نامه وارده از یک بسیجی کهنوجی :
خبرگزاري جمهوري اسلامي نقل كرد، دختر بچه اي فقير در پايتخت بوليوي، با وسايل واكس زني در مسير رئيس جمهور قرار گرفت، رئيس جمهور او را نوازش كرد و گفت: دلم مي خواست يك ساعت آن دختر بچه را در آغوش بگیرم و گريه كنم.
راستي از زهكلوت تا شهر لاپاز پايتخت بوليوي چقدر راه است؟ به نظر شما آن دخترك واكسي در آن پايتخت شلوغ روزي چقدر درآمد دارد؟ و به نظر شما پدر دختران بي عروسك زهكلوتي آيا در هجوم خشكسالي و فقر به اندازه همان دخترك واكسي بوليویايي درآمد دارند؟
رئيس جمهور محترم، آقاي احمدي نژاد،
اينكه شما دلتان مي خواسته يك ساعت آن دخترك فقير را در آغوش بگيريد و گريه كنيد نشان از نوعدوستي شما دارد و قابل تقدير است، اما اي كاش فرصت مي كرديد يك ساعت كه نه، يك دقيقه با بچه هاي ما هم گريه مي كرديد. بچه هايي كه زير كپرهاي قلعه گنج نيش عقرب در بدن نازكشان فرو مي رود و قبل از رسيدن به اولين درمانگاه، كبود و نابود مي شوند. بچه هايي كه بهترين غذايشان آن طور كه من از نزديك ديدم يك قاشق رب گوجه است كه در ظرفي آب گرم مي ريزند و ناني اگر باشد در آن تريت مي كنند و سر بر بالين خشك مي گذارند تا فردا با پاي برهنه به مدرسه بروند و چون كيسه آرد كميته امدادشان ته كشيد و از نان خبري نيست بالاجبار بگويند «بابا آب داد»
رئيس جمهور محترم
يك فيلمساز درد آشناي كرماني از گرسنگي و بيماري هاي ناشي از سوء تغذيه بچه هاي جنوب استان كرمان مستندي ساخته است كه دردمندانه ديدن دارد. ديروز هم خبرگزاري مهر خبر داد كه بسياري از بچه هاي روستاهاي منوجان از سوء تغذيه رنج مي برند. من همچنين از فقر كودكان كهنوجي قصه اي شنيده ام كه تلخي روايتش را هميشه با خود داشته ام. قصه دختر فقيري كه بيمار بود و پولي و ايضا وسيله اي نداشت تا به شهر برسد، او به يكي از مردان ده كه ماشيني داشته، مي گويد: اگر مرا به دكتر برساني «بره» اي دارم كه به جاي كرايه مي دهمت، اما كسي درد او را جدي نگرفت و او را به طبيب نرساند و مُرد به همين سادگي.
برادر احمدي نژاد، اين روزها خيلي از مردم دنيا شما را قهرماني مي دانند كه پنجه در پنجه استكبار جهاني گذاشته ايد به همين خاطر است كه در مصر خرمايي مرغوب را «احمدي نژاد» نام گذاشته اند و خرمايي ديگر را «سيدحسن نصراله» و نامرغوب ترين نوع خرمايشان را «بوش».
اما آقاي رئيس جمهور اين همه براي كودك زهكلوتي نان و براي سوء تغذيه اش درمان نمي شود.
آقاي رئيس جمهور، دل سوزاندن براي دختربچه اي در ينگه ي دنيا و در يك كشور كمونيستي و يك ساعت گريه كردن به حال زار او كار ناپسندي نيست، ناپسند اين است كه علي رغم تلاش شما براي برقراري عدالت اجتماعي، هنوز عفريت فقر مثل گذشته در ميان كپرهاي قلعه گنج و رودبار جولان مي دهد و توزيع پر طمطراق سهام عدالت، گريه غم انگيز هيچ كودك گرسنه اي را به خنده تبديل نكرده و از آه هيچ كشاورز تنگدست ورشكسته اي هم نكاسته است، بلكه داشتن يك شيشه يك ليتري بنزين اگر چه به قيمت 1000 تومان هم حسرتي است كه به حسرت نداشته هايشان اضافه شده است. براي اثبات ادعايم تقاضا دارم دستور فرمائيد آقاي شمقدري مجموعه عكسي كه دانشجويان تهراني در اردوهاي تابستاني هجرت، از اوج فقر در جنوب استان كرمان تهيه كرده اند، به محضرتان بياورد تا مطمئن شويد بچه هاي آمريكاي لاتين حال و روزشان از بچه هاي ما بدتر نيست، اگر بهتر نباشد.
