تبليغاتX
اسپریچو خارجی نیست ،یعنی پرستو
اسپریچو خارجی نیست ،یعنی پرستو
اسپریچو در گویش کرمانی یعنی پرستو

تو هم از تبار ما

                         تو هم از دیار ما

برویم دلاوران       

                        که خداست یار ما

بشکیم حصار دل

                         که صفاست بار ما

تو و من که ما شویم  

                           چه خطاست کار ما

دلمان که روشنه         

                        حق در انتظار ما

هموطن بیا بیا               

                       در صف کنار ما

                          

ارسال در تاريخ شنبه سی ام خرداد 1388 توسط مهدی
 

منبع سایت خبری آینده

http://www.ayandenews.com/fa/pages/?cid=8529

نخستین رئیس جمهوری اسلامی ایران، طی پیام ویژه‌ای به رئیس سازمان صدا و سیمای ایران از وی سپاسگزاری کرد.


به گزارش خبرنگار گافنیوز به نقل از روزنامه انقلاب اسلامی شماره 7532، ابوالخسن بنی صدر در پیامی که نیمه شب سیزدهم خرداد ماه از پاریس خطاب به عزت‌الله ضرغامی نوشته است، آورده:

« برادر عزیز و مکتبی‌ام، جناب آقای مهندس ضرغامی

از اینکه پس از نزدیک به 28 سال، رادیو و تلویزیون رژیم جمهوری اسلامی ایران به چنان آزادی و آزادگی‌ای رسید که به مردم ایران یادآوری کند دولت‌های گذشته، به استثنای دولت تحت نظر اینجانب، همگی فاسد و ناکارآمد و رانت‌خوار و سرسپرده بوده‌اند، بسیار خوشحال و مسرور و حتی شگفت‌زده گردیدم و بر طبق آموزه‌های مکتب اقتصاد توحیدی، بر خودم لازم دیدم بدینوسیله تشکر و سپاسگزاری نمایم.»

به گزارش گافنیوز، بنی‌صدر در بخش دیگری از نامه خود خطاب به ضرغامی آورده است: «امشب (سه‌شنبه 13 خرداد) به طور اتفاقی از طریق ماهواره از روی کانال‌های رژیم رد می‌شدم که ناگاه متوجه شدم در یکی از برنامه‌ها، یک نفر با نام بردن از کسانی نظیر هاشمی و خاتمی و ناطق و دیگران، اشرافیت و رانت‌خواری و پارتی بازی آنها و خانواده‌هایشان را بر ملا می‌کند. یعنی همان مسائلی که من نزدیک به سی سال است درباره آنها می‌گویم، اما متاسفانه کسی توجه نمی‌کند.»

بنی صدر در ادامه نوشته است: « تشکر و سپاس خودم و برادران و خواهران مجاهدم را از شما به خاطر ویژه‌برنامه‌ای با نام "مناظره" ابلاغ می‌نمایم که یک طرف مناظره (که نامش به خاطرم نیست) جسورانه حرف دل ما را زد و کل رژیم جمهوری اسلامی – به استثنای دوران درخشان ریاست جمهوری اینجانب- را به زیر سوال برد. البته پیش از این هم از دوستان شنیده بودم در چند سال اخیر، پخش برنامه‌هایی که درباره بی‌فایده بودن رژیم برای مردم روشنگری می‌کند، آغاز شده است. اما باور نمی‌کردم و امشب با چشم خودم دیدم که نه فقط چنین برنامه‌هایی وجود دارد، بلکه از حد انتظار ما نیز فراتر رفته و با نام بردن از تمام اعضای خانواده کسانی که به من و مریم و مسعود و سایر دوستان جفا کرده‌اند، گام‌های بلندی در راه مقاومت ملی ایران برمی دارید.

 چه زیبا و توحیدی بود آن لحظاتی که به مردم ایران اعلام شد جانشین فرماندهی کل قوا پس از من در زمان رهبر قبلی، یعنی هاشمی و نیز رئیس دفتر بازرسی ویژه‌ رهبر فعلی، یعنی ناطق نوری افرادی فاسد و اشرافی و رانت‌خوار هستند. کاری که سی سال است من و برادران و خواهرانم در پی انجام آنیم، چه با شکوه در مدت چند ساعت به دست شما و چند تن از دوستانتان انجام شد! از این رو صمیمانه از شما رفیق گرامی که در نهایت خلوص نیت و حتی بدون آنکه نام‌تان در لیست سازمان باشد، به افشای ماهیت رژیم می‌پردازید، تشکر می‌کنم و امیدوارم در تهران یا پاریس با هم دیدار داشته باشیم.»

