تبليغاتX
اسپریچو خارجی نیست ،یعنی پرستو
اسپریچو خارجی نیست ،یعنی پرستو
اسپریچو در گویش کرمانی یعنی پرستو

به نام پروردگار

پس از اينكه داريوش شاهنشاهي ايران را به دست گرفت و با 19 نبرد موقعيت خود را تقريبا در همه بخش هاي امپراطوري خويش را در جريان فرمانروايي خود قرار دهد. مقرر شد يك سنگ نبشته بزرگ از همه كارها و دستاوردهاي او تجليل به عمل آورد و براي اين منظور مكان مناسبي را بر سر جاده قديمي ماد به بابل بر گزيد.

محل سنگ نگاره داريوش ٬ بغستان يا جايگاه خدايان ناميده مي شد كه در پهلوي بهيستان و در فارسي بيستون شده است كه اين نام در فرهنگ عامه تغيير معني داده و به مفهوم (( بدون ستون)) آمده است.

سنگ نگاره داريوش به ابعاد 3 در 5.5 متر مي باشد. نقش داريوش كه به منظور تجسم اهميت وي ٬ در مقايسه با ديگران بزرگ تر تصوير شده٬ سمت چپ بيستون قرار دارد. پشت سر داريوش ٬ وينده فره نه كمان دارو گئوبرئه نيزه دار ايستاده اند كه از جمله هفت تناني اند كه در بر اندازي شاه دروغين پيشين (گئومات ) شركت داشتند.

داريوش در دست چپ كماني دارد و پاي چپش را روي سينه دشمني كه روي زمين افتاده و به علامت التماس دستهايش را بالا برده گذارده است. اين همان گئومات مغ است. پشت سر او صف اسيران كه گردن هايشان با طنابي به يكديگر و دستهايشان از پشت بسته است قرار دارد. بر فراز سر اسيران تصوير سمبوليك اهورامزدا در حال اهداي حلقه قدرت به داريوش است و داريوش دست راستش را به نشانه اهورامزدا بلند كرده است.

داريوش نخست تنها به نقش اين مجلس با نبشته كوتاهي در بالاي سر خود فرمان داده بود.

ارسال در تاريخ شنبه سی ام تیر 1386 توسط هادی
در پست قبلي خدمت دوستان عرض كردم عصر مورخ ۱۶/۴/۸۶ بازديدي از آتشكده زرتشتيان در يزد  داشتم.در مورد زرتشت مطالبی از منابع مختلف بخصوص در آتشکده جمع آوری کردم. هر چند بسیار اندک و ناقص میباشد امیدوارم در شناخت این پیامبر آریائی مفید واقع شود.

زرتشت پيامبر ايرانياز روي نقشي در طاق بستان

زَرتُشت، زردشت، زردهُشت یا زراتُشت(در اوستا زَرَثوشْتَرَ به تعبیری به معنی «دارنده روشنایی زرین‌رنگ» و به تعبیری دیگر «دارنده شتر زردفام» و سرانجام به معنای «ستاره زرین») نام پیامبر ایرانی و بنیادگذار دین زرتشتی یا مَزدَیَسنا و سراینده گاهان (کهنترین بخش اوستا) است. در متون باستانی یونانی، معنای زرتشت برابر با ستاره‌شناس دانسته شده‌است. بعضی پژوهشگران بر این باورند که زایش زرتشت در روز ششم فروردین بوده‌است ولی درباره تاریخ زایش او دیدگاه‌های فراوانی وجود دارد. برآوردها از ششصد تا نهصد سال پیش از میلاد تفاوت دارند. تولد زرتشت را در شمال غربی ایران در نزدیکی دریاچه چیچست (ارومیه) و برخی در شرق ایران دانسته‌اند که احتمال این که از شرق ایران بوده باشد بیشتر است . پس از اعلام پیامبری در سن ۳۰ سالگی، زندگی بر زرتشت در منطقه مذکور ایران سخت شد و او ناچار به کوچ به شمال شرقی ایران آن روزگار یعنی منطقه بلخ شد. در آنجا زرتشت از پشتیبانی گشتاسب‌شاه برخوردار شد و توانست دین خود را گسترش دهد. زرتشت در سن ۷۷ سالگی در روز خور برابر با یازدهم دی ماه در نیایشگاه بلخ بدست یک تورانی به نام توربراتور کشته شد.

تبار زرتشت:

جد پدری زرتشت شخصی بود به نام پیترگتراسپه. نام خانوادگی زرتشت اسپنتمان بود. مادر او دُغدو و پدر وی پوروشسب نام داشتند. پوروشَسْب اِسپَنْتْمان مردی دانشور و درستکار بود. دغدو دختر فری‌هیم‌رَوا از خاندان نژادگان (اشراف) و دینور بود. حاصل ازدواج پوروشسب و دغدو پنج پسر بود و زرتشت سومین آنهاست. زرتشت از همسر خود به نام هووی شش فرزند داشت. نام سه پسر ایشان ایسَت‌واسْتَرَه، اورْوْتَتْ‌نَرَه، هْوَرْچیثْزَه و نام سه دخترشان فرینی، ثریتی و پوروچیستا بود. یکی از هفت شاگرد اصلی زرتشت به نام مَیدیوماه پسرعموی پیامبر بود.

هر یک از فرزندان زرتشت وظایفی عمده بردوش داشتند. به عبارت دیگر پسر ارشد او روحانی، پسر دوم جنگجو و پسر سوم شبان بوده‌است.

لفظ اشو که به معنی مقدس روحانی و جسمانی راستی و درستی است و در اوستا زیاد آمده‌است صفت یا عنوان پیغمبر می‌باشد. به طوری که در اکثر جاهای اوستا آمده صفت اشو از جانب اهورا مزدا به زرتشت اختصاص یافته و دیگر مقامی بالاتر از ان نیست که مخلوقی از جانب خالق بخشنده، به خطاب اشوئی مخاطب شود. اشوزرتشت را از سلسله مه‌آبادیان نامیده‌اند.

انديشه زرتشت:

زرتشت‌ آزادی‌ و اختیار را گزینشی‌ برای‌ مردم‌ میداند. بهره‌ کار هر کس‌ همانست‌ که‌ انجام‌ می‌دهد جبری‌ برای‌ اشخاص‌ نیست‌ نیکی‌ اشخاص‌ جز بهره‌ئی‌ از نیکوئی‌ و شر اشخاص‌ جز شری‌ برای‌ وی‌ نخواهد بود. هرمزد یا اهورامزد در این آیین خدا هست و اهریمن هم دیو است.

آتشكده زرتشتيان در يزد:

در بدو ورود حياط بزرگ و زيبا با درختان كاج و يك حوض پر از آب دايره اي شكل خود نمائي ميكرد .براي ورود به داخل مجموعه حدود ۷ پله بالا ميروي تا داخل تالار آتشكده  بشوي.

آتشكده يزد قدمت آتش اين آتشكده به ۱۵۰۰ سال ميرسد

در و ديوار از نوشته هاي قاب شده از پيامبر ايراني زرتشت نصب گرديده  كه مطالعه در آنها نياز به تعمق و تفکر دارد و در كل انرژي مثبت نيز به انسان میدهد.آتش که گویا قدمت آن به ۱۵۰۰ سال میرسد و در تمام این مدت روشن بوده است توسط روحانی آتشکده با چوبهای گردو،زرد آلو و... که دیر سوز هستند روشن نگه داشته میشود و خاکستر حاصل از آن نیز بیرون ریخته میشود.آتش در تالار و پشت شیشه در اطاق دیگری واقع شده است. و اما تعريف فروهر:

فروهر فروهر جایگزینی برای اهورامزدا نیست

این واژه در زبان اوستایی فر وَشی "farvashi" در زبان پارسی هخامنشی فر وَرتی "fravarti" و در زبان پهلوی فر وَهر "fravahr" خوانده می‌شود .

نماد میهنی

 دوران پادشاهی مادها و سپس شاهنشاهی هخامنشیان نگاره فروهر نشانه نماد میهنی بوده و آدمی را در پیکره و سیمای شاهین تیز چنگ و بلند پروازی نشان می‌دهد که آنرا نماد توانایی، سر بلندی و فر و شکوه می‌دانستند و پرچم های خود را به نما و سیمای شاهین می‌آراستند.

