درود بر حقانیت ،درود بر عدالت، درود بر راستی٬ درستی وصداقت،درود بر مظلومیت،درود بر مظلومی که برای احقاق حق خود فریاد میزند.
ََََِِـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مرگ بر سکوت.
مرگ بر ذلت ٬مرگ برمظلوم ذلت پذیروظالم خوشگذران.
مرگ بر مظلومی که برای شناسایی حق خود تلاش نمی کند.
مرگ بر ظالمی که پایمال کردن حقوق دیگران را حق قانونی خود جلوه میدهد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
درود بر کسانی که برای احقاق حق دیگران تلاش میکنندهر چند که خود از آن نفعی نبرند.
درود بر عدالت خواهانی که به ظاهر عدالت به ضرر آنهاست
درود بر کسانی که میکوشنددیگران به حقوق خود آگاه شوند.
درود بر دانایی.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مرگ بر خود محوری و خود خواهی.
مرگ بر کسانی که حقوق دیگران را پنهان می کنندتاخود از آن منتفع شوند.
مرگ بر کسانی که جهل دیگران دستمایه پیشرفت آنهاست و میکوشند تا همنوعانشان هر چه بیشتر در جهل بمانند.
مرگ بر کسانی که راه را میشناسند اما از دیگران پنهان میدارندویا حتی دیگران را به بیراهه سوق میدهند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مرگ بر خیانتکاران.
درود بر هدایت کننده گان.
مرگ بر تمامیت خواهان.
درود بر درست کرداران.
مرگ بر کسانیکه جلوی پیشرفت دیگران را سد میکنند.
درود بر مظلومین بی پناه.
درود برمظلومی که به حق خود پی برده است و برای حصول آن تلاش میکند٬ حرکت میکند٬ میگوید٬ می نویسد٬ گوش میدهد ٬ کمک می گیرد ٬ مقاومت می کند٬ می ایستد و فریاد میزند.
ای انسان :
مطللع باش.
باز خواست کن.
پر کار باش.
سوال کن.
مواخذه کن.
ببین.
به یاورانت دست دوستی بده.
بشناس.
و به چاپلوسان و دشمنانت پشت کن.
جاه طلبها را کنار بگذار.
اسیر تعریف و تمجید توخالی دیگران نشو.
خودت نظاره گر خودت باش.
در سفري كه به استان اصفهان داشتم (در پست قبلي اشاره كردم) اتفاق جالبي برايم افتاد خواهشمندم دقت نمائيد.
اينجانب پس از سه روز گشت و گذار در اصفهان با درد شديد در ناحيه شكم و با اصرار خانواده (البته و انصافا از درد بي طاقت شده بودم )به اورژانس بيمارستان .......مراجعه نمودم.پس از معاينه و آزمايشات متعدد جناب آقاي دكتر ........(پيگيري زيادي نمودند) كه ضمن هماهنگي با بخش جراحي مقرر گرديد پس از معاينه دكتر 1 (1نام مستعار جراح ميباشد) عمل جراحي توسط همين دكتر(شماره1) صورت پذيرد.پس از مراجعه به پذيرش به اتفاق برادرم متوجه شدم مسئول پذيرش سركار خانم ........طي تماس تلفني اعلام كردند "يك اپانديستي هس مي آي.پس از گفتگو از ان طرف خط دوباره سر كار خانم فرمودند"نوشتس دكتر 1 چيكار داري ،مي آي كه ظاهرا از آن طرف خط رضايت را دادند.(بعدا فهميدم كه جراح 2 بوده كه من رو عمل كرد ).
پس از اين گفتگوي دوستانه ميان مسئول پذيرش و جناب دكتر شماره 2 بنده كه شاهد باند مافيائي بودم اظهار كردم سر كار خانم .........من را بايستي آقاي دكتر 1 جراحي نمايد از جلوي بنده هماهنگ شد كه مجددا سركار خانم فرمودند .بيبين دكتر شماره1 سواد ندارس.من چون از تو خوشم اومده اين و بهت معرفي كردم من رضايت خدا و مردم برام مهم(با لهجه شديد اصفهاني).با اصرار مجدد من و گفتن اين جمله كه ممكن برات (سركار خانم) بد بشه فرمودند مگه من ميترسم سواد ندارس (با لهجه اصفهاني شديد ) و ادامه دادند اگر دكتر شماره 1 اومد بگو پسر خالم زنگ زده و گفته حتما دكتر شماره 2 عمل كنه (با لهجه شديد اصفهاني )پس از مشورت با اخوي به اين نتيجه رسيديم كه از روي قيافه دكتر شماره2 به مهارتش پي ببريم. و انصافا بعد از ديدنش ديديم دكتر جا افتاده ايست.خلاصه بعد از عمل و با اصرا من كه نمي خواستم در اصفهان بمانم يك روز بعد از جراحي تقاضاي مرخص شدن كردم و از آنجائيكه دكتر شماره 2 دست و دلباز بود موافقت و به من استعلاجي 20 روزه داد.هنگام مراجعه به بخش ترخيص از انجائيكه بيمه ......بودم و طرف قرارداد هيچ پولي پرداخت نكردم ولي ارائه برگ ترخيص منوط به پرداخت 2،004،000 ريال در وجه دكتر بابت زير ميزي گرديد.و بنده تازه فهميدم بي سوادي دكتر جراح 1 كه توسط سركار خانم پذيرش بيان گرديده بود از بابت چي بود.و همچنين استعلاجي 20 روزه بي دليل نبود.خلاصه پس از كلي بحث كه اخوي بنده با واحد ترخيص انجام داد و نتيجه اي هم در بر نداشت با ارائه حساب بانكي از طرف حسابداري و باز كردن شعبه بانك ........بعد از وقت اداري به افتخار آقاي دكتر مبلغ فوق به حساب واريز و بنده مرخص شدم. البته ظاهرا دكتر بايستي پول رو بين پذيرش ،حسابداري،پرستاري،بانك و.... تقسيم كنه واگر اينطور باشه دكتر قفط بدنامي داره.؟؟!!فقط مي خواهم يگم آقاي وزير چشم شما روشن كه مسئول پذيرش هم از كسي نمي ترسه و چشم جامعه پزشكي روشن كه بعد از عمل با هماهنگي بيمارستان باج خواهي مينمايند.دست رئيس بيمارستان هم درد نكنه با اين رياستش . قضاوت هم با شما.تمامي مدارك جهت ارائه موجود ميباشد.
اما ديده هاي من:
با توجه به اينكه اصفهان به عنوان پايتخت اسلامي جهان معرفي شده است و سرمايه گذاري عجيبي هم در آن صورت گرفته(منهاي زرنگ بودن خود اصفهاني ها) فقط عكسها را ميگذارم و آنهائي كه جالب است توضيح ميدهم.
عكاس خودم
شب زاينده رود