جناب آقاي احمدي نژاد، دختر واكسي بوليويايي حتما در روز مي تواند كفش چند عابر مهربان را برق بيندازد و پولي به دست بياورد، اما هيچ برق اميدي در دل كودك فقير منطقه ما ديده نمي شود او دمپايي پاره ي پلاستيكي كدام روستايي را واكس بزند؟
شما لطفا از مسئولان بانك هاي اين منطقه بپرسيد علي رغم تلاش استاندار محترم و مسئولان مربوطه، از ميلياردها توماني كه در سفر به جنوب استان كرمان در قالب طرح هاي زود بازده وعده فرموديد، چه مقدار توسط روستائيان فقير جذب شده و چقدر اشتغال ايجاد كرده است؟ از 25 هزار واحد مسكوني كه قرار بود تا پايان سال 86 جايگزين كپرهاي فرسوده بشود، چند واحد ساخته شده است؟ چرا سيماي جمهوري اسلامي كه دربست در اختيار دولت شماست، گزارشي از آفريقاي ايران لااقل به طور خصوصي جهت اطلاع حضرتعالي تهيه نمي كند؟ پس اين كامران نجف زاده فقط بلد است به پيرمرد كروبي طعنه پينه بزند؟!
برادر احمدي نژاد، مي دانم كه شما به شعار «عدالت اجتماعي» و «مهرورزي» تان ايمان داريد و ان شاءا... اينها شعار تبليغاتي و انتخاباتي نبوده اند، اما حالا كه تصميم گرفته ايد جهان را اصلاح كنيد، اول از ايران خودمان و محروم ترين نقاط آن شروع كنيد و قول آن شاعر جوان قلعه گنجي را هم بشنويد كه مي گويد:
«از ياد برده رمه، فصل كوچ را
چوپان نشسته شب ختم قوچ را
نخلي خميده و دشتي ترك ترك
قحطي بريده امان بلوچ را»
منبع سايت سيد حسين مرعشي:http://www.marashi.ir/TeaShop.aspx?TID=102
لازم به ذكر است شهرهاي جنوبي كرمان شديدا در فقر به سر ميبرند.كهنوج يكي از شهرهاي اصلي و در نزديكي جيرفت كرمان مي باشد
این روش که به سال و ماه قمری شهرت دارد در کشور های عربی و نیز پاره ای از کشور های آسیائی از جمله کره هنوز هم مبنای سال رسمی و نیز در کلیه ممالک اسلامی مبنای ماه و سال شرعی است .
اشکال سال و ماه قمری ، این بوده و هست که با طبیعت و فصل های مختلف سال هماهنگی ندارد . مثلا" بهار ماه های قمری که ربیع است گاهی با بهار طبیعت همراه است و گاهی در زمستان و گاهی در تابستان قرار می گیرد ، لذا با سال قمری نمی توان با طبیعت همراه بود و برنامه کشت و زرع را تنظیم کرد .
ایرانیان از معدود اقوامی بوده اند که برای حل این مشکلات و با رصد حرکت زمین و خورشید از چند هزار سال قبل ، ماه و سال را بر اساس تقویم خورشیدی که هماهنگی کاملی با طبیعت داشته و دارد ، تنظیم می کرده اند .این امر از افتخارات ایرانیان است .
در ایران باستان تنظیم برج ها (ماه شمسی ) به سبک امروزی ایران که کاملترین در نوع خود وسازگارترین با طبیعت است و انحراف آن از طبیعت در هر ده هزار سال بیش از سه روز نیست ، نبوده است .
مهم ترین مشکل در تنظیم سال خورشیدی این بوده که یک سال سیصد و شصت و پنج روز (بیست و چهار ساعت کامل ) وشش ساعت و اندی است .