نماددین زرتشت

ایرانیان پیرو اشو زرتشت برای این نیروی مینوی که بن مایه آن جنبش و پیشرفت بسوی رسایی، فرامایگی و والایی است، هیچ پیکره‌ای را بهتر و شایسته تر از شاهین نیافتند و آنچه که در گذشته نشانه فر و شکوه و سر بلندی بود و انگیزه ملی و میهنی داشت با اندک دگرگونی در سر و پای شاهین به سیمای کنونی در آوردند، تا هم بن‌مایه مینوی را نشان دهد و هم نمودار سر بلندی و سر فرازی ایرانیان باشد.

در نگاره فروهر دو نیروی همیستار (مخالف) «سپنتامینو» (نشانه خوبی) و«انگره مینو» (نشانه بدی) نمایان است و آدمی رو به سپنتا مینو دارد و بسوی او میرود به انگره مینو پشت کرده‌است .

ویژگی ها:

۱- چهره فروهر همانند آدمی است ،از این رو گویای پیوستگی با آدمی است، او پیری است فرزانه و کار آزموده، نشانه از بزرگداشت و سپاس از بزرگان و فرزانگان و فرا گیری از آنان دارد .

۲- دو بال در پهلو‌ها که هر کدام سه پر دارند این سه پر نشانه سه نماد پندارنیک، گفتارنیک، کردارنیک که هم‌زمان انگیزه پرواز و پیشرفت است.

۳- در پایین تنه فروهر سه بخش، پر‌هایی بسوی پایین است ،که نشانه پندار و گفتار و کردار نادرست ویا پست می‌باشند، از اینرو آنرا، آغاز بدبختی‌ها و پستی برای آدمی می‌دانند.

۴- دو رشته که در سر هر یک گردی (حلقه) چنبره شده‌ای می‌بینیم ،در کنار بخش پایینی تنه می‌باشند که نماد سپنتامینو و انگره مینو هستند ،که یکی در پیش پای و دیگری در پس آن است. و این رشته‌ها هر یک در تلاش هستند که آدمی را بسوی خود بکشند ؛این نشانه آنست که آدمی باید به سوی سپنتا مینو(خوبی)پیش رود و به انگره مینو(بدی) پشت نماید.

۵- یک گردی (حلقه) در میانه بالاتنه فروهر وجود دارد این نشان، جان و روان جاودان است که نه آغاز و نه پایانی دارد.

۶- یک دست فروهر کمی به سوی بالا و در راستای سپنتا مینو اشاره دارد که نشان دهنده سپاس و ستایس اهورمزدا و راهنمایی آدمی بسوی والایی و راستی و درستی می‌باشد.

۷- در دست دیگر گردی (حلقه‌ای) دارد که نشانه، وفاداری به پیمان (عهد) می‌باشد و نشانگر راستی و پاک خویی و جوانمردی و جوانزنی است .

 زيارتگاه چَک‌چَک یا چکچکو

 یکی از زیارتگاه‌های مهم زرتشتیان است. این زیارتگاه که زرتشتیان به آن پیرسبز نیز می‌گویند در استان یزد و در کوه‌های میان اردکان و انجیره قرار دارد . زرتشتیان هر ساله از روز ۲۴خرداد به مدت چهار روز در این زیارتگاه دور هم جمع شده و به نیایش می‌پردازند. فاصله این زیارتگاه تا شهر یزد ۴۸ کیلومتر است.

زيارتگاه چك چك

زيارتگاه پير ناركي:

 زيارتگاه زرتشتيان كه گفته ميشود ناز بانو (دختر يزد گرد سوم)در آنجا و در دل كوه غيب شده است.

زيارتگاه پير ناركي

با توجه به درج جمله اي در آتشكده مبني بر "زرتشتيان آتش پرست نبوده و نيستند و يگانه پرست هستند و آتش را نشان گرمي ميدانند در پست بعدي پس از مطالعه مطلبي تحت عنوان آتش و زرتشت خواهم گذاشت.

ارسال در تاريخ سه شنبه نوزدهم تیر 1386 توسط مهدی
یزد مرکز استان یزد بوده و در فاصله ۶۷۷ کیلومتری تهران قرار دارد.

یزد به شهر بادگیرها معروف است. به «شهر دوچرخه‌ها» و «شهر شیرینی» نیز شهرت دارد.

میدان امیرچخماق، باغ دولت آباد، زندان اسکندر (مدرسه ضیاییه)، آتشکده زرتشت، ساعت مارکار و مسجد جامع یزد از اماکن دیدنی شهر است.

شهر یزد یکی از هفت کلانشهر  های ایران میباشد .برخی از مورخین بنای اولیّهٔ شهر یزد را به زمان اسکندر مقدونی نسبت می دهند که وی زندانی ساخته و نام آن را چنین نهاده است و به اعتقاد عده‌ای دیگر از تاریخ نویسان در دورهٔ ساسانیان به فرمان یزد گرد اول (421-339 م) در این محل شهری بنام «یزدان‌گرد» بنا گردیده است. نام یزد از همین عنوان گرفته شده است و به معنی مقدس، فرخنده و در خور آفرین می باشد.

مورخین یونانی شهر کهن و باستانی را ایساتیس خوانده‌اند که احتمالا بعد از ویرانی شهر کهن «کته» پدید آمده است. پس از ظهور اسلام و گرایش مردم ایران به دین اسلام به یزد لقب «دارالعباده» داده شد.

یزد به معنای پاک و مقدس و یزد گرد به معنای داده خدایی است. شهر یزد نیز به معنای شهر خدا و سرزمین مقدس است.

اولین بار نام یزد در کنار اسم چینی تخمه یکی از همرزمان داریوش آورده شد.

فرهنگ، زبان و گویش مردم یزد

مردم یزد به زبان فارسی رایج با پاره‌ای ویژگی‌های گویشی سخن می گویند و بسیاری از واژه‌ها و ترکیبات زیبای فارسی را در گویش خود حفظ کرده‌اند. در استان یزد برخی ویژگیهای گویشی میان شهرستانهای مختلف محسوس است. معتقدان به آیین زرتشتی در میان خود هنوز به زبان نیاکانشان سخن می‌گویند و بویژه مراسم مذهبی خود را با این زبان انجام می‌دهند. گویش یزدی بخشی از فارسی دری (فارسی خالص و اولیهٔ ایرانیان) است.

محله های قدیم استان یزد

مشخص‌ترین وجهه شهر معماری خاص کویری آن است. بادگیرها، مناره‌ها و گنبدها مشخص‌ترین جنبه ظاهری معماری شهر است. در این معماری از بادگیر برای گرفتن جریان باد و خنک‌کردن فضای ساختمان به کار می‌‌رفته است.بافت و ساخت معماری ویژهٔ منطقهٔ یزد از بارزترین نمونه‌های معماری خاص اقلیم‌های گرم و خشک در جهان است. خانه‌های قدیمی در جهت قبله ساخته شده‌اند. با این جهت گیری فضاهای تابستانی و اتاق‌های زمستانی به طرزی مفید پیرامون حیاط مرکزی قرار می‌گیرند.

حیاط مرکزی اصلی ترین فضای خانهٔ یزدی است. حوض آب در وسط حیاط قرار گرفته است و باغچه ها دور تا دور آن با درختانی که نیاز کمی به آب دارند همچون اَنار، اَنگور، اَنجیر و پسته که علاوه بر سبزی خانه و تامین سایه و خنکی هوا از خشکی هوا نیز می‌کاهد.

اقلیت های دینی نظیر یهودیان بیشتر در محله یهودی‌ها در سمت جنوب مسجد جامع ساکن هستند و کنیسه‌ای دارند. زرتشتیان نیز از جمله در محلّهٔ عیش آباد، محلّهٔ نعیم آباد، کوچهٔ بیوک، محلّه نرسی آباد، محلّهٔ اَهَرستان ساکن هستند.