دکتر بنی‌صدر در انتهای نامه‌اش از ضرغامی خواسته است تا ضمن بذل توجه بیشتر به تبلیغ لوازم گریم فرانسوی مخصوص رئیس جمهورها، حجم چنین برنامه‌هایی را بیشتر کند و در ضمیمه نامه‌اش یک بسته رژ لب و گونه‌ بازمانده از خروج قهرمانانه‌ خود از ایران را به ضرغامی و همکاران وی که در افشای ماهیت رژیم و برخی "آخوندها" نقش دارند، اهدا کرده است.

تا کنون درباره پاسخ احتمالی ضرغامی به بنی‌صدر خبری منتشر نشده‌است، اما در محافل خصوصی شنیده می‌شود ضرغامی در پاسخ به این نامه زیر لب گفته است: «ما که کاری نکردیم...»

ارسال در تاريخ جمعه بیست و نهم خرداد 1388 توسط مهدی
گفتگوی ویژه خبری۲۷/۳/۱۳۸۸  به سخنرانی و دفاع آفای حداد عادل رئیس کمیسون فرهنگی مجلس اختصاص داشت.

چند نکته به آقای حداد عادل:

۱-جناب آقای عادل گمان نمی کنم حافظه شما آنقدر ضعیف شده باشد که زمان ریاست خود بر مجلس شورای اسلامی و نامه نگاری ها ی انجام شده بین مجلس و دولت را فراموش کرده باشید.لیکن حمایت و دفاع تمام قامت و تعصبی شما از دولت جای تعجب دارد.

۲-جناب آقای حداد عادل خبر گزاری فارس در شب انتخابات و قبل از پایان رای گیری(به گفته ستاد انتخابات که تا ۱.۵ شب رای گیری انجام میگردیده) نتیجه انتخابات را اعلام و عجب آنکه با درصد اعلام می نماید که آقای احمدی نژاد برنده است و از قضا درص اعلام شده با نتیجه هم بسیار نزدیک به هم است.

۳-جناب آقای عادل ،شما در موارد مختلف مهندس میر حسین را مورد خطاب قرار دادید و توقعاتی از این فرزند انقلاب داشتید.ایکاش کمی هم در مورد اعتراضات واحد کاندیداها صحبت میکردید و در مورد تخلفات آشکار هم کمی صحبت می کردید.

۴- ایکاش حداقل بزای مخاطب خود هم فرصت پاسخگوئی فراهم می نموئدید تا اینکه خود سوال کنید و پاسخ را نیز خود ارائه فرمائید.

۵-جناب آقای حداد عادل در بخش دیگری از سخنان خود نسبت به درخواست ابطال ارائه شده به شورای نگهبان واکنش نشان دادید  و آن‌را با وجود حضور حدود ده نفر در پای صندوق رأی بی‌معنا توصیف کردید، در حالی که ارائه این درخواست نیز جزئی از حقوق قانونی کاندیداها بوده و با استفاده از آن و بررسی آن در شورای نگهبان، عملاً مسیر اعتراضات از تشنج‌آفرینی به مسیر قانونی هدایت می‌شود و شورای نگهبان نیز در بررسی این درخواست دارای اختیار کامل است.

۶-جناب آقای  دکتر حداد عادل کمی انصاف داشته باشید و یادتان نرود که در انتخابات مجلس ششم پس از استفاده شورای نگهبان از باطل کردن بخشی از آراء تهران و ابطال حدود 700 هزار رأی اعلام شده توسط وزارت کشور، در تهران به مجلس شورای اسلامی راه یافته اید.

اما یک سوال:

جناب آقای حداد عادل اگر فرزند شما با  یک رفتار شما در منزل  مخالف باشد و اعتراض نماید چه می کنید؟

سرکوب؟

گفتمان؟

سکوت یا عقب نشینی؟

جناب آقای حداد عادل "صداها اگر شنیده نشوند به فریاد تبدیل خواهند شد."

ایکاش میشد صدای مخالف را شنید و با گفتمان به آن پرداخت.

به نظر میرسد سرکوب راه حل مناسبی نیست.

ارسال در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 توسط مهدی
بار دیگر مردم یک دست،روشنفکر و با شعور ایران رودست خوردند و بازیچه جو مذهبی ،ملی  و اعتقادی گردیدند.