شب سي و سه پل
ميدان و مسجد امام

دروازه هاي قديمي و سنگي ميدان نقش جهان

عمارت چهل ستون

موزه آثار طبيعي كه واقعا زحمت زيادي در گردآوري آثرهاي طبيعي شده است

كوي آتشگاه

باغ پرندگان

عمارت عالي قاپو(اين تصوير متعلق به سقف سالن آواز مجموعه در طبقه فوقاني ميباشد،اكوستيك)
و اينهم عكس هنري بنده از غروب زاينده رود

پيش از اينها فكر ميكردم خدا خانه اي دارد ميان ابرها
مثل پادشاه قصه ها خشتي از الماس و خشتي از طلا
پايه هاي برجش از عاج بلور بر سر تختي نشسته با غرور
ماه برق كوچكي از تاج او هر ستاره پولكي از تاج او
اطلس پيراهن او آسمان،نقش روي دامن او كهكشان
رعد و برق شب صداي خنده اش در دل او دوست جائي نداشت
هرچه ميپرسيدم از خود از خدا از زمين و آسمان و ابرها
زود ميگفتند اين كار خداست گفتگو از آن گناه است و خطا
آب اگر خوردي عذابش آتش است هر چه ميپرسي جوابش آتش است
تا ببندي چشم كورت ميكند تا شدي نزديك دورت ميكند
كج گشودي دست سنگت ميكند كج نهادي پا لنگت ميكند
تا خطا كردي عذابت ميكند ناگهان در آتش آبت ميكند
با همان قصه دلم مشغول بود جوابهايم پر زديو و غول بود
هرچه ميكردم همه از ترس بود مثل از بر كردن يك درس بود
مثل تمرين حساب و هندسه؛ مثل تنبيه مدير مدرسه
مثل صرف فعل ماضي سخت بود مثل تكليف رياضي سخت بود
تا به يك شب دست در دست پدر راه افتاديم به قصد يك سفر
در ميان راه در يك روستا خانه اي ديدم خوب و آشنا
زود پرسيدم پدر اينجا كجاست گفت اينجا خانه خوب خداست
گفت اينجا ميشود يك لحظه ماند گوشه اي خلوت نمازي ساده خواند
با وضوئي دست و روئي تازه كرد ،با دل خود گفتگوئي تازه كرد
ميتوان با اين خط پرواز سفره دل را برايش باز كرد
ميشود درباره گل حرف زد صاف و ساده مثل بلبل حرف زد
چكه چكه مثل باران راست گفت با دو قطره صد هزاران راز گفت
ميتوان با او صميمي حرف زد مثل ياران قديمي حرف زد
با زباني بي الفبا حرف زد ميتوان مثل علفها حرف زد
ميتوان درباره هر چيز گفت ميتوان شعري خيال انگيز گفت
قیصر امین پور
افکار عمومی عبارتی است که بر گروهی یا عموم مردم دلالت دارد که در موضوعات مورد اختلاف «عقیده» مشترک دارند.افکار عمومی فرایندی است که در نتیجه اظهار نظر شخصی اعضای گروهی درباره یک موضوع که آنها را تحت تاثیر قرار میدهد تشکیل می شود.افکار عمومی معمولا اظهار نظر گروهی پس از مباحثه،مناظره و مشاجره بین آنهاست که میتواند در موضوعات مهم و حیاتی نظیر رفاه ،آسایش،دغدغه و نگرانی هاو ارزش های اجتماعی اعضاءگروه یاد شده مطرح شود.
نقش نگرش ها در شکل گیری افکار :
