست داشت و هم لباس شخصی بر تن ،سوال نمود پسرم برای چه گاز میزنند؟ و موتور سوار بیسیم به دست لباس شخصی با تمام غرور و قدرتی باور نکردنی و نیشخند مسخره آمیزی پاسخ داد گاز سوز ننه!!! و با این جمله تمام اطرافیان و همفکران خود را خوشحال و موجبات خنده آنها را فراهم نمود .
اما ای دوست مومن و لباس شخصی ،اگر بر اساس همان تعریف دینی شما و همفکرانتان به اوضاع دین بپردازیم قطعا بازگشت اعمال و عملکرد هر فرد عینا به شخص او بر میگردد. وآنگاه در روزی به نام رستاخیز و هنگام رسیدگی به اعمالمان ممکن است به این نکته برسید که:
جهنم گازسوز ننه
آن روز که من توسط پلیس محترم و بزرگوار ضد شورش و لباس شخصی ها مورد نوازش باتون ها و البته سلاح نه چندان سرد قرار گرفتم تمامی بدن و دستهایم سیاه و کبود شده بود.
پس از فرار حرفه ای به منزل که رسیدم، وزیر کشور و البته صادق و راستگو!!! در مصاحبه تلویزیونی بیان داشتند پلیس ما مهربان است و هیچ کس در این درگیریها کتک نخورده است .از شدت عصبانیت لخت شدم و بدن عریان سیاه شده را در معرض دید اهالی منزل قرار دادم و فریادی نیز به عنوان دروغگوها سر دادم.
دخترک کوچولوی من در سن چهار سالگی بسر می برد و بالطبع در حال آموزش و کسب صداقت و تجربه است با صدائی لرزان و چشمانی اشکبار و قیافه ترسیده سوال نمود بابا کی تو رو کتک زده؟
باز هم از سر همون عصبانیت قبلی گفتم پلیس!!!
دخترک بیچاره چند لحظه ای را سکوت کرد و ایندفعه با گریه گفت مگه آقا پلیسه مهربون نیست؟
در پاسخ و با یک مکث طولانی گفتم ،درسته بابا اشتباه کردم آقا بده منو زده!
و دخترک ناز م که خیلی هم ترسیده بود گفت آقا بده رو دوست ندارم.
و این دروغ پردازی های تلویزنی و مشاهدات عینی و بر اساس واقعیت و تضاد موجود باعث از بین رفتن اعتماد عمومی دخترکان و پسرکان جامعه میگردد و قطعا شروعی است برای از بین رفتن اعتماد عمومی.
امروز دو سالگی وبلاگ اسپریچو می باشد.
بسم الله الرحمن الرحیم
هموطنان عزیز
همانگونه که انتظار میرفت شورای نگهبان، پس از نمایشهایی که توجه هیچکس را جلب نکرد، و با چشم بستن بر روی انبوه تقلبها و تخلفهای صورت گرفته، سرانجام نتایج دهمین دورة انتخابات ریاست جمهوری را تایید کرد. جشنوارهای که تجدید حیات ملت ما را مژده میداد با تقلب و تخلف از عهدهای اسلام و انقلاب با ناگوارترین صحنهها به پایان رسید؛ با حمله به خوابگاه دانشجویان، با خونهای ریخته شده، جوانان کتک خورده و مورد اهانت قرار گرفته، صدا و سیمای از انظار جامعه افتاده، قلمهای شکسته، روزنامههای بسته، با فضای امنیتی کودتاگونه و بیاعتمادی تلخ و گستردة مردم نسبت به نتایج اعلام شده برای انتخابات و دولت ناشی از آن. به زودی گرمای حادثه فرو مینشیند و دستاندرکاران این ماجرا با صورتحساب بلندبالای اشتباهات خود روبرو میشوند. آیا آنان از تحمیل آنچه روی داد سود بردند؟
از این پس ما دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به سر میبرد و اکثریتی از جامعه، که اینجانب نیز یکی از آنان هستم، مشروعیت سیاسی آن را نمیپذیرد. دولتی با پشتوانههای ضعیف مردمی و اخلاقی که از او انتظاری جز بیتدبیری، قانونگریزی، عدم شفافیت، تخریب ساختارهای تصمیمگیری و تدوام سیاستهای ویرانگر اقتصادی نداریم، و بیم آن میرود که بر اثر ضعفهای بیشمار ذاتی و عارضیاش در ورطه امتیاز دادن به بیگانگان بیفتد. این چیزی نیست که ما از آن خرسند باشیم، بلکه از آن به شدت واهمه داریم.
خطر در پیش است. نظامی که به مدت سیسال به اعتماد مردم متکی بود نمیتواند یک شبه قوای امنیتی را جایگزین این نقطه اتکا کند. این اعتماد لطمات جدی دیده است؛ اگر انکار این واقعیت سودی میرساند، ما نیز با منکران آن همصدا میشدیم، از بس که خطر عظیم است. اگر آنچه انکارش میکنیم واقعا صحت ندارد، چرا به دیگران اجازه اجتماع نمیدهیم تا معلوم شود که چقدر اندکند.
باید باز گردیم، هنوز دیر نشده است. هنوز میتوان اطمینان آسیب دیدة مردم را بازسازی کرد؛ امنیت نظام ما در گرو چنین کاری است. فرزندان انقلاب را از زندانها آزاد کنید. حبس آنان جز تغذیه غریزه فرافکنی در وجود خود شما فایدهای ندارد. مردم چگونه میتوانند به حکومتی اعتماد کنند که دوستان و همکاران و فرزندانش را به صرف توهم در بند میکند؟ چیره کردن فضای امنیتی بر جامعه جز صدمه زدن به عواطف ملت نسبت به نظام اثری نمیگذارد. مطبوعات آزاد مجاری تنفسی یک جامعه سالمند؛ برای ترمیم اعتماد مردم این مجاری را مسدود نکنید.
باید به اسلام باز گردیم، اسلام ناب محمدی که تحجر را بر نمیتابد و تا قیام قیامت برای معضلات جدید بشریت پاسخهای بکر و نو دارد. به اسلامی باز گردیم که ما را به امانت و راستی فرا خوانده است.
به صداقت بازگردیم. چگونه از مردم میخواهیم ایمانهای مذهبیشان را سرمایه اعتماد به ما قرار دهند در حالی که صراحتا به آنان دروغ گفته میشود؟
به خرد بازگردیم. کشوری به عظمت ایران را، با آرمانهایی به بزرگی اهداف انقلاب اسلامی و با دشمنانی به آن سرسختی و کینهتوزی که میشناسیم با دور ریختن سی سال تجربه مدیریتی و انکار ضرورت برنامهریزی و تصمیمات خلقالساعه فردی اداره نمیتوان کرد.
به قانون بازگردیم؛ به قانون اساسی، این بزرگترین میثاق ملت. به قوانینی که خود وضع کردهایم پایبند بمانیم و آنها را اجرا کنیم. بدون این کار سنگ روی سنگ بند نخواهد ماند.
مردم به حکومتی اعتماد میکنند که آنان را محرم بداند. چرا باید مهمترین مسائل مملکت از مردم پنهان باشد؟ محرم دانستن ملت و شفافیت اطلاعات اولین قدم در راه مبارزه با فساد است، حال آن که مردم ما حتی به اندازه خواندن خبرهای چند روزنامه محرم دانسته نمیشوند.
به مردم بازگردیم. چرا هر گره سهلی را با دندانهای امنیتی باز میکنیم؟ چرا به کوچکترین بهانه، هرکسی را از دایره خودیهایمان دور میکنیم؟ این یکی بیش از اندازه جوان است، آن یکی بیش از اندازه هنرمند است، آن یکی روشنفکر است، این یکی با ما اختلاف سلیقه دارد، آن یکی دانشجوست، این یکی از کار ما ایراد میگیرد، آن یکی به گروه ما تعلق ندارد، این یکی قدش بلند است، آن یکی خیلی شیکپوش است. آنقدر از دور خود میرانیم تا این که تنها میمانیم. این شیوه انقلاب اسلامی نیست، و شیوه اسلامی نیست که آغوشش را به روی همه باز میکند و به صرف شهادت زبانی، انسانها را در دایرۀ خود میآورد.
چرا باید پس از یک انتخابات سرنوشتساز در معرض چنین خطراتی باشیم، حال آن که انقلاب و نظام ما در آستانة تحصیل بزرگترین دستاوردها بود؟
مردم!
ما راهی دور و در نگاه نخست غیرقابل عبور را در چند ماه کوتاه پشت سر گذاشته بودیم. ما با هم این فاصله را آمدیم؛ از فضایی که به گرد دروغ و تردید و به غبار رمیدنهای گروهی، طبقاتی، خانوادگی و بیننسلی آلوده شده بود، از دورانی که نطفه ناامیدی شروع به رشد کرده بود، زمانی که فاصله مردم از نظامشان روز به روز بیشتر میشد، تا با هم مقدمات انتخابات را به جریانی طولانی از یک تجدید حیات ملی تبدیل کنیم؛ فضایی پر از آشتی، شادی، آگاهی و نشاط، عرصهای که در آن دوستداران نامزدها در حالی که خنده از لبانشان رخت بر نمیبست میتوانستند با یکدیگر به بحث درباره آینده بنشینند و آن آزادی فرزانه که انقلاب ما وعدهاش را داده بود تجربه کنند. فضایی که در آن کسی خود را شهروند درجه دوم و غیرخودی با انقلاب و نظام اسلامی نبیند، و کرد و لر و عرب و بلوچ و ترک و هر قوم دیگر و پیر و جوان و میانسال و هر قشر دیگر و هر صنف دیگر و هر سلیقۀ دیگر که تا چند ماه پیش خود را بیگانة با سرنوشت کشور میدید همچون عهد نخست جمهوری اسلامی، خویشتن را از نو در دایره صاحبان انقلاب بیابد.
ما با هم آمدیم تا با تجسس در احوال شخصی مردم مخالفت کنیم و از نفرتپراکنی و پروندهسازی بیزاری بجوییم. با هم آمدیم تا حاکمیت عقل و عشق را توامان داشته باشیم. همۀ ما به چهرۀ رحمانی اسلام رو کردیم و در این رویکرد میراث تمدنی ایران عزیز و بزرگ را تجدید شده دیدیم، تا آنجا که در مساجد شعار ایران، ایران! را با طنینی که هنوز در تکبیرهای شبانۀ شما شنیده میشود سر دادیم و کسی احساس نکرد که ایران جدای از انقلاب و یا جدای از اسلام است، بلکه اسلام و ایران و انقلاب از تحجر و کهنگی و تعصب و خارجیگری جداست. اسلامی که در ورای تمایزات عقیدتی و طبقاتی و قومی و جنسیتی کرامت انسانها را ارج مینهد و اصل میداند. اسلامی که شوینده هر نوع نابرابری در مقابل قانون و پرچمدار تکریم حقوق شهروندی است.
مردم!
علیرغم آنچه روی داد، ما در این چند ماه آرزوهای بلند و کوششهای خالصانۀ خود را نباختیم. ما در این میانه مستورهای از تحقق آرمانهایمان را یافتیم و دیدیم که آنچه به دنبال آنیم چقدر خواستنی است و چه نسبت نزدیکی با حقیقت اسلام و انقلاب و هویت ملی ما دارد. این دستاوردی است که هیچکس نمیتواند آن را از ما بستاند. ما با هم سرمایهای اندوختهایم که پشتوانه و بستر حرکتهای آتی ما و فرزندانمان خواهد بود و این خط سبز جوشیده از فطرتهای مردم و واقعیتهای تاریخی کشور و انقلاب همچنان در طول سالها ادامه خواهد یافت تا به مقصد نهایی خود برسد. ما برای حفظ این دستاورد بزرگ همچنان ایستادگی خواهیم کرد.
تمامی تلاشهایی که این روزها در مخالفت با شما صورت میگیرد برای آن است که از ثمربخش بودن اعتراضات قانونی خود ناامید شوید، زیرا تا ما ناامید نشویم این دولت از اعتبار واقعی برخوردار نخواهد شد. امید به آینده رساترین اعتراض ماست. به سابقه دیرینه این سرزمین نگاه کنید. در زندگانی ما مردم که از کهنترین تمدنها زاده شدهایم، فراز کنونی جزئی از یک تاریخ طولانی است. ما در جادهای به درازای تاریخ همه بشریت قدم میزنیم. در این جاده چه بسیار ملتها که منقرض شدند و جز داستانی از آنان باقی نماند. آن چیزی که ملت ما را به خلاف آنان و علیرغم سختترین رویدادها زنده نگه داشت امید بود، زیرا آفت این راهپیمایی هزاران ساله ناامیدی است. مردم ما میتوانستند با بدبینی و ناامیدی حوادثی شبیه به آنچه را که در جریان انتخابات گذشته با آن روبرو شدیم پیشبینی کنند و به صحنه نیایند. آیا آنان اشتباه کردند که به این پیشبینیها اعتنا نکردند؟ نه! آنان به مقتضای روح امیدی که هسته درونی هویت ملی ما را شکل داده و ما را در طول هزارهها زنده نگه داشته است چنین کردند. بهویژه با جوانان میگویم که اگر میخواهید ایرانی باقی بمانید از شعله امید در سینههای خود محافظت کنید، زیرا امید بذر هویت ماست؛ بذری که با نخستین باران شروع به روییدن میکند و جان هرکسی را که هنوز ایرانی باقیمانده است، در هر کجای جهان که بیتوته کرده باشد به اهتزاز در میآورد، تا از نو خود را در سرنوشت این خاک شریک بداند.
امیدی که هویت ما را شکل داده است معطوف به چه چیز است؟ قطعا معطوف به امور غیر واقعی و خرافههای واهی نیست، و الا نمیتوانست ملتی را برای هزاران سال زنده نگه دارد. بلکه این امید معطوف به لطف و فضل الهی است. اگر علاقه به این هویت تاریخی کمترین فاصلهای با اسلام ندارد، به این خاطر است. ما آمده بودیم این علاقه را احیا کنیم. از این هویت خود فاصله نگیریم. شما وظیفه خویش را به درستی انجام دادهاید و غیر ممکن است که لطف خداوند مردمی را که با نیتهای پاک ادای وظیفه میکنند تنها بگذارد.
امید به صرف گفتن و شنیدن شکل نمیگیرد و تنها زمانی در ما تحکیم میشود که دستانمان در جهت آرزوهایی که داشتیم در کار باشد. دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانههایمان را قبله قرار دهیم. واجعلوا بیوتکم قبله. به خودتان و دوستان همفکرتان برگردید و این بار هر شهروند محوری باشد برای یک فعالیت مفید سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و منتظرتشویق و کمک دولتی که وجاهت خود را از دست داده است نباشد.
مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض خود ادامه دهیم و از تلاش برای استیفای حقوق مردم دست بر نداریم. مسئولیت دینی ماست که نگذاریم انقلاب و نظام به آنچه اسلام نمیپسندد استحاله بیابد. مسئولیت انقلابی ماست که اجازه ندهیم حاصل خون صدها هزار شهید به یک دولت امنیتی تنزل پیدا کند و مستهلک شود. لیکن برای آن که این اعتراض به نتیجهای دلخواه برسد باید چند اصل مهم را رعایت کنیم:
- نظام و انقلاب اسلامی میراث و میوه مبارزات تاریخی دویست ساله شما با استبداد و عقبماندگی است. جمهوری اسلامی نظامیاست که اگر بر اساس عهد نخستین و نسخه اصیلش به اجرا درآید تمامی خواستههای ما را در بر میگیرد. مبادا کسی فریب شعارهای ساختارشکنانه را بخورد. اینجانب قویا با چنین وسوسهای مخالفم و اعتقاد دارم قانون اساسی ما همچنان دارای ظرفیتهای ارزشمند تحقق نایافتهای است که باید با فعالیت همه نخبگان روحانی و دانشگاهی و اندیشمندان کشور اجرای آنها به صورت مطالبهای ملی درآید.
به یاد آوریم که ملت ما در انقلاب اسلامی به دلیل عدم انعطاف در قبال خواستههای به حقش، که از زبان امام راحل بیان میشد، مجبور به ساختارشکنی گردید. به همه نهادهای تصمیمگیر در نظام توصیه میکنم که چون شورای نگهبان عمل نکنند و مجاری را برای اصلاح اشتباهات باز بگذارند، زیرا که بسته شدن این راه، تهدید ساختارشکنی را به عنوان تنها بدیل مطرح خواهد کرد، و این بدیلی است که همة ما هزینه سنگین آن را میدانیم و قاطعانه با آن مخالفیم. همچنین تاکید میکنم که تعلل در محقق ساختن آرمانهایی چون قانونگرایی، عدالت، آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود، و به ویژه اصول معطل مانده قانون اساسی مشروعیتسوز است.
- اسلام آن پوستین وارونهای نیست که برخی مخالفان شما پوشیدهاند. شیوه آنها این است که هر چیز مقدس و مبارکی را به نفع سلیقه خود مصادره کنند، تا جایی که حتی اگر بتوانند شال سبز شما را هم میستانند. اسلام راستین نسبتی با ظاهرسازیها و کجاندیشیهای آنان ندارد، بلکه مکتبی رهائیبخش است که اگر به حقیقت و نورانیت آن برسیم دوای تمامی دردهای شخصی و اجتماعی ماست.
- ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم و بیگانگان را در آن دخالت دهیم به زودی پشیمان خواهیم شد.
- در اعتراض و حرکت اصلاحی و اصولی ما هیچکس نباید صدمه ببیند. ما زمانی در تلاش خود موفق خواهیم بود که ابتکارهای ما برای احقاق حقوقمان تا آن حد اندیشیده شده، کارآمد و در چارچوب قانون باشد که حتی کودکان خردسال و زنان باردار بتوانند در آن شرکت کنند.
- ما در برههای و گریوهای از تاریخ کشور خود قرار داریم که راهحل بسیاری از مشکلات ما قانون است. درست است! قانون همیشه بیعیب نیست. درست است! قانون عرفی قراردادی اجتماعی است و به مانند هر عهد و پیمانی که انسانها با هم میبندند رعایت آن تنها تا زمانی الزامی است که طرف مقابل نیز به آن پایبند باشد. درست است! مخالف شما قانون اساسی را زیر پا میگذارد، به خلاف نص این میثاق ملی شما را از حق برگزاری اجتماعات محروم میکند، بلکه حتی اگر به نشانه اعتراض پارچهای سبز به دستتان ببندید به رغم اصول متعدد قانون اساسی و قوانین بیشمار عادی، خود آن کسی که مسئول حفظ امنیت است شما را مورد ضرب و شتم قرار میدهد. درست است! متقلبان و دروغگویان تنها به نیت تحمیل منویاتشان در پشت نام قانون سنگر گرفتهاند. لیکن تلاشی که ما وارد آن شدهایم یک مشاجره و تلافیجویی نیست. ما را عصبانیت یا جاهطلبی یا خودپسندی برنیانگیخته است، بلکه حرکت ما اقدامی برای اصلاح و تامین بهروزی کشور است. برای رسیدن به چنین هدفی جا دارد که ما حتی به جسد قانون احترام بگذاریم، زیرا میدانیم که در فردای نزدیک، زمانی که کوششمان به ثمر میرسد، نخستین اصلی که باید آن را نهادینه کنیم پایبندی به قانون است. این شالودهای است که امروز صبورانه میریزیم تا بر رویش بنای رفیع فردایمان را استوار کنیم.
- سرانجام وحدت. همه شما را به برادری دعوت میکنم. پیروزی ما در گرو معاضدت و پیوند با یکدیگر است، و در این یکدیگر تمایزی میان ما و مردمی که به دیگران رای دادهاند نیست. حتی آنانی که اینک رو در روی ما به خشونت متوسل میشوند در اخوت ما شریکند، زیرا ما به دنبال آیندهای هستیم که در آن همان کسی که خواهر و برادرمان را در خیابانها کتک زده است، سعادتمندتر، معنویتر، سالمتر و زیباتر از امروز زندگی کند. رنگ سبزی که ما به عنوان نماد خود انتخاب کردهایم یک معنایش هم این است؛ رنگ سبزی که ما را به اهلبیت نور، اهل بیت راستی، اهلبیت خرد، اهل بیت کرامت و فضیلت پیوند میدهد.