منابع:سايت يزد شناسي

و اما دیده های من:

در سفری که اخیرا به استان یزد داشتم به شهر های میبد،مروست(شهرستان خاتم) و بساب( در شرق استان بعد از بافق ) مراجعت نمودم.بحمد الله میزان بارندگی خوب و کنار جاد ه هم خیس و هم سر سبز بود .عصر مورخ ۱۷/۴/۸۶ از آتشکده یزد دیدن نمودم که بخاطر جذابیت آن مطالبی را که اخیر یاد گرفتم در یک پست مجزا قرار خواهم داد .ذیلا چند عکس از استان یزد:

مجموعه امير چقماق

قرن هشتم شامل تكيه،حمام ،خانقاه،ميدان،كاروانسرا،آي انبار و مسجد

خانه آقا بزرك ابر كوهدوران قاجار و داراي دو بادگير به ارتفاع ۱۸ متر

 

سرو 4000 ساله

 

خانه لاريها

در سال ۱۲۸۶ بنا گرديده و در گذشته خانقاه نعمت اللهي بوده است.

توضيح :عكسها متعلق به من نيست و اثر هنرمند امير رضا معين فر ميباشد.


 

ارسال در تاريخ دوشنبه هجدهم تیر 1386 توسط مهدی

به نام پروردگار

مقدمتا عرض مي كنم كه هدف از تدوين قانون اساسي ارائه راهكار و چارچوبي براي اداره جامعه بوده و هست و چنانچه قانونگذار مطلبي را پيش بيني نموده ، جهت انجام و اصلاح امور جامعه بوده و هست.

مجلس محترم شوراي اسلامي نيز طبق وظايفي كه بر گرفته از قانون اساسي مي باشدبه وضع قوانين اهتمام مي ورزد و لوايح دولت را در صورت مغاير نبودن با روح قانون تصويب مي كند.

قانوني كه ممانعت مسئولان از چند شغله بودن را شامل مي شود، تنها براي اين نيست كه فلان مسئول در چند نهاد يا وزارتخانه كار كند و تنها از يك محل حقوق و مزاياي خود را دريافت نمايد بلكه براي اين نيز مي باشد كه اولا فرصتهاي متعدد شغلي توسط اشخاص معدودي اشغال نشود و ثانيا فرد مسئول در برابر مسئوليتي كه دارد پاسخگو باشد و بتواند وقت كافي را براي انجام امور محوله  صرف نمايد.

حال اگر شخصي داراي 4 مسئوليت در 4 نهاد يا وزارتخانه  كه بعضا شرح وظايفي كاملا مجزا از يكديگر داشته باشند چگونه مي تواند تمام اين امور را مديريت كند حتي اگر از يك محل حقوق بگيرد.؟

در بيشتر اينگونه موارد فردي كه چند شغل دارد ، فردي از افراد مورد اعتماد را در هر كدام را مشاغل به كار مي گمارد و آن فرد رتق و فتق امور را  به عهده مي گيرد و شخص مدير فقط در كنفرانس ها و مصاحبه ها شركت مي كند كه انجام همين كار با روح قانون منافات دارد .

حال سوال اينجاست كه اگر واقعا فرد مورد اعتماد توان اين را دارد كه امور را به نحو احسن مديريت كند چه عاملي باعث ميشود كه يك فرد چند شغله مدير اين فرد شود و وي در راس سازمان قرار نمي گيرد؟ آيا اين عمل با شعار شايسته سالاري منافات ندارد؟

در پايان چنانچه آقاي دكتر الهام صلاح بدانند كه ميزان وقتي كه روزانه صرف مسئوليتهاي مختلفشان مي كنند را به مردم و كارشناسان ارائه داده تا شايد بتوان الگوي جديد مديريتي را براي علم مديريت تدوين كرد.

ارسال در تاريخ شنبه شانزدهم تیر 1386 توسط هادی
 

زنان فرشتگان بي بال زميني

جايگاه زن در بين اعراب

 زنان عرب در دوره‏ى قبل از اسلام، نه تنها از حقوق اوليه انسانى بهره‏اى نداشتند، بلكه از هر حيوانى پست‏تر و زبون‏تر به شمار مى‏رفتند. با زنان و دختران، مانند چهارپايان رفتار مى‏كردند و آنان را به صورت كالا در معرض خريد و فروش قرار مى‏دادند.
زنده به گور كردن دختران در ميان پاره‏اى از اعراب به ويژه طايفه اسد و تميم رواج داشت. اينان، به خاطر حماقت و نادانى، دخترانشان را زنده به گور مى‏كردند.
اين عمل جنون‏آميزشان بدان خاطر بود كه مبادا دخترانشان در جنگ به اسارت دشمن درآيند و موجب ننگ و عارشان گردند و نيز معتقد بودند، اگر دخترانشان با افراد بيگانه ازدواج كنند، سبب ازدياد نفوس‏شان گشته و در نتيجه به روزيشان افزوده خواهد شد و اين، موجب شكست اينان مى‏شود، ولى قرآن كريم علت اصلى كشتن فرزندان را فقر و ندارى و تنگدستى مى‏داند.
«فرزندانتان را از بيم تنگدستى مكشيد. ما به آنان و به شما روزى مى‏رسانيم.»
«فرزندانتان را از بيم ندارى و تنگدستى مكشيد. ما به شما و آنان روزى مى‏رسانيم.»
در اين دو آيه شريفه علت اصلى فرزندكشى بيم ندارى و گرسنگى معرفى شده است.
به هر حال، چه عامل اقتصادى و چه عوامل ديگر، هرچه باشد، سبب شدند كه زنده به گور شدن دختران در ميان اعراب جاهلى به صورت رسم و عادت درآيد و به ديگر قبايل سرايت كند.
قرآن كريم درباره وضع زن در جاهليت و عكس‏العمل مرد نسبت به او چنين مى‏فرمايد: «وقتى به مردى خبر داده مى‏شد كه دخترى پيدا كرده، رنگش از خشم تيره مى‏شد و از روى شرمندگى از انظار مردم پنهان مى‏گشت. سپس يا با نهايت بى‏علاقگى از دختر نوزاد، نگهدارى مى‏كرد و يا كودك بى‏گناه را زير خاك پنهان مى‏نمود.»
نحوه دختركشى در ميان قبايل عرب، متفاوت بود. بعضى نوزاد دختر را سر مى‏بريدند و بعضى ديگر از بالاى كوه پرتاب مى‏كردند و گروهى نيز در آب غرق مى‏كردند.

در ميان بعضى قبايل، رسم چنين بود كه زنان باردار به هنگام وضع حمل به نقطه‏اى دور از خانواده‏هاى خود در صحرا مى‏رفتند و با كمك زنان ديگر به حفر گودال مى‏پرداختند تا اگر نوزاد دختر باشد، كودك بى‏گناه را در ميان گودال دفن نمايند و زحمت پدر در به خاك سپردن فرزند، كم شود.
در نتيجه، با كشتن دختران بى‏گناه از تعداد زنان كاسته مى‏شد و بالاجبار، هر سه يا چهار مرد با يك زن ازدواج مى‏كردند. چنين ازدواجى را «ضمد» مى‏ناميدند. زن، پس از وضع حمل، به ناچار، به شوهران خود مراجعه مى‏كرد و از ميانشان پدرى براى فرزند خويش پيدا مى‏نمود و نوزاد به هر كدامشان كه بيشتر شباهت داشت، تعلق مى‏يافت و او پدرش محسوب مى‏شد.
حال، بايد ديد فرزندانى كه از خون و شير مادرانى كه داراى همسران متعددى بودند، تغذيه مى‏كردند، داراى چه روحيه و خلق و خويى مى‏شدند و در جامعه چه ارزش و قيمتى داشتند؟
در اعراب عصر جاهليت، مادر هيچ‏گونه نقشى در سرنوشت فرزندان خويش نداشت و تنها پدر بود كه از اختيارات نامحدود درباره فرزندان استفاده مى‏كرد. حتى مادر با آن همه عواطف مادرى كه وديعه الهى است، نمى‏توانست از زنده به گور شدن دختران جلوگيرى كند و ناگزير شاهد مرگ جانگداز جگرگوشه‏اش- كه قلب كوچكش مالامال از اميد به زنده ماندن و زيستن بود- مى‏شد. 

جايگاه زن در بين  ايرانيان باستان

زن در اوستا و همچنین در زبان سانسکرت به لقب «ریته‌سیه‌بانو» یا «اَشَه‌بانو» خوانده شده، که به معنی دارنده فروغ راستی و پارسایی است. امروز واژه نخستین در زبان پارسی حذف شده و فقط بانو که، به معنی فروغ و روشنایی است برای زنان به کار می‌‌بریم. باز واژه مادر در اوستا و سنسکرت «ماتری» است که به معنی پرورش دهنده می‌‌باشد و خواهر را «سواسری» یعنی وجود مقدس و خیرخواه می‌‌نامد و زن شوهردار به صفت «نمانوپنتی» یا نگهبان خانه، نامزد شده است.

