خدا جواب داد: گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،
با اعتماد زمان حال ات را بگذران وبدون ترس برای آینده آماده شو.
ایمان را نگهدار وترس را به گوشه ای انداز.
شک هایت را باور نکن وهیچگاه به باورهایت شک نکن.
زندگی شگفت انگیز است فقط اگر بدانید که چطور زندگی کنید
مهم این نیست که قشنگ باشی، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر
مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی
كوچك باش و عاشق.. كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را
بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن
فرقى نمی كند گودال آب كوچكى باشى یا دریاى بیكران... زلال كه باشى، آسمان در توست
نلسون ماندلا
من برنده ام چون مي دانم عظمت در نگاه است نه در آنچه مي نگريم.
من برنده ام چون لحظه هاي شيرين گذشته را با تلخ کامي هاي هيچ کدورتي عوض نميکنم.
من برنده ام چون در پي هدفم هستم و تاييد ديگران برايم مهم نيست.
من برنده ام چون فرصت ها را به مانند ابرهايي گذرا در مي يابم.
من برنده ام چون حافظه ام در به خاطر سپردن خاطرات بد ضعيف است.
تلاش پسركی 12 ساله برای نجات مادرش از تن فروشی
چگونه بغض فروخورده اش را فریاد خواهد زد؟ و كی؟ «امین» را می گویم. پسر ١٢ ساله ای كه از خصوصی ترین راز دردناك زندگیش مي گويد.
«فوری با من تماس بگیر! مهمه!» این s.m.s رو برای همه اسمهایی كه توی موبایل مامانش بود فرستاده تا به همه مشتریاش بگه تو رو خدا دیگه بهش زنگ نزنید.»
امین یك پسر «ایرانی» است.ایرانی. این را حتی برای «یك لحظه» هم فراموش نكنید.
امین یك اسم مستعار است. امين نیاز دارد با یك بزرگتر حرف بزند!یكی كه مثل پدر واقعی باشه.بزرگ باشه نه اینكن هیكلش گنده شده باشه!». امین حدود ٢ ماه پیش فهمید مادرش، شروع به «تن فروشی» كرده است! مادرش كه «یك تنه» سرپرستی او و خواهر كوچكترش را برعهده دارد و زن جوانی است كه امین می گوید «زنی معصوم مثل یك فرشته» است.اما اگر شما جزو جمعیت پانزده میلیونی فقیر این مملكت نیستید، لابد اینجا و آنجا «شنیده اید» كه در این سرزمین، «خط فقر» به چنان جایی رسیده كه فرشته های بسیاری به تن فروشی مجبور شده اند! امین از روز اولی كه مادرش بالاخره مجبور شد خودفروشی كند و به خانه دو پسر پولدار و نشئه رفت،خاطره سیاهی دارد.می گوید «خاطره سیاه»! و این تركیبی نیست كه یك بچه ١٢ ساله به كار ببرد، حتی اگر مثل او «باهوش و معدل عالی» باشد! اما غم، همیشه مادر شعر است.اندوه،مادر سخنانی است كه گاه به شعر شبیه اند! و گاه خود شعرند..
امین مي گويد آن روز مادرش دیگر ناچار بود، زیرا «هیچ هیچ هیچ راهی برای سیر كردن من و خواهر ٨ ساله ام سراغ نداشت»!
مادر بیچاره و مستأصل،پیش از رفتن به خیابان و شروع فحشاء، حتی نماز هم خوانده بود و این طنز سیاه روزگار ماست. او كلی با خدایش حرف زده و نجوا كرده بود! شاید از خدا اجازه خواسته تا این گناه ناگزیر را انجام دهد! یا شاید پیشاپیش استغفار و توبه كرده! كسی نمی داند! شاید هم خدایش را سرزنش می كرده است!كاش می شد فهمید او با خدا چه ها گفته است؟ در شبی كه قصد كرده برای نجات فرزندانش از زردی و گرسنگی، به آن عمل تن دهد.این سئوال بزرگ همیشه در ذهن خواننده هست كه او با خدا چه ها گفته است؟
بعد به قول امین با دلزدگی و اشكی كه تمام مدت از بچه هایش پنهان می كرد،كمی به خودش رسید و خانه و خواهر كوچكتر را به امین سپرد و رفت! امین مطمئن شده بود مادرش تصمیم سخت و مهمی گرفته است.چون در آخرین نگاه،بالاخره خیسی چشمان مادر بیچاره را دید.