شاید بگویید که با این همه قید و بند دیگر فرجهای برای بیان اعتراض باقی نمانده است. این گمان خامی است که مخالفان سطحیاندیش و افراطی شما در سر دارند. الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. کسانی که در راه خدا میکوشند خداوند آنان را به راههای خود هدایت میکند. به عنوان نمونههایی از این هدایت به یاد آورید که خداوند چگونه آرامش را بر اجتماعات بیکرانةتان مستولی میکرد و یا در خلال آنها ظرفیتهای ذهنی مردم به چه شعارهای نغزی رهنمون میشد. همان خلاقیت همچنان قادر است که با توجه به تمامی این اصول راهکارهایی بکر و موثر پیشپای ما قرار دهد، میدانهای گستردهای برای عمل در مقابل ما بگشاید و تجربیات جدیدی برای آزادیخواهان جهان اندوخته کند.
در ابتدا هدف همه ما از شرکت در انتخابات آن بود که عقلانیت دینی به فضای مدیریت کشور بازگردد، لیکن در میانه مسیر به اهدافی بسیار بلندتر هدایت شدیم. ما در این بین میخواستیم ارکان ذیربط نظام به یاد آورند که در ورای تمامی آنان و ما فوقشان میزانی به نام رای و عزم مردم وجود دارد که آنها نه حق دارند و نه میتوانند آن را نادیده بگیرند. امروز خواست عمومی برای سازوکاری کارآمد جهت انتخابات که در آن اطمینان ملی حاصل شود و دروغ، تقلب و تزویر جایی نداشته باشد، به یک مطالبه انکار ناپذیر مردمی تبدیل شده است. در هر قدمی در آینده تجربه تلخ و مشروعیتزدای جریانات اخیر باید پیشاروی ملت باشد و نباید هیچ فرصتی برای روشنتر شدن ابعاد این دروغ و تقلب بزرگ و پیآمدهای تلخ آن از دست برود.
در ایامی که گذشت شخصیتها و گروههایی به سراغ اینجانب آمدند و خواستار گذشت من از آنچه گذشت شدند. شاید توجه نمیشد که اینجانب از همان ابتدا از حق شخصی خود گذشته بودم، اما مسئلة انتخابات مسئلة شخصی من نبود و نیست. من نمی توانم بر سر حقوق و آرای پایمال شدة مردم معامله یا مصالحه کنم. مسئله جمهوریت و حتی اسلامیت نظام ماست. اگر در این نقطه ایستادگی نکنیم، دیگر تضمینی نداریم که در آینده با حوادث تلخی نظیر آنچه در انتخابات کنونی گذشت روبرو نباشیم.
گروهی از نخبگان بر سر آنند که گرد هم آیند و با تشکیل جمعیتی قانونی صیانت از حقوق و آرای پایمال شده مردم در انتخابات گذشته را از طریق انتشار مدارک و اسناد تقلبها و تخلفهای انجام گرفته و نیز رجوع به محاکم قضایی پیگیری کنند و نتایج آن را مستمرا به اطلاع عموم مردم برسانند. اینجانب نیز به این جمع میپیوندم. این گروه اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی را در دستور کار خود خواهد داشت و علاوه بر آن در این مرحله مطالبات زیر را دنبال خواهد کرد:
- توقف برخوردهای امنیتی، فوق امنیتی و نظامی با مسائل انتخاباتی و بازگشت کشور به فضای طبیعی سیاسی
- اصلاح قانون انتخابات به نحوی که امکان تکرار تقلبات گسترده را از بین ببرد و بیطرفی نهادهای مجری و ناظر را تضمین کند
- رعایت اصل 27 قانون اساسی در مورد آزادی تجمعات
- آزادی مطبوعات و رفع توقیف از آنها
- فعالیت مجدد سایتهای خبری مستقل
- ممنوعیت مداخلات غیرقانونی دولت در فضای ارتباطی، نظیر اینترنت، پیامهای کوتاه، و جلوگیری از قطع ارتباطات تلفنی و شنود مکالمات مردم و هر گونه تجسس دیگر
- توقف برخوردهای یکجانبه، افترا، دروغپردازی و اهانت در رسانه رسمی کشور
- برخورداری از کانالهای مستقل تلویزیونی در خارج و داخل کشور
- صدور مجوز برای تشکیل جمعیتهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی
- آزادی همه دستگیرشدگان سیاسی، ابطال پروندهسازیهای جعلی امنیتی و دخالت ندادن پروندههای جاری در برخورداری آنها از حقوق اجتماعی
در انتها به همه مردم شریف کشورمان، چه آنها که به اینجانب رای دادند و چه آنهایی که به اینجانب رای ندادند، به ویژه کسانی که در حوادث ناگوار هفتههای اخیر صدمه دیدند درود میفرستم. همچنین مقام شهیدانی را که به جرم حقخواهی و آزادیطلبی در خون خود غلطیدند ارج مینهم و از خداوند بزرگ برای خانوادههای عزیز آنان طلب صبر و اجر دارم.
میر حسین موسوی
10/4/88
انا لله و انا الیه راجعون
ملت بزرگ و فهیم ایران!
لازم می دانم ابتدا از مردم ایران عذرخواهی کنم؛ هم به خاطر چندین ماه اصرار و ابرام برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری و هم به خاطر همه آن عزیزانی که در این مدت زحمات زیادی را برای آنها موجب شدم و با لطف و عنایت خود مسیر انتخابات را هموار و زمینه حضور عظیم و بی سابقه ای را فراهم کردند.
پیش از همه اذعان می کنم که بسیاری از شما پیشتر و دقیق تر می دانستید که چه خواهد شد و متوجه شده بودید،همان گاه که می پرسیدید «چه تضمینی برای آرای ما وجود دارد»، یا زمانی که می گفتید «نتیجه انتخابات معلوم است و شما آب در هاون می کوبید.»
با این همه می خواهم بگویم از کرده خود پشیمان نیستم و شما هم از این تلاش عظیم و حضور یکپارچه ضرر نکرده اید.حرکت ما در جهت تحکیم مبانی جمهوریت، اسلامیت و ایرانیت بود و ماه ها با کمک دوستانمان تلاش بی وقفه ای داشتیم که «مطالبه محوری» را در صحنه انتخابات به یک اصل تبدیل کنیم و با توجه به اوضاع و شرایط کشور آنچه به عنوان برنامه و راه برون رفت از شرایط فعلی می توان انجام داد را برای حل مشکلات مردم و تحکیم پایه های استقلال و آزادی در کشور عنوان کنیم.
ما برای تغییر آمده بودیم،گرچه نیروهای غیبی و ظاهری مانع از تغییر در قوه مجریه شدند. با این همه فراتر از این تغییری در شرایط کشور و روحیات جامعه و آگاهی مردم بیش از آنچه تصور می شد، صورت گرفت و اذعان می کنم که این تغییر به مراتب فراتر از تصمیم من بود.
آمدنم در صحنه انتخابات به یاد و عشق امام راحل بود، به یاد روزهای فداکاری و از خودگذشتگی، قدم نهادن در مسیر مسوولیت پذیری و نه جاه پرستی ، خودخواهی و تحقیر دیگران.
آمدن برای گفت و گوهای بالنده تر اجتماعی و نه طرد هر کسی که غیر از سخن من کلمه ای به زبان می راند؛
آمدن برای گفت و گو و شکستن فضای یکسویه حاکم بر اوضاع کشور عمومی؛
آمدن برای دیدن بهتر و کامل تر جریان اداره کشور؛
آمدن برای روشن کردن چرخه ناکارآمد مدیریت اجتماعی کشور؛
آمدن برای تغییر در سیاست های تحکم آمیز و تحجرمآبانه داخلی؛
آمدن برای گفتن از موضع استقلال، شجاعت وحریت ؛
آمدن برای غبار روبی از چهره جوان و نوجوان ، دانشگاه و اصحاب فکر و اندیشه؛
آمدن برای تعامل با همسایگان و دولت های خارجی؛
آمدن برای بازداری از شکل گیری فرهنگ و ادبیات مستبدانه در عرصه جامعه؛
آمدن برای شفاف سازی امور اجرایی و ارتباط بخش های گوناگون اقتصادی و برنامه محوری؛
آمدن برای همه این ها و همه آنچه گفته شد و غیر از این ها همه برای تغییر بود و تغییر برای ایران. حاصل این همه آمدن ها که زمان وسیعی را به همراه اراده و ارادت به ملت بود، آن شد که توانستیم فضای یخ زده کشور را شکستیم ، مطالباتی که حق مردم بود بازگو و بازتعریف کردیم، افق نقد را به طلوع سپیدی نزدیک تر سازیم ، جرات گفتن و شنیدن را برای مسوولان و نامزدها به اوج رساندیم ، شجاعت دیدن واقعیت ها را در همه زمینه ها ارتقا بخشیدیم ، گفت و گو با همسایگان ، آمریکا ، اعراب و مسلمانان را به جایگاه مطمئنی نزدیک ساختیم و با ارائه برنامه ها ، بیانیه ها ، اعلام مواضع و دیدگاه ها ، ناگفته های بزرگی را با عظمت گفتیم و جامعه را از ترس های غیر منطقی دور کردیم و همگان را این سو و آن سوی مرزها ایران به گفت و گو ترغیب کردیم و شما در همه این لحظات و برداشتن این گام ها همراه و یاور من بودید و چگونه می توان فراموش کرد شکوه شب های پیش از 22 خرداد را که همه ایران یکپارچه شور سیاسی و شوق انتخابات شده بود و دنیا با همه بزرگی خیره بر این عظمت و آزادگی حاصل از انقلاب اسلامی. چه تصاویر به یاد ماندنی از آن همه شب ها و شورها و جوان ها که ایران را یکپارچه غرق در مردمسالاری و حضور سیاسی ساخته بود. چقدر دنیا از آن شب ها و انقلاب و عظمت ایران یاد کرد و چه باورنکردنی که یک هفته بعد تصاویر آن شکوه به فریاد اعتراض و الله و اکبر شبانه تبدیل شد و خون به سنگفرش خیابان پاشید و با ضرب باتوم ها و گاز اشک آور به جان زن و مرد و پیر و جوان .... و چه سقوط آزادی از اوج قله عظمت در تصویر جهانی به حاکمیت شلاق و زندان گلوله ...
با چکمه و باتوم به جان و مال مردم هجوم بردند، صدها نفر سازماندهی شده به خوابگاه دانشجویان حمله کردند و قلب دختر جوان را با گلوله شکافتند و از پشت بام مسجد با یونیفرم مردم را به گلوله بستند و صدها نفر را در خانه و خیابان دستگیر کردند و تا سر حد مرگ کتک زدند و چه زشتی هایی که در کلام در حق آنها روا داشتند. ده ها نفر از رجال مذهبی و سیاسی را شبانه دستبند زدند و وا اسفا که چه زود انتقام دو ماه آزادی نسبی را گرفتند و همه را روانه زندان ها و سلول انفرادی کردند تا در چنین شرایطی سخت لب به سخن بگشایند و به انقلاب مخملی اعتراف کنند!
این چه انقلاب مخملی است که رهبران آن دو تن از زنده ترین و با سابقه ترین یاران امامند و مورد تایید شورای نگهبان و رهبری برای حضور در انتخابات و حداقل 15 میلیون نفر(بر اساس شمارش خود طرف) به آنها رای داده اند ؟
رویای انقلاب مخملی در ذهن این ها بوده یا آنها که کابوس آن را می دیدند و نیرو به همسایه شمالی گسیل داشتند که آموزش ببینند تا چگونه مردم را با حالت ارعاب و قیافه مهیب و هجوم موتور و زدن باتوم و پرتاب گاز فلفل و زدن کابل بر سر پیر و جوان و زن و مرد و اتومبیل و مغازه بترسانند تا مبادا کسی جرات حضور آرام و در صحنه اعتراض ماندن را به خود بدهد و بعدها هم با همان روش های تبلیغاتی و در بوق کردن حرف های غیر واقعی، همه را محکوم به اغتشاش ، انقلاب مخملی ، تخریب و ده ها اتهام دیگر نموده و تا جایی پیش رفتند که مردم را به قتل یکدیگر و رفتن در لباس بسیج برای زدن خودشان هم متهم کردند!
به راستی که این انتخابات در عین اینکه پرشور ترین ، سیاسی ترین و با شکوه ترین انتخابات در این سی سال بود ، پر مساله ترین نیز بود که با اعتراض های گسترده مردم ، شخصیت های سیاسی و گروه ها مواجه شد و متاسفانه نهادهای مسوول به جای پاسخگویی و رفع شبهات درباره تردید های جدی و تخلفات اساسی خواستند با طرح ادعاهای مضحک همه چیز را تحت تاثیر قرار دهند. شما مردم حق دارید که لااقل این سوال را از نظام بپرسید که چگونه دو تن از یاران انقلاب که مورد تایید و با صلاحیت و نیز همه گروه های اطرافشان یک شبه به عاملان انقلاب مخملی و هواداران گروه های اغتشاشگر و مردم معترض ناآگاه تبدیل شدند ؟
چگونه می توان این همه را به مصاف سیاسی و انتخابات خواند و ناگهان در پایان یا میانه راه چنگ و دندان نشان داد و از همه امکانات و ابزارها و صدا و سیما و تریبون های مذهبی و نيروهاي انتظامي و امنيتي و باتوم و گاز اشک آور و زندان و شکنجه و تیر و تفنگ استفاده و بعد هم ادعا کرد که همه این ها تقصیر «خود شما» است ! صدا و سیما را با بودجه ملی به خدمت گرفت، برنامه پشیمان سازی به راه انداخت و در همین حال خود را به حمایت 40 میلیون رای دهنده در انتخابات مفتخر دانست ؟! این همان شعار پر مغز راهپیمایی مردم از انقلاب تا آزادی است که می گفتند: «رای ما را دزدیدند ، دارند باهاش پز می دهند.»
لازم می دانم در این مقطع که به ظاهر سیر اداری انتخابات را پایان یافته تلقی کردند ، مواردی را به عرض شما ملت شریف برسانم :
1. کتاب قطور خاطرات انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری نه تنها ذهن جامعه را پر کرده و توجه جامعه جهانی را متوجه ایران و مسوولین اجرا و نظارت و همه تصمیم سازان نموده که برای همیشه در یادها و خاطره جامعه و تاریخ باقی خواهد ماند. در یک طرف مردمی که نظام و کشورشان را می خواستند و مجد و عظمت آن را آرزو داشتند و به کیان آن فکر می کردند و در ظلمات یاس و ناباوری روح امید را در خود احیا نموده و برای تغییر و ساختن ایرانی از نو آمدند ولی با عبور از میدان های مین و موانع ، ناباورانه با کمین به اصطلاح اجرا و نظارت دولت مواجه شدند که برای آنان و به نام آنان و بی شباهت به انتخاب و رای آنان ، انتخاباتی را مهندسی نموده بود. در حقیقت هم ما و هم مردم بر اساس وعده و وعیده ها و نمایش فضای دموکراسی بر این باور بودیم که هنوز کفگیر منافع مادی به ته دیگ امانت داری و دیانت و اخلاق اجتماعی نخورده و ته مانده ای از پاکی و صداقت می تواند از رای مردم صیانت وآن را همان گونه که بود اعلام کند. در اینجا باید اذعان کنم که مردم و برخی کارشناسان و صاحب نظران بهتر از ما شرایط انتخابات را می شناختند و به کرات بی حاصلی برگزاری انتخابات و حساب کردن روی آرای مردم را یادآوری می کردند که مجدانه بابت این حسن ظن به مسوولین از مردم عذرخواهی می کنم.
2. برای همه شهدای این ماجراهای انتخاباتی از خداوند رحمان آمرزش طلب می کنم و آرزو می کنم در سلسله شهدا محسوب شوند. به تک تک خانواده هایشان تسلیت می گویم و ضمن ابراز تاسف از اینکه حتی امکانات تجلیل و بزرگداشت مناسبی هم برای تشییع و دفن و فاتحه فرزندانشان فراهم نشده ، با آنها همدردی می کنم. برای همه عزیزان ، مجروحان و آسیب دیدگان بهبود و شفای عاجل طلب می کنم و مقصر همه این شهادت ها ، جرح و تخریب ها و اغتشاش ها را کسانی می دانم که حقوق مردم را زیر پا گذاشتند ، حتی به آنها اجازه راهپیمایی آرام ندادند و نه تنها امنیت آنها را تامین نکردند که آنان را مورد هجوم و ضرب و شتم و توهین و تحقیر قرار دادند.
3. فضای امنیتی که پس از انتخابات در کشور ایجاد شده مولود افکار معیوب و توهم توطئه های خود ساخته ای است که متاسفانه تلاش می شود با تبلیغات و استفاده یک طرفه از صدا و سیما آن را یک طرفه به اثبات رسانند. هیچ یک از گروه های سیاسی شناخته شده و شخصیت های سیاسی شناخته شده و شخصیت های عزیز سیاسی و میلیون ها نفر مردمی که در راهپیمایی های آرام و مدنی حضور داشتند هیچ مطالبه ای نداشتند جز اینکه رایشان چه شد. آنها جز در فکر حق آزادی و انتخابشان نبودند و توهم توطئه انقلاب مخملی ابزار سرکوب و برخورد با مخالفان سیاسی جریان حاکم است. اصولا انقلاب های مخملی در کشورهای اقمار شوروی سابق رخ داده ، شرایط خاص خود را دارد و در هیج جای دیگری نیز نمونه ندارد. مگر ما جز اقمار شوروی سابق بوده یا شده ایم ؟ انقلاب مخملی با حضور افراد وابسته به انقلابی چون آقای موسوی و اینجانب و ده ها میلیون ها نفری که به آنها رای نداده اند، معنی ندارد. دستگیری و زندانی کردن هزاران تن از اقشار مختلف و از آن جمله چهره های سیاسی ، اجتماعی ، دانشگاهی و مطبوعاتی و نگران داشتن خانواده هایشان بدون هیچ اتهامی و بعضا به صورت آدم ربایی، خلاف قانون و مصالح نظام و کشور است ، اینان باید هر چه سریعتر آزاد و از آنها اعاده حیثیت شود.
4. با ساز و کاری که قبل از انتخابات و توسط دولت و شورای نگهبان و برخی نهادهای عمومی انجام شده و نیز نحوه اجرای انتخابات و دخالت های دولت و نمایش شکایت پذیری و بازشماری آرای شورای نگهبان و وقایع بعد از آن را عاملی در جهت باطل بودن انتخابات می دانم و بر همین اساس دولت برآمده از آن را دارای مشروعیت و مقبولیت نمی دانم و در هیچ برنامه ای از جمله تنفیذ و تحلیف آن شرکت نخواهم کرد.
5. به عنوان خدمتگزار کوچک مردم ، انقلاب و نظام اسلامی و شاگر بی ادعای امام راحل از همه مردمی که در انتخابات شرکت کردند و به خصوص پس انتخابات نیز نسبت به پیگیری نتایج صحیح آن حساس بوده و هزینه ها پرداختند، قدردانی می کنم و به پیشگاه همه آنها سر تعظیم فرو می آورم، هر چند که با قدر ناشناسی بی سابقه ای مواجه شدند و مزدشان را با اتهام اغتشاش و انقلاب مخملی ، ترور ، خس و خاشاک ، ده ها توهین دیگر و سرکوب گرفتند اما به همه توصیه می کنم که راه انقلاب و امام و مصلحت کشور را با این ناملایمات رها نکنید، روحیه انقلابی و اسلامی و شعور سیاسی خود را پاس دارید ، همچنان به مانند امام که از «جمهوریت» همپای«اسلامیت» ارزش می داد، در مقابل تحجر ، واپس گرایی و تغییرات بدعت گونه دفاع کنید و بدانید که خط امام تنها راه نجات مردم و کشور در مقابل دیکتاتوری ، سرکوب ، واپس گرایی و اسلام طالبانی است. گرچه این انتخابات و حوادث پس از آن به ارکان نظام و اعتماد شما آسیب جدی وارد کرد اما مطمئن باشید که رای و اراده مردم پیروز نهایی این تحولات خواهد بود.
6. بیشتر از گذشته به همه آنچه به عنوان برنامه انتخاباتی برای کشور مطرح کردم ، باور دارم و از همکاران می خواهم به آنچه مطرح کرده ام ، فکر کنند :به لزوم برنامه محوری در اداره کشور، احیای حقوق شهروندی،احیای آزادی های سیاسی و اجتماعی، پرداختن به حقوق اقلیت های مذهبی و قومی و توجه جدی به مطالبات اقشار گوناگون، ارزش های فرهنگی و زبانی متنوع ایران ، توجه به حقوق زنان و برابری های مورد توجه و مطالبه آنان، استفاده از ظرفیت های به فراموشی سپرده شده قانون اساسی و چنانچه لازم باشد تغییر و بازنگری قانون اساسی به ویژه در ارتباط با قانون شوراها ، اداره مناطق مختلف کشور،مسایل مربوط به انتخابات و نظارت شورای نگهبان و موارد دیگر.