زن درایران باستان (درمتون پهلوی) مقامی بسیار والا و ارجمند داشته است. مهریکی از ایزدان مادینه بوده که به شکل زن مهر آن نیز وجود دارد. اما بعدها نماد مردانه پیدا کرد. زن ایرانی در دوره هخامنشیان در کلیه امور همچون مردان به کار و پیشه مشغول بوده است. این را کشف سنگ‌نبشته‌های گلی در تخت جمشید به اثبات می‌‌رساند. جالب این که بدانید زنان در هنگام زایمان مرخصی با حقوق داشته‌اند و همچنین پس از زایمان به آنان پاداش‌های گران بها نیر داده می‌‌شد. در برخی از سنگ نبشته‌ها شاهد آن هستیم که مردان در خدمت زنان کار می‌کنند و ریاست کارها به زنان است و نیز می‌‌بینیم که زنانی معرفی شده‌اند که املاک وسیع و کارگاه‌های بزرگی داشته‌اند، همچنین زنان دوره هخامنشی می‌‌توانستند بدون هیچگونه دخالت شوهر در املاک و دارایی‌های خودهرگونه تصرفی که مایل بودند، بنمایند.

در ایران باستان، مقام زن در جامعه بسیاربالا بود و زن در بسیاری از شئون زندگی با مرد همکاری می‌‌کرد. بنابرنوشته کتاب نیرنگستان پهلوی، زنان می‌‌توانستند در سرودن یسنا و برگزاری مراسم دینی حتی با مردان شرکت کننده یا خود به انجام اینگونه کارها بپردازند. زنان حتی می‌‌توانستند درا وقات معینی به پاسداری آتش مقدس پرداخته و طبق کتاب ماتیکان هزاردادستان به شغل وکالت و قضاوت مشغول شوند. در فروردین یشت و دیگریشت‌ها و همچنین شاهنامه و دیگرحماسه‌های باستانی این سرزمین، اسامی بسیاری از این زنان نامدار و پهلوان و میهن پرست دین دار- که به واسطه کارهای مفید و نیکشان در گروه زنده و روانان جاوید، درآمده‌اند – نام برده شده و برروان فرهمند آنان درود فرستاده می‌شود. در ایران باستان زنان همچون مردان می‌‌توانستند فنون نظامی را یاد بگیرند و حتی فرماندهی سپاهیان را بر عهده بگیرند (مانند: بانو آرتمیس که فرمانده سپاهیان ایران در برابر یونانیان بود، و گردآفرید که مرزدار ایران بود و در برابر سهراب صف آرایی کرد).

زیبایی تمدن ایران و فرهنگ انسانی اش در اینجا بیشترآشکار می‌شود که زنی ایرانی دارای شخصیت حقوقی و برابر با مردان بوده و می‌‌توانسته به شغل وکالت دادگستری بپردازد و حتی بر مسند قضاوت بنشیند و قضاوت کند. بنابه گفته کتاب هزار دستان (هزار ماده قانون) زنان دانشمند و باسواد به پیشه قضاوت مشغول بوده اند. این زیبایی تمدن دیدن چهره‌هایی درخشان از زنان ایرانی که بر جایگاه والای شاهنشاهی ایران تکیه زده‌اند نمایان تر می‌شود. چهره‌هایی همچون «هما»، «آذرمیدخت»، «پوراندخت»، «دنیاک» و نیز چهره‌هایی مشهوری که فرماندهی سپاهیان ایرانی را بر عهده داشته‌اند: همچون آرتمیس، کردیه، بانوگشسب، گردآفرید و... نیز زنان سیاستمدار و دانشمندی که به تنهایی و یا دوش به دوش مردان خود ایستادند و از این سرزمین پاسداری کردند، زنانی چون: آتوسا (همسرکورش بزرگ)، شهربانو استر، شهربانو موزا، پروشات، آتوسا (همسرسیاستمدارو هوشمند اردشیر دوم)، پانته‌آ، کتایون، سیندخت، فرنگیس، فرانک، شیرین، منیژه، ارنواز، شهرناز، رودابه، تهمینه، دوغدو، پورچیستا (چیستا دخترکوچک آشوزرتشت).

همچنين ايرانيان باستان داراي روز زن بوده اند.سپندار مذ یا همان سپنتا آرمیتی چهارمین امشاسپند می باشد و ایزد بانوی نگهبان زمین استسپنتا آرمیتی در دستور زبان اوستایی مادینه(مؤنث) میباشد ايرانيان هر سال روز پنجم اسفند را که نام روز با ماه برابر ميشد در شکوه زنان جشن ميگرفتند و مردان به زنان هديه مي‌دادند. در اين روز زنان لباس نو مي‌پوشند و انجام كارهاي خانه بر عهده مردان بود. اين جشن را جشن اسفندگان ميگفتند.روز زن و مادر بر همه زنان ايراني مبارك.
منابع با كمي خلاصه و تغيير از سايت ويكي پديا(دانشنامه آزاد)

ارسال در تاريخ جمعه پانزدهم تیر 1386 توسط مهدی
شهرستان  چابهاربا مساحت 24729 کیلومتر مربع درشمال شرقی  استان سیستان و بلوچستان قرار گرفته و فاصله مرکز شهرستان تا مرکز استان 691کیلومتر است . این شهرستان دارای تعداد 3 مرکز شهری و 5 بخش – 11 دهستان و 592 آبادی دارای سکنه است .مساحت شهرستان ۲۴۷۲۹ كيلو متر مربع ميباشد

عوارض طبیعی

( ارتفاعات ، رودخانه ها ، قنات ، چاه و چشمه ها(اعم از فصلی و غیر فصلی ) سرچشمه رودخانه و منتهی به . شهرستان چابهار تماماً بخشی از حوزه آبریز بزرگ دریای عمان را تشکیل می دهد آن بخش از این حوزه آبریز که در این شهرستان واقع شده است را حوزه آبریز رودخانه  های سرباز ، کاجو ، کهیر وراپیچ تشکیل می دهد که از ارتفاعات مگران سرچشمه گرفته و از شمال به جنوب جریان دارند و در انتها به دریا می ریزند ، از نظر هیدروژنولوژیکی محدوده شهرستان چابهار  را هفت محدوده مطالعاتی تشکیل می دهند . در این شهرستان در حال حاضر تقریباً تمام بهره برداری از منابع زیر زمین صورت می گیرد ولی این منابع شدیداً وابسته به جریان های سطحی می باشند و بهمین دلیل منابع حساس و آسیب پذیری می باشند .

منابع تامین آب و حوزه آبریز و شبکه رودخانه ها

آب این شهرستان ازطریق 1042 حلقه چاه 13 رشته قنات ---رشته چشمه با میزان آبدهی5/95 میلیون  متر مکعب و رودخانه های سرباز و-  با میزان آبدهی  متوسط سالانه 500 هزار میلیون متر مکعب  تامین می شود.

اقلیم

 شهرستان چابهار دارای اقلیم بیابانی گرم و خشک می باشد . میانگین بارش سالانه در این شهرستان  2/114میلی متر و متوسط دمای آن در سال 82 از8/40 + الی 8/9+ درجه سانتی گراد در تغییر است .

زبان و مذهب

مردم شهرستان چابهار به لهجه بلوچی تکلم می‌کنند و فارسی محلی نیز در منطقه رایج است. در این شهرستان ۶۵/۹۹ درصد جمعیت آن را مسلمانان سنی تشکیل می‌‌دهند .

چشمه‌های گِلفشان چابهار پدیده‌ای طبیعی در جنوب شرقی ایران‌اند. این گلفشان‌ها در جنوب استان سیستان و بلوچستان قرار دارند.

پدیده طبیعی گلفشان در شمال غربی شهرستان چابهار در دشت گسترده‌ای به نام کهیر وجود دارد که با پرتاب گل همراه با متصاعد شدن گاز از اعماق زمین به وجود آمده و نظر هر بیننده‌ای را به خود جلب می‌‌کند. این پدیده که بر اثر عوامل مهم زمین‌شناختی و بیانگر فعالیت‌های زمین‌ساختی منطقه است در طول سالیان متمادی تپه‌ای از گل به وجود می‌‌آورد که هیچ گونه‌ای از گیاهان در این خاک رشد و نمو نمی‌کند. پدیده گلفشان، تپه خاکستری رنگی به شکل مخروط ایجاد کرده که به علت مسطح بودن زمین منطقه از فواصل دور قابل رویت است.