مشاهدات اولیه (اساسی)در روابط عمومی قابل اندازه گیری و تجزیه و تحلیل بوده و با کمک آنها افکار عمومی را میتوان تحت تاثیر قرار داد که در نتیجه نگرش های شخصی را توسعه داده و عموم مردم را نیز در بر میگیرد.بنابراین درک مفهوم (معنای )نگرش ها و اینکه چرا مردم از دیدگاه های خود محافظت کرده و آنها چه نقشی در فرایند شکل گیری افکار عمومی دارند ،اهمیت فراوانی دارد.
شکل گیری افکار عمومی:
نگرش ها و بیان آنها به شکل افکار از پدیده های روان شناسی فردی است.یک گروه از مردم نمی توانند افکار را شکل بدهند،چون این گروه نمی توانند افکار را تشکیل بدهند.
پس چگونه افکار عمومی شکل میگیرد؟
افکار عمومی به وسیله افراد و گروهی شکل میگیرد که افکار خود را در مورد مسائل مباحثه آمیز بیان میکنند.کنش متفابل انفرادی به وسیله تحریک اعضای یک گروه ،موجب تشکیل افکار عمومی میشسود.
نقش رهبران فکری:
در شناسائی عوامل تشکیل دهنده افکار عمومی،باید به نقش یک عامل مهم در این روند که همانا رهبران فکری هستند،توجه لازم داشت.
معمولا وسائل ارتباط جمعی به عنوان مهمترین سازندگان افکار عمومی با واسطه افرادی خاص که نقش محرک و رابط را ایفا مینمایند و از آنها به عنوان رهبران فکری یاد میشود عمل میکنند.به این ترتیب که «پیام» در مرحله نخست از رسانه ها به رهبران یا راهنمایان فکری میرسد و در مرحله دوم رهبران فکری ،آن را در میان اطرافیان پخش میکنند.در افکار عمومی ،گروه های نخستین مانند خانواده،همسایگان و همکاران ،چهار چوبهای اصلی را تشکیل میدهند و راهنمایان فکری ،نفوذ خود را از درون یکی از این گروه هااعمال میکنند.نکته اینکه ایفای نقش رهبران فکری بعضا آگاهانه نیست.این افراد اغلب دارای نفوذ وقدرت بیان و مقبولیت اجتماعی هستند و همچنین الزاما نیاز به سواد و تخصص بالائی نمی باشد.قلم زنان در مطبوعات ،روحانیون برجسته،ائمه جمعه،افراد با نفوذ،ریش سفیدان،رهبران محلی و.... از جمله این افراد هستند.
چند نکته:
۱-صدا و سیما محلی برای رفع مسئولیت مسئولین شده است و حالا راه باز شده و بر سر در راه مانده ها چه خواهد آمد مهم نیست.بعدا روابط عمومی سازمان هزار توجیه می آورد.
۲-آیا وقت و شخصیت مردم مهم است؟اگر پاسخ مثبت است چرا اینهمه بی احترامی و اگر پاسخ منفی است چرا این همه هزینه چاپ و تبلیغ بیلبورد های چند متری و صحبت از حقوق مشتری و احترام به آن؟
۳-به احتمال زیاد شرکت رجا ۱۰۰ درصد پول مسافران را عودت خواهد داد و در بوق هم خواهد کرد،لیکن گرفتن پول بلیط براحتی صورت می پذیرد یا احتمالا بایستی پس از تائید تمام ایستگاه های مسیر به آژانس صادر کننده مراجعه کرد.
۴-آیا با پرداخت ۱۰۰ درصد بهای بلیط شخصیت ،وقت و خسارات روحی وارد شده ناشی از استرس هم جبران خواهد شد؟
اميدوارم كه بي مسئوليتي و عدم پاسخگوئي كه در جان مردم ايران رسوخ كرده و بعضا به فرهنگ تبديل شده روزي ، روزگاري اصلاح گردد.