7. در جریان انتخابات و پس از اعلام نتیجه حیرت آور و اعجاب انگیز آن از هیچ اقدامی ولو مخاطره آمیز دریغ نکرده ام که مواردی از آن حسب اقتضا از طریق بیانیه هایی به استحضار شما ملت بزرگ رسیده و طبعا بعضی از اقدامات دیگر در وقت مناسب اعلام خواهد ولی اجمالا یادآوری می کنم از هیچ فرصت متصوری همچون تماس، رایزنی، مکاتبه محرمانه با مراجع دینی و شخص رهبری و هر شخص حقیقی و حقوقی تاثیرگذار دیگر غفلت نکرده ام و صادقانه به شما می گویم که آنچه در توانم بوده است را انجام داده ام، هرچند که در مواردی قرین توفیق نبوده است.
8. ضروری ترین مساله در شرایط کنونی حفظ روحیه انقلابی و سیاسی در برابر کسانی است که می خواهند مردم نا امید شده و از صحنه انتخابات خارج شوند.همه باید وحدت انقلابی و روحیه سیاسی را حفظ کرده و با جریان عظیمی که در این انتخابات به حرکت در آمده و خودآگاهی خود را بازیافته به تشکیل و تقویت تشکل های مدنی و حضور در احزاب و گروه های سیاسی اصلاح طلب و تحول خواه و امیدوار به آینده بپردازند. من به سهم خود برای هرگونه همکاری با افراد و گروه های سیاسی تحول خواه در این مقطع حساس که به نظر می رسد «جمهوریت» در کنار «اسلامیت» و «ایرانیت» در خطر است، دست همکاری و تشکیل جلسه واحد تحول خواهی و حرکت و تغییر را دراز می کنم و از همه شخصیت ها و گروه های مختلف که به اندیشه امام وفادارند، دعوت می کنم به این امر عظیم اقدام کنند.
مهدی کروبی تا آخر عمر پای این مردم و انقلاب اسلامی ایستاده است و تمامی مطالبات ملت را با تمام وجود و در قالب برنامه های اعلام شده به هر نحو ممکن پیگیری می کنم و در هر شرایطی با هر امکانی به مبارزه ادامه خواهم داد و با دعوت از همه این راه تاکید می نمایم که راه مصلحت کشور و انقلاب امام راحل به ایستادگی و هوشیاری و حفظ آرامش و اجتناب از هر گونه پراکنده کاری نیاز دارد. از علمای اسلام و بزرگان نیز دعوت می کنم که در صحنه سیاسی کشور و مصالح مردم مثل گذشته فعال و با نشاط باشند و به راهنمایی آنها مثل گذشته همت گمارند.
مهدی کروبی
09/04/1388
دست کم چهار صندوق رای در کتابخانه مرکزی شیراز کشف شد.امروز چهارشنبه 10 تیر، در جریان بازدید«محمدرضا رضازاده،استاندار فارس و آیه الله ایمانی،امام جمعه شیراز» و خبرنگاران روزنامه های محلی شیراز از عملیات احداث ساختمان کتابخانه مرکزی شیراز،چهار صندوق رای در ساختمان نیمه کاره کتابخانه کشف شد.
استاندار فارس پس از مواجه شدن خبرنگاران با این صندوق ها از آن ها خواست که به این موضوع در رسانه ها اشاره ای نکنند.او این صندوق ها را جزو «اسناد ملی» اعلام کرد.
ساختمان نیمه کاره کتابخانه مرکزی شیراز که شعبه ای از کتابخانه ملی است در نزدیکی تالار حافظ شیراز(چهار راه حافظیه)قرار دارد.
صندوق های رای در حالی کشف شده اند که بنا بر قوانین انتخابات،پس از پایان شمارش آرا، صندوق ها باید به تهران فرستاده شده باشند.

منبع :http://nasabonline.blogfa.com/post-88.aspx
اعلام پیروزمندانه و فاتحانه صحت انتخابات و اعلام عدم هیچ گونه تقلب حتی در ریزترین موارد نشان ازبی طرفی !!!!! آن شورا دارد.در این راستا به این جمله اکتفا میکنم
شورای محترم نگهبان:
حال همه ما خوب است اما تو باور مکن
بخش خبری ساعت 20:30 مورخ 8/4/1388
مجری برنامه :محمد ساجدی.
مهمان برنامه:کدخدائی دبیر شورای نگهبان.
سوالات:همه از قبل تعیین شده.
جوابها:همه از قبل پاسخ داده شده.
نتیجه:هیچگونه تقلبی حتی در کوچکترین موارد در انتخابات رویت نشد.سالمترین انتخابات در بعد از انقلاب!!!
نکته:تمام سوالات ،پاسخ ها و بحث های پیرامونی دقیقا همان مواری است که از شب بعد از انتخابات و اعلام نتایج ،پاسخ داده شده بود .بن هیچ تغیری ،که نهایتا منجر به تائید رسمی انتخابات گردید.
جناب آقای محمود احمدی نژاد انتصاب مجدد شما را به ریاست جمهوری اسلامی ایران پیشاپیش تبریک می گویم، اگر چه چند صباحی عده ای اراذل و اوباش و قریب 5 میلیون خس و خاشاک در خیابان های پایتخت خواب را از چشمان بعضی ربودند و شبها تکبیرشان چرت برخی را پاره کرد، اما شنبه برهان قاطع و حجت بالغه ای بر من نازل شد که به حقانیت شما و درستی راهتان ایمان آوردم، مردان غیور شما شیشه های دفتر مرا شکستند! و از شنبه تا امروز از پنجره دفتر که به بیرون نگاه می کنم در دستان آنهابرهان قاطعی می بینم که جای شک و شبهه نمی گذارد! ملت، دلیل، منطق و برهان شما را در خیابان ها دیده و می بیند! ، هر کس منکر قدرت استدلال شما باشد کور است! من به چشم خویش دیدم که چگونه منطق استوار شما بر فرق جوانان گمراه فرود می آمد با ضربتی آنان را مجاب و منقاد می سا خت، ندای " آزادی مطلق " شما را از حلقوم " ندای صابری " شنیدم! و باز به حقانیت دین و سیره شما اعتقاد پیدا کردم! کجایند آن 5 میلیون خس و خاشاک که با دهان بسته خیابان های تهران را می پیمودند؟ بیایند و ببینند که دلاوران احمدی نژاد چه شجاعانه!! باطوم به دست شهر را به زیر چکمه دارند و " هل من مبارز" می طلبند.من به ضرس قاطع می گویم، اگر 70 میلیون خس و خاشاک هم باشند، شما(اعجوبه هزاره سوم) با 70 هزار نفر بر آن ها حکومت خواهید کرد( البته با امدادهای غیبی و برهان قاطع!) چه بسا گروه اندکی که بر گروه کثیری چیره شوند( البته به اذن بهضی ها نه خدا! ) والسلام علی من اتبع الهدی
دکتر مهدی خزعلی 2/4/88
منبع سایت دکتر خزعلی:http://www.drkhazali.com
تو هم از تبار ما
تو هم از دیار ما
برویم دلاوران
که خداست یار ما
بشکیم حصار دل
که صفاست بار ما
تو و من که ما شویم
چه خطاست کار ما
دلمان که روشنه
حق در انتظار ما
هموطن بیا بیا
در صف کنار ما
منبع سایت خبری آینده
http://www.ayandenews.com/fa/pages/?cid=8529
نخستین رئیس جمهوری اسلامی ایران، طی پیام ویژهای به رئیس سازمان صدا و سیمای ایران از وی سپاسگزاری کرد.
به گزارش خبرنگار گافنیوز به نقل از روزنامه انقلاب اسلامی شماره 7532، ابوالخسن بنی صدر در پیامی که نیمه شب سیزدهم خرداد ماه از پاریس خطاب به عزتالله ضرغامی نوشته است، آورده:
« برادر عزیز و مکتبیام، جناب آقای مهندس ضرغامی
از اینکه پس از نزدیک به 28 سال، رادیو و تلویزیون رژیم جمهوری اسلامی ایران به چنان آزادی و آزادگیای رسید که به مردم ایران یادآوری کند دولتهای گذشته، به استثنای دولت تحت نظر اینجانب، همگی فاسد و ناکارآمد و رانتخوار و سرسپرده بودهاند، بسیار خوشحال و مسرور و حتی شگفتزده گردیدم و بر طبق آموزههای مکتب اقتصاد توحیدی، بر خودم لازم دیدم بدینوسیله تشکر و سپاسگزاری نمایم.»
به گزارش گافنیوز، بنیصدر در بخش دیگری از نامه خود خطاب به ضرغامی آورده است: «امشب (سهشنبه 13 خرداد) به طور اتفاقی از طریق ماهواره از روی کانالهای رژیم رد میشدم که ناگاه متوجه شدم در یکی از برنامهها، یک نفر با نام بردن از کسانی نظیر هاشمی و خاتمی و ناطق و دیگران، اشرافیت و رانتخواری و پارتی بازی آنها و خانوادههایشان را بر ملا میکند. یعنی همان مسائلی که من نزدیک به سی سال است درباره آنها میگویم، اما متاسفانه کسی توجه نمیکند.»
بنی صدر در ادامه نوشته است: « تشکر و سپاس خودم و برادران و خواهران مجاهدم را از شما به خاطر ویژهبرنامهای با نام "مناظره" ابلاغ مینمایم که یک طرف مناظره (که نامش به خاطرم نیست) جسورانه حرف دل ما را زد و کل رژیم جمهوری اسلامی – به استثنای دوران درخشان ریاست جمهوری اینجانب- را به زیر سوال برد. البته پیش از این هم از دوستان شنیده بودم در چند سال اخیر، پخش برنامههایی که درباره بیفایده بودن رژیم برای مردم روشنگری میکند، آغاز شده است. اما باور نمیکردم و امشب با چشم خودم دیدم که نه فقط چنین برنامههایی وجود دارد، بلکه از حد انتظار ما نیز فراتر رفته و با نام بردن از تمام اعضای خانواده کسانی که به من و مریم و مسعود و سایر دوستان جفا کردهاند، گامهای بلندی در راه مقاومت ملی ایران برمی دارید.
چه زیبا و توحیدی بود آن لحظاتی که به مردم ایران اعلام شد جانشین فرماندهی کل قوا پس از من در زمان رهبر قبلی، یعنی هاشمی و نیز رئیس دفتر بازرسی ویژه رهبر فعلی، یعنی ناطق نوری افرادی فاسد و اشرافی و رانتخوار هستند. کاری که سی سال است من و برادران و خواهرانم در پی انجام آنیم، چه با شکوه در مدت چند ساعت به دست شما و چند تن از دوستانتان انجام شد! از این رو صمیمانه از شما رفیق گرامی که در نهایت خلوص نیت و حتی بدون آنکه نامتان در لیست سازمان باشد، به افشای ماهیت رژیم میپردازید، تشکر میکنم و امیدوارم در تهران یا پاریس با هم دیدار داشته باشیم.»
دکتر بنیصدر در انتهای نامهاش از ضرغامی خواسته است تا ضمن بذل توجه بیشتر به تبلیغ لوازم گریم فرانسوی مخصوص رئیس جمهورها، حجم چنین برنامههایی را بیشتر کند و در ضمیمه نامهاش یک بسته رژ لب و گونه بازمانده از خروج قهرمانانه خود از ایران را به ضرغامی و همکاران وی که در افشای ماهیت رژیم و برخی "آخوندها" نقش دارند، اهدا کرده است.
تا کنون درباره پاسخ احتمالی ضرغامی به بنیصدر خبری منتشر نشدهاست، اما در محافل خصوصی شنیده میشود ضرغامی در پاسخ به این نامه زیر لب گفته است: «ما که کاری نکردیم...»
چند نکته به آقای حداد عادل:
۱-جناب آقای عادل گمان نمی کنم حافظه شما آنقدر ضعیف شده باشد که زمان ریاست خود بر مجلس شورای اسلامی و نامه نگاری ها ی انجام شده بین مجلس و دولت را فراموش کرده باشید.لیکن حمایت و دفاع تمام قامت و تعصبی شما از دولت جای تعجب دارد.
۲-جناب آقای حداد عادل خبر گزاری فارس در شب انتخابات و قبل از پایان رای گیری(به گفته ستاد انتخابات که تا ۱.۵ شب رای گیری انجام میگردیده) نتیجه انتخابات را اعلام و عجب آنکه با درصد اعلام می نماید که آقای احمدی نژاد برنده است و از قضا درص اعلام شده با نتیجه هم بسیار نزدیک به هم است.
۳-جناب آقای عادل ،شما در موارد مختلف مهندس میر حسین را مورد خطاب قرار دادید و توقعاتی از این فرزند انقلاب داشتید.ایکاش کمی هم در مورد اعتراضات واحد کاندیداها صحبت میکردید و در مورد تخلفات آشکار هم کمی صحبت می کردید.
۴- ایکاش حداقل بزای مخاطب خود هم فرصت پاسخگوئی فراهم می نموئدید تا اینکه خود سوال کنید و پاسخ را نیز خود ارائه فرمائید.
۵-جناب آقای حداد عادل در بخش دیگری از سخنان خود نسبت به درخواست ابطال ارائه شده به شورای نگهبان واکنش نشان دادید و آنرا با وجود حضور حدود ده نفر در پای صندوق رأی بیمعنا توصیف کردید، در حالی که ارائه این درخواست نیز جزئی از حقوق قانونی کاندیداها بوده و با استفاده از آن و بررسی آن در شورای نگهبان، عملاً مسیر اعتراضات از تشنجآفرینی به مسیر قانونی هدایت میشود و شورای نگهبان نیز در بررسی این درخواست دارای اختیار کامل است.
۶-جناب آقای دکتر حداد عادل کمی انصاف داشته باشید و یادتان نرود که در انتخابات مجلس ششم پس از استفاده شورای نگهبان از باطل کردن بخشی از آراء تهران و ابطال حدود 700 هزار رأی اعلام شده توسط وزارت کشور، در تهران به مجلس شورای اسلامی راه یافته اید.
اما یک سوال:
جناب آقای حداد عادل اگر فرزند شما با یک رفتار شما در منزل مخالف باشد و اعتراض نماید چه می کنید؟
سرکوب؟
گفتمان؟
سکوت یا عقب نشینی؟
جناب آقای حداد عادل "صداها اگر شنیده نشوند به فریاد تبدیل خواهند شد."
ایکاش میشد صدای مخالف را شنید و با گفتمان به آن پرداخت.
به نظر میرسد سرکوب راه حل مناسبی نیست.
در انتخابات حضور پر رنگ داشتند ولی بازی سیاسی را باختند.بله باختند.
این جمله در وصف خودم است و به کسی دیگری توهین نمی کنم :
تعریف حماقت آن است که کاری را بارها و بارها تکرار کنیم وانتظار داشته باشیم که نتیجه متفاوتی از آن به دست بیاوریم!
دیگر در هیچ انتخاباتی شرکت نخواهم کرد......تا احمق متصور نشوم.
نمی دانم چگونه این بی اعتمادی آغاز شد؟
نمی دانم چه کس و چه قدر در این اشتباهات مقصر است.
آیا من به تنهائی گلدان شمعدانی و گل سرخ را شکستم؟
آیا دست من به تنهائی و از سر بی حوصلگی تنگ ماهی را شکست؟
آیا باغچه زندگی از سر بی توجهی من آبیاری نشد؟
نمی دانم از کجا شروع شد،سردی ها شدت یافت ،اول از خود جدا شدیم یعنی شدیم من و تو!من برای خودم و تو برای خودت.رقابتی عجیب آغاز گردید،گاهی برای اثبات بر تری من بر تو و تو بر من ساعتها جنگیدیم.
اما براستی من بهترم یا تو؟
یا من مقصرم یا تو؟
من و تو دیگر همراه نیستیم،همسفر نیستیم ،حالا دیگر دو رقیب هستیم بدون دریافت حضور سبز خدا.
و امروز بوی نامناسب بد بینی،تنفر،کج فکری و در نهایت تفکر بیمار جدائی
و شاید تصدیق کنم حرف دوستم مهدیه "عشق دروغی است آشکار"
ز خويش
ره كجا … ؟ منزل كجا …؟
مقصود چيست ؟
بوسه مي بخشم
ولي خود غافلم
كاين دل ديوانه را معبود كيست
او چو در من مرد نا گه هر چه بود
در نگاهم حالتي ديگر گرفت
گوييا شب با دو دست سرد خويش
روح بي تاب مرا در بر گرفت
آه … آري …
اين منم … اما چه سود
او كه در من بود ديگر نيست نيست
مي خروشم زير لب ديوانه وار
او كه در من بود آخر كيست كيست
خداوندا نمي دانم
در اين دنياي وانفسا
كدامين تكيه گه را تكيه گاه خويشتن سازم
نميدانم
نمي دانم خداوندا.
در اين وادي كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جاي خوش دارد.
كدامين حالت و حال و دل عالم نصيب خويشتن سازم
نمي دانم خداوندا
به جان لاله هاي پاك و والايت نمي دانم
دگر سيرم خداوندا.
دگر گيجم خداوندا
خداوندا تو راهم ده.
پناهم ده .
اميدم خداوندا .
كه ديگر نا اميدم من و ميدانم كه نوميدي ز درگاهت گناهي بس ستمبار است و ليكن من نميدانم
دگر پايان پايانم.
هميشه بغض پنهاني گلويم را حسابي در نظر دارد و مي دانم كه آخر بغض پنهانم مرا بي جان و تن سازد.
چرا پنهان كنم در دل؟
چرا با كس نمي گويم؟
چرا با من نمي گويند ياران رمز رهگشايي را؟
همه ياران به فكر خويش و در خويشند. گهي پشت و گهي پيشند
ولي در انزواي اين دل تنها . چرا ياري ندارم من . كه دردم را فرو ريزد
دگر هنگامه ي تركيدن اين درد پنهان است
خداوندا نمي دانم
نمي دانم
و نتوانم به كس گويم
فقط مي سوزم و مي سازم و با درد پنهاني بسي من خون دل دارم. دلي بي آب و گل دارم
به پو چي ها رسيدم من
به بي دردي رسيدم من
به اين دوران نامردي رسيدم من
نميدانم
نمي گويم
نمي جويم نمي پرسم
نمي گويند
نمي جوند
جوابي را نمي دانم
سوالي را نمي پرسند و از غمها نمي گويند
چرا من غرق در هيچم؟
چرا بيگانه از خويشم؟
خداوندا رهايي ده
كللام آشنايي ده
خدايا آشنايم ده
خداوندا پناهم ده
اميدم ده
خدايا يا بتركان اين غم دل را
و يا در هم شكن اين سد راهم را
كه ديگر خسته از خويشم
كه ديگر بي پس و پيشم
فقط از ترس تنهايي
هر از گاهي چو درويشم
و صوتي زير لب دارم
وبا خود مي كنم نجواي پنهاني
كه شايد گيرم آرامش
ولي آن هم علاجي نيست
و درمانم فقط درمان بي درديست
و آن هم دست پاك ذات پاكت را نيازي جاودانش هست
برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش دادی.
برای همه وقت هایی که به من جرات و شهامت دادی.
برای همه وقت هایی که با من شریک شدی.
برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی.
برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.
برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی.
برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من بودی.
برای همه وقت هایی که گفتی "دوستت دارم"
برای همه وقت هایی که در فکر من بودی.
برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی.
برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی.
برای همه وقت هایی که یاورم بودی.
برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی.
برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی.
به خاطر همه ی این ها هیچ وقت فراموش نکن که :
لبخند من به تو یعنی " عاشقانه دوستت می دارم "
همیشه برای گوش دادن به حرفهایت آمادگی دارم.
همیشه پشتیبانت هستم.
من مثل کتابی گشوده برایت خواهم بود.
فقط کافی است چیزی از من بخواهی ,
بلافاصله از آن تو خواهد شد.
من کاملا به تو اطمینان دارم و تو امین من هستی.
در دنیا تو از هرکسی برایم مهم تر هستی.
همیشه دوستت دارم چه به زبان بیاورم چه نیاورم.
تو همیشه برای من شادی می آوری به خصوص وقتی که لبخند بر لب داری.
من همیشه برای تو اینجا هستم و دلم برای تو تنگ است.
هر وقت که احتیاج به درد دل داشتی روی من حساب کن.