مرکز شهرستان ۲۱۰ هزار نفری چابهار در ۶۷۰ کیلومتری جنوب زاهدان واقع است.

منبع .ويكي پديا و پورتال استان سيستان و بلوچستان.

و اما ديده های من:

خوشبختانه پس از هشت سال رفت . آمد به استان بارندگی ها خوب و مردم خیلی راضی بودند.انشاءالله مار و کسب مردم هم بهتر بشه.

اما چند جای تاریخی چابهار که من در این چند ساله رفته ام :

۱-قلعه پرتقالی ها -۲-مسجد و ساحل تیس- ۳- دریای بزرگ ۴- مرکزپرورش تمساح پیشین-۵-بندر کنارک-۶-منطقه آزاد چابهار-۷-سد پیشین-۸-بندر گواتر

دیدن هر یک از مناطق بالا خالی از لطف نیست.توضیحات بیشتر را متعاقبا اضافه خواهم کرد.با كليك بر روي عكسها ،توضيحات ظاهر ميگردد.همچنين عکسهای من در قسمت عكسهائي كه من گرفتم  وبلاگ ملاحظه فرمائید.

  تصوير شب اسكله كوچك چابهار كوه هاي آهكي چابهاربيابانهاي شهرستانهاي چابهار(باران ديده)تصوير كنار دريا من و همكاران

 

ارسال در تاريخ جمعه پانزدهم تیر 1386 توسط مهدی
جناب اقای الهام خسته نباشید

در حکمی رئیس جمهور اقای الهام را به سمت ریس ستاد مبارزه با قاچاق کالا منصوب نمودند و به این ترتیب اقای الهام دارای سه پست رسمی در دولت کریمه اقای احمدی نژاد هستند.در حالی که سه پست مملکتی حساس برای اقای الهام در نظر گرفته شده است ،جناب اقای الهام زمان از کجا برای رسیدگی به اینهمه مسئله مهم تهیه میکنند؟اگر برای هر پست تنها ۶ ساعت در روز وقت گذاشته شود (فقط برای دیدن نامه ها و ارجاعات ،جلسات کارشناسی و بحث و گفتگو  و رسیدگی به امور دستگاه مربوطه و شرکت در جلسات هئیت دولت و......جای خود) برای سه پست در روز ۱۸ ساعت زمان نیاز است و ۴ ساعت باقی مانده برای خواب که حداقل بتوان تصمیمات ایده ال و فنی گرفت .برای خانواده و امور شخصی وقتی باقی نمی ماند یا کمتر از این وقت گذاشته میشود و یا پست ها و تصمیات کارشناسی زیاد مهم نیست! بهر حال امیدوارم که آقای الهام خسته نباشند!!!و برای پست های متعدد وقت کافی بگذارند تا تصمیمات مهم ،مهم تصمیم گیری شود.

ارسال در تاريخ چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 توسط مهدی

روزي به شيوانا خبر دادند كه پدر و مادر سه كودك در اثر بيماري ناشناخته اي فوت كرده اند و سربازان امپراتور چون مي ترسند سه كودك هم به بيماري دچار شده باشند آنها را داخل خانه خودشان در كنار اجساد زنداني كرده اند. شيوانا ناراحت و خشمناك به سوي كلبه آن خانواده رفت و از نگهبانان امپراتور خواست از مقابل او رد شوند تا براي كودكان غذا ببرد. نگهبانان به شيوانا گفتند كه چون احتمال شيوع بيماري وجود دارد ديگر به او اجازه خروج نخواهند داد. شيوانا قبول كرد و وارد فضاي قرنطينه شد. او ابتدا اجساد را دفن كرد و سپس تمام محيط منزل را با آب و آهك ضدعفوني نمود. سپس كودكان يتيم را تميز و تر و خشك كرد و كثافات موجود در منزل را با دست خود از سطح كلبه برداشت و در خاك دفن كرد.

چند هفته اي كه گذشت و آثاري از بيماري در شيوانا و بقيه كودكان ظاهر نشد، اهالي دهكده قبول كردند كه قرنطينه برداشته شود و شيوانا و كودك يتيم به مدرسه بازگردند. چند روز بعد از بازگشت شيوانا به معبد خبر رسيد كه از بدن نگهبانان كلبه بوي تعفني شديد به مشام مي رسد و آنها معتقدند كه به خاطر نگهباني از كلبه دچار اين مشكل شده اند و در نتيجه بايد كلبه و كودكان يتيم از بين بروند. اما شيوانا با تمسخر به آنها گفت كه بوي تعفن ربطي به كلبه ندارد و از وجود خود آنها ريشه مي گيرد. افسر نگهبانان امپراطور براي اثبات نظريه خود از جمع خواست تا دست و لباس شيوانا و كودكان يتيم را بو كنند تا متوجه شوند كه حق با چه كسي است. اما وقتي دست و لباس شيوانا و كودكان را بوييدند متوجه شدند كه بر خلاف آن چه گفته شده بوي بسيار لطيف و معطري از دست و لباس آنها به مشام مي رسد. افسر نگهبان با حيرت از شيوانا پرسيد: « چرا شما به جاي تعفن بوي عطر و گلاب مي دهيد؟»

شيوانا با تبسم گفت: «كسي كه گل هديه مي دهد چه بخواهد و چه نخواهد قدري از عطر گل در دستانش باقي مي ماند. بهتر است از نگهبانان بپرسيد چه چيزي هديه داده اند كه دچار اين مشكل شده اند!؟»

http://arameshdaroon.blogfa.com/

ارسال در تاريخ دوشنبه یازدهم تیر 1386 توسط مهدی
پادشاهي جايزهء بزرگي براي هنرمندي گذاشت كه بتواند به بهترين شكل ، آرامش را تصوير كند. نقاشان بسياري آثار خود را به قصر فرستادند.
آن تابلو ها ، تصاويري بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهاي آرام ، كودكاني كه در خاك مي دويدند ، رنگين كمان در آسمان ، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.
پادشاه تمام تابلو ها را بررسي كرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب كرد.
اولي ، تصوير درياچهء آرامي بود كه كوههاي عظيم و آسمان آبي را در خود منعكس كرده بود. در جاي جايش مي شد ابرهاي كوچك و سفيد را ديد ، و اگر دقيق نگاه مي كردند ، در گوشه ء چپ درياچه ، خانه ء كوچكي قرار داشت ، پنجره اش باز بود ، دود از دودكش آن بر مي خواست ، كه نشان مي داد شام گرم و نرمي آماده است.
تصوير دوم هم كوهها را نمايش مي داد . اما كوهها ناهموار بود ، قله ها تيز و دندانه اي بود. آسمان بالاي كوهها بطور بيرحمانه اي تاريك بود ، و ابرها آبستن آذرخش ، تگرگ و باران سيل آسا بود.
اين تابلو هيچ با تابلو هاي ديگري كه براي مسابقه فرستاده بودند ، هماهنگي نداشت. اما وقتي آدم با دقت به تابلو نگاه مي كرد ، در بريدگي صخره اي شوم ، جوجهء پرنده اي را مي ديد . آنجا ، در ميان غرش وحشيانه ء طوفان ، جوجه ء گنجشكي ، آرام نشسته بود.
پادشاه درباريان را جمع كرد و اعلام كرد كه برنده ء جايزه ء بهترين تصوير آرامش ، تابلو دوم است.بعد توضيح داد :
" آرامش آن چيزي نيست كه در مكاني بي سر و صدا ، بي مشكل ، بي كار سخت يافت مي شود ، چيزي است كه مي گذارد در ميان شرايط سخت ، آرامش در قلب ما حفظ شود.اين تنها معناي حقيقي آرامش است."
http://arameshdaroon.blogfa.com