چند ساعتی گذشت. خواهرش خوابید ولی امین با نگرانی،چشم براه ماند. امين ميگويد:
« حدود ١٢ شب مادرم كلید انداخت و اومد تو! ظاهرش خیلی كوفته و خسته تر از وقتای دیگه ای بود كه برای پیدا كردن كار یا پول یا خریدن جنس قرضی بیرون می رفت و معمولا" سرخورده و خسته برمی گشت. مانتوش بوی سیگار می داد.مادرم هیچوقت سیگار نمی كشه.با اینكه نا نداشت،ولی مستقیم رفت حمام. رفتم روسری و مانتوشو بو كردم. مطمئن شدم لباسهاش بوی مرد میدن.از لای كیفش یه دسته اسكناس دیدم! با اینحال یكهو شرم كردم.از اینكه درباره مامان خوبم چنین فكر بدی كرده ام، خجالت كشیدم.گفتم شاید توی تاكسی،بوی سیگار گرفته باشد!گفتم شاید پولها را قرض كرده باشد! اما یكهو از داخل حمام،صدای تركیدن یك چیز وحشتناك بلند شد. بغض مامان تركید و های های گریه اش بلند شد...»
دو جوان كه در آن شب، فقط به اندازه اجاره ٢ماه خانه خانواده امین، گراس و مشروب و مخدرمصرف كرده بودند،طبیعتا" آنقدرها جوانمرد نبودند كه از یك «مادر مستأصل» بگذرند و او را بدون آزار و با اندكی كمك و امیدبخشی از این كار پرهیز دهند.
امین از آن شب كه مادر را مجاب كرد با او صادق باشد و همه چیز را از او شنید،دنیای متفاوتی را پیش روی خود دید. بقول خودش این اتفاق،یك شبه پیرش كرد.او دیگر نه تمركز درس خواندن دارد و نه دلزدگی و بدبینی،چیزی از شادابی یك نوجوان دوازده ساله برای او باقی گذاشته است.امین آینده ای بهتر از این برای خواهر كوچكش نمی بیند كه روزی،به زودی، او نیز به تن فروشی ناگزیر شود.
چند بار؟ چند بار كبودی آزار مردان غریبه را روی بازوها و پای مادرش دیده باشد،كافی است؟ چند بار دیوانه شدن و به خروش آمدن مادرش را دیده باشد، كافی است تا چنان تصمیمی بگیرد؟ امین كلیه خود را به معرض فروش گذاشته است.اما می گوید تا می بینند بچه ام،پا پس می كشند و گواهی از بزرگترهایم می خواهند:«نه! اینطور نمی شه!»امین می خواهد بداند آیا می تواند كار بزرگتری بكند؟ كاری كه مادر فرشته خو و خواهركش را، برای همیشه از این منجلاب نجات بدهد؟
او واقعا" دارد تحقیق و بررسی می كند كه آیا می تواند اعضای بدنش را تك به تك پیش فروش كند؟ و آیا می تواند به كسی اطمینان كند كه امانتدارانه، بعد از مرگش، اعضایش را تك به تك به بیماران بفروشد و پولشان را بگیرد و با امانت داری به مادر و خواهرش بدهد؟و اینكه چگونه مرگی، كمترین آسیبی به اعضای قابل فروشش خواهد رساند؟ تصادف؟ سم؟ سیم برق؟
ای كاش روزگار از شرم این واقعه، به آخر می رسید.
امين اصرار دارد كسي این مسئولیت را قبول كند و «وكیل بدن» او شود! خودش این عبارت را خلق كرده. «وكیل بدن»! ذهن این پسر دوست داشتنی، سرشار از تركیبهای تازه و كلمات بدیع و زیباست.
در شروع،سئوالم این بود كه امین ١٢ ساله كی و چطور بغضش را فریاد خواهد زد؟ و حال می پرسم وقتی بغض او و امثال او تركید،این جامعه ما چگونه جامعه ای خواهد شد؟و چه چیزی از آتش خشم فریاد او در امان می ماند؟ذهنم بیش از گذشته درگیر این نوع «بدن فروشی» شده و كار این پسر را، یك فداكاری «پیامبرانه» می دانم كه پیام بزرگی برای همه ما و شما دارد.این روزها دایم دارم به راهها فكر می كنم.آیا راهی هست؟
این مطلب کپی برداری از یک منبع دیگر می باشد.
یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!
یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!
یک یوگيست به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند!!!
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت!
یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پيدا کند!
یک تقویت کننده فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است!
یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بيرون آورد...!
آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند. جرج برناردشاو
از جمله این موارد با ارزش سلسله جلیله روحانیت است که سر سلسله آن انبیا سپس ائمه و بعد دانشمندان وارسته می باشند و چون این دسته در میان اقشار و طبقات جامعه از هر جهت ممتاز و برجسته و گرانبها و بی همتا هستند خواه نا خواه خطر تقلب و غش و نیرنگ های بزرگ در این صنف بیش از اصناف دیگر پدید میگردد.
اگر کسی در صنف خیاط و یا کفاش و یا نجار در کار خویش تقلب نماید،زیان این تقلب در مدت کوتاهی و به اشخاص محدودی خواهد رسید و جبران آن نیز ممکن و آسان خواهد بود.اما اگر کسی در سلسله روحانیت و دانشمندان تقلب نماید و مثلا ادعای پیغمبری نموده و یا بر خلاف و آئین حق کتابی بنویسد و یا اغراض تباه و خواسته های ستمگرانه خود را به جامعه تحمیل نماید و یا بدعتهای نا شایست را پایه ریزی کند بدون شک اینگونه زیانها قابل جبران نبوده و چه بسیار حقوقی که پایمال میگرددو چه بسیارجانها و مالها و اوقات گرانبها هدر میرود.
متاسفانه یکی از نقاط سیاه و ننگین تاریخ بشریت ،تاریخ پیامبران و امامان قلابی و روحانیون بدلی و تحلیلگران مصنوعی است که نمونه های ان در هر جائی و هر زمانی بوده و هست و عمده عواملی که اینگونه اشخاص منحرف را بر می انگیزد و می پروراند به شرح زیر می باشد:
1-جاه طلبی
عده ای تشنه و کشته آوازه و نامند و به امید اینکه در میان مردم نام و احترامی پیدا کنند حاضرند عقل و وجدان و شرافت خود را زیر پا بگذارند و همواره خود را بهترین معرفی کرده و معتقدند که همه مردم دنیا آنها را میشناسند.
2- جنون هدایتگران
عامل دوم جنون لیدر بودن و فضولی در کار دیگران است.و اتفاقا این عامل خطر ناک کم و بیش در همه مردم و در همه شئون زندگی بشر دیده شده است.و همین دیوانگان هستند که به خاطر جنون هدایت عده ای و بخاطر برداشتن ابرو چشم را کور کرده و یا قیصریه را به آتش می کشند.
اینان بدون شرایط و صلاحیت راهنمائی و هدایت را بر عهده گرفته در هر کاری دخالت می نمایند و خودشان فکر میکنند واجد شرایط هستند و کسی نیز بهتر از آنها پیدا نمی شود و پیوسته در جهل مرکب غوطه ورند.
خطر ناک تر اینکه این دسته پاره ای از شرایط را واجد شوند و یا همه شرایط را به طور ناقص و نیمه کاره فرا گرفته و سپس بخواهند مانند یک دانشمند ورزیده و متخصص آن فن دخل و تصرف و حل و فصل نمایندو دست به اصلاحات زنند.و بدتر اینکه حس حسادت و غرور و خود پسندی چشم و گوش آنها را کور کند و قادر به درک حقیقت نباشند.
در این حالت به حقوق دیگران تصرف نموده و از حریم خود تجاوز می نمایند
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه تو است عرض خود می بری و زحمت ما میداری
3- فریب رهروان
عامل سوم که شاید بدون اغراق بیش از همه عوامل موثر و کارگر باشد عامل بیسوادی و حماقت و کم رشدی و سادگی و زود باوری توده های مردم است که زمینه را برای هر تقلبی آماده می سازند.
جاعلین و سوء استفاده کنندگان در تمام میدانها میکوشند تا در درجه اول در عقل و افکار و احساسات و تمایلات رهروان خود نفوذ کرده و پس از تسلط و تسخیر افکار مردمان مورد نظر خود آنها را پروانه وار به دنبال خود کشیده و این تسخیر شدگان نیز بدون اینکه خود متوجه باشند تمام نیرو و توان و صداقت خود را در راه اجرای دستورات و خواسته های شیادان به کار می برندو شگفت اور ایتمه این رهروان اینهمه زبونی و سر سپردگی را یک وظیفه حتمی و سعادت بشری می دانند.
در خاتمه بایستی چشم و گوش ظاهر و باطن را کاملا باز نموده که به دنبال هر صدائی نرفته و فریب هر شعاری را نخوریم و عقاید و مذاهب ساختگی و بی اساس را کنار بگذاریم و همه به خالق هستی گرویده انسانیت را سر لوحه زندگی قرار دهیم.
امتیازات خران :
بزرگترین امتیازات خران این است که همیشه پیشاهنگند خرگله همواره پیشاپیش گله و خرشتریان پیشاپیش قطار اشتران و خر رمه جلو رمه وبالاخره خر ،حتی برصاحبش نیز مقدم است و پیوسته خر در پیش و خر کجی پشت دمش حرکت می کند.