من هنوز در چشمانت گم شده هستم.
تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری.
گرچه نیستم و نباید باشم و سکوت و سکوت و سکوت طریقم شده است .
تو مپندار که خاموشی من هست برهان فراموشی من
ما از زندگی مشترکمان مثل یک دست لباس استفاده کردیم
ما زندگی را و عشق را یک دست لباس دانستیم
زمانی که خریدیمش نو بود و زیبا و مناسب
جذاب و توجه بر انگیز
خیره کننده در هر محفل و میهمانی
آهسته آهسته اما کهنه شد ساییده شد رنگ و رویش رفت مستعمل و بی مصرف شد
چرا؟
نقصان از من بود یا تو؟
من هم نمیدانم
ولی پشیمانم
چرا فرصت دادیم که زمان با عشق با زندگی همان گونه رفتار کند که با آن پیراهن سورمه یی تو کرد
که من آنقدر دوستش داشتم
ولی میدانم و یقین دارم که تو هم میدانی واعتقادت چنین است
حرف هایمان یکی ست
شرایطمان یکی نیست
روزی هست که تو را دلجویی های من نجات می دهد
روزی هست که مرا دلجویی های تو خلاص می کند
گاهی من نیازمند هدایتم
گاهی تو
پرنده بیچاره بعد از مدت ها تلاش و كوشش با دریا آشنا شد.دریا گفت من میتونم دوست خوبی برات باشم و كمكت كنم تا به آسمون برگردی.دریا میگفت من تجربه دارم و میتونم بهت یاد بدم كه چه جوری خودت رو حفظ كنی.با همه این حرفها و اطمینانی كه به دریا پیدا كرده بود خودش رو به آغوش دریا سپرد.بی هیچ كلك و دروغی.دریا هم از خودش مایه گذاشت با اینکه پرنده رو جا داده بود، مرتب به پرنده امید میداد كه تو باید به آسمون برگردی و دریا جای تو نیست.ولی پرنده بیچاره هم به دریا عادت كرده بود و میدونست که تنها کسی هست که بهش کمک میکنه.روزی كه پرنده با دریا درد دل میكرد ناگهان دریا یك موج كوچولو به پرنده زد.هرچی پرنده بیشتر التماس كرد دریا با موجش بیشتر پرنده رو خسته كرد.شاید فكر میكرد پرنده باید پرواز كنه و بره توی آسمون.ولی پرنده نا نداشت و موجهای پی در پی دریا داغونش كرده بودند و دریا هم مرتب موجش رو بیشتر میكرد.البته دریا با همه عظمتش موج داره و كاریش هم نمیشه كرد .پرنده به ناچار و از سر تخریب و تحقیر بلند شد ولی متاسفانه نتونست دوام بیاره و كمی اونطرف تر روی كویر خشك و سوزان به زمین افتاد. حالا پرنده دار می میره و دریا داره با ماهی های قشنگ و پری های دریائی بازی میكنه و خوشحاله كه به پرنده یاد داد كه دوباره باید پرواز كنه.ولی اگر كمی دیگه طاقت می آورد بهتر می تونست كمك پرنده باشه تا شاید بتونه برای همیشه به اسمون برگرده.پرنده داره می میره و برای دریا دعا میكنه و میگه كه دریای بزرگ و یلدائی من دوستت دارم
عاشقت خواهم ماند بی انکه بدانی ،دوستت خواهم داشت بی انکه بدانی ،درد دل خواهم كرد بی هیچ كلامی و در آغوشت خواهم ماند
تعريف عشق
عشق از عشقه گرفته شده است و آن گياهي است به نام لبلاب که چنانچه بر درختي بپيچيد آن را بخشکاند . عشق صوري درخت جسم صاحبش را خشک و زرد مي کند و اما عشق معنوي ريشه ماومن عاشق را خشک مي سازد و او را از نفس خود مي ميرداند . عشق در لغت افراط در دوست داشتن و محبت تام معني کرده اند.
مراتب عشق
معرفت ، محبت و عشق
غايت و نهايت محبت را عشق مي گويند . عشق از محبت خاص تر و خالص تر است . زيرا عشق مي تواند محبت باشد اما هر محبتي عشق نيست .
محبت ريشه ازمعرفت گرفته ، زيرا هر محبتي معرفت است ولي هر معرفتي نمي تواند محبت باشد .
انواع عشق
عشق طبعي ، عشق روحاني ، عشق الهي
درعشق طبعي عاشق معشوق را از براي خود خواهد.
درعشق روحاني عاشق معشوق را از براي خودو هم از براي معشوق خواهد .
درعشق الهي عاشق معشوق را نه براي خود بلکه براي معشوق خواهد.
عشق مجازي
عشق مجازي از حسن صورت پيدا مي شود و مانند آن ناپايدار است . ا ز اين عشق حاصلي جز بقاء نسل باقي نمي ماند اين عشق از قوي يا ضعيف شدن ميل جنسي حاصل مي شود.
عشق حقيقي
اما عشق حقيقي يا عشق الهي جذبه اي است از طرف معشوق مطلق (خدا) که بردل عاشق قرار داده مي شود.
همه انسانها در طول حيات خود نسبت به افرادي احساس محبت و دوستي پيدا مي کنند . دوستي انسانها را با توجه به شدت وضعيت و کيفيت آن مي توان به اين صورت طبقه بندي کرد.
1-دوستي که مبتني بر روابط اجتماعي است و دوانسان در برخورد با يکديگر قرار دادي را اعمال مي کنند که مفهوم آن چينين است .
من براي خودم زندگي مي کنم و توزندگي خودت را داري ولي با هم دوستيم درعين حال هيچ گونه توقع و انتظاري از يکديگر نداريم . نمونه اين قبيل دوستي را مي توان درميان مردم کوچه وبازار جستجو کرد و تقريباً تمامي دوستيهاي عادي براين روال است .
2-دوستي که زيربناي مستحکم تري دارد و انسانها در ارتباط با هم براين اساس زندگي مي کنند.
من براي تو زنده ام و تو براي من زندگي مي کني و درمقام دوستي و پيوستگي از هم انتظار محبت و فداکاري داريم . نمونه هاي اين دوستي را ميان دوستان يکدل ، افراد يک خانواده وهمسران يافت مي شود که در طبيعت نوعي ارتباط عاطفي است .
3-دوستي عاشقانه که برکنار از همه اصول و قراردادهاي دو طرفه براين پايه استوار است .
من براي تو زنده ام و بدون هيچ چشم داشتي هرچه بخواهي انجام مي دهم . اين دوستي مبتني برعشق و محبت است.
.
در جـامـعه مـا بـرخـي عـوامـل اجـتـماعي و عقيدتي باعث گرديده دربـاره پـديـده ازدواج تـصـوراتـي اشتـبـاه در اذهــان عـمومي شـكـل گيـرد كـه همـيـن امـر سبب ميگردد افــرادبا توجه به همين تصورات اقدام به ازدواج نمـوده و يــا از آن امتناع ورزيده و در اين راستا دچار مشكلاتي گردند. اكنون به 9 مورد از اين اشتباهات بـهـمراه واقعـيـتهاي آنها اشاره ميكنيم:
شماره 1
تصور غلط: ازدواج منافع بيشتري براي مردان دارد تا زنان.
حقيقت: پژوهشهاي اخير نشان داده اند كه هم زنان و هم مردان از ازدواج بـه يك ميزان منتفع ميگردند. هم مردان و هم زنان هنگامي كه ازدواج ميكنند شادتر، خوش بخت تر، سلامت تر و غني تر زندگي كرده و طول عمرشان نيز بيشتر مي شود. الـبـتـه مـردان از لحاظ بهبود سلامتي منفعت بيشتر و زنان از لحاظ مالي بيشتر منفعت كسب ميكنند.
شماره 2
تصور غلط: صاحب فرزند شدن زوج متـاهـل آنهـا را بـه يـكديـگر نزديـكتـركـرده، و مـيــزان خوشبختي زناشويي آن دو را افزايش ميدهد.
حقيقت: بسياري از بررسـي ها نـشانـگر آن اسـت كـه ورود نـخسـتـين كودك به زندگي زوجين سبب دورتر شدن مرد و زن از يكديگر شده و اسـتـرس بيـشـتري بـر زنـدگيـشـان تحميل مي گردد. هر چند كه زوجهاي صاحب فرزند نرخ طـلاق كمتري نسبت به زوجهاي فاقد فرزند دارا ميباشند.
شماره 3
تصور غلط: راه حلهاي كاميـابـي دراز مـدت در ازدواج، خـوش اقـبالي و عشق رومانتيك ميباشد.
حقيقت: بيش از شانس و عشق،عـلل مهمتري كه سبب موفقيت در زندگي زناشويي ميگردد تعهد و دوستي و همدلي ميباشد. يـك زوج موفق اينگونـه از ازدواجشـان سـخن بميان مي آورند: دستيابي به زندگي مـطلوب مسـتـلزم فـداكاريها، از خود گذشتگيهاي زيـاد و تـلاش بســيار بوده و تعهد به يكديگر و نهاد خانواده مبنا و اساس آن مي بـاشـد. خوشبخت ترين زوجها، دوستاني مي بـاشـنـد كـه زنـدگيـشان را بـا يـكديـگر بـه اشتراك گذاشته و ارزشها و منافع يكسان و همسويي دارند.
شماره 4
تصور غلط: هر مقدار زن تحصيل كرده تر باشد، احتمال آنكه وي ازدواج كند كمتر است.
حقيقت: بررسي هاي اخير نشان دهنده آن است كـه احــتمال آنكه زنان فارغ التحصيل دانشگاهي ازدواج كنند از همرديفان فاقد تحصيلات دانشگاهي آنها بيشتر ميباشد.
تصورات غلط ديگر...
شماره 5
تصور غلط: زوجهايي كه پيش از ازدواج با يكديگر زندگي مشترك داشته اند، و بـيـشـتر از تفاهم داشتن ميان خودشان مطلع مي بـاشند، ازدواج رضايت بخـشتر و ماندگار تري نسبت به زوجهاي ديگر دارند.
حقيقت: بسياري از بررسي ها نشان مي دهد كـه افـرادي كـه پيش از ازدواج با يكديگر زندگي مشترك داشته اند (خارج از چارچوب ازدواج) از ازدواجشان رضايت كمتري داشته و احتمال آنكه عاقبت از يكديگر جدا گردند بطور قابل ملاحظه اي بيشتر است. يـك عـلت آن اين مي باشد كه افرادي كه با يكديگر همخانه بوده اند نسبت به تـعهد سهل انگار تر بوده و آن را كمتر جدي مي گيرند و احتمال اينكه در صـورت بـروز مشـكلات زير همه چيز بزنند بيشتر است. علاوه برآن زندگي مشترك خارج از نهاد ازدواج، خوشبختي در ازدواج را دشوار تر و انگيزه كمتري را براي يافتن راه حل براي مناقشاتشان در آنها ايجاد ميكند. اما يك استـثـنـاي مـهـم وجود دارد: افـرادي كـه پـيـش از ازدواج با يكديگر زندگي مشترك داشته اند و تصميم دارند در آينده نزديك بـا يـكديـگر ازدواج كرده و بـراي همـيـشه در كنار هم بمانند شانس برابري با افرادي كه قبلا با يكديگر زندگي نكرده اند براي دستيابي به يك ازدواج موفق و سعادتمند دارند.
شماره 6
تصور غلط: زن در صورت ازدواج در معرض خطر خشونت خانوادگي بيـشتـري نسبت به زماني كه مجرد باقي بماند قرار ميگيرد.
حقيقت: بررسيها نشانگر آن ميباشد كه مجرد ماندن زن و از آن مهمتر زندگي كردن زن با يك مرد خارج از چهارچـوب ازدواج قـانـوني وي را در معرض خطر خشونتهاي خانوادگي بيشتري قرار ميدهد. شايد يك دليل آن اين موضوع ميباشد كه زنان متاهل ممكن است خشونت هاي خانوادگي را بطور قابل ملاحظه اي كمتر گزارش دهند. و يا آن كـه احتمال آن كـه زنـي حــاضر گردد با يك مرد خشن ازدواج كند بسيار اندك است. امـا در حـقـيـقت احتمال آنكه مرد متاهلي دست به خشونت بزند كمتر مي باشد زيرا وي براي سلامتي همسر خود و تشكيل خانواده سرمايه گذاري بيشتري (نسبت به مرداني كه صرفا با يك زن همخانه ميباشند)كرده اند و در واقع آنها را وارد يك اجتماع يكپـارچه تر و داراي قوانين بيشتري كرده است. فـشارهـاي اجتـماعي بـنـظر مـيرسد مردان را وادار ميكند تا بيشتر مراقب رفتار خشونت آميز خود باشند.
شماره 7
تصور غلط: افراد متـاهـل رضـايـت كـمتـري از روابـط جنـسي خـود داشـتـه و اصولا روابط جنسي كمتري نسبت به افراد مجرد دارند.
حقيقت: بنابر تحقيقات گسترده، افراد متاهل روابط جنسي بيشتـر و بـهتـري نسبت به همتايان مجرد خود دارند و نـتنها آنان روابط جنسي متعدد تري دارند بلكه لذت بيشتري نيز از آنها ميبرند هم از لحاظ فيزيكي و هم احساسي.
شماره 8
تصور غلط: زندگي مشترك همانند ازدواج است اما بدون "يك تكه كاغذ"
حقيقت: همخانگي منافعي همچون سلامت جسماني، دارايـي و سـلامـتـي روحـي و هيجاني كه يك ازدواج برايشان به ارمغان مي آورد را براي افراد فـراهـم نـمي آورد. و ايـن گونه افراد بيشتر به مجردها شباهت دارند تا افراد متاهل. بـخشـي از آن بـه ايـن عـلــت ميباشد كه همخانه ها كمتر از افراد متاهل به يكديگر متعهد ميباشند و گرايش بيشتري به خود مختاري شخصي داشته و گرايش كمتري نسبـت بـه سـلامـتـي عمومي شريك زندگي خود دارند.
شماره 9
تصور غلط: افراد متاهل امروزه به پاس پيشـرفتـهاي زيـاد در زميـنه علم و رفاه عمومي خوشبخت تر از افرادي هستند كه در گذشته ازدواج ميكرده اند.
ایرانیان باستان در نگرش سنتی خود باور داشتند که آفرینش در شش مرحله از سوی خداوند در شش چهره گاهنبار انجام گرفته است.
1.میدیوزرم گاه (میان بهار) :در چهل و ششمین روز سال دی بمهر و در اردیبهشت ماه که در این گاه آسمان آفریده شده است.
میدیوزرم گاه یا “میانه بهار” با گویش درست (Midyuzaram) در چهل و پنجمین روز سال دی بمهر و اردیبهشت ماه در این گاه آسمانی آفریده شد.
روز خور تا دی بمهر یازدهمین تا پانزدهمین روز اردیبهشت ماه باستانی . 10 تا 14 اردیبهشت خورشیدی.
میدیوزرم از واژه اوستایی میئدیو یعنی میان و رزمیه یعنی بهار تشکیل شده است و نخستین گاهان بار در سال است و هنگامی است که گیاهان رشد و نمو می کنند و کشاورزی بار دیگر رونق می گیرد. در باور زرتشتیان هنگام آفرینش آسمان از سوی خدا گاهنبار میدیوزرم گاه می باشد. این گاهان بار هنگام برداشت خرمن و درو کردن غلاتی مانند گندم و جو بر پا می شود.
عنصر دینی این جشنها ، خواندن جشن و نیایش است که موبدان انجام می دهند و حاضرین در جشن دست یکدیگر را می گیرند ، همازور می شوند زیرا:
پیروزی و کامیابی در یگانگی و همازوری است ، به ویژه در گذشته ، تحمل در برابر بلایای طبیعی ، خشکسالی، سیل ، زلزله ، طوفان و مانند آنان تنها با همازوری و پشتیبانی از همدیگر شدنی بود.. شرکت در گاهان بار یک وظیفه دینی برای همه است . هزینه آن را هر کس به داوطلبی به اندازه درآمد خود می دهد ، ولی همه به یک اندازه از آن بهره می برند.
عنصر اجتماعی این جشنها در این بود که ، همه ی زرتشتیان ، زن و مرد ، پیر و جوان و کودک ، فقیر و غنی ، ارباب و رعیت همه یکسان در آن شرکت می کردند ، در یک جا گرد می آمدند ، از یک خوان و یک غذا می خوردند و این امر باعث همبستگی بیشتر می شد. علاوه بر این در پایان مراسم آن چه که از خوردنیها باقی بود به خانه افراد بی نوا و نیازمند فرستاده می شد در حالیکه این افراد خود در این جشن حضور داشته و از این خوراکیها میل کرده بودند ، و این جزیی از ” نیکوکاری و دهش ” است که در دین زرتشتی ستوده و سفارش شده است.
از روز 10 اردیبهشت ، براي مدت پنج روز نخستين دوره جشنهاي گاهنبار سال آغاز مي گردد و زرتشتيان اين جشنهاي بسيار كهن ايراني را در شهرها و روستاهاي گوناگون پاس مي دارند
مبع :http://www.zoroastriannews.com/
ریشههای برپایی نوروز باستان از حد اسطورهها و قصههای شیرین ایرانی فراتر است و جلوههای ارزشمندی در آن وجود دارد كه از اهمیت ویژهای برخوردار میباشد؛ اما آنچه بیش از همه به نوروز وزن و اعتبار میبخشد، در این است كه من و شما، پدران و اجدادمان و نیاكان ما، در تمامی روزگاران كهن، آن را با ارجمندی و عزت و سربلندی برپا داشتهاند و آنقدر در جاودانگی و پایداری آن ایستادگی كردهاند، تا امروز ما به این سنت حسنه دیرپا دست یابیم.
"نوروز" جشن انسان است؛ آنهم نه به دلیل آنكه انسان در این روز آفریده شده است، بلكه بدانروی كه ما ایرانیها آن را برای نشاندادن "انسانیت انسان" برگزیدهایم. "نوروز" فصل خودسازی انسان است، روز تجدیدنظر در رفتارها، كردارها و گفتارهای نیكو، اصلاح زشتیها و تبدیل آن به خوبیها و خیرات و حسنات است. بهراستی كه "شكوه نوروز" در شكوه و عظمت انسان و در مهر و محبت مردم نسبت به یكدیگر است.
"شكوه نوروز" در این است كه ما مردم مسلمان و مهربان ایرانزمین، بهترین زمان را برای تجلی همه زیباییها و خوبیها و برای افشا و اهدای محبت به همدیگر و دادخواهی از هم برگزیدهایم؛ زیرا زیبایی و عشق و محبت و دادگری را میپسندیم و دوست میداریم. "نوروز" برای جشن و سرور و تبریك گفتن و تیمن و تهنیتگویی به هم است؛ نه به اجبار، بل به دلخواه و با اراده و از صمیم قلب، و این یعنی تقدیم محبت انسانهای شریف كه در این جشن حضور دارند ـ همه مردم ایرانزمین ـ زیرا هیچكس، كسی دیگر را به این جشن دعوت نمیكند و همه انسانهای ایرانی با هر نوع سلیقه و روحیهای شركت داشته و خود میزبان و صاحب جشن باشكوه نوروز هستند، تا با هم سلامت، تندرستی، بهكامی، شادی و آرامش را در این دیار كهنسال تقسیم كنند و دیگربار در سایه فرهنگی متعالی، "زندگی" را دنبال نمایند.
شكوه دیگر "نوروز" آن است كه تمامی بافت نوروز در یك زمان خاص جلوه میكند و تمامی طبیعت هم پشتوانهای كامل برای آن فراهم میآورد؛ خاك، زمین، آب و هوا، نسیم بهاری، گیاهان و سبزه و درخت، پرندگان، رودها و دریاها، نور خورشید، همه و همه پس از گذران زمستانی سرد و پربرف و طولانی، كاملترین شرایط را برای نوروز پیروز فراهم مینمایند و میبینیم كه نوروز طبیعیترین و انسانیترین شكل برای برپایی جشن و شادمانی است.
اكولوژی سرزمین ما در آیینهای نوروزی جلوهای دیگر مییابد و در همه اكوسیستمهای طبیعی و فرهنگی ما ایرانیان سختكوش و بیداردل یافته میشود و جلوههای زیبایی از طبیعت متنوع را بروز میدهد. شكوه ارزشمند نوروز باستانی ایرانیان زمانی رخ مینماید كه در زندگی سنتی مردم ایران هر آنچه كه دارند و توانستهاند تاكنون نگاه دارند، به بهترین وجهی سامان داده و بر سفره نوروزی برای همگان مینهند و در این سفره ایرانی ایشان را با خویش همسفره مینمایند.