ارسال در تاريخ دوشنبه یازدهم تیر 1386 توسط مهدی

پير مردي بر قاطري بنشسته بود و از بياباني مي گذشت . سالكي را بديد كه پياده بود
پير مرد گفت : اي مرد به كجا رهسپاري ؟
سالك گفت : به دهي كه گويند مردمش خدا نشناسند و كينه و عداوت مي ورزند و زنان خود را از ارث محروم مي كنند
پير مرد گفت : به خوب جايي مي روي
سالك گفت : چرا ؟
پير مرد گفت : من از مردم آن ديارم و ديري است كه چشم انتظارم تا كسي بيايد و اين مردم را هدايت كند
سالك گفت : پس آنچه گويند راست باشد ؟
پير مرد گفت : تا راست چه باشد
سالك گفت : آن كلام كه بر واقعيتي صدق كند
پير مرد گفت : در آن ديار كسي را شناسي كه در آنجا منزل كني ؟
سالك گفت : نه
پير مرد گفت : مردماني چنين بد سيرت چگونه تو را ميزبان باشند ؟
سالك گفت : ندانم
پير مرد گفت : چندي ميهمان ما باش . باغي دارم و ديري است كه با دخترم روزگار مي گذرانم
سالك گفت : خداوند تو را عزت دهد اما نيك آن است كه به ميانه مردمان كج كردار روم و به كار خود رسم
پير مرد گفت : اي كوكب هدايت شبي در منزل ما بيتوته كن تا خودت را بازيابي و هم ديگران را بازسازي
سالك گفت : براي رسيدن شتاب دارم
پير مرد گفت : نقل است شيخي از آن رو كه خلايق را زودتر به جنت رساند آنان را تركه مي زد تا هدايت شوند . ترسم كه تو نيز با مردم اين ديار كج كردار آن كني كه شيخ كرد
سالك گفت : ندانم كه مردم با تركه به جنت بروند يا نه ؟
پير مرد گفت : پس تامل كن تا تحمل نيز خود آيد . خلايق با خداي خود سرانجام به راه آيند
پيرمرد و سالك به باغ رسيدند . از دروازه باغ كه گذر كردند
سالك گفت : حقا كه اينجا جنت زمين است . آن چشمه و آن پرندگان به غايت مسرت بخش اند
پير مرد گفت : بر آن تخت بنشين تا دخترم ما را ميزبان باشد
دختر با شال و دستاري سبز آمد و تنگي شربت بياورد و نزد ميهمان بنهاد . سالك در او خيره بماند و در لحظه دل باخت . شب را آنجا بيتوته كرد و سحرگاهان كه به قصد گزاردن نماز برخاست پير مرد گفت : با آن شتابي كه براي هدايت خلق داري پندارم كه امروز را رهسپاري
سالك گفت : اگر مجالي باشد امروز را ميهمان تو باشم
پير مرد گفت : تامل در احوال آدميان راه نجات خلايق است . اينگونه كن
سالك در باغ قدمي بزد و كنار چشمه برفت . پرنده ها را نيك نگريست و دختر او را ميزبان بود . طعامي لذيذ بدو داد و گاه با او هم كلام شد . دختر از احوال مردم و دين خدا نيك آگاه بود و سالك از او غرق در حيرت شد . روز دگر سالك نماز گزارد و در باغ قدم زد پيرمرد او را بديد و گفت : لابد به انديشه اي كه رهسپار رسالت خود بشوي
سالك چندي به فكر فرو رفت و گفت : عقل فرمان رفتن مي دهد اما دل اطاعت نكند
پير مرد گفت : به فرمان دل روزي دگر بمان تا كار عقل نيز سرانجام گيرد
سالك روزي دگر بماند
پير مرد گفت : لابد امروز خواهي رفت , افسوس كه ما را تنها خواهي گذاشت
سالك گفت : ندانم خواهم رفت يا نه , اما عقل به سرانجام رسيده است . اي پيرمرد من دلباخته دخترت هستم و خواستگارش
پير مرد گفت : با اينكه اين هم فرمان دل است اما بخر دانه پاسخ گويم
سالك گفت : بر شنيدن بي تابم
پير مرد گفت : دخترم را تزويج خواهم كرد به شرطي
سالك گفت : هر چه باشد گر دن نهم
پير مرد گفت : به ده بروي و آن خلايق كج كردار را به راه راست گرداني تا خدا از تو و ما خشنود گردد
سالك گفت : اين كار بسي دشوار باشد
پير مرد گفت : آن گاه كه تو را ديدم اين كار سهل مي نمود
سالك گفت : آن زمان من رسالت خود را انجام مي دادم اگر خلايق به راه راست مي شدند , و اگر نشدند من كار خويشتن را به تمام كرده بودم
پير مرد گفت : پس تو را رسالتي نبود و در پي كار خود بوده اي
سالك گفت : آري
پير مرد گفت : اينك كه با دل سخن گويي كج كرداري را هدايت كن و باز گرد آنگاه دخترم از آن تو
سالك گفت : آن يك نفر را من بر گزينم يا تو ؟
پير مرد گفت : پير مردي است ربا خوار كه در گذر دكان محقري دارد و در ميان مردم كج كردار ,او شهره است
سالك گفت : پيرمردي كه عمري بدين صفت بوده و به گناه خود اصرار دارد چگونه با دم سرد من راست گردد ؟
پير مرد گفت : تو براي هدايت خلقي مي رفتي
سالك گفت : آن زمان رسم عاشقي نبود
پير مرد گفت : نيك گفتي . اينك كه شرط عاشقي است برو به آن ديار و در احوال مردم نيك نظر كن , مي خواهم بدانم جه ديده و چه شنيده اي ؟
سالك گفت : همان كنم مه تو گويي
سالك رفت , به آن ديار كه رسيد از مردي سراغ پير مرد را گرفت
مرد گفت : اين سوال را از كسي ديگر مپرس
سالك گفت : چرا ؟
مرد گفت : ديري است كه توبه كرده و از خلايق حلاليت طلبيده و همه ثروت خود را به فقرا داده و با دخترش در باغي روزگار مي گذراند
سالك گفت : شنيده ام كه مردم اين ديار كج كردارند
مرد گفت : تازه به اين ديار آمده ام , آنچه تو گويي ندانم . خود در احوال مردم نظاره كن
سالك در احوال مردم بسيار نظاره كرد . هر آنكس كه ديد خوب ديد و هر آنچه ديد زيبا . برگشت دست پير مرد را بوسيد
پير مرد گفت : چه ديدي ؟
سالك گفت : خلايق سر به كار خود دارند و با خداي خود در عبادت
پير مرد گفت : وقتي با دلي پر عشق در مردم بنگري آنان را آنگونه ببيني كه هستند نه آنگونه كه خود خواهي.
سایتhttp://www.arameshdaroon.blogfa.com
ارسال در تاريخ دوشنبه یازدهم تیر 1386 توسط مهدی
تربيت و مداواي نفس:

اصل تربيت و مداواي نفس مخالفت با او و خواسته هاي نفس است.اما اين مخالفت نبايستي از سوي نفس با نفس باشد.يعني بخاطر خوردن غذاهاي لذيذ تر از خوردن غذاي معمولي گذشت.يا به دستور نفس با نفس مبارزه كند نه به فرمان حق.مرتاضان زيادي هستند كه به فتواي نفس انواع رياضتها را براي انجام كارهاي غير عادي انجام ميدهند.گاهي نفس آدمي براي جبران محروميت هاي نفساني،ناخود آگاه او را تشويق ميكند كه علم و دين بياموزد تا خلق براي دست بوسي او بروند و هرجا كه ميرود بالاي مجلس نشيند و مورد احترام مردم باشد تا نفس راضي گردد.

مراتب نفس

۱- نفس اماره ۲- نفس لو.امه ۴- نفس ملهمه ۵- نفس مطمئنه

نفس اماره:نفس عوام است كه هنوز تصفيه و تزكيه نشده است و منشاء بديها و در همه افعال موافق قهر و ستمكاري است .علائم نفس اماره خصومت با خلق خدا-غيبت كردن-خود را از همه بالاتر دانستن و همه را خطاب قرار دادن است.فرد مبتلا به اماره در عالم انسانيت (نه روحانيت) ميچرخدو جزء خوردن و خوابيدن و شهوتراني كار ديگري نميكند و در واقع به صورت انسان و به صفت شيطان است.