در آن دوره هر برج سی روز منظور ودر مجموع دوازده برج سیصد و شصت روز را در بر می گرفته و برای سازگاری با طبیعت ، در آبان ماه پنج روز تنفس وجود داشته و یا به عبارتی آبان پنج روز طولانی تر بوده است . با احتساب این پنج روز سال سیصد شصت و پنج روز می شده ، باقی مانده شش ساعت و اندی در هرسال ، میزان انحراف از طبیعت بوده که برای جبران آن ، هر صد وبیست سال یک بار ، سال را سیزده برجه می گرفته اند.
سال سیزده برجه ، سال خاصی بو ده که در آن آیین های ویژه برگزار می شده است . برگزاری انواع جشن ها ، بخشش مجرمان ، بذل و بخشش های فراوان و انواع شادمانی ها در این سال انجام و کسی که می توانسته در طول عمر خود حد اقل یک بار این سال را درک کند فرد خوشبختی بوده است . این رمز آرزوی عمر صد و بیست ساله در ایران است که هنوز هم در گفتگو ها مرسوم است .
این نوع تنظیم برج و سال تا زمان جلال الدین ملک شاه سلجوقی در ایران ادامه داشته ، تا اینکه به دستور ایشان ، جمعی از دانشمندان و منجمان از جمله حکیم عمر خیام ، مامور تنظیم تقویمی شدند که کمترین انحراف از طبیعت را داشته باشد و تقویم امروزی که کاملترین و منظم ترین تقویم جهان است ، نتیجه رصد های عالمانه دانشمندان ایرانی در آن دوره است که هنوز هم با همه پیشرفت هائی که در علم نجوم شده است ، مورد احترام و قابل قبول است .
بر اساس این تفویم ، شش برج اوّل سال سی و یک روز و پنج برج سی روز و برج دوازدهم بیست و نه روز که هر چهار سال یک بار سی روز (سال کبیسه ) محاسبه می شود .
طبق این تنظیم عالمانه است که بهار رسمی با بهار طبیعت در هماهنگی کامل قرار می گیرد .زمانی به اهمیت تقویم جلالی خورشیدی ، پی می بریم که آن را با تقویم ممالک صنعتی جهان مقایسه کنیم ، بهار و آغاز سال در زمستان و بی نظمی ماه های سال ، که یکی بیست و هشت روز و دیگری سی و یک روز است ، نشانه تفوق علمی ما در گذشته است . دیر یا زود غربی ها هم باید به تقویم جلالی ما روی آورند .
منبع سايت سيد حسين مرعشيhttp://www.marashi.ir
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت .در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت.آنها درباره ی موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند. وقتی به موضوع «خدا»رسیدند آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد.
مشتری پرسید :چرا باور نمی کنی؟
آرایشگر گفت : کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد . به من بگو ، اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند ؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شدند؟ اگر خدا وجود می داشت ؛ نباید درد و رنجی وجود داشت . نمی توانم خدای مهربای را تصور کنم که اجازه می دهد این چیز ها وجود داشته باشند .
مشتری لحظه ای فکر کرد ، اما جوابی نداد ؛ چون نمی خواست جر و بحث کند . آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت .
به محض این که از آرایشگاه بیرون اومد ، در خیابان مردی دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده . ظاهرش کثیف و ژولیده بود.
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت : می دانی چیست ؛ به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند .
آرایشگر با تعجب گفت : چرا چنین حرفی می زنی؟ من این جا هستم ، من آرایشگرم . من همین الان موهای تو را کوتاه کردم.
مشتری با اعتراض گفت : نه!!! آرایشگر ها وجود ندارند ، چون اگر وجود داشتند ، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است ، با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.
آرایشگر گفت : نه بابا ؛ آرایشگر ها وجود دارند ،موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند .
مشتری تایید کرد : دقیقا ! نکته همین است . خدا هم وجود دارد!فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند . برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.
«بيل گيتس»، رئيس «مايکروسافت»، در يک سخنراني در يکي از دبيرستانهاي آمريکا، خطاب به دانشآموزان گفت: «در دبيرستان خيلي چيزها را به دانشآموزان نميآموزند». او هفت اصل مهم را که دانشآموزان در دبيرستان فرا نميگيرند، بيان كرد.