و "نوروز" مجموعهای است از پدیدههای فرهنگی و جایگاه آن گاهی به دشت و صحرا و كوه است و گاه در خانههای مردم. مجری خود مردماند كه به عنوان اعضای جامعه ایرانی شركت میكنند و با وجود تنوع فرهنگی كه در سرتاسر ایران موجود است، هركدام از اقوام عضو این جامعه ایرانی، بسته به نوع برخورداری از امكانات و با توجه به آیینهای ویژه سنتی متعلق به همان قوم و قبیله آن را برپا میدارند؛ حتی در نحوه تهیه سور و سات نوروزی هم در این زمینه تنوعاتی به چشم میخورد تا چه رسد به اعمال و رفتار و كردارهایی كه هركدام به نحوی از انحاء با مراسم زیبا و پرشكوهی برگزار میشود.
"نوروز" مجموعه تمامی ویژگیهای رفتاری، روانی، فكری و تجربی آحاد مردم ایران است كه به این سرزمین وابستهاند، مردمی كه در ایرانزمین متولد شدهاند، كار كردهاند و عاقبت در همین زمین سر بر خاك تیره سپردهاند و اگر به نقاط دیگری هم سفر كرده باشند، باز هم فرهنگ خویش را به آن دیار رساندهاند، فرهنگی كه در شمار ماندگارترین و پویاترین فرهنگهای جهان است و از دل ایران سرافراز برآمده و بر دل دوستداران ایران هم نشسته است. و هرگاه از آن فرهنگ سخنی بر زبان جاری میشود، دل انسان به طپش میافتد، شادی بر جانش میافكند، وجود ایشان مالامال و لبریز از عشق به زادگاه این فرهنگ، یعنی "ایران" میشود و آنگاه با قطره اشكی به استقبال نوروز و خاطرات آن دل میسپارد.
لحظه تحویل سال از سال كهن به سال نو، برای ما ایرانیان متفاوت است و به اندازهگیری دقیق زمان بستگی دارد و زیبایی این پدیده زمانی روشن میشود كه آن را در مقیاس جهانی و در مقایسه فرهنگهای دیگر ببینیم. ایرانیان در هنگام فرارسیدن نوروز چنین مشكلی ندارند و لحظه گذر از سال كهنه به سال جدید در همه جای ایران در یك لحظه و در همه جا یكسان است.
آری هنرمندان و شاعران هم از دیدگاه خودشان به ویژگیهای فرهنگی نوروز میپردازند. شعر و ادب برترین خاستگاه فرهنگ و تمدن ایران بوده و میتوان در این دو مقوله سنخیتهای انسانی و آرمانهای فردی و اجتماعی مردم ایران را ملاحظه كرد. با بررسی و مطالعه ادبیات و اشعار ایرانی پی میبریم كه شعرای ایرانی به بهانههای مختلف سر در جیب تفكر فرو برده و به سروقت این پدیده زیبا و فراموشناشدنی، یعنی "نوروز" هم رفتهاند و كمتر دیوان شعر ایرانی را خواهی یافت كه در آن یادی از بهار و نوروز نشده باشد. شاعر ایرانی پیوستگی رابطه "انسان" با "طبیعت" و "زندگی انسان" را در این فصل و بهار چنان ستودنی پرورانده كه گویی هیچگاه بهجز پیوستگی در آنها، در او چیز دیگر دیده نمیشود و در همین عهد و زمان است كه غریزه انسانی ایرانیان به آفرینش زمین و زمان، انسان و هستیاش، آفرینش مخلوق و آفریدگار جهان پیرامون میاندیشد.
"ایران" یكی از پیشروترین كشورهای چندفرهنگی در جهان است كه در آن بیش از دویست نوع قوم و قبیله و ایل و تبار و طایفه از كرد، لر، بلوچ، ترك و ... تا عشایر خوزستان و بوشهر و مردمان ساكن در استانهای مختلف است كه همه آنان دوش به دوش یكدیگر از هزاران سال پیش در كنار هم زندگی میكنند، زاد و ولد مینمایند، به یكدیگر عشق میورزند، و از همه والاتر از ایران سرافراز پاسداری میكنند و هریك از آنها همچون گلهای رنگین در باغ سرسبز ایرانزمین میرویند و سبز میشوند، میوه و محصول میدهند و با رنگ و بویی خاص از فرهنگ دیرینهشان "نوروز" را گرامی میدارند، و این "نوروز باستان" و عید نوروز، مهمترین حلقه پیوستگی اقوام ایرانی به یكدیگر است و آنان در هر كجای ایران بدون توجه به تفاوتهای مذهبی، زیستمحیطی، عوامل جغرافیایی و اقلیمی و یا زبان ویژه خود، آن را جشن میگیرند.
سابقه تاریخی برگزاری جشنهای نوروز از عهد هخامنشینان و اشكانیان است و در دوران ساسانیان و سلطنت شهریاران ساسانی، نوروز گرامی داشته میشده است. به شهادت تاریخ، حضرت محمد(ص) و حضرت علی(ع) و بزرگان و خلفای اسلام هم پس از ظهور دین اسلام نوروز را پاس میداشتهاند. حتی در دربار عباسیان، نوروز عظمتی خاص داشته و نوروز بزرگ با سنتهای اسلامی باشكوه و جلال دیگر برپا داشته شده است.
سامانیان، دیلمیان (آل بویه)، آل زیار، سلجوقیان، صفویه و پس از آن، به پاسداشت و نگهداشت نوروز و دلبستگی خویش به آیینهای نوروزی همچون نیاكان خود همت كرده و مراسم نوروز را با شكوه خاص برگزار كردهاند. آنان برای سنتهای نوروزی تشریفات خاصی را قائل بوده و در اواخر سال كهنه كمكم خود را برای بزرگداشت نوروز آماده میساختهاند. بنا بر عقیده شیعیان، "نوروز" همان روزی است كه علیبن ابیطالب(ع) به جانشینی پیامبر اكرم(ص) برگزیده شده و بر مسند خلافت نشست، این زمان مصادف بود با حوت (اسفند) سال 290 هـ.ق و روز چهارم از خمسه مسترقه* و برابر با اولین روز امامت ایشان كه طبق محاسبات نجومی، روز اول فروردین است.
این امر هنوز در اعتقادات مردم اردبیل و روستاهای مجاور آن وجود داشته و بدین جهت نخستین روز سال نو را به نام روز ولایت علی(ع) دانسته و جشن میگیرند و این خود بیانگر بخشی از اعتقادات ملت رشید ایران و مطابق دانستن اعیاد مذهبی با اعیاد ملی است، و اینك "ایران" جلوهگاه تمدن و فرهنگ ایرانیان و مظهری جداناپذیر با اعیاد و سنتهای دیرین است و هیچگاه جشن نوروز و سایر اعیاد از بدنه آن جدا نخواهد شد.
* پس از آنكه برحسب تاریخ، مصریان سال را به 12 ماه و 30 روز تقسیم كردند، 5 روز اضافه ماند كه آن را خمسه مسترقه یا پنجه دزدیده شده گفتهاند كه با زمان اسطوره آفرینش در ایران كه به 12000 سال تقسیم میشده ارتباط دارد كه به 4 بخش 3 هزار ساله تقسیم میشده است كه هركدام را "گاه" و جمع آنها را "گاهنبار" مینامیدهاند. (تاریخ ایران، تألیف: كریستین سن، ترجمه: ژاله آموزگار)
به نوشته «اعتماد ملي»، روز گذشته، شهرداري تهران به كمك دولت شتافت و مجوز بزرگداشت روز جهاني زن به ميزباني كميسيون حقوق بشر و كانون وكلاي دادگستري مركز را لغو كرد.
محمد مصطفايي، رئيس اين كميسيون روز گذشته پس از حضور در محل، با اين تصميم مواجه شد: «در حالي كه تقريبا دو هفته پيش از مسئولان سالن آمفيتئاتر براي برگزاري اين مراسم مجوز گرفته بوديم، روز گذشته پس از حضور در محل با كاغذي نصب شده بر در مواجه شدم كه در آن آمده بود: اين برنامه بهدليل مجوز نداشتن كنسل شد. به دفتر اين سالن مراجعه كردم و در كمال تعجب يك ساعت مانده به شروع مراسم به من گفتند كه بايد از فرمانداري مجوز دريافت ميكرديم.» به گفته اين وكيل دادگستري، «اجازه برگزاري مراسم در سالنهاي عمومي پايتخت بر عهده شهرداري تهران است، نه فرمانداري.»
به هرحال روز گذشته وكلا و زنان كه به اين ميهماني دعوت شده بودند، با همراهي ماموران پليس پيشگيري، از پارك ورشو در خيابان استاد نجاتاللهي به سمت كافيشاپ خانه هنرمندان حركت كردند، اما ماموران از مسئولان كافيشاپ خواستند تا سفارش هيچيك از آن زنان را نپذيرند. در نتيجه زنان از پارك خانه هنرمندان نيز متفرق شدند.
در مراسم روز گذشته قرار بود تعدادي از وكلاي حقوق زنان، با تشريح شرايط امروز حقوقي در مورد زنان صحبت كنند و پس از آن با پخش فيلم مستندي روز جهاني زن را جشن بگيرند.
بزرگداشت روز جهاني زن، از آن روزي آغاز شد كه در هشتم مارس 1857، زنان كارگر كارگاههاي پارچهبافي و لباسدوزي در نيويورك آمريكا به خيابانها ريختند و خواهان افزايش دستمزد، كاهش ساعات كار و بهبود شرايط بسيار نامناسب كار شدند.
اين تظاهرات با حمله پليس آمريكا و كتكزدن زنان بر هم خورد. سال 1907 در دورهاي كه مبارزات زنان براي تأمين حقوق سياسي و اجتماعي اوج گرفته بود، به مناسبت پنجاهمين سالگشت تظاهرات نيويورك در هشتم مارس، زنان دست به تظاهرات زدند و ايده انتخاب روزي از سال بهعنوان «روز زن» نخستين بار در جريان مبارزه زنان نيويورك مطرح شد. دو هزار زن تظاهركننده در 23 فوريه 1909 پيشنهاد كردند كه هر سال در روز يكشنبه آخر فوريه، يك تظاهرات سراسري در آمريكا به مناسبت «روز زن» برگزار شود. امروز اين تظاهرات نه در آمريكا بلكه در همه كشورهاي جهان براي رفع قوانين تبعيضآميز و تولد حقوق برابر برگزار ميشود.
منبع سايت خبري تابناك
اسحاق جهانگیری، وزیر صنایع دولت خاتمی طی نامه سرگشادهای به رییس جمهور از عملکرد اقتصادی دولت نهم به شدت انتقاد کرد.
جناب آقاي دكتر محمود احمدي نژاد
رياست محترم جمهوري اسلامي ايران
با سلام و احترام.
اكنون 42 ماه است كه دولت جنابعالي استقرار پيدا كرده است و در اين مدت سخنان پرشماري به مناسبت هاي گوناگون درباره موضوع هاي متفاوت بيان كرده ايد. دقت در آنچه برزبان شما جاري شده مؤيد اين داوري است كه جنابعالي دولت خود را اصولگراترين دولت پس از انقلاب دانسته و يا دست كم دولت را در اين تراز مي دانيد. طبيعت و سرشت اصولگرايي حكم مي كند دولتي كه خود را به آن متصف مي كند به ويژه رئيس محترم آن ، اخلاق اسلامي و به ويژه صداقت در گفتار و عمل را پاس بدارد.
جناب آقاي احمدي نژاد
پايه نظام جمهوري اسلامي و سرمايه حاكمان آن، اعتماد ملي است و اين اعتماد همه چيز نظام است و همه تصميم ها ، اقدام ها و رفتارهاي حكمرانان بايد در مسير صيانت ازاين عنصر صورت پذيرد. اعتماد پديدار شده به حاكمان در اين نظام به آساني به دست نيامده است. سال هاي زيادي سپري شده و خون هاي بسياري ريخته شده تا اعتماد گسترده شهروندان به مسئولان نظام فراهم شده است. جفاكارانه ترين كار اين خواهد بود كه مسئولان با بي اعتنايي يا خداي ناخواسته خودپسندي، پايههاي استوانه نيرومند اين اعتماد را با بيان سخناني كه با حقيقت سازگار نيست، سست و لرزان كنند.
راز ماندگاري همراه با سربلندي و افتخار هر جامعه اي اين است كه حاكمان و مسئولان و همچنين رهبران احزاب خود را مقيد به صيانت از ارزش هاي اخلاقي دانسته و در مناسبات جاري ميان خود و مردم اين ارزش ها را به كار گرفته و به الزام هاي آن پايبند باشند.
جناب آقاي رئيس جمهور
در چند سال گذشته تلاش كرده ام ضمن اظهار نظر كارشناسانه درباره برخي سياست ها كه تشخيص مي دادم براي ايران و شهروندان ايراني مفيد است، از ورود به بحث هايي كه جنابعالي و وزيران محترم مطرح كرده اند اجتناب كنم. اما مطالب شما در گفت و گوي تلويزيوني مورخ 29/11/1387 آنقدر از واقعيت ها به دور بود كه مانع از ادامه رويكرد قبلي ام شد. حضرتعالي در سخنان خود همانند دفعات قبل در سال جاري آمار و اطلاعاتي به مردم داديد كه گويا عملكرد و دستاوردهاي اقتصادي دولت شما ، چندين برابر دستاورد دولت هاي قبلي و حتي احتمالا از اول تاريخ بوده است. انگيزه نوشتن اين مطلب صرفا اين نيست كه چرا چنين آمار و اطلاعاتي به شهروندان مي دهيد، بلكه انگيزه ام از بيان آنچه در سطور بعدي مي آيد درباره نتيجه گيري عجيب شما بود و من به عنوان يك شهروند كه اطلاعاتي از وضعيت اقتصادي و مديريتي كشوردارم تمايل دارم نكاتي را به اطلاع رئيس جمهورمحترم برسانم اگر با دقت و از سر انصاف به اين تذكردلسوزانه توجه شود، مفيد فايده براي نظام و كشور خواهد بود.
جناب آقاي رئيس جمهور
علاقمندم پيش از اينكه به بررسي برخي آمارهاي ارايه شده توسط جنابعالي در گفت و گوي تلويزيوني مورخ 29/11/1387 بپردازم و آن را با واقعيت ها مقايسه كنم، چند نكته را ياد آور شوم:
1- شما ضمن برشمردن دستاوردهاي اقتصادي و صنعتي در دولت نهم آنها را ناشي از روحيه آرماني دراين 5/3 سال دانستيد و آن گاه در مقايسه با پيشرفت هاي زمان جنگ چنين نتيجه گيري كرديد كه «وقتي جنگ آغاز شد كساني تا سال 1360 فضا را تخريب مي كردند ، بنابراين تا آن زمان پيشرفت نداشتيم، اما وقتي عوامل تخريب از صحنه سياسي كشور كنار گذاشته شد فضا براي پيروزي ها مهيا شد».
جناب آقاي رئيس جمهور
اطلاع رساني درباره دستاوردهاي دوران مسئوليت جنابعالي به مناسبت هاي گوناگون و مقايسه اين دستاوردها با سال هاي قبل ، در صورتي كه با هدف اميدوار كردن مردم به نظام و همچنين تقدير از مسئولان فعلي باشد ، امري پسنديده است ، اما اين اقدام موقعي در جهت هدف هاي ياد شده خواهد بود كه واجد دو ويژگي باشد. نخست آن كه ، اين آمار و اطلاعات بر پايه واقعيات استوار باشد. واقعيت اين است كه تقويت اعتماد شهروندان و ايجاد اميد در آن ها بيش از آنكه به ارايه آمار و ارقام معطوف باشد، به صادقانه و كارشناسانه بودن اين اطلاعات بستگي دارد. ديگر اين كه تقدير رئيس جمهور از تلاش مديران و مسئولان دولت خود ،نبايد موجب توهين و تخريب غير منصفانه مسؤلان قبلي گردد كه در فرايند ايجاد كارهايي كه اكنون به عنوان دستاورد دولت نهم معرفي مي شود سهم و نقش بسزايي داشته اند. احتمالا قبول داريد كه توهين و تحقير كساني كه اكنون در دولت فعاليت ندارند با هيچ كدام از آموزه هاي ديني و با هيچ معيار اخلاقي سازگار نيست و تصديق مي كنيد كه اين كار با شعار مهرورزي و عدالت خواهي كه شما مدعي آن هستيد درتناقض كامل قرار دارد. از اين داوري غريب شما كه گروه پرشماري از مديران و مسئولان دولت هاي قبلي را با عوامل تخريب سال هاي قبل از 1360 مقايسه كرديد، بايد به خدا پناه برد. آن هم درباره كساني كه در فرايند ايجاد آنچه كه شما دستاوردهاي دولت نهم مي دانيد، قطعا نقش كمتري از مسئولان دولت فعلي نداشته اند.
جناب آقاي احمدي نژاد
ضرورتي نمي بينم كه از خود دفاع كنم اما لازم مي دانم از همكاران گرانقدر خود در وزارتخانه هاي معادن و فلزات و صنايع و معادن دفاع كنم. اين دفاع از كساني است كه سال ها مسئوليت مستقيم فعاليت هايي را برعهده داشتند كه نتيجه بخشي از فعاليت آن ها را شما به عنوان دستاورد دولت نهم ارايه مي نمائيد. اين گروه از مديران دولت هاي سابق از زمره پاك ترين و آرمانگراترين مديران ايران بوده و هستند وسابقه مبارزات آنها در دوران دانشجويي درسال هاي قبل از انقلاب آشكار است. اكثر آنها در دفاع مقدس حضوري فعال و مستمر داشته اند و افتخار در اختيار داشتن مسئوليت هاي گوناگون از بسيجي تا قائم مقام لشكر را داشته و افتخار دارند كه جانباز و از اعضاي خانواده معزز شهدا هستند. اين مديران كه من خود را موظف به دفاع ازآنها مي دانم پله به پله مسئوليت پذيرفته و با كسب تجربه هاي ارزشمند به معاونت وزارتخانه رسيده اند. اين گروه كساني هستند كه هرگز بر اساس رفاقت به مناصب و مقام هاي اجرايي دست نيافته و زماني در مسئوليت هاي مهم قرار گرفتند كه كوهي از تجربه و دانش ذخيره كرده بودند. به همين دلايل است كه آن ها با تكيه بر علم و تجربه ، كارآمد ترين تصميم ها را در زمان مسئوليت خود در بخش صنعت ومعدن اتخاذ و دوره پرافتخاري را در اين عرصه رقم زدند.
احتمالا پس از 5/3 سال فعاليت در منصب بالاترين مقام اجرايي كشور ، جنابعالي با روند اجرايي شدن طرح هاي بزرگ صنعتي آشنا شده ايد. در اين صورت اكنون مي دانيد براي اجرايي شدن طرح هاي بزرگ در صنعت و معدن مثل طرح هاي فولاد،مس،آلومينيوم ، پالايشگاه ، نيروگاه، سد و... حتي اگر مديران شرايط محيطي مهيايي داشته باشند، آينده نگر باشند و نيز جسارت تصميم گيري داشته باشند. از زمان تصميم به اجراي طرح تا رسيدن به بهره برداري و استفاده از همه ظرفيت هاي توليدي بايد يك فرايند نسبتا طولاني سپري شود.
واقعيت اين است كه طرح هاي بزرگ صنعتي نيازمند مطالعات فني و اقتصادي است. احتياج به برگزاري مناقصه هاي بين المللي دارد، بايد قراردادهاي متعددي با طرف هاي خارجي اعم از شركت هاي مجري و بانك هاي تأمين كننده منابع منعقد شود و اين قراردادها بايد به تأييد و تصويب مراجع قانوني مثل سازمان مديريت و برنامه ريزي(سابق) و شوراي اقتصاد برسد و سپس به مرحله عمليات ساخت تجهيزات رسيده و در طي يك مدت مقرر ساخته و به بهره برداري برسد.
اگر مدعي قدرت خلق الساعه براي دولت نباشيد بايد بپذيريد كه واحدهاي هاي بزرگ صنعتي و معدني، نفت و پتروشيمي در يك چشم برهم زدن به وجود نمي آيند و بنابراين هيچ دولتي نمي تواند و نبايد ادعا كند كه طرح هاي بزرگ را بدون فعاليت دولت هاي قبلي انجام داده است.(آن هم در كمتر از يك دوره) هر فردي كه چنين ادعايي كند تنها موجبات تعجب و بهت كارشناسان و متخصصان را فراهم كرده است.