نفس اماره بر بدي خلق شده است و هر زمان كه رها شود از آن جزء بدي پديدار نمي شود.نفس اماره به طبيعت جسماني مايل است و به لذات و شهوات حسي (خوردن ،خوابيدن و ..........)آرام ميگيرد.گاهي نفس اماره قدرت  و توان مقابله با فرد را ندارد لذا در كمين مينشيند تا زهر خود را بريزد به اين نفس مكاره گويند.همچنين گاهي از ديدگاه ديگري وارد ميشود و آنگونه بر انسان دستور ميدهد كه بر خود رحم كن تو  بهتر از آن مرد شراب خوري و در اينصورت و به مرور زمان فرد خود را بالاتر از ديگران ميبيند و به ديگران به چشم حقارت مي نگرد و به همين سادگي نابود ميگردد.

نفس لوامه:

نفسي است كه بين اماره و مطمئنه قرار دارد و داراي دو بعد است.بعد اول رو به نفس اماره ،هنگامي كه به اماره ميل ميكند به بدي دستور ميدهد و خود برتر بين ميشود و بعد دوم ميل به نفس مطمئنه است كه ايمان مي باشد و هنگامي كه نظر ميكند خود را ملامت كند كه چه تقصيراتي از وي سر زده و چه موانعي بر سر راهش قرار دارد.نفس لوامه  صفتاتي  دارد كه عبارتند از زهد،تقوي،بندگي،نماز،روزه،حج،زكات،جهاد و...

نفس ملهمه :

نفسي است كه حق، درستي بين راه هدايت و ضلالت را به وي الهام ميكند و چند  صفت دارد عقل،حكمت،دانش،وحي،الهام،جزء،كمال،فضل ،احسان و بخشندگي

نفس مطمئنه:

نفسي است كه به حق آرامش ميگيرد يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه

صفات مطمئنه عبارتند از فقر(فقر روحاني)صبر،عدل،انصاف،رضا،علم،تحقيق،يقين،عهد،وفا

ادامه دارد......

ارسال در تاريخ دوشنبه یازدهم تیر 1386 توسط مهدی
هوای نفس:

هوی قسمت خود آگاه نفس آدمی است و نیروی محرکه آن محسوب میشود.هوی من وجود را تقویت میکند و با آن رابطه مستقیم داردو توسط هوی است که نفس امیال خود را ارضاء میکند.

هوی میل نفس است به آنچه برایش خوشایند و لذیذ است و موجب آرامش نفس میگردد و در عین حال رو بر گرداندن نفس است از آنچه نفرت دارد،بدون توجه به قوانین و مقررات مذهبی ،اجتماعی و آداب رسوم قومی.هوی و عقل هر یک  نفس را به سوی خود میکشانند اگر عقل چیره شود نتیجه اش تعالی و ترقی اجتماعی است و اگر هوی غالب گردد بازده اش اعمال حیوانی و گمراهی است.

هوی وغضب

میل و طرد از ویژگی های هوی است،که با صفت هوی منافع را جذب و با صفت غضب مقررات را از خود دور میکند.نقصان این دو صفت باعث بر هم خوردن تعادل میشود.بنابر این تعادل این صفات موجب تربیت نفس  است و خاصیت شزیعت و دین به اعتدال در آوردن این صفات است.

شهوت:

اصل لذت طلبی هوای نفس را هنگام شدت شهوت گویند و چون جلب لذت جنبه های گوناگونی دارد ،شهوت نیز اقسامی دارد از جمله شهوت جنسی،مقام دوستی،ثروت اندوزی،و.....................

مخالفت با نفس:

یکی از راههای تربیت نفس مخالفت با خواستهای اوست.اگر کسی بخواهد مخالفت با نفس خود کند باید از راه آن وارد شود زیرا خاصیت نفس به گونه ای است که از هر طرف رود از سمت دیگر وارد میشود.

مجاهده با نفس:

مجاهده به معنی کارزار کردن و مبارزه کردن است.جهد کردن با نفس از طریق مهار کردن خواهش های نفسانی و تبدیل کردن صفات ناپسند به پسندیده میباشد.مجاهده عوام نخوردن،نفی شده های نفسانی و طاعات میباشد لیکن از نظر خواص تبدیل صفات زشت به صفات الهی  مجاهده نفس یا همان جهاد اکبر است.مجاهده با نفس بایستی فقط و فقط برای خدا باشد نه برای کشف کرامات.

ریاضت نفس

ریاضت عبارت است از تهذیب اخلاق انسانی و تهذیب نفس  پاک کردن نفس از آلودگی های طبع و تمایلات آن.

تهذیب نفس:

به قول اغلب اهل تصوف تهذیب نفس در سه چیز است:

۱- به جای گله سپاس گزاردن ۲- به جای غفلت بیدار ماندن ۳-به جای گزاف هشیار بودن

ادامه دارد........

 

ارسال در تاريخ یکشنبه دهم تیر 1386 توسط مهدی
در مورخه ۲/۴/۸۶ سفر كوتاهي به استان لرستان شهر خرم آباد داشتم.

لرستان، استانی است در غرب  ايران این استان ۱۷۵۸۶۲۸ کیلومتر مربع مساحت دارد و جمعیت آن در سال ۱۳۸۶ بالغ بر ۱۸۲۸۳۳۴ نفر گزارش شده است . لرستان سرزمینی کوهستانی است و غیر از چند دشت محدود، سر تا سر آن را كوه هاي لرستان پوشانده است. این منطقه، یکی از سکونتگاههای قدیمی بشر است و مفرغ لرستان از شهرت باستان شناسی زیادی برخوردار است.

تاريخ:

آثار به جای مانده در غارها و دره های لرستان، سکونت بشر را از دست کم از هزاره چهارم قبل از میلاد در این ناحیه نشان می دهد. کاسی‌ ها ساکنان بومی لرستان پیش از رسیدن ماده ها و آمیختن با آنها بود.

آثار باستانی و پیش از تاریخ، سابقه زندگی قبایل را در بخش غربی استان، بیش از شرق آن نشان می دهد. اما سابقه شهرنشینی در شرق استان بیش از ناحیه غربی آن است. در دوره های هخامنشی تا ساسانیان، لرستان بخشی از سرزمین بزرگ پارس بود. پس از اسلام و از زمان خلفای عباسی، بخش های مرکزی و غربی لرستان بصورت حکومتی خود مختار تا چندین قرن اداره می شد که حاکمان این دوره با نام اتابکان لرستان شناخته می شدند. امویان بروجرد را مورد توجه قرار دادند و در زمان حاکمیت ابی دلف بر غرب ایران (۱۵۰-۲۲۶)، مسجد جامع این شهر را بنا نهادند. در دوره سلجوقیان نیز بیشتر شرق لرستان مشتمل بر بروجرد و جاپلق مورد توجه بود و سایر نواحی لرستان بصورت خود مختار باقی ماند. در قرن پنجم قمری نبردهایی بین دیلمیان و سلجوقیان در منطقه بروجرد به وقوع پیوسته و علا الدوله دیلمی سپاهیان خود را در این ناحیه سازماندهی کرده است.

سپاهیان مغول و نیز تیمور بارها لرستان را مورد تاخت و تاز قرار دادند و شهرهای آن را غارت و ویران نمودند. بنا بر آنچه در که در وبگاه "فرهنگ نیاکان ما" آمده، کتاب "حبيب‌السير" در شرح اقدامات تیمور در ۷۸۸ قمری می نویسد: «با لشکر به جانب لر کوچک در حرکت آمد، وروجرد را از جهات و اموال مجرد کردند و خرم‌آباد را غمکده گردانيدند.

منابع:http://www.lirestan.org

و دیده های من:

به دلیل کمی  وقت تنها توانستم از قلعه فلک الفلاک بازدید نمایم

قلعه ای زیبا ،استوار و با شکوه بر روی  بلند ترین تپه شهر خرم آباد.دارای ورودی محکم با درب چوبی و دو حیاط  و تالارها و اطاقهائی در اطراف آن.نام قلعه در قدیم شاپور خواست بوده و بعدا به دز بر و قلعه خرم آباد و نهایتا فلک الفلاک تغییر نام داده است.در قسمتی از قلعه چاهی  با ديواره هاي سنگي به عمق ۴۰متر حفر گردیده که به چشمه گلستان میرسد و آب شرب را تامین میکرده است و اكنون نيز پر آب است.

بناي برج به دوره ساساني بر ميگردد و مصالح بناي آن خشت ،آجر،سنگ و ملات تشكيل داده اند.