اصل اول: در زندگي، همه چيز عادلانه نيست، بهتر است با اين حقيقت کنار بياييد.
اصل دوم: دنيا براي عزت نفس شما اهميتي قايل نيست. در اين دنيا از شما انتظار ميرود که قبل از آنکه نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد، کار مثبتي انجام دهيد.
اصل سوم: پس از فارغالتحصيل شدن از دبيرستان و استخدام، کسي به شما رقم فوقالعاده زيادي پرداخت نخواهد کرد. به همين ترتيب قبل از آنکه بتوانيد به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسيد، بايد براي مقام و مزايايش زحمت بکشيد.
اصل چهارم: اگر فکر ميکنيد، آموزگارتان سختگير است، سخت در اشتباه هستيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد که رئيس شما خيلي سختگيرتر از آموزگارتان است، چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد.
اصل پنجم: آشپزي در رستورانها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگهاي ما براي اين کار اصطلاح ديگري داشتند، از نظر آنها اين کار «يک فرصت» بود.
اصل ششم: اگر در کارتان موفق نيستيد، والدين خود را ملامت نکنيد، از ناليدن دست بکشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد.
اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشويد، والدين شما هم جوانان پرشوري بودند و به قدري که اکنون به نظر شما ميرسد، ملالآور نبودند.
پرهيز طولاني مدت از خطر با مواجهه بلا درنگ با آن تفاوتي ندارد.افراد ترسو درست به اندازه افراد بي احتياط دچار درد سر ميشوند(هلن كلر)
به جاي ترسهايتان با اميد و روياهايتان مشورت كنيد.به جاي فكر كردن به چيزهائیكه در انجامش ناموفق بوده ايد،به توانائيهاي بالقوه اي فكر كنيد كه هنوز به فعل نرسيده اند.خودتان را به آن چيزي مشغول كنيد كه انجامش براي شما ممكن باشد نه آنچه را كه در انجامش ناموفق بوده ايد.(پاپ ژان 23)
ترس باعث ميشود گرگ بزرگتر از آنچه هست جلوه كند.(ضرب المثل آلماني)
شجاعت فقدان ترس نيست بلكه قدرت روياروئي با آن است(جان پوتنام)
آنكه هر روز بر خطري غلبه نكند درس زندگي را نياموخته است.(جوليوس سزار)
آنچه مردم را به عكس العمل وادار ميكند ترس است نه عشق.(لئوناردو داوينچي)
مساله اين نيست كه شما ترسيده ايد يا نه ،مساله اين است كه در اين ميان چه كسي چيره است،شما يا ترس؟هرگز نگوئيد نمي ترسم ،بگوئيد اگر ترسيدم ،بازهم من براوضاع مسلط خواهم شد.
انسان از فكر كردن بيش از هر چيز ديگري مي ترسد حتي بيش از نابودي و مرگ(راسل)
يك احمق نترس گاهي از يك نابغه ترسو خردمندانه تر عمل ميكند
و در نهايت
هركسي در عمق وجودش مي داند كه سوي ديگر هر ترسي آزادي است(فرگوسن)
قضاوت با شما بايد ترسيد وذلت پذیرفت و يا ........................
در دهكده اي كوچك مردي زندگي مي كرد كه به ابله بودن اشتهار داشت و ابله هم بود . تمام آبادي مسخره اش مي كردند . ابلهي تمام عيار بود و مردم كلي با او تفريح مي كردند.ولي او از بلاهت خود خسته شد . بنابر اين از مرد عاقلي راه چاره را پرسيد.
مرد عاقل گفت :
- مساله اي نيست ! ساده است ? وقتي كسي از كسي تعريف كرد تو انكار كن . اگر كسي ادعا مي كند كه " اين آدم مقدس است "? فوري بگو " نه ! خوب مي دانم كه گناهكار است? " اگر كسي بگويد " اين كتابي معتبر است "? فوري بگو " من خوانده و مطالعه كرده ام "? نگران نباش كه آن را خوانده يا نخوانده اي? راحت بگو " مزخرف است !"? اگر كسي بگويد اين نقاشي يك اثر هنري بزرگ است " راحت بگو " اين هم شد هنر؟ چيزي نيست مگر كرباس و رنگ . يك بچه هم مي تواند آن را بكشد". انتقاد كن? انكار كن? دليل بخواه و پس از هفت روز به ديدنم بيا.