مشاهیر خران :
بسیاری از خران درجهان به اندازه ای مشهور و نامور گشته اند که بسیاری از آدمها حسرت و آرزوی هزار یک آن شهرت و شخصیت بین المللی آنها را دارند و هرگز به آن نمی رسند . برخی مشاهیر خران به قدری شهرت یافته اند که شخصیت و نام ارباب و صاحب خود را تحت الشعاع قرارداده اند.
چه بسیار آدمهایی که از خر هم کمترند و درخریتشان همین قدر بس که خودشان هم نمی دانند چقدر خرند.
برخی مشاهیر خران
1- خرعیسی 2- خر عزیز 3- خر مراد 4- خر ملانصرالدین 5- خردجال
6- خر کریم 7- خر بانو و کنیز
هوش خران
با این که آدمی ها از روی غرور و خودخواهی همیشه و درهمه جا خران را سمبل بی هوشی و خریت می دانند ولی خران دربسیاری از موارد و نیز هوش و دوراندیشی خود را بدون تظاهر و خودنمایی عملاً ثابت کرده اند تاکنون شنیده نشده و تاریخ نشان نداده که خری یا کره خری در آتش ویا آب افتاده باشد و یا از پشت بام سقوط کند یا درچاه بیفتد و یا دو خرباهم تصادف کنند و درتصادف آنها کسی کشته شود یا خری یا کره خری خودسوزی کند. یا خری در مرگ خردیگر کمرش خم شود و یا خری با امید خردیگر در طویله نشیند و ازکار وکوشش بازماند. اصولاً تاریخ نشان نداده است که خر یا کره خر دیوانه ای درجهان باشد یا خری مغزش گردباشد یا پنج کار کند یا دوبار پایش درچاله ای فرو رود و پند نگیرد و باز از همان راه عبور کند.
سوابق خران :
دراین جهان پهناور از آغاز خلقت تاکنون هرحیوانی پرونده یا پرونده هایی نیک یا بد داشته اند و اگر بخواهیم پرونده خران را بررسی کنیم خواهیم دید پرونده خوبیهاشان بر پرونده بدیهاشان برتری داشته است . خر همواره بارخود و دیگران را بدوش گرفته و هیچگاه سربارکسی نشده و باری بر دوش کسی ننهاده است همیشه وسواری نگرفته است بیچارگان و درماندگان را به منزل و مقصود رسانده است .
پرونده دزدی و حرام خوری و خیانت و جنایت و لگد ردن و گاز گرفتن خیلی کم دارد و پرونده خود فروشی و هم جنس بازی و اغفال ناموسی دیگران ، عرق خوری و عربده کشی و تقلب در ارزاق ومایحتاج دیگران و تجاوز به عنف و از دیوار بالا رفتن و سرگردنه گرفتن و شهادت بنا حق و دروغ و غیبت و لعنت و زخم زبان و ، غصب اموال و اراضی و کلاه برداری و شیره مالی و ریا کاری و دو رویی و هزار چهرگی و جنگ منطقه ای و جنگ جهانی و آشوب و استعمار و استثمار دیگران و زور گویان و حق کشی و هزاران پرونده ننگین و شرم آور دیگر هرگز نداشته و ندارد.
نام : خر، الاغ
نام فامیلی : درازگوش – چارپا – سمبل بی شعوری
تاریخ تولد : بدرستی معلوم نیست ولی قدر مسلم تاریخ تولدش بیش از تولد آدمی بوده است .
تاریخ وفات : مردن خران هم مانند زندگیشان ساده و بی الایش است و نیازی به ثبت تاریخ فوق و آگهی انحصار وراثت ندارد چرا که کره ها و فامیلشان قصد کسب ثروت و شخصیت از لاشه مرده پدر ندارند .
نژاد خر :
خر حیوانی است چهارپا و دراز گوش و بزرگان حیوان شناس بالاتفاق او را از تیره جانداران و پساندار و علفخوار شمرده اند .
این حیوان درتمام مناطق و در هر شرایطی قادر به زندگی بوده و شگفت آور آن که قانون تطابق با محیط را نیز گذاشته و تمام خران در سراسر جهان از لحاظ حقوق و مزایا و بدبختی یکسانند و خر غربی و شرقی ودهاتی و خرسیاه و خر سفید همه با هم برابرند.