در انتخابات حضور پر رنگ داشتند ولی بازی سیاسی را باختند.بله باختند.

این جمله در وصف خودم است و به کسی دیگری توهین نمی کنم :

تعریف حماقت آن است که کاری را بارها و بارها تکرار کنیم وانتظار داشته باشیم که نتیجه متفاوتی از آن به دست بیاوریم!

دیگر در هیچ انتخاباتی شرکت نخواهم کرد......تا احمق متصور نشوم.

ارسال در تاريخ شنبه بیست و سوم خرداد 1388 توسط مهدی
بر لب تاريك جريان زندگي ام نشسته ام و به آن مينگرم .

نمی دانم چگونه این بی اعتمادی آغاز شد؟

نمی دانم چه کس و چه قدر در این اشتباهات مقصر است.

آیا من به تنهائی گلدان شمعدانی و گل سرخ را شکستم؟

آیا دست من به تنهائی و  از سر بی حوصلگی تنگ ماهی را شکست؟

آیا باغچه زندگی از سر بی توجهی من آبیاری نشد؟

نمی دانم از کجا شروع شد،سردی ها شدت یافت ،اول از خود جدا شدیم یعنی شدیم من  و تو!من برای خودم و تو برای خودت.رقابتی عجیب آغاز گردید،گاهی برای اثبات بر تری من بر تو و تو بر من ساعتها جنگیدیم.

اما براستی من بهترم یا تو؟

یا من مقصرم یا تو؟

من و تو دیگر همراه نیستیم،همسفر نیستیم ،حالا دیگر دو رقیب هستیم بدون دریافت حضور سبز خدا.

و امروز بوی نامناسب بد بینی،تنفر،کج فکری و در نهایت تفکر بیمار جدائی

و شاید تصدیق کنم حرف دوستم مهدیه "عشق دروغی  است آشکار"

ارسال در تاريخ شنبه شانزدهم خرداد 1388 توسط مهدی
مي روم … اما نميپرسم

ز خويش

ره كجا … ؟ منزل كجا …؟

مقصود چيست ؟

بوسه مي بخشم

ولي خود غافلم

كاين دل ديوانه را معبود كيست

او چو در من مرد نا گه هر چه بود

در نگاهم حالتي ديگر گرفت

گوييا شب با دو دست سرد خويش

روح بي تاب مرا در بر گرفت

آه … آري …

اين منم … اما چه سود

او كه در من بود ديگر نيست نيست

مي خروشم زير لب ديوانه وار

او كه در من بود آخر كيست كيست

ارسال در تاريخ پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 توسط مهدی

خداوندا نمي دانم
در اين دنياي وانفسا
كدامين تكيه گه را تكيه گاه خويشتن سازم
نميدانم
نمي دانم خداوندا.
در اين وادي كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جاي خوش دارد.
كدامين حالت و حال و دل عالم نصيب خويشتن سازم
نمي دانم خداوندا
به جان لاله هاي پاك و والايت نمي دانم
دگر سيرم خداوندا.
دگر گيجم خداوندا
خداوندا تو راهم ده.
پناهم ده .
اميدم خداوندا .
كه ديگر نا اميدم من و ميدانم كه نوميدي ز درگاهت گناهي بس ستمبار است و ليكن من نميدانم
دگر پايان پايانم.
هميشه بغض پنهاني گلويم را حسابي در نظر دارد و مي دانم كه آخر بغض پنهانم مرا بي جان و تن سازد.
چرا پنهان كنم در دل؟
چرا با كس نمي گويم؟
چرا با من نمي گويند ياران رمز رهگشايي را؟
همه ياران به فكر خويش و در خويشند. گهي پشت و گهي پيشند
ولي در انزواي اين دل تنها . چرا ياري ندارم من . كه دردم را فرو ريزد
دگر هنگامه ي تركيدن اين درد پنهان است
خداوندا نمي دانم
نمي دانم
و نتوانم به كس گويم
فقط مي سوزم و مي سازم و با درد پنهاني بسي من خون دل دارم. دلي بي آب و گل دارم
به پو چي ها رسيدم من
به بي دردي رسيدم من
به اين دوران نامردي رسيدم من
نميدانم
نمي گويم
نمي جويم نمي پرسم
نمي گويند
نمي جوند
جوابي را نمي دانم
سوالي را نمي پرسند و از غمها نمي گويند
چرا من غرق در هيچم؟
چرا بيگانه از خويشم؟
خداوندا رهايي ده
كللام آشنايي ده
خدايا آشنايم ده
خداوندا پناهم ده
اميدم ده
خدايا يا بتركان اين غم دل را
و يا در هم شكن اين سد راهم را
كه ديگر خسته از خويشم
كه ديگر بي پس و پيشم
فقط از ترس تنهايي
هر از گاهي چو درويشم
و صوتي زير لب دارم
وبا خود مي كنم نجواي پنهاني
كه شايد گيرم آرامش
ولي آن هم علاجي نيست
و درمانم فقط درمان بي درديست
و آن هم دست پاك ذات پاكت را نيازي جاودانش هست