بعد از هفت روز? آبادي به اين نتيجه رسيد كه اين شخص نابغه است : " ما خبر از استعدادهاي او نداشتيم و اينكه اودرهر موردي اينقدر نبوغ دارد . نقاشي را نشان او مي دهي و او خطاها را به شما نشان مي دهد. كتابهاي معتبر را نشان او مي دهي و او اشتباهات و خطا ها را گوشزد مي كند . جه مغز نقاد شگرفي !چه تحليل گر و نابغه ي بزرگي ! "
پس از هفت روز پيش مرد عاقل رفت و گفت :
- ديگر احتياج به صلاح و مصلحت تو ندارم . تو آدم ابلهي هستي !
تمام آبادي به اين آدم فرزانه معتقد بودند و همه مي گفتند :" چون نابغه ي ما مدعي است اين مرد آدمي است ابله? پس او بايد ابله باشد."*
لي بولينجر رئيس دانشگاه كلمبيا قبل از سخنراني احمدي نژاد در اين دانشگاه گفت: شنيدن عقايدي كه ما از آن نفرت داريم تنها شنيدن و نه تاييد اين عقايد است .ما از شنيدن اين عقايد ضعف يا كم تجربگي نداريم .
وي افزود: اين اساس آزادي بيان است كه ما به كسي كه نبايد احترام بگذاريم، احترام مي گذاريم....به كساني كه با اين نشست مخالفت كرده اند مي گويم كه مخالفت شما را درك مي كنم ...از آنهايي كه امروز در اثر اين اقدام دردمند و ناراحت شده اند، عذرخواهي مي كنم و آنچه كه در توان داريم انجام مي دهيم تا ناراحتي آنها را برطرف كنيم .
رييس دانشگاه كلمبيا گفت: اين برنامه هيچ رابطه اي با حقوق سخنران ندارد و تنها براي حق شنيدن و سخنراني است و آن را براي خودمان انجام مي دهيم كه بر اساس رسم آزادي است كه اين ملت را تعريف مي كند .
بولينجر افزود: هر كس بايد دشمن خود را بشناسد و توان فكري روبه رو شدن با پليدي را با اخلاق آرام داشته باشد ...
وي گفت : حال به آقاي احمدي نژاد درباره دستگير كردن محققين، روزنامه نگاران و فعالان سياسي مي گوييم ...
ظرف دو هفته گذشته دولت شما دكتر هاله اسفندياري، عظيما و دو روز قبل كيان تاجبخش را آزاد كرده كه فارغ التحصيل كلمبيا با مدرك دكتراي مهندسي راه و ساختمان است .با اين كه جامعه ما از خبر آزادي او با وثيقه خوشحال است .آقاي تاجبخش هنوز در تهران است در خانه اش دستگير و هنوز نمي داند كه آيا محاكمه مي شود يا اجازه ترك كشور را به او مي دهند .اجازه بدهيد كه اين را رسما بگويم، از رئيس جمهور مي خواهم كه به كيان اجازه خروج از كشور را بدهد .
رييس دانشگاه كلمبيا افزود: ما از كيان مي خواهيم كه به عنوان استاد مهمان مي تواند در دانشكده راه و ساختمان ما تدريس كند و اميدواريم كه ترم بعدي بتواند با ما همراه باشد .دستگيري اين ايراني هاي آمريكايي به هيچ وجه قابل توجيه نيست و كاملا برخلاف اصولي است كه امروز به سخنران اجازه مي دهد حتي در اينجا حضور پيدا كند، حداقل آنها هنوز زنده هستند .
وي مدعي شد: به گزارش سازمان عفو بين الملل 210 نفر در سال جاري در ايران اعدام شده اند كه تنها 21 نفر در پنجم سپتامبر بوده است.در بين اين افراد حداقل دو كودك وجود دارند و اين نشان مي دهد كه ايران اولين كشور در اعدام كودكان است .