پيشنهاد مي كنم گزارشي از پيشرفت طرح هاي بزرگ نظير فولاد، آلومينيوم، پتروشيمي و پالايشگاه كه در دور اول سفرهاي استاني به عنوان ايده هاي جديد به مردم وعده اجراي آن ها داده شده از مسئولين دريافت شود ميزان پيشرفت آن ها خيلي از مسائل را روشن خواهد كرد.
درباره اجراي طرح هاي بزرگ صنعتي توجه به نحوه تأمين منابع مالي ضروري است ، از اواخر فعاليت دولت آقاي هاشمي رفسنجاني تصميم گرفته شد كه توسعه طرح هاي فولاد ،مس وآلومينيوم از منابع داخلي شركت ها تأمين شده ومسئوليت باز پرداخت وام هاي ريالي و ارزي نيز به عهده شركت ها باشد. در اواسط فعاليت دولت قبلي بود كه تأسيس بورس فلزات با هدف خارج كردن كالاهاي ياد شده از سبد حمايتي به مثابه يك روش كارآمد انجام شد. اين اقدام منطقي و مبتني بر رفتار اقتصادي راه را براي تأمين منابع مالي طرح هاي توسعه فولاد ،آلومينيوم ومس هموار كرد. مزيد اطلاع جنابعالي ياد آور مي شوم متوسط قيمت فولاد، مس و آلومينيوم دردولت فعلي نسبت به دولت قبل از رشد چشمگيري برخوردار بوده است. لذا در دوره فعاليت دولت نهم حتي اگر رشد توليد اتفاق نمي افتاد، رشد منابع مالي به شركت ها تنها از طريق افزايش قيمت ها، قابل توجه بوده است. علاوه بر اين فروش 80 درصد سهام فولاد مباركه، صنايع مس و فولاد خوزستان ،آلومينيوم اراك در دولت جنابعالي ، منابع مالي بيشتري براي تزريق به واحدها فراهم كرده است كه در دولت هاي قبلي چنين امكاني وجود نداشت. اكنون مي توان پرسيد كه افزايش ورودي منابع مالي جديد به شركت هاي عهده دار توليد وتوسعه فولاد، مس، وآلومينيوم كه از دو محل افزايش قيمت اين محصولات و فروش سهام به دست آمده در اين مدت به چه كاري اختصاص يافته است؟ درصورتي كه بخواهيم رشد ظرفيت در توليد كالاهاي ياد شده در دولت فعلي و دولت هاي قبلي را به صورت واقعي و منصفانه مقايسه كنيم ، ضرورت دارد كه ميزان و چگونگي تأمين منابع مالي طرح ها را لحاظ كنيم تا مقايسه اي دقيق صورت پذيرد.
جناب آقاي احمدي نژاد
پس از يادآوري 3 نكته مهم ياد شده اكنون به بررسي آمار اعلام شده توسط شما در سيماي جمهوري اسلامي مي پردازم.
شما اعلام كرديد « هر زمان كه ما آرماني حركت كرديم سرعت پيشرفت بيشتر شده است ، برخي اين را باور نمي كنند اما من اين را در زمين نشان مي دهم. ما در بخش توليد آلومينيوم،قبل از انقلاب 25 هزار تن توليد مي كرديم ، اين رقم درسال 1383 به 218 هزارتن رسيده و در دولت نهم به 457 هزار تن رسيد. مي بينيد وقتي فضا انقلابي مي شود چگونه پيشرفت شتاب مي گيرد.» شما درست مي گوييد كه توليدات صنعتي روي زمين انجام مي شود و قابل شمارش است. بنابراين لازم است كه هم ميهنان گرامي در جريان ميزان صحت و دقت آمار ارايه شده توسط جنابعالي قرار گيرند. در شرايط حاضر دو كارخانه مهم و بزرگ توليد آلومينيوم دركشور فعال است كه توليد آنها در سال 1383 معادل 218 هزار تن ، و در سال هاي 1385و1386 به ترتيب معادل 205 هزارتن و 202 هزارتن بوده است. بنابراين جنابعالي بايد توضيح دهيد كه عدد 457 هزار تن كه مغايرت فاحشي با واقعيات دارد متعلق به كدام سال است؟و از كجا و با چه منطقي تهيه شده است؟ احتمالا از مسئولين سئوال خواهيدكرد كه چرا چنين اشتباهاتي را به زبان رئيس جمهور محترم جاري مي سازند.
درمورد طرح هاي دردست اجرا كه از دولت قبل فعاليت اجرايي آن ها شروع شده بود و در اين دولت به بهره برداري رسيد ه و يا در دست اجرا مي باشد به فرصتي ديگري واگذار مي كنم.
جنابعالي در گفت و گوي تلويزيوني اعلام كرديد: « در مس قبل از انقلاب توليد نداشتيم ، قبل از دولت نهم توليد مس به 178 هزار تن و در دولت نهم به 260 هزار تن رسيده است». براي اطلاع هم ميهنان گرامي و رئيس جمهور محترم ، يادآور مي شوم عمليات اجرايي براي بهره برداري از مس سرچشمه در كرمان، پيش از پيروزي انقلاب شروع و پس از پيروزي انقلاب اسلامي كارخانه آن تكميل و راه اندازي شد. مطالعه و اجراي «احداث و توسعه» كارخانه مس سرچشمه، كارخانه تغليظ سرچشمه، كارخانه تغليظ مس ميدوك، كارخانه تغليظ مس سونگون از دولت اول آقاي خاتمي آغاز و به همراه كارخانه مس خاتون آباد در يك روز ماندگار در تاريخ صنعت مس كشور در سال 1383 با حضور آقاي خاتمي به بهره برداري رسيد. تنها كارخانه تغليظ سونگون با تأخير در اوايل دولت نهم افتتاح شد.
ملاحظه مي كنيد كه با طرح هاي ياد شده به اضافه چندين طرح زيربنايي مورد نياز براي صنعت مس ، ظرفيت توليد مس كشور در سال 1383 به 280 هزارتن در سال افزايش يافت و توليد اين محصول پس از گذشت 4 سال از افتتاح طرح هاي مذكوربايد بيشتر از رقمي مي شد كه اعلام كرديد. به علاوه مي توان سوال كرد كه با وجود مطالعات مقدماتي در اين حوزه دولت نهم كدام طرح جديد براي افزايش ظرفيت توليد مس را اجرا نموده يادردست اجرا دارد؟
جناب آقاي احمدي نژاد
درباره موضوع مهم فولاد نكات پرشماري وجود دارد كه برخي از آنها را به اختصار يادآور مي شوم. شما در مصاحبه تلويزيوني به مردم گفتيد : « درتوليد فولاد قبل از انقلاب 370 هزار تن توليد مي كرديم، قبل از دولت نهم 9 ميليون تن ، در اين دولت به 15 ميليون تن رسيديم». با توجه به اينكه معيار سنجش ميزان توليد فولاد درهمه كشورهاي جهان و از جمله ايران« فولاد خام» است و انستيتوي بين المللي فولاد ، توليد فولاد ايران را در سال 2008 معادل 964/9 تن اعلام كرده كه فقط 500 هزار تن بيشتر از رقم توليد سال 2005 است ، اين پرسش مطرح است كه جنابعالي عدد 15 ميليون تن فولاد را از كجا آورده ايد. با توجه به اينكه شما در اوايل امسال نيز همين عدد را اعلام كرده بوديد، بهتر است از كساني كه اين رقم را براي اطلاع رساني به شما ارايه كرده اند بپرسيد كه اين ميزان تفاوت توليد( از 10 ميليون تن توليد واقعي تا 15 ميليون تن اعلام شده توسط حضرتعالي) از كجاحاصل شده است؟
انتظار مي رود اگر كساني به اشتباه ميزان فولاد توليدي كشوررا با فولاد وارداتي(كه دركشور نورد مي شود) به عنوان فولاد توليد كشورمطرح مي كنند مسئولين آن را اصلاح نمايند نه اين كه درگزارش هاي رسمي بازگوكنند.
يادآور مي شوم مطابق مصوبه شوراي اقتصاد، مقررشده بود با اجراي طرح هاي توسعه فولاد، ظرفيت توليد اين محصول در پايان برنامه سوم به 14 ميليون تن برسد كه به دليل پيمان شكني شركت هاي ژاپني در ساخت كارخانه فولاد هرمزگان در حد 9/11 ميليون تن متوقف شد. همچنين دربرنامه چهارم پيش بيني شده بود كه 12 ميليون تن به ظرفيت توليد فولاد اضافه شود و با سازمان مديريت و برنامه ريزي(سابق) نيز به توافق رسيده بوديم. ملاحضه خواهيد فرمود كه ظرفيت فولاد كشور با هدف برنامه چهارم فاصله زيادي دارد.
متأسفانه آمارهاي اعلام شده توسط جنابعالي درباره رشد توليد ذغال سنگ و كك حاوي همان اشتباهات اشاره شده است كه از تكرارآنها صرف نظر مي نمايم . اگر علاقمند باشيد مي توانيد از مسئولان اين بخش ها توضيح بخواهيد تا حداقل خودتان اطلاع دقيقي از آمار واقعي توليد سالانه اين محصولات پيدا كنيد. درشرايط فعلي ميزان كك وارداتي افزايش يافته و معادن ذغال سنگ كشور با مشكل فروش روبه رو شده اند.
آقاي رئيس جمهور
شما و همه كارشناسان و متخصصان و دست اندركاران از اهميت صنعت سيمان براي پيشبرد طرح هاي توسعه اي- عمراني اطلاع كافي داريد جنابعالي در همان سخنراني در مورد سيمان گفتيد «در توليد سيمان قبل از انقلاب 2/6 ميليون تن ، قبل از دولت نهم به 34 ميليون تن و هم اكنون به 64 ميليون تن رسيده است ». پس از انقلاب در دو زمان دو تصميم مهم براي توسعه سيمان كشور گرفته شد.
در برنامه اول توسعه كه نياز شديد به سيمان احساس شد ، توسعه اين صنعت در دستور كار قرار گرفت. با اختصاص سهميه قابل توجهي از اعتبارات فاينانس ارزي به شركت احداث صنعت سيمان و نيز ساير توليد كنندگان ، ساخت و بهره برداري از چند كارخانه سيمان را انجام شد. در اوايل برنامه سوم توسعه ، كمبود ظرفيت توليد سيمان با توجه به طرح هاي عمراني پيش بيني شده به صورت يك نياز جدي مطرح شد. لازم بود اقدام مهمتري براي توسعه سيمان انجام مي گرفت. براي ايجاد تعادل در عرضه و تقاضاي و نيز افزايش صادرات سيمان، وزارت صنايع و معادن، مصوبه اي را درسال 1380به تصويب هيأت امناي حساب ذخيره ارزي رساند كه بر اساس آن بخش خصوصي ترغيب شد كه در اين صنعت سرمايه گذاري كند و اين حركت ماندگاركه نتيجه تدبير براي توسعه صنعت سيمان با استفاده كارآمد از حساب ذخيره ارزي و توان بالقوه بخش خصوصي بود. مصوبه ياد شده و اطلاع رساني شفاف درباره چگونگي استفاده از تسهيلات حساب ذخيره ارزي راه را براي ورود دهها متقاضي سرمايه گذاري در بخش سيمان هموار كرد. آمار موجود نشان مي دهد تا پايان خرداد 1384 ساخت 51 طرح جديد توليد سيمان با ظرفيت حدود 50 ميليون تن در سال در بانك ها تصويب شده بود.
دراين مسير بود كه پرداخت وام ارزي به ميزان 1350 ميليون دلار براي طرح هاي سيمان به تصويب بانك ها رسيد و براي شروع به كار 40 كارخانه سيمان به ظرفيت حدود 40 ميليون تن در سال گشايش اعتبار شد. عمليات اجرايي كارخانه هاي سيمان از 1380 آغاز و سيمان كوير كاشان به عنوان نخستين كارخانه كارش را با اين روش آغاز كرد. پيش بيني شده بود كه متقاضيان و دريافت كنندگان وام ارزي و سرمايه گذاران چهار سال پس از گشايش اعتبار، كارخانه هاي سيمان را راه اندازي كنند در صورتي كه منابع ريالي طرح هاي گشايش اعتبار شده سيمان به موقع تأمين مي شد، با راه اندازي طرح هاي مذكور در سال هاي برنامه چهارم بايد ظرفيت توليد سيمان كشور در سال 1388 به حدود 70 ميليون تن در سال مي رسيد كه قادر بود علاوه بر نياز داخلي بازارهاي عراق و افغانستان را نيز تأمين كند.
جناب آقاي احمدي نژاد، بايد با كمال تأسف به اطلاع برسانم، اعضاي دولت شما با باز گرداندن سيمان به سبد حمايتي كه پي آمد آن در بورس سهام آشكارگرديد و ارزش سهام اين شركت ها از 250 ميليارد تومان به كمتر از 100 ميليارد تومان كاهش يافت و از طرف ديگر بانك ها در تأمين منابع ريالي مورد نياز طرح ها سخت گيري كردند واين عوامل اجازه نداد توليد سيمان رشد شتابان را تجربه كند به طوري كه مطابق گزارش هاي رسمي توليد سيمان در ده مامه منتهي به پايان دي ماه امسال حدود 5/37 ميليون تن بوده است مشخص نيست عدد 5/64 ميليون تن كه جنابعالي اعلام كرديد از كجا آمده است؟
يادآور مي شوم كه تجربه موفق سياستگذاري كارآمد در توسعه صنعت سيمان مي توانست مدل مناسبي براي توسعه ساير رشته هاي صنعتي باشد و حساب ذخيره ارزي رشد و توسعه صنعتي را تحرك بخشد وكانوني براي افزايش سهم بخش خصوصي دراقتصاد باشد، اما صد افسوس كه اين تجربه موفق نيز به عمد يا به سهو تداوم نيافت و هزار افسوس كه منابع حساب ذخيره ارزي به شكل هاي ديگري هزينه شد و به جاي فايده رساندن به توليد كشور حتي در مواردي به زيان مردم عمل كرد.
جناب آقاي رئيس جمهور
ضمن پوزش ازطولاني شدن مطالب اميدوارم فرصت كافي براي خواندن و دقت در آنچه نگاشته شد داشته باشيد و شخصا به اين نكات توجه كنيد. از فرصت استفاده كرده و حرف پاياني را براي روشنگري يادآورمي شوم.
واقعيت اين است كه ابلاغ سياست هاي كلي اصل 44 قانون اساسي از سوي مقام معظم رهبري و حمايت همه جانبه مجلس شوراي اسلامي ، مجمع تشخيص مصلحت نظام ، قوه قضائيه و ساير نهادهاي نظام از اجراي اين سياست ها كه با رشد شتابان قيمت نفت در بازارهاي جهاني و كسب درآمد ارزي افسانه اي مقارن شد، فرصت طلايي در اختيار دولت نهم قرار داد كه نهضت اصيل و سترگي براي كشاندن پاي بخش خصوصي به صحنه سرمايه گذاري در اقتصاد را بر پا كند. با اين همه و با كمال تأسف واقعيت برخلاف آن شد. و ماهيت هزينه كردن منابع ارزي گرانبهاي حاصل از فروش ثروت ملي در 5/3 سال گذشته نه تنها به رشد سرمايه گذاري منجر نشد، بلكه متوسط رشد سرمايه گذاري طي سال هاي اخير به كمتر از نصف عملكرد برنامه سوم ( 6/9 درصد) محدودگرديد. علاوه بر اين ، متأسفانه شيوه و ماهيت هزينه كردن درآمدهاي ارزي به رشد حيرت انگيز نقدينگي در جامعه منجر و به اين دليل تورم نيز افزايش يافت.
جناب آقاي احمدي نژاد ، حتما مي دانيد كه ايجاد فضا و محيط مناسب سياسي، اقتصادي و اجتماعي مهمترين عامل محقق شدن رشد سرمايه گذاري است و وظيفه شخص رئيس جمهور و دولت ايجاد چنين فضاي مناسبي است. مطمئن باشيد در صورت فراهم كردن فضاي مناسب و اطمينان بخش ، هزاران سرمايه گذار و كارآفرين توانا، در صحنه عمل اقتصادي حاضر شده و راه رشد و توسعه را هموار مي كنند با اين توضيح كلي و براي حسن ختام ، چند مشكل اساسي موجود توليد صنعتي را يادآور شده و توصيه مي كنم كه راه حل هاي ارايه شده مورد توجه قرار گيرد اگر قصد و اراده اي وجود دارد كه مشكل توليد صنعتي برطرف شود ، گام اول بايد درجهت بهبود فضاي كسب وكار باشد كه متاسفانه به اذعان برخي ازمديران ارشد دولت شما درسال هاي اخير وضع بدتر شده است. اقدام ديگر مربوط به حوزه مسكن و ساختمان است كه بايد ركود اين بخش برطرف و رونق به آن بازگردانده شود. رونق بخش مسكن اهرم رشد توليد ده ها رشته صنعتي است ادامه وضعيت فعلي مي تواند بخش صنعت را با مشكلات جدي تر مواجه كند.گام ديگر تأمين نقدينگي واحدهاي توليدي است كه در حال حاضر به مشكل اصلي تبديل شده است. اين معضل با توجه به فشار ظالمانه قدرت هاي جهاني در اعمال تحريم بانك هاي ايراني بيشتر از هر بخشي ، فعاليت هاي صنعتي را متأثر كرده است و بايد در اين باره چاره انديشي شود تا صنعت را زمين گير نكند. مسئله مهم ديگر رشد واردات با پائين نگه داشتن اداري نرخ ارز عليرغم نرخ بالاي تورم دركشوراست كه موجب كاهش قدرت رقابت توليدات داخلي شده و فعاليت هاي صنعتي را در تنگناي اساسي قرار داده است.
آقاي رئيس جمهور،اميدوارم به اهميت بخش صنعت و معدن به عنوان موتور محرك رشد اقتصادي و توسعه كشور توجه كافي مبذول وتدبيرهاي كارآمد براي تسريع و شتاب بخشي به اين فعاليت ها اتخاذ فرمائيد.
با پوزش مجدد و آرزوي توفيق
آنچه كه غير قابل اغماض مي باشد آن است كه رئيس جمهور محترم تمام داشته هاي فكري و فيزيكي خود را در اداره امور مملكت بكار بسته است و خالصانه تلاش نموده است.حال اينكه تاچه حد اين داشته ها و دانسته ها در اداره امور مفيد بوده جاي تامل و بررسي دارد.
در اين دوران رياست محترم جمهوري تمامي ناكامي ها و عدم موفقيت در كارهايشان را شيطنت اطرافيان دانستند و هرگونه انتقاد را نيز محصول فكر و برنامه بيگانگان خواندند.حتي زماني كه متخصصان و نخبگان كشور انتقادي را مطرح نمودند و به برنامه هاي آقاي احمدي نژاد اعتراض داشتند اين انتقادها را اشتباه دانستند و معتقد بودند نخبگان هم اشتباه ميكنند.(نمونه مصاحبه تلويزيوني رئيس جمهور در مورد تفريغ بودجه)،ليكن اگر آقاي احمدي نژاد رئيس جمهور نبود و انتقادي تخصصي و علمي را در حوزه عمراني مطرح مي نمود انتظار چه برخوردي داشت؟
اگر آقاي احمدي نژاد به عنوان كسي كه به پاي صندوق راي رفته و كانديداي مورد نظر خود را انتخاب كرده بود چه انتظاراتي در دفاع از حقوق خود متصور ميشد؟
اگر رئيس جمهور منتخب ايشان در اموري ناكام مي ماند، آقاي دكتر احمدي نژاد به عنوان متخصص زبان به انتقاد مي گشود يا خير ؟ و اگر با همين پاسخ مواجه ميشد چه برخوردي انجام مي داد.
در گاهشمار(تقوم)های مختلف ایرانی، علاوه بر این که ماهها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بهعنوان مثال روز اول هر ماه «روزاورمزد، روز دوم هر ماه، روز بهمن (سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم هر ماه، اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم هر ماه، شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم هر ماه، «سپندارمذ» بودهاست. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق میورزد. زشت و زیبا را به یک چشم مینگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان میدهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بهعنوان نماد مهر مادری و باروری میپنداشتند.
در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی میشدهاست که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن میشد، جشنی ترتیب میدادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه، «مهر» نام داشت و که در ماه مهر، «مهرگان» لقب میگرفت و میبینیم که چگونه هر جشنی با معنی و مفهوم عمیق خود برای مردم شادی میآفرید.