ارسال در تاريخ چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 توسط مهدی

برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش دادی.

برای همه وقت هایی که به من جرات و شهامت دادی.

 برای همه وقت هایی که با من شریک شدی.

 برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی.

برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.

برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی.

برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من بودی.

برای همه وقت هایی که گفتی "دوستت دارم"

برای همه وقت هایی که در فکر من بودی.

برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی.

برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی.

برای همه وقت هایی که یاورم بودی.

برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی.

برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی.

به خاطر همه ی این ها هیچ وقت فراموش نکن که :

لبخند من به تو یعنی " عاشقانه دوستت می دارم "

 همیشه برای گوش دادن به حرفهایت آمادگی دارم.

همیشه پشتیبانت هستم.

من مثل کتابی گشوده برایت خواهم بود.

فقط کافی است چیزی از من بخواهی ,

بلافاصله از آن تو خواهد شد.

من کاملا به تو اطمینان دارم و تو امین من هستی.

در دنیا تو از هرکسی برایم مهم تر هستی.

همیشه دوستت دارم چه به زبان بیاورم چه نیاورم.

تو همیشه برای من شادی می آوری به خصوص وقتی که لبخند بر لب داری.

من همیشه برای تو اینجا هستم و دلم برای تو تنگ است.

هر وقت که احتیاج به درد دل داشتی روی من حساب کن.

من هنوز در چشمانت گم شده هستم.

تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری.

گرچه نیستم و نباید باشم و سکوت و سکوت و سکوت طریقم شده است .

تو مپندار که خاموشی من هست برهان فراموشی من

ارسال در تاريخ پنجشنبه هفتم خرداد 1388 توسط مهدی

ما از زندگی مشترکمان مثل یک دست لباس استفاده کردیم
ما زندگی را و عشق را یک دست لباس دانستیم
زمانی که خریدیمش نو بود و زیبا و مناسب
جذاب و توجه بر انگیز
خیره کننده در هر محفل و میهمانی
آهسته آهسته اما کهنه شد ساییده شد رنگ و رویش رفت مستعمل و بی مصرف شد
چرا؟
نقصان از من بود یا تو؟
 من هم نمیدانم
ولی پشیمانم
چرا فرصت دادیم که زمان با عشق با زندگی همان گونه رفتار کند که با آن پیراهن سورمه یی تو کرد
که من آنقدر دوستش داشتم

ولی  میدانم و یقین دارم که تو هم میدانی واعتقادت چنین است
حرف هایمان یکی ست
شرایطمان یکی نیست

روزی هست که تو را دلجویی های من نجات می دهد
روزی هست که مرا دلجویی های تو خلاص می کند
گاهی من نیازمند هدایتم
گاهی تو

ارسال در تاريخ چهارشنبه ششم خرداد 1388 توسط مهدی
روزی یك پرنده با اقتدار كه مشغول پرواز بود تو یك جبهه هوای بد گرفتار شد.هرچه سعی كرد خودشو نجات بده نتونست.البته اون میتونست با خیانت به سایر پرنده ها خودش رو  نجات بده ولی به رسم دیونگی  این كارو نكرد