ايران در ماه ژوييه گذشته حدود 30 نفر را به اتهام تلاش براي ايجاد جامعه آزاد و دموكراتيك اعدام كرده است.اين اعدامها در ملاء عام انجام شده كه بر خلاف قوانين بين الملل و حقوق اجتماعي است كه ايران آن را امضا كرده است . اين اعدامها و دستگيريها به عنوان مقابله با تلاش براي ايجاد انقلاب نرم انجام شده اند .همانطور كه دكتر اسفندياري گفت او را 105 روز در زندان انفرادي نگه داشتند .دولت ايران فكر مي كند كه دولت آمريكا قصد دارد انقلاب نرم در ايران ايجاد كند .سخنان سال گذشته واسلاو هاول نشان مي دهد كه تمامي زندانهاي جهان براي جلوگيري از آزادي مردم كافي نيستند. اين دانشگاه از انتقاد از دولت آمريكا خجالت نكشيده و از انتقاد از شما هم خجالت نمي كشد .اجازه بدهيد كه از اول بگويم، آقاي رئيس جمهور شما تمام نشانه هاي يك ديكتاتور كوچك و ستمگر را دارا هستيد . پس، از شما سوال مي كنم چرا زنان و اعضاي دين بهاييت و همجنس بازان و بسياري از اساتيد هدف اعدام در ملاء عام قرار گرفته اند؟ چرا در نامه اي كه هفته گذشته به دبير كل سازمان ملل فرستاده شد اكبر گنجي و بيش از 300 شخصيت برگزيده و برنده جايزه نوبل اعلام نگراني كرده كه درگيري شما با غرب توجه جهان را از آنچه كه شما در داخل انجام مي دهيد منحرف كرده است...چرا اين قدر از شنيدن نظر شهروندان ايراني وحشت داريد كه نظر خود را براي تغيير اعلام كنند ...اجازه بدهيد كه من با دانشجويان به دانشگاههاي شما بروم و با دانشجويان شما درباره آزادي بيان سخن بگويم، همان آزادي كه ما به شما داديم .
رييس دانشگاه كلمبيا كه از هويت دانشگاهي خود فاصله گرفته بود سخنان خود را اينگونه ادامه داد:اما درباره انكار هولوكاست - در دسامبر 2005 شما هولوكاست را يك افسانه ساختگي خوانديد و سال بعد كنفرانس انكار هولوكاست را به مدت دو روز برگزار كرديد براي افراد بي سواد و ناآگاه اين تبليغات خطرناك است . وقتي كه شما به اين محل مي آييد اين شما را كاملا مسخره نشان مي دهد .يا اين كه كاملا نقش تحريك كننده داريد يا اين كه شديدا بي سواد هستيد . بايد بدانيد كه كلمبيا مركز مطالعه يهوديت است و با انجمن هولوكاست از سال 1930براي پناهندگان و بازماندگان هولوكاست و فرزندان آنها محل تحصيل فراهم كرده است.