روز آبان در ماه آبان جشن «آبانگان» است یعنی جشن ستایش آب و روز آذر در ماه آذر جشن «آذرگان» است یعنی جشن ستایش آتش و همین طور روز پنجم ماه دوازدهم (اسفند)، «سپندارمذ» یا «اسفندار مذ» نام داشت که جشنی با همین عنوان میگرفتند. «سپندارمذگان» روز زن و زمین است.
روز پنجم اسفند در همه گاهشماریهای (تقویم های) ایرانی به عنوان روز جشن اسپندار مذگان شناخته میشود.
در این روز مردان به همسران خودهدیه میدادند. مردان زنان خانواده را بر تخت شاهی مینشاندند و از آنها اطاعت میکردند و به آنان هدیه میدادند. این یک یادآوری برای مردان بود تا مادران و همسران خود را گرامی بدارند و چون یاد این جشن تا مدتها ادامه داشت و بسیار باشکوه برگزار میشد همواره این آزرم و احترام به زن برای مردان گوشزد میگردید. این جشن هیچ ارتباطی به ولنتاین ندارد.
هنوز نیز در برخی از گوشه های ایران زمین مانند اصفهان، پهله، ری و دیگر شهرهای ناحیه ی مرکز و غرب ایران، مراسم جشن اسفندگان همچون گذشته برگزار می شود، در این روز بانوان لباس و کفش نو می پوشند، زنانی که مهربان، پاکدامن، پرهیزگار و پارسا بوده اند و در زندگی زناشویی خود فرزندان نیک را به جامعه تحویل داده اند مورد تشویق قرار می گیرند و از مردهای خود پیش کش هایی دریافت می کنند. آن ها در این روز از کارهای همیشگی خود در خانه و زندگی معاف شده و مردان و پسران وظایف جاری زنانه را در خانه به عهده می گیرند.
این جشن را با نامهای جشن برزیگران هم نامیدهاند. در روز اسفندگان چند جشن با مناسکی بهخصوص برگزار میشدهاست. نخستین جشن مردگیران یا جشن مژدگیران بود که اختصاص به زنان داشت. در این روز مردان زنان را هدیهای خریدندی و از ایشان قدردانی کردندی. امروزه نیز بیشترین جنبهٔ مورد تأکید در اسفندگان قدردانی از زنان است. در زمان گذشته [چنان که ابوریحان روایت کردهاست] عوام کارهای دیگری هم انجام میدادند چون آئینهای جادوی برای دورکردن خرفستران اما ابوریحان این آئینها را تازه و نااصیل خواندهاست.
اشتباه های رایج در اختلاف زمان برگزاری
هم اکنون در برخی جاها، به جای روز جشن اسفندگان (سپندارمذ) (پنجم) از ماه اسفند(سپندارمذ)، روز بیست و نهم بهمن را روز جشن سپندارمذگان میدانند. در باره پرسش بخاطر وجود دوگانگیها باید گفت که جشنها و فاصلههای میان آنها در نوشتههای کهن ایرانی دارای تعریف و اندازههای مشخصی است که به مانند دانههای یک زنجیر در پیوستگی کامل با یکدیگر هستند. تغییر جای یکی از آنها، موجب گسست همه این رشته خواهد شد.
چنانکه در منابع ایرانی آمدهاست، جشن سده پس از ۴۰ روز از شب یلدا یا چله، و پس از ۱۰۰ روز از اول آبان قرار دارد. همچنین جشن سده، پیش از ۲۵ روز از جشن اسفندگان است.
این اندازهها و فاصلههای تعریف شده در نوشتهها و ریشه نامههای کهن ایرانی، تنها با گاهشماری ایرانی با ماههای سی و یک روزه (مبدأ هجری خورشیدی کنونی) که بزرگترین دستاورد دانش گاهشماری در جهان است، همسان است؛ ولی با کتابچهای نوساخته که در چند سال گذشته در ایران با نام سالنمای دینی زرتشتیان چاپ میشود، هماهنگی ندارد. چرا که در این کتابچه، فاصله ۱۰۰ روزه از اول آبان تا جشن سده به ۱۰۶ روز، فاصله ۴۰ روزه شب چله (یلدا) تا جشن سده به ۴۶ روز، و فاصله ۲۵ روزه جشن سده تا سپندارمذگان (اسفندگان) به ۱۹ روز رسیدهاست. این فاصلهها با هیچکدام از اسناد و منابع و تاریخنامههای ایرانی هماهنگی ندارد.
اینها نمونههایی از آشفتگیهایی است که منتشرکنندگان این کتابچه در ذهن نوجویان ایجاد کرده و نه تنها نظام قانونمند گاهشماری ایرانی را مخدوش کردهاند، بلکه اختلالهایی نیز در تقویم سنتی یزدگردی زرتشتی که در میان بسیاری از زرتشتیان ایران و عموم زرتشتیان هند و جهان رواج دارد، به وجود آوردهاند.
قدمت بیست ساله این تقویم، دستکاریهای فراوان در گاهشماری ایرانی و زرتشتی، نبود هیچگونه سامانه کبیسهگیری و تعریف مشخص از طول سال، مبدأ سالشماری ساختگی و نیز اختلافهای فراوان با دیگر زرتشتیان جهان باعث شده که زرتشتیان نیز چنین دستکاریهایی در قواعد سنتی و دینی را نادرست شمارند.
از این رو، زمان درست شب یلدا برابر با شامگاه ۳۰ آذر، جشن سده در ۱۰ بهمن و جشن اسفندگان (سپندارمذگان) در ۵ اسفند (طبق تمامی تقویم های امروزی) است.
منبع:ويكي پديا
الو ... الو... سلام
كسي اونجا نيست ؟؟؟؟؟
مگه اونجا خونه ي خدا نيست؟
پس چرا كسي جواب نميده؟
يهو يه صداي مهربون! مثل اينكه صداي يه فرشتس ، بله با كي كار داري كوچولو؟
خدا هست؟ باهاش قرار داشتم... قول داده امشب جوابمو بده.
بگو من ميشنوم . كودك متعجب پرسيد: مگه تو خدايي ؟ من با خدا كار دارم ...
هر چي ميخواي به من بگو قول ميدم به خدا بگم .
صداي بغض آلودش آهسته گفت يعني خدام منو دوست نداره؟؟
فرشته ساكت بود ، بعد از مكثي نه چندان طولاني : نه خدا خيلي دوستت داره مگه كسي ميتونه تو رو دوست نداشته باشه؟؟
بلور اشكي كه در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شكست وبر روي گونه اش غلطيد وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگي خدا باهام حرف بزنه گريه ميكنما...
بعد از چند لحظه هياهوي سكوت ؛
بگو زيبا بگو، هر آنچه را كه بر دل كوچكت سنگيني ميكند بگو..
ديگر بغض امانش را بريده بود بلند بلند گريه كرد وگفت:خدا جون خداي مهربون، خداي قشنگم ميخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...
چرا؟اين مخالف تقديره چرا دوست نداري بزرگ بشي؟
آخه خدا من خيلي تو رو دوست دارم قد مامانم ، ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نكنه مثل بقيه فراموشت كنم؟
نكنه يادم بره كه يه روزي بهت زنگ زدم ؟ نكنه يادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ مثل بقيه كه بزرگ شدن و حرف منو نمي فهمن.
مثل بقيه كه بزرگن و فكر ميكنن من الكي ميگم با تو دوستم مگه ما باهم دوست نيستيم؟ پس چرا كسي حرفمو باور نميكنه؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟ مگه اينطوري نمي شه باهات حرف زد...
خدا پس از تمام شدن گريه هاي كودك:آدم ، محبوب ترين مخلوق من ... چه زود خاطراتش رو به ازاي بزرگ شدن فراموش ميكنه... كاش همه مثل تو به جاي خواسته هاي عجيب من رو از خودم طلب ميكردند تا تمام دنيا در دستشان جا ميگرفت
كاش همه مثل تو مرا براي خودم ونه براي خودخواهي شان ميخواستند . دنيا براي تو كوچك است ...
بيا تا براي هميشه كوچك بماني وهرگز بزرگ نشوي ...
كودك كنار گوشي تلفن، درحالي كه لبخند برلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت
آذر فرشتهي ويژهي همهي آتشها است و از احترام ويژهاي در سنجش به ديگر عنصرهابرخوردار است، به ديگر سخن جشن آذرگان، يکي ديگر از جشنهاي آتش ايرانيان در گرامي داشت اين عنصر و فرشتهي آن است.
از آنجا که آتش بهترين و کارسازترين عنصر پاک کننده و همچنين گرما زا است، ايرانيان باستان آن را نماد پاکي و روشنايي ميدانستند. از اين روي نياکان ما آتش را به نمايندگي "پاکي و روشنايي روان" همچون درفشي در آتشکدهها نگه ميداشتند و هرگز آتش پرست نبودهاند! ولي برخي از روي رشک و کينه و برخي بدون بررسي، ناآگاهانه ساليان دراز به نياکان ما انگ آتش پرستي زدهاند.
وانگهي نماد روشنايي در ديگر کيشها از همين نماد آتش و روشنايي اهورايي زرتشت گرفته شده است، همانند روشن کردن شمع در نيايشگاههاي ديگر دينها، که بازتاب و برگرفته از همين آتش، آتشکدههاي ايراني است.
همانگونه که گفته شد، نزد ايرانيان جشن آذرگان همچون جشن نوروز و مهرگان از جايگاه ويژهاي برخوردار بود و بر آن ارج بسيار مينهادند. نياکان ما و زرتشتيان امروز، در اين روز با جامهي آراسته و پاک به آدريانها ميروند و آدريانها را آراسته و آذين بندي ميکنند و در آن جايگاه مقدس آيين ويژهاي براي جشن برگزار ميکنند. نخست با خواندن آتش نيايش بخشي از اوستا اهورامزدا را سپاس گفته و پس از نيايش به شادي و شادماني ميپردازند.
در جشنهاي آتش مردم روي بام خانهها آتش افروخته و آن روز را با شادي و شادماني و پايکوبي و نيايش و فرآوري خوراکهاي ويژه و آفرينگان خواني جشن ميگرفتند. براستي چه فرهنگ زيبا، آشتي جو و بي همتايي بود که در آن همواره جشن و شادي برگزار ميشد و سوگواري، اندوه و سياهي در آن جايگاهي نداشت.
همچنين پاکي و پاکيزگي و از آن ميان پيرايش موي و چيدن ناخن را در اين روز نيک ميدانستند و بر اين باور بودند که در اين روز مشاوره و رايزني دربارهي دشواريها به فرجام خوب ميانجامد.
از نویسندگی جناب هادی خان که دیگر خبری نیست.
من هم در نوشتن گیج شده ام .تمرکز کردن در نوشتن موضوعی خاص بسیار سخت است.اگر عامیانه هم بنویسی مخاطبت رو از دست میدی.اما با توجه به تغییر شغل ،تخصص و فعالیتم، نگرش و نگاهم نسبت به دنیای اطراف تغییر کرده.توی یک سال گذشته تجربه ای تلخی به دست آوردم و متوجه شدم که انسانها چقدر ساده تحت تاثیر قرار میگیرند.این میتونه تاثیر دین افراطی باشه یا تاثیر یک آدم خودخواه و حسود ویا حتی تاثیر محیط شغلی انسان.سعی دارم از امروز با توجه به تغییر نگاهم به دنیا سوالات جدیدی هم که برام بوجود می آید رو به معرض اشتراک بگذارم و نظر بگیرم.
پدر روزنامه مي خواند ، اما پسر کوچکش مدام مزاحمش مي شد . حوصله ي پدر سر رفت وصفحه اي از روزنامه را –که نقشه ي جهان را نمايش مي داد- جدا و قطعه قطعه کرد و به پسرش گفت:
-"بيا! کاري برايت دارم . يک نقشه ي دنيا به تو مي دهم ، ببينم مي تواني آن را دقيقا همان طور که هست ، بچيني؟"
و دوباره به سراغ روزنامه اش رفت؛ مي دانست پسرش تمام روز گرفتار اين کار است . اما يک ربع ساعت بعد، پسرک با نقشه ي کامل برگشت.
پدر با تعجب پرسيد :"مادرت به تو جغرافي ياد داده؟"
پسر جواب داد:"جغرافي ديگر چيست؟ اتفاقا پشت همين صفحه ، تصويري از يک آدم بود. وقتي توانستم آن آدم را دوباره بسازم ، دنيا را هم دوباره ساختم.
مدتی است مشغله فراوان کاری اجازه بروز رسانی دست نوشته هایم را نداده است.البته باید اعتراف کنم که نوشتن کار بسیار دشواری است.تازه می فهمم که چرا خیلی از وبلاگ ها سالها است که غبار گرفته و خطی بر آن نوشته نشده است.از نظر بنده برای نوشتن ابزارهای زیر لازم و ضروری است:
۱-پاکی فکر از هر گونه آلایش برای فکر کردن.
۲-تمرکز فکر بر آنچه که می خواهی نگارش کنی.
۳-پاکی دل برای روان شدن قلم.
۴-اطمینان به قلم به جهت نفوذ نوشته ات بر دل دیگران.
اجتماع این چهار مورد که به ذهن حقیر آمده است کاری بس دشوار و طاقت فرسا می باشد.زیرا هر کدام ریاضتی می طلبد و سخاوتی بزرگ در جان و روح.
بهر حال بر آن شدم که حداقل هر هفته مطلبی یا نوشته ای در وبلاگ قرار دهم.هر چند جناب هادی خان هم در مورد مطالب تاریخی کم لطفی می نمایند.
در هر ماه روزهای آن ماه معرفی میگردد:
اردیبهشت:
دوم اردیبهشت -جشن گیاه آوری
سوم اردیبهشت- اردیبهشت روز،جشن اردیبهشتگان
دهم اردیبهشت-جشن چهلم نوروز
پانزدهم اردیبهشت-گاهنبار مدیوزرم/جشن میانه بهار/جشن بهار بد/روز پیام آوری زرتشت
ایدون باد
نگاه عشق را در چشمان معشوقان ظاهري مي جوييد؟
رسيدن به عشق را در عبادت نيمه شب زاهدان سير شكم جستجو مي كنيد؟
آيا درويشي و تواضع را در پولداران به ظاهر عابد جستجو و خانقاه را در مقدس ترين نقاط دنيا در ميان زيبا ترين صورتها كه گلگونيه صورتشان گواه زندگيشان است مي جوييد؟آيا حق را در اينها خواهيد يافت؟
اما عشق در نگاه كودكان يتيمي است كه لبانشان خشك و قلبشان شكسته ،در حسرت لقمه ناني شب را به صبح ميكنند.
رنج و زحمت در دستها ي پينه بسته پير مردكشاورزي است كه تقدير با او و زمينش خوب تا نكرده است ،
رسيدن به عشق را در فشردن دستهاي آنان در دستهاي خويش مي جويم نه در نماز شب خوانه ها و ذكر گوياني كه هيچ از اصلشان نمي دانم.
قلبم را خالص مي كنم براي آفريدگارم و ميگريم براي ناداني خويش كه در وجودم لانه كرده و با خانه تكاني هم از بين نمي رود.
مي گريم و مي نالم براي اينكه آنقدر استعانت و لياقت ندارم كه يتيمي را همانند خود سازم و كودكي را كه در چشمانش لقمه ناني است سير گردانم .
مي گريم و مي نالم براي ثروتهاي اندوخته شده و خيالهاي خامي كه در افكار پول پرستان جاي گرفته است و دست به سوي آسمان بلند ميسازم و از خدا مي خواهم كه ياري سازد مرا در اين راه تا بتوانم شايد،شايد قلب شكسته و يا دل رنجيده اي را همراه باشم . یا حق
نوروز بر همگان مبارك
دین یا کیش یا طریقت یا شریعت که مقابل کفر است. در سانسکریت و گاتها و دیگر بخشهای اوستا مکرر کلمه ٔ «دئنا» آمده دین در گاتهابمعانی مختلف کیش ، خصایص روحی ، تشخص معنوی و وجدان بکار رفته است و بمعنی اخیر دین یکی از قوای پنجگانه ٔ باطن انسان است تعریف دین، (برگرفته از واژهٔ «دینا» در پارسی کهن) کار بسیار دشواری است و تعریف مشخصی از دین وجود ندارد که همه دینداران و بیدینان بتوانند بر روی آن توافق نظر داشته باشند ولی نزدیک ترین تعریف به دین میتواند این باشد:
دین، باور به موضوعات ایزدی، فراطبیعی است که به نیایش و پرستش میانجامد و بر ایمان مبتنی است. به خود آن پرستش یا نمودهای نهادینه یا فرهنگی آن پرستش یا آمیزهای از این دو نیز دین میگویند. به زبانی دیگر دین آن چیزی است که انسان را بهحقیقت پیوند میزند. هر دینی در نهایت دارای دو جزء اساسی است که بر آنها بنا شده است: آموزش و روش.
واژههای دیگری مانند کیش و مذهب گاه به همان معنی دین و گاه به معنی زیرشاخههایی از یک دین بکار میروند.
از بزرگترین دینهای جهان میتوان از دینهای ابراهیمی نام برد. دینهای ابراهیمی که همه از یک ریشه و منطقهٔ خاور میانه سرچشمه میگیرند عبارتاند از اسلام، مسیحیت و یهودیت. دینهای بابی و بهائی نیز ادیان نوینی هستند ولی در ادیان سامی ریشه دارند.
از دینهای بزرگ دیگر در جهان میتوان از بوداگرایی، هندوگرایی و آیین کنفوسیوسگرایی نام برد. ادیان لزوماً خدامحور نیستند ولی به نظر میرسد تمام ادیان معتقد به ماوراء طبیعت باشند.
دینهای کهن فراوان دیگری نیز وجود دارد مانند زرتشتیگری، مانیگری، مهرپرستی و جز اینها.
البته نظريه ديگری نيز می گويد كه از واژه دئنا گرفته شده است كه به معنای وجدان است. زرین كوب در كتاب قلمروی وجدان در مورد دين بحثی می كند كه دين در اصل همان وجدان انسان ها است.
اهمیت دین
پیوند دین و انسان، پیوندی دیرین و پایدار بوده، اما این رابطه، در گذر زمان چه در وجه فردی دین و چه در بعد اجتماعی آن، همواره دستخوش تغییرات چشمگیری شده است. هرچند دین نقش و عملکردی همواره یکسان نداشته، اما از نخستین جوامع انسانی تا امروز، عنصری اساسی و بنیادین از هر اجتماع انسانی را تشکیل داده و یکی از اصلیترین محورهای صف بندیها و دسته بندیها در درون جوامع یا تمایز ملل از یکدیگر بوده است. در جهان امروز نیز، به رغم همه اختلاف نظرها، مجادلات و مبارزات، مباحث و تفسیرهای متفاوتی که از ماهیت و وظایف دین به دست داده شده، به نظر نمیرسد که از اهمیت و میزان گسترش و حضور آن در حوزههای خصوصی و عمومی زندگی بشری کاسته شده باشد.
پژوهش های انجام گرفته بر اساس نظر سنجی پس از ملیت، مذهب، دومین عامل احساس هویت در جهان به شمار میرود. اما دین چیست و آیا با وجود آیینها و مذاهب گوناگونی که هر یک قصد دارند پیروان خود را به شکلی ویژه به مقصدی خاص رهنمون شوند، میتوان تعریفی واحد از آن ارایه کرد؟ ارایه تعریفی جامع و مانع از مفهومی به گستردگی دین، چه از منظری درون دینی و چه از چشم اندازی برون دینی، دشوار به نظر میرسد. با این همه در تعریفی حداقلی، شاید دین مجموعهای از آموزههایی باشد که در ذات خود معطوف به "امر قدسی" اند. از سوی دیگر، مشکل تنها ارایه تعریفی فراگیر و مقبول از مفهوم دین نیست. آنچه در عمل مشاهده شده، آن است که در بسیاری از موارد، ادیان به رغم آموزه هایشان در مورد وحدت و مهربانی، خود یکی از عوامل جدایی، تفرقه و جنگ و دشمنی بوده اند. بسیاری از پژوهشگران در پاسخ به این سوال که در چنین وضعیتی، رسالت و نقش دین را چگونه باید تبیین کرد؟ میگویند که آنچه باید بیش از هر چیز دیگر مورد توجه قرار گیرد، ذات و جوهره ادیان و صبغه معنوی و فرهنگی آنهاست. فارغ از چنین مباحثی، به نظر میرسد که در جهان امروز، در این نکته نمیتوان تردید کرد که نقش و اهمیت سیاسی و اجتماعی دین از چند دهه پیش به این سو، به صورت فزایندهای افزایش یافته است. در این اقبال مجدد، به نظر میرسد که برداشتهای بنیادگرایانه از دین، با سرعت بیشتری گسترش یافتهاند و اکنون به عنصری مهم در مناسبات و معادلات سیاسی و اجتماعی بدل شده اند.