پرنده بیچاره بعد از مدت ها تلاش و كوشش با دریا آشنا شد.دریا گفت من میتونم دوست خوبی برات باشم و كمكت كنم تا به آسمون برگردی.دریا میگفت من تجربه دارم و میتونم بهت یاد بدم كه چه جوری خودت رو حفظ كنی.با همه این حرفها و اطمینانی كه به دریا پیدا كرده بود خودش رو به آغوش دریا سپرد.بی هیچ كلك و دروغی.دریا هم از خودش مایه گذاشت  با اینکه پرنده رو جا داده بود، مرتب به پرنده امید میداد كه تو باید به آسمون برگردی و دریا جای تو نیست.ولی پرنده بیچاره هم به دریا عادت كرده بود و میدونست که تنها کسی هست که بهش کمک میکنه.روزی كه پرنده با دریا درد دل میكرد ناگهان دریا یك موج كوچولو به پرنده زد.هرچی پرنده بیشتر التماس كرد دریا با موجش بیشتر پرنده رو خسته كرد.شاید فكر میكرد پرنده باید پرواز كنه و بره توی آسمون.ولی پرنده نا نداشت و موجهای پی در پی دریا  داغونش كرده بودند و دریا هم مرتب موجش رو بیشتر میكرد.البته دریا با همه عظمتش موج داره و كاریش هم نمیشه كرد .پرنده به ناچار و از سر تخریب و تحقیر بلند شد ولی متاسفانه نتونست دوام بیاره و كمی اونطرف تر روی كویر خشك و سوزان به زمین افتاد. حالا پرنده دار می میره و دریا داره با ماهی های قشنگ و پری های دریائی بازی میكنه و خوشحاله كه به پرنده یاد داد كه دوباره باید پرواز كنه.ولی اگر كمی دیگه طاقت می آورد بهتر می تونست كمك پرنده باشه تا شاید بتونه برای همیشه به اسمون برگرده.پرنده داره می میره و برای دریا دعا میكنه و میگه كه دریای بزرگ و یلدائی من دوستت دارم

عاشقت خواهم ماند بی انکه بدانی ،دوستت خواهم داشت بی انکه بدانی ،درد دل خواهم كرد بی هیچ كلامی و در آغوشت خواهم ماند

ارسال در تاريخ چهارشنبه ششم خرداد 1388 توسط مهدی

تعريف عشق

عشق از عشقه گرفته شده است و آن گياهي است به نام لبلاب که چنانچه بر درختي بپيچيد آن را بخشکاند . عشق صوري درخت جسم  صاحبش را خشک و زرد مي کند و اما عشق معنوي ريشه ماومن عاشق را خشک مي سازد و او را از نفس خود  مي ميرداند . عشق در لغت افراط در دوست داشتن و محبت تام معني کرده اند.

مراتب عشق

معرفت ، محبت و عشق

غايت و نهايت محبت را عشق مي گويند . عشق از محبت خاص تر و خالص تر است . زيرا عشق مي تواند محبت باشد اما هر محبتي عشق نيست .

محبت ريشه ازمعرفت گرفته ، زيرا هر محبتي معرفت است ولي هر معرفتي نمي تواند محبت باشد .

 انواع عشق

عشق طبعي ، عشق روحاني ، عشق الهي

درعشق طبعي عاشق معشوق را از براي خود خواهد.

درعشق روحاني عاشق معشوق را از براي خودو هم از براي معشوق خواهد .

درعشق الهي عاشق معشوق را نه براي خود بلکه براي معشوق خواهد.

عشق مجازي

عشق مجازي از حسن صورت پيدا مي شود و مانند آن ناپايدار است . ا ز اين عشق حاصلي جز بقاء نسل باقي نمي ماند اين عشق از قوي يا ضعيف شدن ميل جنسي حاصل مي شود.

عشق حقيقي

اما عشق حقيقي يا عشق الهي جذبه اي است از طرف معشوق مطلق (خدا) که  بردل عاشق قرار داده مي شود.

ارسال در تاريخ سه شنبه پنجم خرداد 1388 توسط مهدی

همه انسانها در طول حيات خود نسبت به افرادي احساس محبت و دوستي پيدا مي کنند . دوستي انسانها را با توجه به شدت وضعيت و کيفيت آن مي توان به اين صورت طبقه بندي کرد.

1-دوستي که مبتني بر روابط اجتماعي است و دوانسان در برخورد با يکديگر قرار دادي را اعمال مي کنند که مفهوم آن چينين است .

من براي خودم زندگي مي کنم و توزندگي خودت را داري ولي با هم دوستيم درعين حال هيچ گونه توقع و انتظاري از يکديگر نداريم . نمونه اين قبيل دوستي را مي توان درميان مردم کوچه وبازار جستجو کرد و تقريباً تمامي دوستيهاي عادي براين روال است .

2-دوستي که زيربناي مستحکم تري دارد و انسانها در ارتباط با هم براين اساس زندگي مي کنند.