متاسفانه قلعه در حال حاضر برنامه مقاوم سازي با هزينه اي معادل 50 ميليارد ريال دارد كه در حين حفاري لوله هاي سفالي آبرساني از كف در آمده است كه به آب انبار بزرگي هدايت ميشده است

 و قدمت آن به دوره شاه عباس بر ميگردد كه مقرر شده با بي رحمي تمام زير خروارها بتن  دفن شود. در مورد مقاوم سازي آن در فرصت مناسب خواهم نوشت.

     

ارسال در تاريخ شنبه نهم تیر 1386 توسط مهدی
در گزارش خبري مورخ ۵/۴/۸۶ آقاي  باهنر نماينده مردم فهيم كرمان و عضو هئيت رئيسه مجلس يكي از دلائل اعلام ناگهاني سهميه بندي بنزين را خطرات ناش از ذخيره سازي غير استاندارد اعلام نمودند.

چند نكته:

۱-آيا از منظر  و ديدگاه آقاي باهنر به عنوان نماينده مردم و عضو هيات ريسه مجلس كه شناخت كافي از مردم دارند،ذخيره غير استاندارد براي مردم قابل درك نيست و  فقط و فقط  ايشان و تصميم گيرندگان اين امر متوجه موضوع هستند.

۲-چند درصد مردم بخاطر مسائل قاچاق و درامد آن سوخت را به صورت غير استاندارد ذخيره ميكنند.

۳-جناب آقاي باهنر اگر بر فرض محال قرار بود  جنابعالي مخارج دو يا سه خانوار را با يك ماشين مدل ۵۳يا ۵۴ با مصرف بنزين ۱۰ تا ۱۵ ليتر در هر ۱۰۰ كيلومتر تامين نمائيد و صاحبان انديشه ! براي شما ۳ ليتر بنزين در روز در نظر ميگرفتند ،چه راهكاري را پيشنهاد مي داديد.

گمان ميكنم ذخيره سازي بنزين از طرف مردم كه به صورت خوشبينانه  دولتمردان از آن به عنوان نا آگاهي ياد ميكنند مولود چيز ديگري است و آنهم احتياج است احتياج است احتياج...... 

جناب آقاي مهندس باهنر سهميه بندي بنزين انجام پذيرفت ،تب و تاب آن  فرو نشست و مردم به آن عادت كردند.جنابعالي هم مفتخرانه از طرف مجلس در مصاحبه هاي مختلف شركت نموديد و قول داديد همراه مردم باشيد.اميد است قولتان و اينكه شما هم نماينده مردم كرمان هستيد و بايد ار حقوق آنها دفاع كنيد را فراموش ننمائيد.

ارسال در تاريخ شنبه نهم تیر 1386 توسط مهدی
با عرض سلام خدمت بيننده عزيز:

وبلاگ من به آدرس http:\\www.sprichoo.mihanblog.com به دلائل فني كه بخش پشتيباني ميهن بلاگ اعلام كرده است دچار مشكل گرديده و ظاهرا اطلاعات قابل باز گشت نمي باشد. از انجا كه اين اتفاق با كار حرفه اي مغاير ميباشد، اينجانب تصميم به تعويض آدرس خود نمودم  كه وبلاگي با همان نام يعني اسپريچو در بلگفا ايجاد نمودم .بسياري از مطالب قبلي را داشتم كه مجددا تكرار ميكنم و بعضي از مطالب نيز به مقتضيات زمان بوده و عملا كارائي خود را از دست داده و از نوشتن آن خودداري ميشود.اميد است با نظرات خود ياري رسان من در ادامه مطالب باشيد.

ارسال در تاريخ شنبه نهم تیر 1386 توسط مهدی

درقانون آفرينش رشدو تعالي انسان جزء ذات او بوده و همواره تلاش براي بهتر بودن در فطرت انسان نهفته است . تمايل ناخودآگاه به زيبايي ، دوستي و هر آن چه خوب نام گرفته است مبين اين موضوع است . انسان و حيوان در بدو تولد داراي مشتركاتي هستند كه فطرت و غريزه از آن دسته مي باشد . ليكن آن چه انسان را متمايز كرده قدرت  تفكر مي باشد كه در جاهايي موجب پيشرفت انسان ها چه از نظرمجامع علمي و چه از نظر مجامع مذهبي گرديده است . در زير خلاصه نظرات  اهل تصوف در مورد مراحل طرقي وتعالي انسان بيان مي گردد. اميداست با نظرات و پيشنهادات  خود بر اين بحث در كامل تر شدن آن سهیم باشید.

مراحل ترقي انسان صوفي سلك

طبع ---------------نفس------------ دل---------------روح---------- سر----------سرسر.

رواني كه انساني از بدو تولد با خود دارد طبع نام دارد به قولي ديگر ،بار سرشتي رواني است كه هر فردي در ابتداي تولد از پدر و مادر واجدادش به ارث مي برد. قطعاً ويژگي هاي  طبع در سازمان بندي نفس بي اندازه موثراست .

خصوصيات طبع :

1- طبع فاسد است و تمنا و آرزو از جمله فساد طبع هستند.

2- طبع به شدت درنده خو و پرخاشگر است .

سعدي مي گويد :

اگر اين درنده خويي ز طبيعتت بميرد                 همه عمر زنده باشي به روان آدميت

نفس : طبع يا غريزه از آغاز تولد وجود دارد و در برخورد  با محيط و در اثر آموزشي كه در فضاي خانواده و مدرسه مي بيند نام نفس به خود مي گيرد.

نفس مايل است خواسته هاي خود را بي چون و چرا به من تحميل كندو خويشتن را راضي كند عقل نيروي بازدارنده و درعين حال مشاور صديق براي نفس است.

در حقيقت نفس عبارت است از من و تمايلات آن و عقل بازرسي مجرب است كه سعي دارد من را ارشاد كند .

 همه انسانها داراي نفس هستند و براي زيستن و زندگي اجتماعي از آن استفاده مي نمايند هر چند در بعضي انسان ها حكومت با عقل است ولي اكثريت مردم تسليم نفس هستند درحالي كه از مرحله دل تا نهايت كمال انسانيت عقل درخدمت روان آدمي است.

لازم به ذكر است عقل دراين جا به معني عقل جزوي و عقل استدلالي است

صفات نفس و نكوهش آن

1- نفس از هر سويي كه مهار شود از سويي ديگر نمودار مي شود.

2- نفس نادان است

3- نفس منبع اخلاق پست و مذموم است .

4- نفس آلت قهر حق است

5- نفس در سختي در پي توبه است و در راحتي از حق رو گردان.

6- سخت ترين حجات توجه نفس و پيروي از آن است .

7- سرشت نفس بر بدی است.            

8- نفس منهيات را دوست دارد (خلقت نفس طوري است از هر چه منع شود به آن تمايل پيدا مي كند) و دليل آن است كه اول نفس آنها را دوست داسته سپس منع شده است.

9- نفس بنده هوي است .

10- نفس در پي آن كه خود را به آن چه مردم مي پسندند بياراید اگر چه نزد  حق ناپسند باشد.

11- نفس متكبر و خودبين است .

12- نفس بخيل و سئيم است .

13- نفس آزمند است .

14- نفس بي گذشت، فراموش كار و كينه توز است .

15- نفس مدح و تحسين خلق را دوست دارد.

16- گاهي حظ نفس در طاعات است .

ادامه دارد...............

ارسال در تاريخ شنبه نهم تیر 1386 توسط مهدی
کنون که میدمد از بوستان نسیم بهشت                       من و شراب فرح بخش و یار حور سرشت

گدا چرا نزندلاف سلطنت امروز                                     که خیمه سایه ابر است و بزمگه لب کشت

چمن حکایت اردیبهشت میگوید                                  نه عاقلست که نسیه خرید و نقد بهشت

بمی عمارت دل کن که این جهان خراب                        بر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت

وفا مجوی زدشمن که پرتوی ندهد                              چو شمع صومعه افروزی از چراغ کنشت

                                       قدم دریغ مدار از جنازه حافظ

                             گه گرچه غرق گناه است میرود به بهشت 

                                                 

ارسال در تاريخ شنبه نهم تیر 1386 توسط مهدی
اسپریچو  در گویش کرمانی یعنی پرستو
ارسال در تاريخ شنبه نهم تیر 1386 توسط مهدی
قالب وبلاگ