در جهان امروز، به همان اندازه که دین مهم است و عاملی هویت بخش به شمار میرود، رهبران و مراجع دینی نیز، از موقعیت و اهمیتی قابل توجه برخوردارند. بر اساس تحقیقات مردم جهان امروز بیش از هر مرجع دیگری، به رهبران و مراجع مذهبی اعتماد دارند. قدرت یابی مجدد دین، به عنوان عاملی تعیین کننده در حوزه زندگی عمومی، پیامدهایی ویژه نیز به همراه خواهد داشت و از جمله میتواند به گسترش و تعمیق اختلافها در برداشتها و تفسیرهای پیروان ادیان و مراجع مذهبی بینجامد.
امروز عقل به معناي گوناگوني به كار برده مي شود كه بازشناسي آنها از يكديگر ضرورت دارد.در يك تقسيم بندي اوليه مي توان دو كاربرد زير را شناخت:
در كاربرد نخست عقل قوه ايست كه به شناسائي جهان طبيعت و روابط پديده هاي طبيعي تلاش مي نمايد و معلوماتي را كه از راه تجربه به دست آمده بر پايه قواعد منطقي تنظيم مي كند و در اين حوزه به استدلال و نتيجه گيري مي پردازد.اين عقل عمتا نقش كاربردي و عملي دارد.زيرا از آن به عنوان ابزاري براي تغيير دادن و ضعيت كنوني جهان به سوي مطلوب استفاده مي شود.اين عقل ،عقل جزوي يا عقل استدلال گر يا عقل ابزاري ناميده ميشود.
در كاربرد دوم، عقل ادراكي است كه مي تواند درباره تمام حقايق حتي امور ماوراي تجربي و حسي پژوهش كند و حقايق كلي را مشاهده نمايد اين عقل را در تفابل با كاربرد عقل نوع اول،عقل كلي يا عقل شهودي يا عقل غير ابزاري گويند.عقل ابزاري در دوران تجدد عمدتا به كمك پيشبرد فناوري آمده است و وابستگي خاصي با معارف وحياني ندارد در حاليكه عقل شهودي در هماهنگي كامل با وحي قرار مي گيرد.البته اين عقل مورد نظر اديان بوده و به آن توجه خاصي شده است.
عقل گرائي (Rationalism)
عقل گرائي در شكل نوين در اروپا و در قرن هفدهم توسط رنه دكارت فيلسوف و رياضيدان فرانسوي آغاز شد.فيلسوفاني همچون باروخ اسپينوزا برتداوم آن كوشيدند.
از خصوصيات عمومي عقل گرائي آنست كه عقل جزئي يا استدلالگر را اساسي ترين ابزار شناخت مي دانند و بر پايه برخي عقايد افراطي آن عقل قادر است همه امور شناختني را درك كند و آنچه قابل درك نباشد،قابل شناختن نيست.
از منتقدين اين مكتب مي توان از ايمانوئل كانت نام برد .كانت اثبات نمود كه عقل نظري (نوع اول) از اثبات وجود خدا عاجز است .
كانت مدعي بود كه ما همواره اشيا را در قالب مفاهيم و مقولات ذهني خود درك مي كنيم و و واقغيت تجربي هيچگاه آنگونه كه هست شناخته نمي شود.
بـه واسـطه آزمـايشـات گـونـاگون تـفاوتهاي ابراز عشق در دو جنس مرد و زن مشخص گرديده است. براي مثال مشـخص شده كـه زنـان در عـشـق بـه دوسـتي و منافع مـشـتـرك بـيـشتـر بـها مي دهند و بـيـشتر از مـردها از حـسادت رنـج بـرده و وابـستگي بيشتري به فرد مقابل خود پيدا مي كنند. در زيـر به سبـك هاي مـخـتـلف عشـق اشاره گرديده است:
1- اروس(EROS): عشق شهواني - عـشق بـه زيبايي - فاقد منطق - عشق فيزيكي كه بواسطه جذابيت و كشش هاي جسماني و يا ابراز آن بطور فيزيكي نمايان ميگردد -همان عشق در نگاه اول - با شدت آغاز شده و بسرعت فروكش ميكند.
2- لودوس(LUDUS): عـشق تـفنني - ايـن عشـق بـيـشتـر مـتعلق به دوران نوجواني ميباشد - عشق هاي رمانتيك زودگذر - لودوس ابراز ظاهري عشق ميباشد - كـثرت گرا نسبت به شريك عشقي - به اصطلاح فرد را تا لب چشمه برده و تشنه بازمي گرداند -رابطه دراز مدت بعيد بنظر ميرسد.
3- فيلو(PHILO): عشق بـرادرانـه - عـشـقـي كـه مبتني بر پيوند مشترك مي باشد -عـشقي كـه بـر پـايـه وحـدت و هـمـكاري بـوده و هـدف آن دسـتـيـابي بـه منافع مشترك ميباشد.
4- استورگ(STORGE): عشق دوستانه - وابسته به احترام و نگراني نسبت به منافع مـتقابل - در اين عشق همنشيني و همدمي بيشتر نمايان مي باشـد - صـمـيـمـانـه و متعهد- رابطه دراز مدت است - پايدار و بادوام - فقدان شهوت.
5- پراگما(PRAGMA): عشق منطقي - اين مختص افرادي است كه نگران اين موضوع ميباشند كه آيا فرد مقابلشان در آينده پدر يا مادر خوبي براي فرزندانشان خواهند شد؟ عشقي كه مبتني بر منافع و دورنماي مشترك مي باشـد - پـايـبند بـه اصـول مـنـطـق و خردگرا ميباشد - همبستگي براي اهداف و منافع مشترك.
6-مانيا(MANIA): عشق افراطي - انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگيز - شيفتگي شديد به معشوق - اغلبا فاقد عزت نفس -عدم رضايت از رابطه - مانند وسوسه ميماند و ميتـواند بـه احساسات مبالغه آميز و افراطي منجر گردد - عشق دردسر ساز - عشق وسواس گونه.
7-اگيپ(AGAPE): عشق الهي - عشق فداكارانه و از خودگذشته-عشق نوعدوستانه (تمايل انجام دادن كاري براي ديگران بدون چشمداشت) - عشق گرانقدر .
پژوهشها حاكي از آن ميباشد كه زنان بيشتر به عشق از نوع پراگما، استورگ و مانيا و مردان به لودوس و اروس گرايش دارند.
مثلث عشق
تجربه عشق شامل عملكرد اجزاء صميميت، هوس(شهوت) و تعهد ميباشد. شما براي دسـتـيـابـي بـه يك رابـطه سـالم و پـايدار مـي بــايد اعتدال را ميان اين سه عنصر برقرار سازيد. اكنون به تعريف آنها ميپردازيم:
تعهد: تا چه اندازه شما خود را وقف آن ميكنـيد كه رابطه يتان را شاداب و با طراوت نگاه داريد؟ و يا تا چه اندازه با يارتان صادق مي بـاشـيد؟ شـامل مسئوليت پذيري، وفاداري و وظيفه شناسي ميباشد. تعهد در رابطه به مفهوم آن است كه اكـثر موانع و مشكلات را مي توان با كمك يكديگر از ميان برداشت - وفادار حتي در سخت ترين شرايط.
صميميت: نزديكي در رابطه - اموري كه شما و يارتان در آن سهيم مي بـاشـيـد اما فرد ديـگري از آنـها آگـاهـي ندارد - رازها و تجربـيات فردي و مشترك - صميميت امري فراتر از نزديكي جنسي و فيزيكي مي باشد. تا چه اندازه شـما در كنـار يـارتان احـساس راحت بودن ميكنيد؟ آيا قادر به بيان عقايد و نقطه نظرهاي خود ميباشيد ؟ بـدون آنـكه از مـورد انتقاد قرار گرفتن و نكوهش شدن واهمه داشته باشيد؟ آيا هنـگامي كـه صحبت ميكنيد واقعا به حرفهاي شما گوش ميدهد؟
هوس و شهوت: انرژي بخش رابطه ها يتان مي بـاشد. تمايل بـه بازگشت به منزل، تـنها براي كنار يار بودن - هوس فوريت ، شهوت و تمايلات جنسي، رمانتيك بودن، اشـتـيـاق براي در كنار هم بودن و رفع سريع موانع براي وصال ميباشد - احساسات شديد -جاذبه جسماني.
اكـنـون به ابعاد متفاوت عشق در شرايط وجود و يا فقدان سه خصيصه فوق در يك رابطه توجه كنيد:
تعهد+صميميت و فقدان هوس: ايـن رابـطـه در خـطـر فروپاشي قرار ندارد اما نيازمند خلاقيت و انگيزه براي شعله ور ساختن مجدد عشق ميباشد.
تعهد+هوس و فقدان صميمـيت: ايـن رابـطه عذاب آور است - گـاهـي اوقـات انـگـيـزه شديدي آنها را جذب يكديگر ميكند اما سرانجام به ياس و ناكامي منجر ميگردد زيرا قادر به آن نميباشند كه رابطه يشان را عميق تر سازند. يا آنكه افكار،علايق و آرزوهاي قلبي يكديگر را بشناسند.
صميميت+هوس و فقدان تعهد: اين رابطه يك شبه است-كشش و اشتياق شديدي حكمفرماست اما عدم امنيت از آنـكه رابـطـه تـا چـه مـدت دوام خـواهـد آورد هر دو فرد را مايوس ميسازد. عشق رمانتيك.
صميميت و فقدان هوس و تعهد: علاقه.
هـوس و فـقـدان صـمـيـميـت و تعهد: عشق شيدايي.
تعهد و فقدان صميميت و هوس: عشق تو خالي و راكد.
هوس+صميميت+تعهد = عشق كامل و مطلوب.
عشق از عشقه گرفته شده است و آن گياهي است به نام لبلاب و هنگامي كه به دور درختي مي پيچد آن را خشك مي كند. عشق را در لغت افراط در دوست داشتن و محبت تام معني كرده اند.
معرفت و محبت و عشق
غايت و نهايت محبت را عشق گويند.عشق از محبت خاص تر و خالص تر است زيرا هر عشقي مي تواند محبت باشد ولي هر محبتي نام عشق به خود نمي گيرد و معرفت خلاصه اي از محبت است زيرا هر محبتي مي تواند معرفت باشد ولي هر معرفتي به معني محبت نيست
عقل و عشق
در بحث بين عقل و عشق منظور از عقل عقل جزوي است و گرنه كمال عشق همان عقل كلي است.
عقل گويد:شش جهت حد و است و بيرون راه نيست.
عشق گويد:راه هست و رفته ام من بارها.
مولوي مي فرمايد
پس چه باشد عشق درياي عدم در شكسته عقل را آنجا قدم
عقل موجب كمالات است و عشق آسوده از اين خيالات.
عقل علم و بلاغت دارد و عشق از هر دو عالم فراغت دارد.
زاد العرفين-خواجه عبدالله انصاري
شيخ نجم الدين رازي در كتاب عقل و عشق ،عقل را آب و عشق را آتش مي شمارد و مي گويد:
عقل را سير در عالم بقا است و صفت آب دارد ،هركجا رسد آباداني و نزهتي پيدا كند،و چون آب روي در نشيب دارد آباداني دو عالم كند.
اما عشق صفت آتش دارد و سير او در عالم نيستي است ،هر كجا رسد و به هرچه رسد فنا بخشي پيدا مي كند .در مورد عقل جزوي و عشق مجازي هردو مي توانند هم آب باشند هم اتش.آگاهي و وجدان اگر عواطف را در خدمت گيرد واز آن استفاده كند عقلي است كه صفت آب دارد و آباداني كند و به خلق خدمت مي كند.
آگاهي و وجدان اگر عواطف را ناديده انگارد و بدون آنها در ميدان مجاهده بتازد عقلي است كه صفت آتش دارد،انسان را نابود سازد جدال و نزاع برپا مي كند.عواطف اگر آگاهي را در در خدمت گيرد،عشقي است كه صفت آب دارد ديگران را آباد مي كند و خود را نابود مي سازد و به ديگران هستي مي بخشد.عواطف اگر آگاهي را ناديده انگارديا نتواند از ان استفاده نمايد عشقي است كه صفت آتش دارد همه را براي خود مي سوزد و ديگران را براي هواي خود از بين ميبردو حتي براي رسيدن به مقصود خود آشنا و بيگانه را از بين مي برد تا خود را پا بر جاي دارد.
انواع عشق
عشق را به مجازي و حقيقي تقسيم كرده اند
عشق مجازي از حسن صورت و زيبائي روي ايجاد گشته و به اندازه همان نيز ناپايدار و سست است.از اين عشق حاصلي جز بقا نسل نمي ماند.اين عشق از اضافه و كاهش ميل جنسي حاصل ميگردد.
عشق حقيقي يا عشق الهي،فيض و جذبه اي است از طرف معشوق مطلق،كه بر دل عاشق صادق واردميشود.پروانه وار گرد جمال و لطافت شمع مطلق(خدا)پر و بال مي زند و هستي مجازي خود را به آتش مي كشدو به حق زنده ميگردد.مثال بارز آن منصور حلاج است كه ان الحق سر داد و خود را در معبود و خالق خود ديد.پاره اي از عرفا عشق مجازي را زمينه ساز عشق الهي ميدانندو تكامل آنرا به عشق حقيقي پيوند مي دهند.
به قول مولوي قصد صورت كرد و بر الله زد
عشق در نزد غربي ها
عشق در نزد غربي ها معمولا به عنوان كششي تلقي مي شود كه موجب محبت انسان به همنوعان او ميشود و در نوع عالي آن باعث هدايت انسان به سوي حقيقت مي باشد.از نظر غربيها عاشق بايد بياموزد كه چگونه دوست داشته باشد.
عشق از نظر اسلام
پس با توجه به معاني و تعريف بالا عشق مرحله شديد و افراطي دوست داشتن است.
خداوند در قرآن مي فرمايد
والذين آمنو اشد حبا الله
يعني كساني كه گرويدند به شدت خدا را دوست دارند و اين شدت حب همان چيزي است كه آن را عشق نامند.
حديث قدسي است كه :من طلبني وجدني عرفني و من عرفني احبني و من احبني عشقني و من عشقني عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلي ديته و من علي ديته فاني ديته
يعني اگر كسي كه مرا طلب كند مي يابد و هر كس مرا يابد مي شناسد و هر كه مرا شناخت دوست داردو هر كه مرا دوست دارد به من عشق مي ورزدو هر كه به من عشق ورزد من هم به او عشق مي ورزم و هركه را عاشق شوم ميكشم و هركه را بكشم خونبهاي او بر من است و هركه خونبهاي او بر عهده من باشد خودم خونبهاي اويم.(مقام خليفه اللهي)
لمعات عراقي
نتيجه
عشق فرمانرواي دل است و دل محيط بر روح و هر چه درباره عشق گفته شود در حقيقت نارسا مي باشد.زيرا جهان عشق خارج از بيان و اداراك مي باشد.
درود
در اين نوشته قصد بر آن است در مورد آتش و جايگاه آن در دين زرتشت مطلبي ارائه شود
بدون اغراق 85%ايرانيان بر اين گمان هستند كه زرتشتيان آتش پرستندكه اين مشكل بيشتر ريشه در اطلاع رساني دارد.با توجه به علاقه زرتشتيان به آتش و همچنين داشتن آتشكده هاي قديمي و با قدمت در ايران برايم جالب بود تا موضوع را بيشتر پيگيري كنم.در اين مورد كتاب "جهان بيني اشوزرتشت "نوشته موبد دكتر اردشير خورشيديان مطالب جالبي داشت كه مختصرا به صورت گزيده بيان ميشود.
3743 سال پيش اشو زرتشت اشه و هنجار هستي را شناخت و اساس دين خود را بر يكتا پرستي استوار نمود و نماز را نياز بشر و تنها سزاوار اهورا مزدا (داناي بزرگ هستي بخش)دانست .
نور و آتش در تمام مذاهب بزرگ،نمونه و مظهر پروردگار به شمار مي آيد.در تورات موسي(ع) يهوه(خداي يهود) در زبانه هاي آتش در كوه طور بر پامبر ظاهر ميشود.در انجيل كتاب آسماني حضرت عيسي(ع) آمده كه خداوند نور مطلق است و تيرگي در آن راه ندارد.در قران كريم نيز در سوره نور آيه 35 خداوند نور شناخته شده است(الله نور و سماوات و الارض)
اشو زرتشت نيز خدا وند را" شيران شير" دانسته و در همه ذرات طبيعت در تجلي ميبيند و بر اساس اين باور سو(قبله)زرتشتيان را نور قرار داده است.
زرتشتيان در شبانه روز پنج مرتبه با تني پاك و رواني آماده رو به سوي نور ،بامداد رو به خاور،پسين رو به باختر و شبها در مقابل ماه يا آتشي سوزان يا شمعي يا چراغي روشن ايستاده و نمازهاي بايسته را به اهورا مزدا پيشكش مي نمايند.
آتش در مذهب زرتشت نماد راستي است چرا كه آتش تنها ماده ايست كه پليدي به خود نمي گيرد،پاك است و هميشه ودر همه حال به سوي بالا ميرود و ماهيت اصلي خود را حفظ ميكند و خود ميسوزد و جهاني را گرم ميكند.
اشون يا راستي جويان نيز همانند آتش در همه حال يكسان و يك رنگ بوده خود را به به پليدي ها نمي آلايندو نور و شادي و گرما و انرژي به اطراف خود مي بخشند.
آرياييها همزمان با آشو زرتشت در مناطق شمالي ايران و جنوب روسيه كه بسيار سرد و زمستان طولاني داشت ،زندگي مي كردند و آيين اكثر مردم طبيعت پرستي بود.(جالب است بدانيد ايرانيان تنها ملتي هستند كه هرگز بت پرست نبوده اند) و چون همه به آتش براي روشنائي و گرم كردن خانه و كاشانه و پختن غذا نيازمند بودند و از طرفي روشن كردن آتش كاري سخت و زمان بر بود لذا از آن محافظت ميكردند و آن را در محلي امن هميشه نگه مي داشتند.
اشو زرتشت پيامبر،وجود اين مكان را بسيار لازم و حياتي مي دانستند و با اضافه كردن آتش آتشكده با 16 طبقه اجتماع(آهنگر،مسگر،نانواو غيره)مفاهيمي معنوي به آن بخشيدندو به صورت پرچمي مقدس در آورد.

زرتشتيان آتش موجود در آتشكده را نماد موجوديت خود يا به عبارتي پرچم و درفش دين زرتشت با چندين هزار سال هويت ملي و ديني و فرهنگي خود مي دانند و به وسيله موبد آتشبد(آترونATRAVAN) هميشه روشن نگه مي دارند.
آتشكده ها در طول تاريخ بنامهاي در مهر-آدريان-آتش بهرام(ورهرام)ناميده ميشده و در طول تاريخ علاوه بر نيايشگاه زرتشتيان ،مجمع ديني و فرهنگي و اجتماعي بوده است .
قبله يا پرستش سو جهتي است كه پيروان هر مذهبي در سرتاسر جهان همواره به سوي آن به نيايش خدا مي پردازند،از اين رو هرگز در طول تاريخ قبله زرتشتيان آتش نبوده و مزدا پرستان تنها در محل آتشكده به سوي آتش توجه دارند ،حتي همسايگان آتشكده نيز به سوي آتشكده نماز نميگذارند و هيج بهديني از ديگر زرتشتيان نمي پرسد كه آدريان شهر در كدام جهت است تا به سوي قبله سوي خود قرار دهد.بلكه هميشه به سوي نور ايستاده و اهورامزدا و داده هايش را مي ستايند و با او راز و نياز ميكند.
همه مردم جهان در آغاز پرستش خداي خود دوست دارند شمعي روشن كنند و به ستايش نيكي ها بپردازند.
آتش المپيك هميشه روشن است و هر ساله با شكوهي خاص به محل برگزاري المپيك برده ميشود.
مراسم آتش افروزي و چراغاني و آتش بازي به هر بهانه شادي برانگيز در سر تاسر جهان مرسوم و فرح بخش است.
ایدون باد