من براي تو زنده ام و تو براي من زندگي مي کني و درمقام دوستي و پيوستگي از هم انتظار محبت و فداکاري داريم . نمونه هاي اين دوستي را ميان دوستان يکدل ، افراد يک خانواده وهمسران يافت مي شود که در طبيعت نوعي ارتباط عاطفي است .

3-دوستي عاشقانه که برکنار از همه اصول و قراردادهاي دو طرفه براين پايه استوار است .

من براي تو زنده ام و بدون هيچ چشم داشتي هرچه بخواهي انجام مي دهم . اين دوستي مبتني برعشق و محبت است.

.

ارسال در تاريخ دوشنبه چهارم خرداد 1388 توسط مهدی

در جـامـعه مـا بـرخـي عـوامـل اجـتـماعي و عقيدتي باعث گرديده دربـاره پـديـده ازدواج تـصـوراتـي اشتـبـاه در اذهــان عـمومي شـكـل گيـرد كـه همـيـن امـر سبب ميگردد افــرادبا توجه به همين تصورات اقدام به ازدواج نمـوده و يــا از آن امتناع ورزيده و در اين راستا دچار مشكلاتي گردند. اكنون به 9 مورد از اين اشتباهات بـهـمراه واقعـيـتهاي آنها اشاره ميكنيم:

شماره 1
تصور غلط: ازدواج منافع بيشتري براي مردان دارد تا زنان.

حقيقت: پژوهشهاي اخير نشان داده اند كه هم زنان و هم مردان از ازدواج بـه يك ميزان منتفع ميگردند. هم مردان و هم زنان هنگامي كه ازدواج ميكنند شادتر، خوش بخت تر، سلامت تر و غني تر زندگي كرده و طول عمرشان نيز بيشتر مي شود. الـبـتـه مـردان از لحاظ بهبود سلامتي منفعت بيشتر و زنان از لحاظ مالي بيشتر منفعت كسب ميكنند.

شماره 2

تصور غلط: صاحب فرزند شدن زوج متـاهـل آنهـا را بـه يـكديـگر نزديـكتـركـرده، و مـيــزان خوشبختي زناشويي آن دو را افزايش ميدهد.

حقيقت: بسياري از بررسـي ها نـشانـگر آن اسـت كـه ورود نـخسـتـين كودك به زندگي زوجين سبب دورتر شدن مرد و زن از يكديگر شده و اسـتـرس بيـشـتري بـر زنـدگيـشـان تحميل مي گردد. هر چند كه زوجهاي صاحب فرزند نرخ طـلاق كمتري نسبت به زوجهاي فاقد فرزند دارا ميباشند.

شماره 3

تصور غلط: راه حلهاي كاميـابـي دراز مـدت در ازدواج، خـوش اقـبالي و عشق رومانتيك ميباشد.

حقيقت: بيش از شانس و عشق،عـلل مهمتري كه سبب موفقيت در زندگي زناشويي ميگردد تعهد و دوستي و همدلي ميباشد. يـك زوج موفق اينگونـه از ازدواجشـان سـخن بميان مي آورند: دستيابي به زندگي مـطلوب مسـتـلزم فـداكاريها، از خود گذشتگيهاي زيـاد و تـلاش بســيار بوده و تعهد به يكديگر و نهاد خانواده مبنا و اساس آن مي بـاشـد. خوشبخت ترين زوجها، دوستاني مي بـاشـنـد كـه زنـدگيـشان را بـا يـكديـگر بـه اشتراك گذاشته و ارزشها و منافع يكسان و همسويي دارند.

شماره 4

تصور غلط: هر مقدار زن تحصيل كرده تر باشد، احتمال آنكه وي ازدواج كند كمتر است.

حقيقت: بررسي هاي اخير نشان دهنده آن است كـه احــتمال آنكه زنان فارغ التحصيل دانشگاهي ازدواج كنند از همرديفان فاقد تحصيلات دانشگاهي آنها بيشتر ميباشد.

تصورات غلط ديگر...


شماره 5

تصور غلط: زوجهايي كه پيش از ازدواج با يكديگر زندگي مشترك داشته اند، و بـيـشـتر از تفاهم داشتن ميان خودشان مطلع مي بـاشند، ازدواج رضايت بخـشتر و ماندگار تري نسبت به زوجهاي ديگر دارند.