به نظر ما هولوكاست ثبت شده ترين و با مدركترين واقعه در تاريخ بشريت است .به همين دليل نظر بي معني شما براي بحث درباره هولوكاست واقعيتهاي تاريخي را انكار مي كند ... نابودي اسرائيل، 12 روز قبل شما گفتيد كه كشور اسرائيل نمي تواند به حيات خود ادامه دهد .اين گفته و اظهارات تحريك آميزي كه شما ظرف دو سال گذشته داشته ايد و سال 2005 كه خواهان محو اسرائيل از نقشه جهان شديد، در حالي صورت مي گيرد كه كلمبيا 800 استاد و مدرس در اسرائيل دارد و اين دانشگاه رابطه عميق با موسسات آنجا دارد... آيا شما قصد داريد ما را هم از نقشه جهان محو كنيد؟ ... چرا به سازمانهاي تروريستي كمك مي كنيد و قصد داريد دولت لبنان را بي ثبات كنيد؟
باتوجه به اظهارات ديويد پترائوس مبني بر دخالت ايران در عراق و جنگ غيرمستقيم با آمريكا، آيا مي توانيد بگوييد كه چرا ايران با تجهيز شبه نظاميان با آمريكا مي جنگد؟ ايران جامعه بين الملل را در مورد غني سازي اورانيوم نفي كرده و چرا احمدي نژاد مردم ايران را در معرض تحريمهاي اقتصادي قرار داده است . شك دارم كه شما شجاعت ذهني پاسخ دادن به اين سوالات را داشته باشيد ولي فرار از پاسخ دادن به آنها هم براي ما با معني است . انتظار دارم كه شما طرز فكر فناتيكي را نشان بدهيد كه با گفتار و رفتار شما تطابق دارد. كارشناسان كشور شما گفته اند كه اين تنها منجر به تضعيف موضع شما در ايران مي شود . يك سال قبل به من گفتند كه سخنان مضحك و متجاوزانه شما در شوراي روابط خارجي آمريكا آنقدر مايه خجالت ايرانيان شد كه حزب شما انتخابات شوراي شهر را از دست داد،آيا اين هم منجر به همين نتيجه خواهد شد؟
بولينجر بي ادبانه ادامه داد: من تنها يك استاد هستم كه رئيس دانشگاه است امروز از همه جهان متمدن مي شنوم كه از نظرات شما تنفر خود را اعلام مي كنند . رييس دانشگاه كلمبيا در پايان گفت كه اي كاش از اين بهتر مي توانستم اين كار( اعلام تنفر )را انجام دهم .
فردي از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد خداوند پذيرفت . او را وارد اتاقي نمود كه جمعي از مردم در اطراف يك ديگ بزرگ غذا نشسته بودند . همه گرسنه،نا اميد و در عذاب بودند. هركدام قاشقي داشت كه به ديگ ميرسيد ولي دسته قاشقها بلند تر از بازوي آنها بود،بطوريكه نميتوانستند قاشق را به دهانشان برسانند! عذاب آنها وحشتناك بود.
آنگاه خداوند گفت : اكنون بهشت را به تو نشان ميدهم. او به اتاق ديگري كه درست مانند اولي بود وارد شد. ديگ غذا ، جمعي از مردم ، همان قاشقهاي دسته بلند . ولي در آنجا همه شاد و سير بودند. آن مرد گفت : نمي فهمم ؟ چرا مردم در اينجا شادند در حالي كه در اتاق ديگر بدبخت هستند ، با آنكه همه چيزشان يكسان است ؟
خداوند تبسمي كرد و گفت: خيلي ساده است ، در اينجا آنها ياد گرفته اند كه يكديگر را تغذيه كنند . هر كسي با قاشقش غذا در دهان ديگري ميگذارد، چون ايمان دارد كسي هست در دهانش غذايي بگذارد.
به نام خدا
داريوش فرمان داد زير نگاره را هموار كنند و نبشته فارسي باستان را در آنجا بياورند.
اين فضا را استاد سنگتراش از ابتدا آگاهانه به كار نگرفته بود. زيرا رگه هاي قابل توجه آب از ميان شكاف صخره به اين قسمت روان بود.
داريوش در سنگ نبشته مي گويد خط جديدي را پديد آورده است پس از آنكه داريوش در سال 519 پ م در شرق درياي خزر سكاها را شكست داد . اين رويداد نيز به كتيبه افزوده شد.
با چنين تاريخچه اي بود كه يادنامه اي پديد آمد كه نه تنها از نظر تاريخي و به خاطر شرح رويداد هاي آغاز حكومت داريوش از زبان خود او ٬ پر ارج و اعتبار است بلكه از اين روي گرانبها است كه به كمك آن مي توان به روند پيدايش خط ميخي فارسي باستان پي برد.
براي اينكه مردم امپراطوري بزرگ ايران پي ببرند كه شاهشان موفق به انجام چه كارهايي شده است.
داريوش فرمان داد تا نسخه هايي از اين كارنامه تهيه كنند و به همه استانهاي امپراطوري بفرستد و براي مردم بخوانند.
براي نمونه رو نبشتي از متن بيستون در مجتمع نظامي يهوديان در جزيره الفانتين نيل بدست آمده است.
علاوه بر نبشته ها از نگاره ها نيز نمونه برداري شده است. بخش هائي از اين كپي ها در بابل نيز به دست آمده است.