هرچند خر مصری و خر قبرسی و خر بندری مدت زیادی با هیاهو و عروعر سروصدا براه انداخته و شهرتی پیدا کرده و می خواستند خود شانرا ممتمایز و نژادی جداگانه ، متمدن و هنرمند جا بزنند و خران دیگر را بی هنر و عقب افتاده و درحال رشد به شمارند لیکن همبستگی و غرور خران سراسر جهان و یک جهشی همگانی خر کی آنها را به جای خویش نشانید.
خر و گورخر
در باره فرق میان خرشهری و گورخر بسیار گفته اند و برخی گفته اند که آنها دو نژاد جداگانه هستند برخی دیگر خر شهری را خر متمدن و مترقی و گورخر را خر وحشی و عقب افتاده می دانند. خران شهری خرانی هستند که دست استثمارگر آدمیهای ستمگر آنها را در بندو زنجیر و افسار و پوزه بند استثمار کشیده و قرنهاست که از آنها بار کشی و سواری می گیرند و با کمال تاسف باید گفت دراین مدت دراز و در دورانهای سیاه استعمار وبردگی خران شهری چندین قرن عقب افتاده و بسیاری از مزایای خریت را ازدست داده اند و درعوض بسیاری از صفات و خویهای زشت و ننگین استعمارگران درآنها رسوب و رسوخ نموده است . خران شهری رنگ زیبا و نقش ونگاری افسونگر گورخری را از دست داده اند و به رنگ های زشت و زننده دیگری درآمده اند و دراثر شهرنشینی و نشست و برخاست با آدمها همه تنبل و ترسو و بی عرضه واتکالی و نیازمند بارآمده و درنتیجه در درجه اول زیبای اندام و سلامتی کامل ودردرجه دوم شخصیت ذاتی و استقلال و خود زیستن را باخته اند و هرگاه ارباب ستمگر، دیگر نیازی به آنها نداشت و آنها را از خانه بیرون کرد باید از تشنگی و گرسنگی و سرما و گرما بمیرند.
اما گورخران همه صفات ، مزایا و خواص خریت را حفظ کرده اند و به صورت دسته جمعی و با کمال صمیت درقالب گله و رمه زندگی می کنند و دربیابان با درندگان و حتی با شیرژیان
می جنگند درصورتی که خران شهری در برابر روباه شل زبون و شغال هم باج می دهند.
نماز عبادی ،سیاسی جمعه که به عنوان شکوه و عظمت امت مسلمانان مطرح است در تهران امنیتی شد.
امروز که برای بعد عبادی و البته سیاسی نماز به دانشگاه تهران رفته بودم با شلیک پی در پی و ممتدگازهای اشک آور نیروهای امنیتی روبرو شدم.نیروهای امنیتی حتی اجازه تشکیل صفوف در خیابان را نیز نمی دادند و مرتب با شلیک اشک آور مردم را وادار به فرار می کردند.
حدود پانزده سال پیش وقتی اخبار ایران خبر کشته شدن مسلمان و شهادت آنها را در صفوف نماز جماعت در کشور پاکستان را اعلام نمود،به قدری از این عمل متنفر شدم که هیچگاه آنرا فراموش نخواهم کرد.در ۱۷ سالگی بودم و فکر میکردم که کسی باخدای خودش ارتباط برقرار کرده و یا قصد ارتباط دارد حتما به راه راست هدایت خواهد گشت (آیه صریح قران :بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را)و کشتن او مغرضانه و عین وحشی گری و قدرت طلبی است.
و متاسفانه در نماز جمعه امروز نیز با هدف !!؟؟؟ مردم و کسانی که قصد تشکیل صفوف نماز در خیابان را داشتند مورد عنایت قرار گرفته و با گاز اشک آور پذیرائی شدند.
در گوشه ای از خیابان پیر زنی که صرفا برای ادای تکلیف به نماز آمده بود از یک موتور سوار که هم بیسم در دست داشت و هم لباس شخصی بر تن ،سوال نمود پسرم برای چه گاز میزنند؟ و موتور سوار بیسیم به دست لباس شخصی با تمام غرور و قدرتی باور نکردنی و نیشخند مسخره آمیزی پاسخ داد گاز سوز ننه!!! و با این جمله تمام اطرافیان و همفکران خود را خوشحال و موجبات خنده آنها را فراهم نمود .
اما ای دوست مومن و لباس شخصی ،اگر بر اساس همان تعریف دینی شما و همفکرانتان به اوضاع دین بپردازیم قطعا بازگشت اعمال و عملکرد هر فرد عینا به شخص او بر میگردد. وآنگاه در روزی به نام رستاخیز و هنگام رسیدگی به اعمالمان ممکن است به این نکته برسید که:
جهنم گازسوز ننه