حقيقت: بسياري از بررسي ها نشان مي دهد كـه افـرادي كـه پيش از ازدواج با يكديگر زندگي مشترك داشته اند (خارج از چارچوب ازدواج) از ازدواجشان رضايت كمتري داشته و احتمال آنكه عاقبت از يكديگر جدا گردند بطور قابل ملاحظه اي بيشتر است. يـك عـلت آن اين مي باشد كه افرادي كه با يكديگر همخانه بوده اند نسبت به تـعهد سهل انگار تر بوده و آن را كمتر جدي مي گيرند و احتمال اينكه در صـورت بـروز مشـكلات زير همه چيز بزنند بيشتر است. علاوه برآن زندگي مشترك خارج از نهاد ازدواج، خوشبختي در ازدواج را دشوار تر و انگيزه كمتري را براي يافتن راه حل براي مناقشاتشان در آنها ايجاد ميكند. اما يك استـثـنـاي مـهـم وجود دارد: افـرادي كـه پـيـش از ازدواج با يكديگر زندگي مشترك داشته اند و تصميم دارند در آينده نزديك بـا يـكديـگر ازدواج كرده و بـراي همـيـشه در كنار هم بمانند شانس برابري با افرادي كه قبلا با يكديگر زندگي نكرده اند براي دستيابي به يك ازدواج موفق و سعادتمند دارند.


شماره 6

تصور غلط: زن در صورت ازدواج در معرض خطر خشونت خانوادگي بيـشتـري نسبت به زماني كه مجرد باقي بماند قرار ميگيرد.

حقيقت: بررسيها نشانگر آن ميباشد كه مجرد ماندن زن و از آن مهمتر زندگي كردن زن با يك مرد خارج از چهارچـوب ازدواج قـانـوني وي را در معرض خطر خشونتهاي خانوادگي بيشتري قرار ميدهد. شايد يك دليل آن اين موضوع ميباشد كه زنان متاهل ممكن است خشونت هاي خانوادگي را بطور قابل ملاحظه اي كمتر گزارش دهند. و يا آن كـه احتمال آن كـه زنـي حــاضر گردد با يك مرد خشن ازدواج كند بسيار اندك است. امـا در حـقـيـقت احتمال آنكه مرد متاهلي دست به خشونت بزند كمتر مي باشد زيرا وي براي سلامتي همسر خود و تشكيل خانواده سرمايه گذاري بيشتري (نسبت به مرداني كه صرفا با يك زن همخانه ميباشند)كرده اند و در واقع آنها را وارد يك اجتماع يكپـارچه تر و داراي قوانين بيشتري كرده است. فـشارهـاي اجتـماعي بـنـظر مـيرسد مردان را وادار ميكند تا بيشتر مراقب رفتار خشونت آميز خود باشند.

شماره 7


تصور غلط: افراد متـاهـل رضـايـت كـمتـري از روابـط جنـسي خـود داشـتـه و اصولا روابط جنسي كمتري نسبت به افراد مجرد دارند.

حقيقت: بنابر تحقيقات گسترده، افراد متاهل روابط جنسي بيشتـر و بـهتـري نسبت به همتايان مجرد خود دارند و نـتنها آنان روابط جنسي متعدد تري دارند بلكه لذت بيشتري نيز از آنها ميبرند هم از لحاظ فيزيكي و هم احساسي.

شماره 8


تصور غلط: زندگي مشترك همانند ازدواج است اما بدون "يك تكه كاغذ"

حقيقت: همخانگي منافعي همچون سلامت جسماني، دارايـي و سـلامـتـي روحـي و هيجاني كه يك ازدواج برايشان به ارمغان مي آورد را براي افراد فـراهـم نـمي آورد. و ايـن گونه افراد بيشتر به مجردها شباهت دارند تا افراد متاهل. بـخشـي از آن بـه ايـن عـلــت ميباشد كه همخانه ها كمتر از افراد متاهل به يكديگر متعهد ميباشند و گرايش بيشتري به خود مختاري شخصي داشته و گرايش كمتري نسبـت بـه سـلامـتـي عمومي شريك زندگي خود دارند.

شماره 9

تصور غلط: افراد متاهل امروزه به پاس پيشـرفتـهاي زيـاد در زميـنه علم و رفاه عمومي خوشبخت تر از افرادي هستند كه در گذشته ازدواج ميكرده اند.

 

ارسال در تاريخ شنبه دوم خرداد 1388 توسط مهدی
قالب وبلاگ